« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
June 05, 2002
خونه آرومه، اما جاش خاليه. بهش گفتم طلاق بگير. غمگين نگام کرد و گفت بايد همين کارو بکنم. اما هيچ وقت اين کارو نمی کنه. می دونم. بهش گفتم بهت پول ميدم. غمگين نگام کرد و گفت باشه. اما می دونم هيچوقت اينکارو نمی کنه. خونه آرومه و من دلم ميگيره که چرا وقتی نيست خونه آرومه. خونه آرومه و من دلم می گيره که چرا اينجوريه. اون تنها، من تنها، اون يکی هم تنها. 3 تا تنهايی مطلق. هر کدوممون يه جوری سر می کنيم. اصلا ديگه نمی بينمش. يه زمانی فقط برای اون می نوشتم. حالا ديگه حتی براش يه خط هم نمی نويسم. نمی دونم چرا دلم خواست امشب فقط برای اون بنويسم. حالا که نيست، حالا که نمی خونه. بوسه هامو ازش دزديدم، نوشته هامو از ش دزديدم. نگاهمو ازش دزديدم. گوشهامو ازش دزديدم. فقط وقتی که داشت می رفت يادم افتاد که بايد کفشاشو واکس می زدم. بعضی اوقات که ازش متنفر می شدم، بعضی اوقات که از اون يکی متنفر می شدم، سرم درد می گرفت. می چپيدم تو اتاقم و تو خودم گم می شدم. حالا ديگه خيلی وقته که گم شدم. قرار نبود اينطوری باشه. ولی اينطوری شد. حالا نيست. حالا جاش خاليه. اما وقتی برگرده هم باز جاش خاليه. جای اون يکی هم خاليه. اومدم يه تيکه اش رو بندازم بيرون از زندگيم. حالا خيليش افتاده بيرون از زندگيم. اصلا ديگه تو زندگيم نيست. اون يکی هم همينطور. دور شدم، دور شدم، دور شدم...
|