خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

March 23, 2002


آقا من اومدم چی بنويسم چی شد! مطلب زير رو نوشتم که بگم مثلا بهم يه خورده خوش هم گذشته تو عيد. بعد يه دفعه شور برم داشت. اين دو سه روزه خيلی مطلب نوشتم تو دفترم. ولی همشون غمناک و به قول دوستی چس ناله بودن. متاسفانه يه جوری شده اين وبلاگ که من نمی تونم هر چيزی که دلم می خواد راحت توش بنويسم. مخصوصا وقتی مودم گهی می شه ايميلهای اعتراض آميز راه ميفته که چرا همش اينجوری هستين شماها و از اينجور حرفا. ولی خدائيش امسال برای من بد شروع شد، با خبر طلاق يکی از عزيزترين کسام و خبر سرطان يکی ديگه. اما نوشته هام رو برای خودم نگه داشتم. انگار همون قبلی رو هم نبايد می ذاشتم. فکرشم می کنم می بينم يه خورده بيشعوری کردم که روز پنجشنبه هم اون مطلب دفترم رو گذاشتم تو وبلاگم. عيده. همه دوست دارن شاد باشن. آدم بايد شاد بنويسه. بدبختی اينجاست که اين ترجمه هم پدر من و پينک فلويديش رو دراورد. باز اون خونه بود تموش کرد. من که همش ديروز پريروز ددر بودم نرسيدم تمومش کنم. الان هم اگه بفهمه به جای ترجمه وبلاگ نوشتم دهنمو سرويس می کنه. خداييش خيلی اذيتش می کنم و خيلی منو تحمل می کنه. يه زمانی اون منو اذيت می کرد. حالا نوبت من شده. اصولا من و پينک فلويديش تمام مدت مشغول تعديل کردن همديگه ايم. ولی خدا نکنه يه موقعی اون رگ خل و چليمون دوتايی باهم گل کنه! اونوقت...! خلاصه می بخشيد اگه اين دو سه روزه صفحه منو باز کرديد و يا چيزی توش نبود و يا مزخرف توش بود.سال خوبی رو براتون آرزو می کنم. اميدوارم امسال از اين اتفاقهای بد عجيب غريب (مثل سقوط هواپيما، قتلهای زنجيرهای، زندانی ملی مذهبيها) نيفته و زندگی حداقل روال طبيعی شو طی کنه اگه خيال نداره به ما حال بده! خيلی از دوستان لطف کردن و برام ايميل زدن. جواب همه رو می دم. اين ترجمه که تموم شه از جام جم نمی خورم تا همه ايميلهای پر مهر و محبت و يا پر از فحش و عصبانيتتون رو جواب بدم. راستی کسی نمی دونه چرا دوباره من اينقدر دارم فحش می خورم؟!



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران