خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

December 14, 2001


از روی وبلاگ ندا متوجه شدم که باز يک نفر از وبلاگ نويسان محترم به مطالب بعضی از وبلاگهای ديگه لطف داشتن. من قول داده بودم به کار وبلاگهای ديگه کار نداشته باشم و اگر نظری دارم شخصا با ايميل اعلام کنم. ولی چون اظهار لطف ايشون خيلی علنی بوده من هم می خواستم جوابشون رو علنی بدم. آقای عزيز من هم مثل شما و خيلی های ديگه دغدغه مسائل سياسی کشور، بی گناهان زندانی، و خيلی از بی عدالتی های ديگه رو دارم. اگر کسی راجع به چيزی در وبلاگش نمی نويسه دليل بر اين نمی شه که نسبت به اون موضوع بی تفاوت باشه. اصلا امکانش هم نيست که آدم راجع به همه چيز بنويسه پس مجبوريم که انتخاب کنيم.من هم می تونم راجع به صدها کتابی که خوندم تو وبلاگم بنويسم ولی مطمئنا نمی تونم به قشنگی شهرزاد قصه گو بنويسم. من می تونم راجع به متافيزيک، شهودهايی که در زندگيم داشتم، و درگيريهای زندگيم بنويسم. ولی چند تا وبلاگ هستن که خيلی از من بهتر و قشنگ تر در اين رابطه می نويسن. من می تونم راجع به دغدغه های سياسی موجود در کشور بنويسم ولی مگه نوشته من 24 ساله که شايد از خيلی بازيها بيخبرم چقدر می تونه به حال کسی مفيد باشه تا وقتی که دو سه تا وبلاگ خوب هست که در اين زمينه مطلب می نويسن. من سعی می کنم راجع به چيزايی بنويسم که فکر می کنم در موردشون اطلاعات کافی دارم و يا خودم حسشون کردم که شايد بقيه نمی نويسن. و اگر مطالبی که من می نويسم (مثل ماجرای به قول محترمانه شما سوراخ) به نظر شما بی ارزش و سبک است بايد بگم به نظر من اصلا اين طوری نيست. ما الان دقيقا داريم دوران آغازين رنسانس رو در کشورمون می گذرونيم. نمی تونيم به يه سری چيزا اهميت بديم و به يک سری چيزا نه. شما نمی تونن حق نيمی از جمعيت کشورمون يعنی بانوان رو در داشتن شرايط مساوی با آقايون ناديده بگيريد. من با مطرح کردن اون مساله اصلا نمی خواستم به قول يکی ديگه از وبلاگر های محترم عقده بکارتم رو اعلام کنم. اصلا هم نمی خواستم بگم که پسرها، دختر های آفتاب مهتاب نديده رو اغفال می کنند. فقط می خواستم از عرف غلط اجتماعی در اين زمينه بنالم و دورويی و عدم صداقت موجود در اين زمينه رو به نقد بکشم. هر کسی که بگه اين مساله مساله اجتماع ما نيست سخت در اشتباهه و سرش رو زير برف قايم کرده. دو رويی در اين زمينه بی داد می کنه و دليلش هم همين سرکوب کردن نظراتی مثل منه که می خوان بحث بعضی چيز ها رو علنی کنن. تا کی ميخوايم به روی خودمون نياريم که زنها هم به اندازه مردها دارای حق حيات هستند؟ چرا نادانسته داريم مرتکب يک فاجعه می شيم به طوری که چند وقت ديگه قبح دروغ گفتن در اين مورد بريزه؟
و در آخر هم می خواستم از همه خواهش کنم که بيايد سعی نکنيم کسی رو مثل خودمون بکنيم. هر کسی يک جور راه زندگيشو پيدا می کنه. هر کسی هم يک جور دوست داره تو وبلاگش
بنويسه. همه اين مطالب هم توسط ايرانيها نوشته می شه. نفی يه بخش از اون يعنی نفی يه بخش از هويت ما. اصلا اگه قرار بشه من هم راجع به دغدغه هايی که شما ازشون تو وبلاگتون می گين حرف بزنم (که خيلی هم البته با ارزش هستن) چرا ديگه وبلاگ بنويسم؟ شما که خيلی بهترش رو داريد می نويسيد.
به قول سهراب :
" و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد.
و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون.
و بدانيم اگر کرم نبود زندگی چيزی کم داشت.
و اگر خنج نبود، لطمه می خورد به قانون درخت.
و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چيزی می گشت."
و باز هم به قول سهراب:
"چشمها را بايد شست."



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران