« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
July 19, 2002
اين دوست ناديده من که برام ايميل ميده و من اسمشو گذاشتم ماه پيشونی هم بازيش گرفته. بد موفعی برای من ايميل ميزنه اين دختر. راستی اين ماه پيشونی به ماه پيشونيای وبلاگر هيچ ربطی نداره. همونطوری که گفتم اين اسمو من براش انتخاب کرده بودم. تو آرشيوم هست:
***
"سلام خورشيد
دلم برات تنگ شده بود. چند وقتيه که رفتی. اين دورو برا نيستی. گم شدی. منم گم شدم. گفتم شايد همون دوروبرای تو باشم. گفتم بهت بگم کجام.
خورشيد،
ديروز می خواستم به قول تو درخت نباشم. ديروز دلمو زدم به دريا. ديروز...
خورشيد درد دارم. درد. خورشيد تنم داره تير می کشه. باورم نمی شه هنوز. يه احساس خاصی دارم. همونی که تو گفتی. Lost...
انگاری يه عالميه که من ازش خبر ندارم. تا دم درش ميرم. بعد يه چيزی می خوره تو سرم و به هوش ميام و بر ميگردم همينجا.
خورشيد تا حالا عرق شور تن يه مرد رو زير زبونت مزه کردی؟ خورشيد تا حالا دلت خواسته به هيچ چی فکر نکنی؟ فقط به اونی که پهلوته. به جسمش، به روحش، به نفسش...
خورشيد تا حالا شده فکر کنی الان اينجا فقط منم و اون و خدا؟ خورشيد تا حالا شده خودتو رها کنی؟ رهای رها. رها از هر چی که هست؟
خورشيد تا حالا شده وقتی يه جايی هستی که فقط تويی و اون و خدا فرار کنی ازش و بری چون از فردا می ترسی؟ چون از تنهايی فردا می ترسی؟
خورشيد تا حالا شده از دست يکی به حد مرگ عصبانی باشی ولی بازم دلت بخواد سرت رو بذاری رو پاش و دستاتو بذاری تو دستاش که خود اون دلداريت بده؟ خورشيد تا حالا شده دلت به حال خودت بسوزه؟"
"ماه پيشونی"
|