خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

December 02, 2001


من نمی خوام الان چيزی بنويسم. ساعت هم 5:30 صبحه! و من هنوز نخوابيدم. عادتم شده شبا تا سحر بيدار بمونم. در نتيجه امروز صبح (يعنی ديروز صبح) رکورد شيکوندم و ساعت 3:30 بعدازظهر از خواب پا شدم. الانم هيچ اتفاقی نيفتاده. فقط يه ايميل داشتم که برام جالب بود. فکر کردم برای شمام جالب باشه. برای همين از انگليسی به فارسی ترجمش کردم و اينجا ميذارمش. لطفا فرستنده ايميل من رو ببخشند اگه ترجمش بد شده.
"من روزنوشت شما را خواندم ولی هيچ چيز جالب يا جديدی در آن پيدا نکردم. از شما دوستانه (يا محترمانه) درخواست می شود که با موجود غير قابل تحملی که در درون شما رندگی می کند صحبت کنيد و او را متقاعد کنيد که بگذارد شما تمام مراسم سنتی مربوط به ازدواج را تا هنگام ازدواجتان تحمل کنيد. ازدواج تا مدت يکسال شما را مشغول نگاه می دارد. پس از آن شما هديه ای از آسمان دريافت می کنيد. اين هديه اگر چه از جانب خداوند فرستاده شده است اما از موجودی که اکنون در وجود شما زندگی می کندغير قابل تحمل تر خواهد بود، اما قادر خواهد بود که شما را وادار کند اين روزنوشت، خنديدن، و تقريبا هر چيز ديگری را فراموش کنيد. به عبارت ديگر شما از خودتان رها خواهيد شد(يا اينکه از شر خودتان راحت می شويد= you will get rid of yourself) اما خواننده ها چکار کنند؟ لطفا نگران آنها نباشيد. تا آن موقع بعضی از آنها ازدواج خواهند کرد. و بقيه هم راه ديگری برای تلف کردن وقتشان پيدا خواهند کرد." نام فرستنده محفوظ



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران