خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

March 01, 2002


خودمو دادم دست باد. يه خورده رفتم طرف خورشيد. اما خيلی نزديکش نشدم چون می دونستم آتيش می گيرم اگه خيلی بهش نزديک شم. حرفمو می فهمی نه؟ آخه خوب جنسمو می شناسی.
می دونی چقدر دلم آتيش می خواد. اما می دونی چقدر هم ازش می ترسم. خودمو دادم به دست باد، موسيقی Dead Can Dance ، سرعت 160 تای ماشينش و گرمای دستاش.
اصلا به اين فکر نکردم که اين دستها فردا نيستن. برام مهم نبود. دلم همون لحظه رو می خواست. اصلا به بعدش کار نداشتم. چقدر خوب بود.
فقط من بودم و اون بود ماشينی که می رفت، می رفت، می رفت و اصلا برام مهم نبود کجا ميره.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران