« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
March 21, 2002
بازم عيد اومد همون عيد لعنتی که ازش متنفرم. بازم بهار اومد همون بهاری که عاشقشم. بازم شکوفه های عزيزم دراومدن. سفيد، زرد، قرمز، بنفش. بازم دلتنگيهای من اومد.
اما امسال يه فرقی با سالهای ديگه داره. امسال دلم تنگ کسی نيست. امسال دلم تنگه "هيچ کسه". نمی دونم. نمی دونم.
عيد برای من بوی گند می ده. بوی دعواهای يه مرد. بوی دست و پا چلفتی های يه زن. بوی پرت شدن ديس شيرينی. بوی 2 ساعت جنگ و دعوا سر ظرف ميوه که يه نفر دلش می خواد مستطيل باشه. بوی يهو از خواب پريدن با صدای عربده های يه مرد. بوی گريه های ناچاری يک زن. بوی سردردهای بعدش. عيد بوی بدبختی های سکينه خانوم رو ميده که پول نداره حتی برای بچه اش يه شلوار بخره. عيد بوی گند بيچارگيهای هزارتا مثل سکينه خانوم رو ميده که انگاری خدا يه جايی فراموششون کرده. عيد بوی گند گريه های 3 سال پيشمو می ده. راستی من چه جوری تحمل کردم؟ چه جوری از پسش بر اومدم؟ خواهرم بهم می گفت يه روزی به اون روزا فکر می کنی و می خندی. يه روزی همش برات مسخره خواهد بود. آره، امروز بهش می خندم. ولی هنوز درد داره. هنوز دردش يادمه. عيد بوی گريه های 3 سال پيش رو می ده. وقتی که هفت سين خواهرم رو می چيدم و زار می زدم. عيد بوی تنهايی های منو می ده. تنهايی، تنهايی، تنهايی.
يار؟ يه دوستی می گفت تو بايد يک يار پيدا کنی مشکلت حل می شه. يار؟ همش شولوغی، همش آدم، يک عالمه آدم. يک عالمه يار. کدوم يار؟ کی از دلتنگيهای خورشيد سر در مياره؟ کی دنيای ديوانه خورشيد رو می فهمه؟ يار؟ هه!
کی می فهمه وقتی خورشيد هفت سالش بود چقدر از عيد بدش ميومد. کی می فهمه وقتی خورشيد چهارده سالش بود چقدر از عيد بدش ميومد. کی می فمه الان که خورشيد 24 سالشه هنوزم از عيد بدش مياد. کی می فهمه چرا؟
همه چی غير عادی می شه. همه جا تعطيله. بابا همش خونست. دوستات نيستن. خودتی و خودتی و خودت. آی خدا جونم چقدر خوبه امسال پينک فلويديش تهرانه.
دلم می دونی به چی خوشه؟ به قدم زدن ميون شکوفه های عزيزم با پينک فلويديش. اکباتان قشنگترين جای عالمه تو بهار، قشنگترين جای عالم.
وای چقدر خوشحالم امسال مجبور نبودم لباس عيد بخرم. چقدر برام مسخره بود. لباس بخر، بپوش. کجا بپوشی؟ هه!
می شينم فيلمهامو می بينم. می شينم کتابهامو می خونم. می رم تو اتاقم گم می شم. می رم تو خودم گم می شم. مثل هميشه. وای خدا جونم چقدر وقت دارم برای گم شدن!
کاشکی بارون بياد. اگه بارون بياد ديگه هيچ غمی ندارم. دلتنگيهامو بر می دارم می رم زير بارون. خورشيد بارونی! خورشيد خانوم کيه؟ خورشيد خانوم؟ هه! خورشيد خانوم فقط يکيشونه. اونقده از اين خانومها دارم. يکيشون شاعره، تو شعراش گريه می کنه. يکيشون شاعره تو شعرهاش فحش می ده: "...ديو سياه تنوره کش..." وای اگه بفهمی اين شعر رو برای کی گفتم حالت از من بهم می خوره! دختر هم اينقدر بی چشم و رو؟
به "س" فکر می کنم. آخه هنوز فکر می کنه عاشقه. الان همش به فکر يه خريه. 10 دفعه زنگ زد و قطع کرد. عکسهارو می خواد. منم بهش نمی دم. شايد اگه زيادی اصرار کنه يه روزی همه رو از وسط با قيچی نصف کنم. يه بار اومدم اينکارو بکنم نتونستم. انگاری قيچی نمی بريد. همش تو بغل هم بوديم! می خنديديم. وای اگه بدونی من چقدر سياهی دارم. اگه بدونی شرط می بندم ديگه بهم سلام هم نکنی. وای اگه مثل سه سال پيش من باشه چقدر بده. داشتم می مردم برای اينکه رضا بهم زنگ بزنه. نکنه الان "ُس" هم داره می ميره من بهش زنگ بزنم. بميره؟ هه! هيچوقت. هرگز. اصلا مگه می شه کسی برای خورشيد بميره؟
دختره لوس ننر. احمق. خود خواه.از خود راضی .
and if i show you my dark side
will you still hold me tonight
and if i open my heart to you
and show you my weak side
what would you do
من يه يار دارم. اونم چه ياری! سرو، شاخ شمشاد. يه کوسه بهم عيدی داده می ميرم براش بسکه خره! اما باورت می شه اصلا منو نمی شناسه؟ بايکی دوست شده که فکر کرده منم! زياد اذيتش نمی کنم. بذار دلش خوش باشه. فکر می کنه تيکه تور کرده! ها ها ها! نمی دونه چه ديوانه ای گيرش اومده.
روی ديوارا نوشتن "شور محرم، شوق بهار". مگه می شه شوق بهار رو با شور محرم خاموش کرد؟ شکوفه ها برات عشوه ميان می گن تورو خدا مارو نگاه کن. درختا جوونه زدن و ته دلت رو قلقلک می دن. هوا بوی بهار می ده. مگه می شه چشمتو ببندی به روی اين همه؟
کاشکی عيد تو بهار نبود. اون وقت بهشت می شد. اونوقت غمی نداشتم. مگه می شه فراموشش کرد. بايد بری هفت سين بچينی. مثل هميشه. تنهايی. هفت سينهای خوشگل خوشگل. سبزه های ماش سفره ام امثال مثل ماه شدن. چه فايده؟ کی مياد ببينه؟ باورت می شه هيچ کس تا حالا نگفته هفت سينت قشنگه؟ آخه اصلا هيچ کس نمی ره هفت سينت رو ببينه. مگه هم مثل تو فضول و حسودن که هر جا ميری می دويی می ری سراغ هفت سينشون ببينی از مال تو خوشگلترن يا نه.
پاشو دختر. پاشو دست از اين لوس بازيهات و زنجه بوره هات بردار. پاشو برو هفت سينت رو بچين، شام درست کن. الان مامان بابت از روضه بر می گردن و داد مامانت می ره هوا که کاراتو نکردی. پا شو، ول کن اين قلم و کاغذ رو. 3 ساعت ديگه سال تحويل می شه . 3 ساعت بيشتر وقت نداری که هفت سين تنهاييهات رو بچينی.
***
"عيدتون مبارک"
|