« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
January 19, 2002
سرم اين دو سه روزه شديدا شلوغ بود. ديشب هم خواب رو به هر چيزی ترجيح دادم و برای اولين بار ساعت 12 شب خوابيدم. امروز بعداز ظهر 2 ساعت اينترنت مجانی و وقت آزاد داشتم. خيلی از وبلاگهايی که من دوست دارم و می خونم چيزی ننوشته بودن. برای همين رفتم سراغ بقيه وبلاگها. چند تا وبلاگ جالب پيدا کردم. يکيش يه وبلاگ تازست به نام خانم گل، يکيش وبلاگ شعر آقای کامران بزرگ نيا خاک دامن گيربود. يکيش يه وبلاگی بود به نام راستين که کلی جون کندم تا فهميدم نويسندش پسره يا دختر. بعد هم رفتم سراغ ساعت به اين پنجی که يه وبلاگ شعره تو وبلاگ امين رجايی. آخر سر هم سراغ وبلاگ گل يخ رفتم که اونم دوست داشتم (البته مثل اينکه اسمش قراره شرقی باشه). چيزهای جالب ديگه ای هم پيدا کردم از جمله يکی از خانومها که نوشته بود من حرفای رکيک می زنم و به همين دليل شک کرده شايد من مرد باشم!(آقا اين تئوری مرد سبيلو پشمالو بودن خورشيد خانوم هم خوب گرفته ها!) آقای فضول هم گفته فضول فقط ايشونه ولی راستشو بخوايد من از اين کار خوشم اومده و متاسفانه بايد به آقای فضول بگم شايد بعضی اوقات من هم فضول بشم. عوضش ايشون هم می تونن بعضی اوقات خورشيد خانوم بشن! در راستای فضولی کردن های اخير هم به اين نتيجه رسيدم که اين آقای سيب زمينی خودش روزنامه کيهانه که می خواد افشا کنه ماها اون چمدون 20000 دلار پول رو گرففتيم و داريم وبلاگ می نويسيم! خلاصه به اهالی پيشنهاد می کنم تا لو مون نداده يه جورايی سرش رو زير آب کنيم و گرنه بعيد نيست سر و کله يکی مثل سعيد امامی هم تو وبلاگها پيدا بشه. ويروس داروی نظافت هم که هنوز ساخته نشده بتونيم سر اين يکی رو زير آب کنيم. خلاصه بهتون گفته باشم.
آقا ما بعد از مدتی قهر و بی جنبگی رفتيم سراغ ايميلهامون. خوب تعدادش شديدا کم شده که يکيش به خاطره اينه که گفته بودم ايميلهامو نمی خونم و يکيش هم به اين دليل که من تازگيها گل واژه زياد می نويسم. اما اين وسط خيلی باحال بود که يه دونه ايميل فحش داشتم هنوز! اقا فقط ما نفهميديم اين بيچاره چرا وسط فحشهاش لقب پير هم به من داده بود! اه اه جی جی پير چه چيز بدی ميشه (اصلا داريم؟) حالا جوون می گفت يه چيزی. يکی ديگم ايميل داده بود که آره چرا اسم تو همه جا هست! آقا جان اينجانب خورشيد خانوم از همه به اين دليل که دوستان به من لينک دادن عذر می خوام قول می دم از اين به بعد يه جوری بنويسم کسی هوس نکنه به من لينک بده شما هم آسوده خاطر بشی. پژمان هم که به سلامتی پيدا شد و نيومده داره می ره که ما از شرش خلاص شيم. اين پژمان تازگيها داشت خطرناک می شد و نظريه های بدی نسبت به جماعت نسوان می داد. ايشالا می ره دوبی خانومهای خوب خوب روس و اوکراينی رو می بينه هم حالش خوب می شه هم نظرش نسبت به خانومها 180 درجه عوض می شه!اين لامپ عزيز هم که واقعا دمش گرم. با مطلبی طولانی که در مورد 7 روز از زندگيش در دوران دانشجويی نوشته بود خيلی حال کردم. برای من عرق ملی هيچ مفهومی نداره. حالم از اين مملکت به هم می خوره و خوشحالم که يکی رک و راست می گه که اين مملکت چه مر گشه و الکی از غم غربت حرف نمی زنه. مطمئن هستم که اکثر هم سن و سالهای من حداقل 80% چيزايی رو که لامپ نوشته تو زندگيشون لمس کردن. الان ديگه خيلی ور زدم. بعدا در اين مورد گل واژه هامو ابراز می کنم.
|