خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

May 20, 2002


Sunday, May 19, 2002


● "Morphing Thru Time"

Earth. A biosphere.
A complex,
subtly balanced life support system.
et turtur nidum,
ubi reponat pullos suos
altaria tua Domine virtutum,
Rex meus, et Deus meus and the turtledove a nest
where it might place its young
Your altar of strengths, Lord,
my king and my God,
We are floating over the line
Let us follow our mind
All of our life we'll wait for the answer
And the question is why
If we're following our mind
We can glide into light
No one knows if there'll be an answer
While we're morphing thru time
We are floating over the line
Let us follow our mind
All of our life we'll wait for the answer
and the question is why
We're just travellers
in endless space
If we're following our mind
We can glide into light
No one knows if there'll be an answer
While we're morphing thru time


by Enigma from the album: Le Roi Est Mort, Vive Le Roi
□ نوشته شده در ساعت 3:25 AM توسط Khorshid Khanoom

● دلم می خواد چشامو ببندم. هيچی نشنوم. فقط انيگما باشه و من. نه گذشته ای، نه آينده ای، نه حتی حال. دلم می خواد چشامو ببندم و از خودمم بيام بيرون. اصلا منم نباشم. دلم می خواد به هيچ چی فکر نکنم. هيچ چی. دلم می خواد هی نپرسم چرا چرا چرا. دلم میخواد برم يه جايی. خيلی بالا. بالای بالا. دوست دارم زمان نباشه. هيچ زمانی. آدم نباشه. هيچ آدمی. مکان هم نباشه. هيچ مکانی. خلا. من هيچ، زمان هيچ.
□ نوشته شده در ساعت 3:16 AM توسط Khorshid Khanoom


● چه اهميتی داره؟ من باشم، تو باشی. نباشيم. بودن يا نبودن. نوشتن يا ننوشتن. يه روزی همه چيز تموم می شه. حتی صدا هم نمی مونه. نمونده. باور کن نمونده.
***
از ماشينش که پياده شدم و در رو بستم بلند گفتم : Fuck you مطمئنم که نمی شنيد. اما دلم می خواست اينو از ته دل بگم. حالم بهم می خوره بعضی اوقات. حالم از خودم، از اون، از همه بهم می خوره. همه چی بازيه. بازی. نمی تونی بگی بازی نباشه. نمی تونی عصبانی بشی و قر بزنی. همينه. بايد بازی باشه. از اولشم بازی بوده. وقتی چشاتو باز می کنی و می بينی تو يه ماتريسی گير کردی که فکر ی کردی واقعيه، وقتی می فهمی که تا آخرش بايد بازی کنی، وقتی می فهمی که هيچوقت نمی تونی از اين ماتريس درای و تنها راهت بازی کردنه حالت به هم می خوره. چقدر قاعده بازی رو ياد گرفتن سخته. چقدر کلکهای بازی رو ياد گرفتن دردناکه. آخه بايد حتما يه کلکی رو بخوری تا يادش بگيری. هيچ کس نمی تونه مجانی به دستش بياره. حتما بايد يه بار يا حتی صد بار کلکش رو بخوره. بايد شجاع بود اينجا. بايد قوی بود. بايد بقيه هم ماتريسی هارو به يه ورت هم حسابشون نکنی. بايد سرد باشی، سنگ باشی. اگه چشاتو ببندی و خودتو بسپری به دست آوای فضا و دلت می بازی. اگه خسته بشی نمی تونی فرار کنی. هيچ کس اينجا فرار نمی کنه. قاعده اول بازی: بجنگ تا آخرش. قاعده دوم: قوی باش. قاعده سوم: هيچی رو باور نکن. قاعده چهارم: فقط به فکر خودت باش قاعده پنجم: خودت باش، قاعده ششم: هيچوقت يادت نره که تو يه ماتريسی و هيچ چی واقعی نيست. قاعده هفتم: همش يه روزی تموم می شه. قاعده هشتم: بعدش هيچ چی نيست جز خلا. قاعده نهم: تنهايی بايد بازی کنی. قاعده دهم : همش فقط يه بازيه که محکومی بازيش کنی.
***
من چشامو بستم الان. دارم به آوای فضا گوش می دم. قاعده بی قاعده. هيچکس نمی تونه منو از خودم بگيره. هيچ کس نمی تونه اون دنيايی که ته دلم دارم رو ازم بگيره. هيچکس نمی تونه بياد اينجا. اينجا فقط خودمم. اينجا منم که قاعده می ذارم. قاعده بی قاعده. اينجا منم که می گم بازی بی بازی. اينجا هيچ بازی نيست. هيچ قاعده ای. اينجا فقط منم و دلم و هيچ چی. فقط خلا.
□ نوشته شده در ساعت 3:15 AM توسط Khorshid Khanoom



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage