« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
May 07, 2002
ديشب شب دوم ميگرنم بود. قرص خورده بودم و توی تختم دراز کشيده بودم که سرم بهتر شه. ولی چشامو که باز کردم صبح شده بود. چراغ مطالعه روشن. کامپيوتر روشن. گوشيهای تلفن زير تنم. شلوار لی پام. ظرفها نشسته. شانس آوردم سر تلفنها بلا ملا نيومده بود. فقط صدای بيب بيب شارژ يکيشون از زير پتو شنيده می شد که بعد از چند ثانيه پيداش کردم. خلاصه برای همين ديشب نبودم. مرسی برای آف لاين ها.
|