خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

April 16, 2002


امروز تو روزنامه بنيان يه مقاله ای خوندم به نام "خشونت و صلح در ادبيات کودک و نوجوان" که آقای علی اصغر سيد آبادی نوشتن. تو يه بخش از مقاله نوشتن:
"قصه خاله سوسکه که به هرکس می رسد می پرسد اگر زنت شدم مرا با چه می زنی؟ نمونه ای از باور مرد سالاری است. در واقع اصل را بر کتک خوردن گرفته و آن را به عنوان يک واقعيت فرهنگی پذيرفته است. فقط در تلاش است کسی را بيابد که آرام تر بزند."
قصه خيلی از زنای ايرونی قصه خاله سوسکه است. زنهايی که طبق يک قانون نانوشته موافقت خاموش خودشون رو با برتری و مالکيت مرد اعلام کردن. مرد خداست. اگه کتکت زد و بعدش منت کشی کرد اشکال نداره. اگه رفت هوو سرت آورد اشکالی نداره. اگه هر بلايی سر زندگيت آورد تا وقتی که گندش در نيومده اشکالی نداره. خيليهاشون بهانه دارن که به خاطر بچه ها هيچ چی نمی گيم. به خاطر بچه ها تحمل می کنيم. همين تحملها به خاطر بچه ها بوده که به يه مرد ايرونی تو قرن بيست و يکم اجازه داده که هر غلطی می خواد بکنه. عصبانی نشين. به قول آقای نوش آذر "با شما نيستم". با اونايی هستم که از اين کارا می کنن و مطمئنا هيچ وقت وبلاگ نمی خونن. با فاميل عزيز خودمونم که آخرش با اون دختره ازدواج کرد و سر زنش که چهار تا بچه قد و نيم قد ازش داره هوو آورد. با زنشم که به خاطر بچه ها هيچ چی نگفته. با اوناييم که اين قانون قرون وسطايی رو هنوز نگه داشتن که يه مرد می تونه 4 تا زن داشته باشه به هر دليل کوفتی و مزخرفی. خيلی دلم می خواد بدونم کدوم عاقدی حاظر شده خطبه عقد اين آقا رو با زن دومش بخونه. خيلی دلم می خواد بدونم زن اولش هنوزم فکر می کنه به خاطر بچه ها ارزشش رو داشته که قبول کنه يا نه؟ نمی دونم به خاطر بچه ها ارزشش رو داشت اون کتکها رو بخوره تا رضايت بده يا نه؟



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران