« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
April 10, 2002
دوست نداره من اينقدر با بقيه تلفنی حرف بزنم، اما هيچی نمی گه. دوست نداره زياد برم تو اينترنت. اما هيچی نمی گه. دوست نداره اين همه دوستام پسر باشن، اما بازم هيچی نمی گه. دوست دارم کتاب بخونه. اما هيچی نمی گم. دوست دارم زبان بلد باشه، هيچی نمی گم. دوست دارم يه خورده بيشتر با هم حرف داشته باشيم که بزنيم، اما هيچی نمی گم. دوست داره من اينقدر بی حيا و وحشی نباشم، هيچی نمی گه. دوست دارم اينقده از من دور نباشه، هيچی نمی گم. دوست داره من آرومم بگيره يه جا، هيچی نمی گه. دوست دارم آتيش باشه سرتاپاش، هيچی نمی گم.
|