« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
May 24, 2002
دلم برای خودم می سوزه. آقای قاسمی و نوش آذر رفتن و من دلم برای خود می سوزه. دوست داشتم جايی که من می نويسم بنويسن. دوست داشتم مثل هميشه اولين منتقدينم باشن. خوب فکر کنم همينقدرشم بسم بود. کاری به کار اونايی که جز نمک به زخم پاشيدن کار ديگه ای بلد نيستن ندارم، کاری به کار اونايی که منو صغير فرض کرده بودن و از توجه آقای قاسمی و نوش آذر به من صدها تعبيير مزخرف کردن ندارن. کاری به کار اونی که هر تهمتی که از دستش براومد زد ندارم. چون من همه اينا رو شنيدم و به روی خودم نيآوردم. آره، من دارم شخصی صحبت می کنم. من اون چرت و پرتارو می شنيدم و به روی خودم نمی آوردم. که آره اينا به خاطر خودشون پر به بال تو می دن، آره تو جيب اينا رو پر می کنی، آره براشون خواننده جمع می کنی، آره بهشون حال ميدی، آره يه چيزی بهت گفتن امر بهت مشتبه شده. کاری ندارم به اين چيزا چون اين 24 سال سن اونقدريادم داده که بتونم با چشمای باز قضاوت کنم. فقط الان دلم می سوزه. دلم می سوزه برای اينکه نمی تونم همسايه اين دو نويسنده باشم. دلم می سوزه چون نمی تونم تو معرفی وبلاگ به بقيه بگم آره وبلاگ يه جاييه که اين دو نفر هم توش می نويسن. دلم می سوزه چون 4 تا چشم تيز بين از چشمهای تيزبين خواننده وبلاگ من کم می شه. دلم می سوزه چون من هيچ کاری از دستم بر نمياد که اينها نرن. دلم می سوزه که حرف آقای سردوزامی يه جورايی درست از آب در اومد که ايران سرزمين...هاست. دلم می سوزه که ما هميشه همينطوری هستيم و تا دنيا دنياست عوض نمی شيم. دلم می سوزه که به جای نقد سازنده اونقدر توهين می کنيم و ترور شخصيت می کنيم که بالاخره يه آدم خود دار هم نتونه خودشو کنترل کنه و اختيار از کف بده.
اگه اون ديگه نتونست خودشو کنترل کنه تقصير ازمنه، تقصير از تواه. اگه هر کسی هر کاری دلش خواست کرد و بعد هم رفتار عجيب غريب ديد تقصير از خودشه. کاش می فهميديم که ما آدميم نه سوپر من. کاش ياد می گرفتيم با قواعد انسانی بازی کنيم و انتظار رعايت قاعده همون بازی رو داشته باشيم. کاش می فهميديم که وقتی بازی تبديل به تخريب می شه، نمی شه از کسی انتظار داشت با قواعد انسانی بياد جلو، چه برسه به قواعد سوپر منی.
من يه سوپر من نيستم. فکر کنم آقای قاسمی و آقای نوش آذر هم نباشن. برای همينه که می فهمم چرا از دنيای وبلاگها رفتن. هر کی هر چی دوست داره بگه. دل خورشيد خانوم براتون تنگ می شه و اينجا هميشه يه چيزی بدون شما کم خواهد داشت.
|