خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

June 16, 2002


من اين ترم يه کار تاريخی کردم تو زندگيم. اونم اينه که ساعت کارم رو از عصر به صبح تغيير دادم. ساعت 6 صبح بايد از خواب پاشم و 6:30 از خونه برم بيرون. برای منی که عادت داشتم عمری 3، 4 صبح بخوابم و از اونور لنگ ظهر پاشم و اصولا زندگيم از ساعت 1 بعد از ظهر شروع می شد خيلی کار سختيه. شبها بايد زود بخوابم که البته فعلا نشده. اونقدر قبل از خواب گوسفندا رو شمردم یا ساعتهايی که تو زندگيم پشت چراغ قرمز ميرداماد تلف شده رو حساب کردم که حد نداره. اما بازم زود تر از دو خوابم نبرده. ولی فکر کنم بعد از يکی دو هفته عادت کنم و شايد زندگيم هم يه خورده نظم پيدا کرد. فعلا مشکل اساسيم اينه که نمی تونم به اينترنت و وبلاگ و ايميلهام و دوستام تو چت زياد برسم. تا چشم بهم می زنم می بينم دير وقت شده بايد بخوابم. خلاصه از همه کسانی که ايميل دادن و جواب ندادم معذرت می خوام. فکر کنم تا يکی دوهفته ديگه به اين شيوه جديد عادت کنم. شمام لطف کنين به آدرس هات ميلم ايميل بدين که بتونم تو Out look چک کنم.
***
پينک فلويديش هم که اکانت اينترنت نداشت اين مدت و حال کامپيوترشم خيلی خوب نبود. حال خودش البته خوب بود. امروزم رفته بوده کافی نت مطلب بنويسه نظر خواهيش رو نگاه کرده و اون جملات گهربار رو ديده بچه ام نطقش کور شده. واقعا بعضيها حالشون خيلی بده. دلم براشون می سوزه. احساس می کنم اين يه جور بيماريه که متاسفانه گريبان خيليها رو گرفته.
"...I think now I have to tell you "Let It Be



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران