« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
June 19, 2002
من خوابم مياد. دلم برای نوشتن تنگ شده. يه مدته اصلا نمی تونم دل سير اينجا چيزی بنويسم. معمولا نصفه شب ها می زد به سرم بنويسم. الان مجبورم شبها زودتر بخوابم. خيلی خوبه که صبح زود پا می شم. اصلا هم سر کلاس مشکل نداشتم تا الان. ولی فقط شبهامو از دست دادم. الان عصبانيم. دلم می خواست اينجا خودم رو خالی می کردم. همونطوری که خودم می دونم. راجع به يه چيز کاملا متفاوتی از موضوع عصبانيت می نوشتم. بعد يه جورايی همه چيز يادم می رفت و حالم خوب می شد. الان نمی شه. فقط بايد حرص بخورم.
|