« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
May 20, 2002
Tuesday, May 14, 2002
● چقدر بده نمی شه گل لاله رو خشک کرد. يعنی می شه خشکش کرد ها. ولی زشت می شه. گلبرگاش لاغر می شه. آدم دلش می خواد گل رو نگه داره، خشکش کنه، نگاش کنه؛ يادش بياد يکی براش اونو آورده بوده. حالا من با اين لاله هه چيکار کنم؟ اونقده زشت خشک شده. کج و کوله. نکنه اصلا نبايد يادم بياد کی اونو برام آورده؟ نکنه بايد لاله هه رو بريزمش دور، خاطره اون رو هم باهاش؟
□ نوشته شده در ساعت 12:21 PM توسط Khorshid Khanoom
● براش "لالايی" گوگوش رو می خوندم. می گفتم:"لا لايی کن، لالايی کن، خورشيد تنهات نمی ذاره، دوست داره، دوست داره، می شينه پای گهواره". بعد از دو سال اونشب لالايی رو گوش دادم. اصلا يادم رفته بود. يادم رفته بود که بهش گفته بودم خورشيد تنهاش نمی ذاره. يادم رفته بود که گفته بودم می شينم پای گهوارش. خوب من خسته شده بودم از مامان شدن. خسته شده بودم از لالايی خوندن. اما قوله رو بهش داده بودم. اونشب که منو ديده بود و من بايکی ديگه رفتم يک ساعت پشت پنجره وايساده بوده. اون دور دورا رو نگاه می کرده. می خواسته ببينه خورشيدش با کی رفته.
همش تقصير من بود. خودم باعث شدم فکر کنه من خورشيد اونم. خودم باعث شدم فکر کنه هميشه يه مامان داره. خودم باعث شدم که مامانش باشم. همون روز بايد داد می زدم، فرياد می زنم که من مامانت نيستم. همون روز بايد بهش می گفتم که من يه مرد می خوام. يه کوه می خوام. اما تنهايی، تنهايی، تنهايی. همش تقصير تنهاييم بود. اگه تنها نبودم نمی ترسيدم از دستش بدم. اگه نمی ترسيدم از دستش بدم مامانش نمی شدم. اگه ...
□ نوشته شده در ساعت 2:23 AM توسط Khorshid Khanoom
● من: خورشيد!
خورشيد: جان خورشيد؟
من: چت شده باز؟ چم شده باز؟
خورشيد: هيچی، مثل هميشه. شک کردم. شک کردی. به همه چيز. به خودم. به خودت.
من: خورشيد!
خورشيد: جان خورشيد؟
من: چرا هر دفعه کارت همينه؟ چرا عادت داری يه دفعه می زنی زير همه چيز؟ چرا چند وقته هر تصويری که هست رو يه دفعه می شکنی؟
خورشيد: آخه می دونی هميشه همينه. اگه تو نشکنی برات می شکننش. اگه خودت نزنی زيرش برات می زنن زيرش. به هيچ چيز عادت نکن. هر وقت ديدی از خودت خوشت اومد بشکن خودتو. نشکنی ميشکنن برات.
من: پس به چی بچسبم؟ "سايبان آرامش کجاست؟"
خورشيد: اگه خواستی به يه چيزی بچسبی بدون تنبل شدی. آرامش تو سايبون نيست. اگه رفتی خودتو زير يه سايبون جا کردی مطمئن باش زير پای خودتو خالی کردی.
من: من می خوام آروم باشم. تو آتيشی، تو می جوشی، من می خوام آروم باشم.
خورشيد: مگه می شه؟ من اگه نسوزم می سوزوننم. من اگه آروم بگيرم آرامشم رو می ريزن بهم. ولی وقتی داری قل قل می کنی، وقتی داری می جوشی ديگه هيچ کسی نمی تونه نزديکت بشه. اونقده خوبه اونوقت. اونوقت وسط اون قل قلا يه چيزی هست که آروم آرومه. يه چيزيه که قايم شده، محافظت شده.
من: خورشيد سخته. الانم داری منو می سوزونی. داری زيادی قل قل می کنی. می خوای من برم؟ دور بشم؟
خورشيد: آره. خيلی نزديکم شدی. داره کم کم ترس برم می داره. هر کی اومد نزديک سوزوندمش. تو رو خدا دور شو.
من: دلم برات تنگ می شه.
خورشيد: هيچ کس دلش برای يه خورشيد آتيشی بدون نور تنگ نمی شه. فقط عادته. عادت به آتيش. برو. برو. خيلی زود يادت می ره.
□ نوشته شده در ساعت 2:03 AM توسط Khorshid Khanoom
|