« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
February 17, 2002
بچه ام بالاخره بعد از يه ماه اومد خونه. حالش اصلا خوب نبود. گير يه مشت آدم خر افتاده بود که انداخته بودنش يه گوشه قاطی آشغالا. رفتيم دراورديمش داديمش دست يکی ديگه. سه روزه درستش کرد. علاوه بر Bios و فن CPU مشکل power هم داشت. الان هم که آوردمش يه بار خاموش شد. دلم هری ريخت پايين. اما بعد از اون ديگه خاموش نشد. مجبور شدم مودمش رو هم عوض کنم. نمی دونم به چه دليلی مودمی که 6 ماه با ويندوز 2000 کار کرده بود و هيچ مشکلی نداشت حالا يه دفعه نصب نمی شد. دهن دوستامم که کامپيوتر رو بهشون داده بودم سرويس کردم. بيچاره دوستم امشب دو بار زنگ زد که ببينه بالاخره اين عزيز دردونه من درست شد يا نه. دهن پينک فلويديش رو هم اين مدت سرويس کردم. می رفتم خونشون به بهانه آمپول زدن و سه ساعت می چسبيدم پای کامپيوتر. وقتهايی هم که سر کار بود يا ديگه خجالت می کشيدم می رفتم کافی نت که اونم ماجراهای خودشو داشت. مخصوصا جمعه که حالم واقعا خراب بود و همينطور زار زار گريه می کردم و تايپ می کردم تو کافی نت. کاری ندارم ديگه اگه کسی بگه چرا من اينقدر زنجه بوره کردم يا هرچی. دلم آتيش گرفته بود. هنوزم دلم می سوزه وقتی فکرشو می کنم که ممکنه اون 117 نفر درد رو موقع مرگ حس کرده باشن. دلم می سوزه وقتی به اين فکر می کنم که عليرضا الان رفته خرم آباد جنازه مريم رو شناسايی کنه. فکرشو بکن اگه مثلا جنازه مريم جنازه 117 باشه! خيله خوب بابا ديگه خفه می شم. ديگه هيچی نمی گم. ولی چيکار کنم وبلاگ عين دفتر چه خاطرات می مونه. آدم نمی تونه نوشته هاشو از خودش و احوالاتش جدا کنه. من افسرده نيستم. اما معمولا وقتی حالم خيلی خوبه وقت وبلاگ نوشتن ندارم. احوالات خل و چليم می رسه به وبلاگ.
راستی من بايد يه سری تشکرات بکنم از همه کسايی که اين مدت به من ايميل زدن و خواستن به نوعی تو درست کردن کامپيوترم به من کمک کنن. دو نفر حتی گفتن بيا کامپيوتر مارو ببر استفاده کن. چند نفر هم به خاطر ماجرای سقوط اين هواپيماهه برام ايميل و همدردی فرستادن. يه جوريه اين جريان وبلاگ نويسی من. يه جوريه جريان ايميلها. بعضی از اين جريانها خيلی خيلی خوبه.
راستی اين ويندوز 2000 هيچ حسنی نداشته باشه لااقل اين خوبی رو داره که آدم از شر اون دو تا نقطه بی ريخت عربی زير حرف "ی" راحت می شه. البته من دوباره بايد جون بدم تا به shift+X گرفتن عادت کنم برای "ی" وسط.
|