خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

February 26, 2002


کلمه هام گم شده بود. اشکام تموم شده بود. آخه نمی دونين عليرضا چه جوری اون دور دورا رو نيگا می کرد. خيلی چيزا ديده بود. يادش ميره؟
نمی دونين عکس مريم چقدر قشنگ بود. روژلب قرمز.
دلم شعر می خواست. آخه کلمه هام گم شده بود. دلم بارون می خواست. آخه اشکام تموم شده بود.
دوست ندارم بدونم آخرش چی می شه.
ميرم سراغه بالش هام. سرمو بذارم رو بالش هام و چشامو ببندم می رم تو اون آسمونه که بارونيه. فرشته ها منو می برن. آخ که چقدر دلم می خواست....

شب به خير



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران