« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
March 25, 2002
از يادداشتهای اين شهر شلوغ:
شهر سياه پوش شده. هر جا که می ری پر از علم و علامت و پرچم و يک عالمه رنگه. البته سياهيها هم که جای خودشون رو دارن. گله به گله صف هايی رو می بينی با دستهايی دراز. دستهايی پر از قابلمه. اون طرف يه دسته است. "حسين! حسين! حسين!" چشاتو می بندی. غرق می شی تو اين جادوی صدا. يه جور خلسه است. بعضيها هماهنگ نيستند. اينور دسته با اونور دسته نمی خونه. مثل هميشه دنبال تقارن می گردی. حتی تو حسين حسين گفتنها. يه تکيه است اون طرفتر. مثل خيلی ديگه از تکيه ها. از توش يه دسته با يک عالمه آدم مياد بيرون. دختر ها دنبال دسته راه ميفتن. پسر ا زير چشمی دختر هارو نگاه می کنن و محکمتر سينه می زنن. يکی حواسش نيست و از بس هوله زنجير رو می زنه رو صورتش. "حسين! حسين! حسين!" يه جای ديگه يه روضه است. زنها پچ پچ حرف می زنن. چند نفر از ته دل زار می زنن. صدای گريه های مامانت طبق معمول از بيست متری هم قابل تشخيصه. مداح از دست زنهايی که تازه برای غيبت وقت گير آوردن حرصش دراومده. يه خورده "ساکت باشيد" می گه. کسی تحويل نمی گيره. داد می زنه. مستقيما اشاره می کنه به خانومهايی که لب حوض نشستن. راستی نگفتم بهت حوض رو پرش کردن؟ انگار روی يه بخشی از بچگی من هم سيمان ريختن! چهار طرف حوض يه نوار آبيه که روش پراز "باز اين چه شورش است" و يا حسينه. پارسال خريده بودی نذر برای اينکه دختر خاله ات زنده بمونه. ماليده بودين به تنش. اما آخرش هم اون رفت و اين نوارهای پارچه ای موند. فردا تولدشه. دسته مياد. همه چراغها خاموش می شه. نوحه می خونن. سينه می زنن. ذکرهاشون تند و تندتر می شه. "حسين! حسين! حسين!" باز می ری تو خلسه. راستی امشب چقدر روضه از شبهای قبل شلوغتره! آخه می دونی شام می دن. دستها هنوز پر از قابلمه است. قيمه نذری! صواب داره والا به خدا. قيمه امام حسينه!
شب شام غريبان شده. جلوی مسجد پر دختر پسره. چقدر شمع، چقدر شمع. يکی اون وسط مياد شمعارو فوت می کنه. يک عالمه نيروهای انتظامی اومدن. طناب کشيدن مردم نتونن جلوی در اصلی مسجد برن. آخه می دونی خيلی براشون آبرو ريزيه! شمع بازيه، ترقه است، چهارشنبه سوريه. دخترا روژلبهای قرمز دارن و تو بغل پسران. يه دسته سينه زن اون وسط وايساده سينه می زنه و يه خورده اون طرفتر يه بوسه گرمه که رد و بدل می شه ميون دو نفر، ميون يک عالمه دود سيگار. هنوز صدا از اون دور دورا مياد "حسين! حسين! حسين!"
|