« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
March 4, 2002
شمس عزيز توصيه کرد زبانمون بهداشتی باشه. بعد گفت بهتون سر می زنم تا شاهد زبان بهداشتيتون باشم. من موندم که منظورش از زبان بهداشتی چيه. واقعا نمی دونم زبان بهداشتی تو وبلاگ چه معنی می تونه داشته باشه. وبلاگ آيينه کنج دل منه. دل من يه روز خوشحاله، می خنده و شوخی می کنه. يه روز غمگينه و گريه می کنه. يه روز عاشقه، ميزنه تو خط احساس. يه روز عصبانيه، فحش ميده. من نمی دونم زبان بهداشتی چه جوری می تونه برای کنج دل من چهارچوب درست کنه. من نميدونم چه طوری می تونم واژه های تنهاييمو پاستوريزه کنم. دل من بی تربيت نيست. دل من خيلی کم فحش ميده. اما اگه يه روزی فحش داد چه جوری بهش حصار بزنم؟ مگه قرار نيست اين گوشه بلاگ "BLOGSPOT" مال خودم باشه؟ پس چرا بايد روش نقاب بزنم؟
بحث "زبان" بحث مهميه. يکی از مهمترين بخشهاش هم "گفتاره". هر گفتاری به "متنی" که توش قرار بگيره مربوطه. برای همينه که تو ادبيات می گن زبان شخصيتها بايد دقيقا همون چيزی باشه که تو واقعيت اون شخصيتها می گن. مثلا تو کتاب "سنگ صبور" چوبک، آدم رکيک ترين الفاظ رو می خونه. چون شخصيتهايی که تو کتاب اومدن اگه تو دنيای واقعی بودن دقيقا همينطوری حرف می زدن. هيچ کس به چوبک نمی گه بی تربيت. چون از کلمات در جای خودشون استفاده کرده. هيچ کس به يه نويسنده نمی گه فلان کلمات رو به کار نبر. چون بعضی کلمات بايد در جای درستشون به کار برده شن. حتی اگه نهايت بی تربيتی باشن. اين چيزيه که من اگه فکر کنم درست فهميده باشم آقای قاسمی هم می گه. و اما من چه جوری می خوام به وبلاگ ربطش بدم؟ وبلاگ ادبيات نيست. اما خيلی بيشتر از ادبيات به واقعيت نزديکه. پس زبان آدماش قاعدتا خيلی واقعی تر از حتی ادبياته. برای همين به نظر من هيچ چهارچوبی نمی شه براش گذاشت. اگه يه آدم بخواد احساس واقعيش رو به زبون بياره تو وبلاگ و ماسک نذاره بايد دقيقا همون واژگانی رو به کار ببره که تو ذهنش می گذره. حتی اگه اون واژگان رکيک باشه. وقتی اين کلمات از روی صداقت بيان بشه اصلا زننده و رکيک به نظر نميان. به نظر من از زبان غير بهداشتی بدتر برای يه وبلاگ عدم صداقت و ماسکه. منکه حداقل اينجا ماسکم رو می زنم کنار. اگه قرار بود ماسک داشته باشم ديگه وبلاگ نمی نوشتم. شايد هنوز قيد و بندهای چند صد ساله روم سنگينی کنه و منو محدود کنه. ولی دارم سعی می کنم از شرشون خلاص بشم. اين وسط جريان بعضيها فرق می کنه. من دوسه تا مورد حرفهای ناجور توی وبلاگها ديدم که هيچ ربطی به صداقت و حس واقعی نويسنده اشون نداشته. گفته شده برای اينکه نويسنده دلش می خواسته حرف رکيک بزنه. به چه دليلی نمی دونم. اما مخصوصا اون حرفا رو تو ذهنش ساخته. آمدنشون روی صفحه وبلاگ طبيعی نبوده. ساختگی بوده. اونهارو که می خونم بدم مياد. حالت تهوع بهم دست می ده. يه بار برای نويسنده يکی از اين مطالب پيغام دادم که خيلی بد بود نوشته ات. خوشبختانه پيغامم رو نگرفته بود چون من بعدش پشيمون شدم. با تموم اين حرفا بازم حق نداريم به کسی بگيم تو آيينه کنج دلش چه جوری بنويسه يا ننويسه. تنها حقی که داريم اينه که ديگه اون وبلاگ رو نخونيم. که من در مورد يکی از اين وبلاگهای به خصوص همين کارو کردم.
با وجود اينکه اين بخش از حرف شمس رو کاملا قبول دارم که می گه: " از ادبيات کينه پرورانه دوری بجوييد، تلاش نکنيد مخالف خود را تحقير کنيد. با گلواژههای خود مخالفتان را شرمنده کنيد. بگذاريد او تسليم زبان پاکيزه شما شود، اگر نخواهد تسليم تصميم منطق نيرومند شما گردد. يادتان نرود شما با نوشتههای خود در واقع فرهنگسازی میکنيد." اما لحن نصيحت گرانه اش رو دوست نداشتم. نمی دونم لحنش يه جورايی به شخصيتش نمی خورد. صادقانه نبود! از بالا بهمون نگاه می کرد!
از بحث زبان هم که بگذريم يه چيز ديگه هم هست که دلم می خواست راجع بهش حرف بزنم. اونم محتوای وبلاگهاست. من خيلی دلم می گيره وقتی می بينم بعضی از دوستان برای موضوع حرفا محدوديت می ذارن. يکی ميگه چرا راجع به فلان چيز می نويسين. يکی می گه چرا راجع به فلان چيز نمی نويسين. بابا جون اينجا نه سايته، نه روزنامه است، نه مجله است و نه کتابه. اينجا آيينه کنج دلمه. شايد يه روز دلم بخواد مزخرف بنويسم. شايد يه روز دلم بخواد متفکرانه بنويسم. هيچ کس حق نداره برای اون چيزی که تو کله من ميگذره يا نمی گذره تکليف تعيين بکنه. چون حتی خودم بعضی اوقات قادر به کنترلش نيستم. وبلاگ رو نبايد بيشتر از يه دفترچه يادداشت شخصی جدی گرفت. من که نمی گيرم. اما يادتون نره: "وبلاگ آزاد ترين جای دنياست."
|