« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
July 03, 2002
رفتم خونه دوستم کلی خوش گذشت. هر وقت ميرم خونه يه ذوج جوونی که خونشون رو خيلی خوشگل و با سليقه درست کردن حال می کنم و منم هوس می کنم شوهر کنم! يه جورايی وسوسه شده بودم مشروب بخورم. ميدونم بالاخره يکی از همين روزا طلسم رو ميشکونم و مزه اش رو ميچشم. دلم می خواد مست مست بشم. يعنی يه جوری که هيچی حاليم نشه. خيلی دوست دارم بدونم چه جوری می شه.
|