خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

April 16, 2002


بالاخره تونستم بيام سراغ کامپيوتر و وبلاگم که يه خورده قر قر کنم. خيلی به خودم مطمئن بودم. خيلی از خودم متشکر بودم. هيچ وقت فکر نمی کردم پر قبای مرد سالاری يا چه می دونم مرد ايرونی به منم بخوره. خورشيد و اين حرفا؟ شوخی می کنی! حالا می بينم ای وای! چه خبره!! نمی دونم ميشه اسمشو مرد سالاری گذاشت يا چی. غيرت؟ تعصب؟ نمی دونم...
دوست نداره برم تو جمع دوستای پسرم. جمع دوستايی که واقعا برام مثل برادر می مونن. می گه اگه يه دوست معمولی بودی برام اهميتی نداشت. می گه چون ازت خوشم اومده برام سخته. سخته ببينم می ری تو جمع يه عده پسر و می گی دوستاتن. نمی دونم چی بهش بگم. می گه خيليهای ديگه هم اگه جای من بودن همين حس رو پيدا می کردن. می گه بهت اطمينان دارم. خوب من نمی فهمم اگه بهم اطمينان داره پس چرا مشکل داره. تازه همشون رو هم ديده. تو جمعمون اومده. حرفش اولش برام خنده دار بود. اما بعد ديدم جدا داره اذيت می شه. اصلا بهش نمياد از اين حرفا بزنه. اصلا تصورشم سخته که همچين طرز تفکری داشته باشه. اولش گفتم کون لقش. ناراحت می شه که بشه. اين زندگی منه. خيلی بايد احمق باشه که اينجوری فکر بکنه. اما بعد ديدم نمی تونم بگم کون لقش. ديدم يه جورايی نظرش برام اهميت داره. ديدم دلم نمی خواد نسبت به من بی تفاوت باشه. اما بدبختی اينجاست که اصلا درکش نمی کنم. يا بايد کار خودمو بکنم و بی خيالش شم. يا بايد به حرفش گوش بدم. هيچ جوری هم حاضر نيست طرز فکرشو عوض کنه. تازه می گه الان خوب شده. من نمی دونم ولی اگه اون يه سری دوست داشت که دختر بودن و منو تو جمعشون می برد اصلا ناراحت نمی شدم. نمی تونم درکش کنم. احساس می کنم با يه پسر 24 ساله روبرو نيستم. احساس می کنم 2500 سال تاريخ و فرهنگ و عرف و فرهنگ پشت سر طرز تفکر اين پسر وايساده. اگه حرفشو گوش بدم می شم عين همون دخترايی که هميشه مسخرشون می کردم. اگه حرفشو گوش ندم ميذاره ميره. عاشقش نيستم اما از دوستيمون لذت می برم. انتخاب احمقانه سختيه برای من که تا حالا با اين چيزا سر و کار نداشتم. نمی دونم شايدم هميشه زيادی حرف حرف من بوده و حالا ايندفعه بايد يه خورده کوتاه بيام. اما واقعا مسخره است. نمی دونم چرا آدما نمی تونن همديگرو همونجوری که روز اول ديدن قبول کنن و همش سعی می کنن همديگه رو عوض کنن. نمی دونم چرا برای مرد ايرونی سخته که ببينه زن ايرونی با مردای ديگه معاشرت آزادانه داره. هر چقدر هم بگن مهم نيست بازم ته دلشون يه جورايی حرص می خورن. نمی دونم چرا.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage