خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

February 24, 2002


ماجرا از اونم که فکر می کردم خر تو خر ترشده. تا 10 اسفند بيشتر فرصت ندارم که پروپوزال تزم رو به تصويب برسونم. وگرنه دوباره 6 ماه ديگه عقب ميفتم. يکی از استادهای عوضی که حالم ازش بهم می خوره امشب گير داده پای تلفن که نمی شه بوف کور هدايت رو با خشم و هياهوی فاکنر مقايسه کنی. بايد بری با کافکا مقايسه اش کنی. آخه يکی نيست به اين بگه تو چه طور می تونی قضاوت کتی من نمی تونم اينکارو بکنم وقتی پروپوزالم رو نخوندی؟ حالا من همش 4 روز ديگه وقت دارم که يه خاکی به سرم بريزم. پروپوزالم در مورد فاکنر آماده است اما اين يه دفعه گير داده. مرتيکه تا تونست هم پای تلفن لاس زد. اگه استاد راهنمای من بشه من خودمو می کشم اما تز نمی نويسم. مرتيکه پنجاه سالشه. زن هم نداره. حال آدم بهم می خوره وقتی باهاش حرف می زنه. حالا اينها يه طرف، خيلی جالبه که من چه جوری پرو پوزالم رو تو 3 روز عوض کنم و برم رو کافکا کار کنم تازه مدير گروه هم بخونه و همه امضاها رو بگيرم و تصويب هم بشه؟! فردا می رم زورم رو می زنم که همين پروپوزال رو قبول کنن. اگه قبول نکنن بدبختم. شايد اصلا اونوقت بی خيال مدرک گرفتن شم.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage