خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

January 02, 2002


من تو ترک اعتياد به سر می برم. ترک اعتياد به سيگار و به اينتر نت. دنيای سايبر دنيای بی رحميه. يه دنيای غير واقعی. يه دنيای مجازی. دکترم ايده جالبی داره. اون می گه برای اين اين دنيا مجازيه که تو فقط وقتی توش زنده ای که بهش وصل هستی. اگه يه موقع disconnect بشی مردی. مرگ و زندگيت به وصل شدنت بستگی داره و راستم می گه. ما وجود داريم، گوشت و پوست و خون و روح داريم. اين خيلی فاجعس که وقتی هنوز داری نفس می کشی،فکر می کنی، و قلبت می طپه تورو مرده به حساب بيارن. تو اين دنيا همه ماسک دارن. هر کی هرجوری که دلش می خواد خودشو معرفی می کنه. تو چشم آدما رو موقع حرف زدن نمی بينی. حتی مثلا خود من. خورشيد خانوم. من ممکنه يه مرد چاق سيبيلوی پشمالو باشم که هوس کردم مردم رو بذارم سر کار. کی می فهمه؟ شايد الان دارم غش غش به ريش ملت می خندم. کی می فهمه؟ توی دنيای واقعيش همه ماسک دارن. چه برسه به اينجا که تو نمی تونی گرمای تن آدمهارو حس کنی. نمی تونی لبخندشونو ببينی. نمی تونی با نگاهاشون حرف بزنی. من از اين دنيا می ترسم. فکر کنين چه بلايی ممکنه سر آدم بياد اگه آدم تو اين دنيای مجازی مثلا عاشق بشه.
خلاصه می خوام سعی کنم کمتر وارد اين دنيا بشم. اصلا از اولش هم می خواستم از دنيای بيرون فرار کنم. برای همين اومدم اينجا. ولی حالا می بينم اينجام مشکلات خودشو داره. تازه واقعی هم نيست. اصلا چی واقعيه؟ چرا نميرم دنبالش بگردم ببينم چی واقعيه؟



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage