خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

July 22, 2002


بالاخره اين ترجمه هه تموم شد. پدرمون اين دو روزه در اومد ولی. پولش خوب بود. الان تصميمات جدی داريم که با پينک فلويديش بريم پوله رو به توپ بنديم. اصلا خدا نبايد دست ما پول بده. امروز تا پوله رو گرفتيم خودمونو به يه ناهار مفصل تو اسکان مهمون کرديم و الان داريم می ترکيم از بس خورديم. ديروز هم حقوق گرفته بودم رفتم يه مانتوی جينگول برای خودم خريدم. مرمرو هم می خواست يه مانتويی که مد باشه بخره. اونم تشويق کردم يه مانتوی جينگول بخره. منکه از مدای امسال خوشم مياد. به نظرم دخترا شيک تر شدن. رنگا هم خيلی بهتر از سالای ديگه است. چيه هی مشکی مشکی راه ميندازن. فقط من عاشق رنگ نارنجی ام که پينک فلويديش گفته اگه کفش نارنجی بپوشم ديگه باهام حرف نمی زنه! يکی نيست به خودش بگه خودت کفش قرمز می پوشی چيزی نيست! با مرمرو و هدر و علی مشبک پاشديم رفتيم اول ما مانتو خريديم و مقاديری چونه زديم. اين آقايون نديد بديد هم که هی با اين دوربينای ديجيتاليشون بهم پز می دادن و از در و ديوار عکس می گرفتن! آخه حيف نيست آدم اينهمه پول بده دوربين بخره؟!!!!! (خوب بابا نزنين!) رفتيم کافی شاپ The Doors که کشف جديد منه. يعنی آقای ماه منو برد اونجا بار اول. از محيطش خوشم مياد. خوشگله. يک عالمه در مر داره. اينام که خودشونو کشتن و از اين در مرا هی عکس گرفتن! (دو تا از عکسا رو علی پيروز تو وبلاگش گذاشته.) ساعت يازده شب رسيدم خونه. بابا جان ترجيح داد ديگه به روش نياره. داره ديگه کم کم از دست من حسابی نا اميد می شه! الانم بايد برم بيرون خريد! ببينم می تونم مخ پينک فلويديش رو بزنم بذاره من اون کتونی نارنجيا رو بخرم يا نه!



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران