« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
May 02, 2002
حالم بهتره. اونقده ورقه صحيح کردم که ديگه هر چی فکر و خيال بود از کلم رفت بيرون. اين موسسه ما هم ديگه داره خراب می شه. همه چيزش از وقتی مديريت جديد اومده ريخته به هم. تمام چيزايی که در زمان مديريت قبلی خوب بود و اين مخ های آموزشيشون با شدت هر چه تمامتر از درستيشون دفاع می کردن حالا توسط همون آدما تغيير پيدا کرده. ما تا قبل از اين امتحان نداشتيم. حالا يه امتحان خيلی مسخره (که طراح سوالهاش از جمله خود من بودم!) گذاشتن که هيچ چيزی رو نمی تونه ثابت کنه. بعضی اوقات مجبور می شی شاگرده رو با وجود اينکه می دونی ضعيفه بفرستيش بره بالا. تازه همه اينا به کنار، بدبختی ورقه صحيح کردنش هم هست. ديشب همينطور اين ورقه هارو صحيح می کردم و فحش می دادم. به نظر من يکی از بدبختيای مملکت ما اينه که به مديريت "فرد" وابسته شده. اگه اون فرد قوی بود می شه اميدوار بود. ولی اگه اون ضعيف بود گند زده می شه به همه چيز. هيچ سيستمی وجود نداره که بشه بر پايه اون کارا رو انجام داد و خلاقيت مديريت رو هم به عنوان کمک کنارش گذاشت.
خودمونيم چقدر جدی شد! ولی آخه اين حرفا تو گلوم گير کرده بود. آدم دلش می سوزه وقتی می بينه يه سيستمی که جواب داده و خوب بوده به خاطر يه مديريت احمق جديد که حتی نمی تونه دو کلمه حرف بزنه بريزه بهم. يه نفر اداشو خوب در مياره! برين از خودش بپرسين! ;)
|