خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

January 09, 2002


سلمان تو وبلاگش يه لينکی داده به يه جايی که شهر قصه رو( يک، دو، سه، چهار) می شه ازش داونلود کرد. کلی حال کردم. بخشی از خاطرات بچه گی من با شهر قصه گره خورده. شهر قصه بوی خواهرم رو می ده چون مال زمان اوناست و خواهرم هميشه برای من تيکه هاش رو می خوند. يه بار هم يه صفحه قديميش رو پيدا کرد و روی نوار ضبطش کرد. ولی هيچ وقت نفهميدم چی به روز اون نواره اومد و چه جوری ناپديد شد. عاشق دو جاش هستم. يکی ماجرای خاله سوسکه و عشق آقا موشه که نمی دونم چرا هميشه وقتی گوشش می دادم يه جور غمی تو دلم ميومد. و يه تيکه هم اون جاش که بحث سر اينه که: " کی بود می گفت خرم من؟ شما بوديد؟ نه ايشون. شما بوديد؟ نه ايشون..." يا اون قسمت ملاهه و ماجرای جن که هميشه غش غش به اين تيکه هاش می خنديدم. خلاصه برای من که اين روزها بدجوری گرفتار حس نوستالژيک دوران کودکيم شدم اين لينک شهر قصه خيلی خوب بود. بعد هم که راجع به لگو اين اسباب بازی محبوب لينک داده. خودمونيم تو اين دنيای وبلاگ چه چيزهای جالبی پيدا می شه. دوباره بر گشتم به اون دوران بچگی. همون موقع ها که اون دوتا شخصيت خيالی ابراهيم زاده و مربوط رو اختراع کرده بودم. حدودا بين سنين 4 سالگی و هفت سالگی من با اين دوتا آدم زندگی می کردم. بعد ها يه فيلمی ديدم به نام Bogus که کلی برام جالب بود. برای اينکه اين فيلم هم داستان يه پسر بچه ايه که يه شخصيت خيالی(bogus) با بازی ژرارد دوپارديو داره. اونقدر ماجرای اين بچه با افکار بچگی من همخونی داشت که وقتی اين فيلم رو ديدم کلی از ماجراهای اون دوران به يادم اومد. الان هم با اسم شهر قصه يه دنيا چيز يادم اومد. يه دنيا حس. يه دنيا خاطره گمشده.
سلمان مرسی.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران