« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
July 15, 2002
رفته بوديم فيلم The Others رو ببينيم. من اصولا فيلم ترسناک نمی بينم چون خيلی ترسو ام. بهم گفت بيا با من ببين فيلمو نمی ترسی. خوب منم گفتم خوبه اگه ترسيدم هم می تونم بپرم بغلش! آخر سو استفاده! پاشديم رفتيم سينما فرهنگ. صحنه اول فيلم که با جيغ شروع می شه پغی زديم زير خنده! نشد! بعد من خسته شدم. سرمو گذاشتم رو شونه هاش. يواش يواش احساس خوبی داست بهم دست می داد. بعد ديدم نخير! هيچ خبری نيست! گفتم نکنه خوشش نمياد. خودمو کشيدم کنار. يه خورده اونور تر نشستم. ولی خوب داشت خوابم می گرفت! وقتی که دستشو انداخت دور گردنم خيلی خوب بود. حالا نمی دونم مخصوصا بود يا همينطوری! (الهی برای خودم بگردم!) يادم رفت بگم سر شام متوجه شدم غذای دهنی نمی خوره. خيلی تميزه! خيلی. مرتب و و و! حالا ديگه نمی گم به چی فکر کردم اونجا!خلاصه فيلم تموم شد و هيچ اتفاقی نيفتاد. من ديگه طاقت نياوردم. دستمو انداختم دور دستش. آخه کفشام پاشنه بلند بود. راه رفتن سخته باهاشون! باور کنين دوساعت تو پايتخت با هم راه رفتيم نزديکش هم نشدم! ولی آخه ساعت 12 شب، بعد از صحنه های تاريک The Others ...
سوار ماشين شديم. عليرضا عصار گذاشت. کاشکی نمی ذاشت!
وقتی صدای بارون می پيچه توی ناودون
پر می کشه پرستو به زير تاق ناودون
وقتی پرنده صبح رو شاخه ها می شينه
خورشيد خانوم يه خوشه شبنم زگل می چينه...
چشمامو بستم. باز کردم. بهش نگاه کردم. داشت با آهنگ می خوند. بهش گفتم صداش قشنگه. دو دستی فرمونو چسبيده بود. يعنی نمی شد با يه دستش رانندگی کنه؟
ابری ترين هوارو تو چشم تو می بينم
شبا به زير بارون با ياد تو می شينم
وقتی که بوی بارون می پيچه توی جنگل
اقاقی از لطافت می شه يه طاقه مخمل
بو کردم. حسابی بو کردم ببينم بوی بارون مياد يا نه. چيزی نفهميدم. می دونم هنوز زوده. هنوز دماغم به کار نيفتاده. يه قطره بارون بايد بچکه تا بعدش...
وقتی که ابری می شه چشمای سبز بيشه
دستای خيس بارون می مونه روی شيشه...
کفشامو دراورده بودم. اصولا خوشم مياد پابرهنه باشم. يه دفعه برگشت گفت تو سينما که درنياورده بودی کفشاتو! گفتم نه! خيالت راحت باشه! ولی دوست داشتم در بيارم کفشامو. دوست دارم همه شهرو پابرهنه برم. برم، برم، برم، تا....
حالا شبا که نيستی چشمای من می باره
آواز گريه هاتو به ياد من مياره
بعد تو دست بارون رو شونه های گل نيست
رو شاخه اقاقی جا پای سبز گل نيست
رسيديم خونه. بايد کفشامو پام می کردم. بايد می رفتم. بهش گفتم خدافظ. اونم گفت خدافظ. همين!
|