خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

June 22, 2002


به احتمال زياد از اين چيزی سر در نميارين و نخونين هم چيزی رو از دست نميدين. فقط چيزايی بود که ديشب تو سرم گذشت. بايد حتما می نوشتمشون.
***


رفته بوديم قصه بخونيم. ديگه پاپا نمی ريم. يه جايی ميريم خيلی خوبه. شهريار قنبری ميذاره. Guns'n Roses ميذاره. جلال همتی هم ميذاره! قصه هامون خيلی کم بودن. قصه من خيلی بد بود. خيلی بد. نمی دونم چرا به روم نياوردن که قصه ام بده. توی عشق و موسيقی و ماليخوليا داستانامون چرخ ميزد.
***
"زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت.
من راز فصلها را ميدانم"
***
من يه گلدون کشيدم که از بالاش گل درميومد. ساقه های گلدون ولی هيچ جا نمی رفت. زيرش معلوم نبود. اقای ريشو (اونم نقاشه ها! منتها يه چيزای ديگه می کشه. آدم می کشه. آدم يا حيوون راستی؟ يادم رفت!) خلاصه آقای ريشو توی گلدون يه ماهی کشيد که تو آبه. ساقه گلا چی شد؟ من که نفهميدم.
***
ساعت 7:30 گلدونه و ماهيه رو کشيديم.
***
بوم ، بوم.
بوم، بوم، بوم.
من معنی کلمات را نمی فهمم.
بوم بوم، بوم...
***
دلم يهويی خواست کاش سه رنگ کيشلوفسکی رو زندگی می کردم. دومينيک، ژولی، ..
***
راستی يادم رفت بگم مارو توی کافه راه ندادن. آخه تولد يکی بود. ما بيرون نشستيم و اونا تو. اونا گيتار داشتن، ما داستان. اونا اگه يه روز بری سفر رو خوندن. Happy Birthday to You رو هم خوندن. ما هم She's a jolly good fellow بعدش خونديم. اونا يه ديواره رو خوندن. ما هم داستان خونديم. اونا گل گلدون خوندن. اما ايندفعه من ديگه نمی تونستم داستان بخونم. منم گل گلدون خوندم. چه اشکالی داره؟
***
چقدر اينا بحث می کنن. ته فيلم Devil's Advocate شيطان می گه Vanity is my favorite sin. يادت مياد؟
***
برگشتنه تا ميدون شهر پياده رفتيم. شهوت مردم شهر زده بود بالا. باور کن! تن من حاظره شهادت بده. چپ چپ نگام نکن. من قربانی بودم ديشب! هيچ کس هيچ چی نگفت. دستای مردم اين شهر بعضی اوقات خيلی بی حيا ست. خيلی. هيچ کس هيچ چی نگفت. چه اهميتی داره؟ من داشتم تخمه آفتابگردون می خوردم. همه تنم بوی بارون ميداد. چه اهميی داره حتی اگه دستای اونم بوی خاک ميداد. منکه بوی خاک رو حس نکردم. فقط بارون. فقط بوی بارون رو حس کردم.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران