« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
March 07, 2002
برای دل خودم
-خورشيد!
-جان خورشيد؟
-تنم داغ شده. درد می کنه.
-...
-خورشيد
-جان خورشيد؟
-سرم درد می کنه. شقيقه هام تير می کشه.
-...
-خورشيد!
-جان خورشيد؟
-چرا گفتم باشه؟ چرا قبول کردم؟
-...
-خورشيد!
-جان خورشيد؟
-اصلا جنس من نيست. اصلا دلم نمی خواد. تلخه. از اين قهوه هم تلخ تره. خورشيد ! اصلا نمی دونه من کيم ! عين يه دونه قاصدک خودمو دادم به دست باد. خورشيد درد دارم. آخه چرا؟ اونکه چشای منو نمی شناسه. اونکه طعم گريه هامو نچشيده. اونکه بلد نيست وقتی کوچيک می شم نازم بکنه. چرا گفتم باشه؟
-...
-خورشيد!
-جان خورشيد؟
-تنهام. تنهای تنها. اصلا گوشه تنهاييهامو نمی شناسه. خورشيد! اصلا خاکش يه خاک ديگس! اصلا يه بوی ديگه ميده.
-...
-خورشيد! تنم داره تير می کشه. غصه هامو نمی شناسه. قصه هامو نمی شناسه. چرا گفتم باشه؟
-يادت مياد اون زمونا که خيلی کوچيک بودی بهت چی گفتم؟
-آره يادم مياد. اما انگاری يادم رفته بود.
-قصه اون مرده و زنه رو يادت رفت؟ قصه اون دخترک تنهای چشمه هارو يادت رفت که کجا رفت؟ قصه اون غوله رو يادت رفت؟ قصه اون گله که پژمرد و يادت رفت؟ قصه اون دخترک تنهايی که پژمرده شد و ديگه هيچکس سراغش رو نگرفت؟
- خورشيد می ترسيدم. آخرش گفتم باشه.
-از چی می ترسيدی؟ از چی می ترسی؟
-از اينکه ديگه خودمم يادم بره چه شکلی بود. از اينکه ديگه نشنوم اون صداهه رو. از اينکه اگه يه روزی هم اومد ديگه نشناسمش. ازاينکه عين اين ديوونه ها يادم بره چی هستم. از اينکه درخت بشم، گياه بشم، برگ بشم. از اينکه تنها بشم. تنها بمونم.
-...
خورشيد!
-جان خورشيد؟
-اون موقع ها تنم داغ می شد. سرم داغ می شد. اما الان انگار نه انگار. الان همش سرد سرده. قنديلهارو می بينی؟
-...
-خورشيد چرا گفتم باشه؟ کی جای من گفت باشه؟ خورشيد! آهنگامو نمی شناسه. صداهامو نمی شنوه. صداش باهام بيگانه است. نفسهاش تند نيست.
-...
-آی، آی، آی. خورشيد بازم دلم گرفته. انگشتامم دلشون گرفته. ديگه نمی خوان برام بنويسن. خورشيد تلخ شدم. انگشتامم ديگه نمی خوان باهام حرف بزنن. آی، آی، آی. چرا گفتم باشه؟ اونکه تنش بوی بارون نمی ده. اونکه اصلا نمی دونه بارون چيه، خورشيد خانوم کيه. چرا گفتم باشه؟
|