خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

December 01, 2001


بارون خيلی خوبه. مخصوصا بارونای سوزنی شمال. عاشق تق تق صدای بارون رو در و ديوارم. بارون خوبه وقتی آدم ميره بيرون قدم ميزنه. بارون خوبه وقتی آدم تو ماشين دوست پسرشه و نوار گوگوش يا کريس دی برگ تو ضبطه. بارون خوبه وقتی آدم مجبور نيست از اين سر تهرون به اون سر تهرون بره. بارون خوبه چون سازمان آب و فاضلاب تا دو سه روز دست از نق زدن بر ميداره و ما اميدوار ميشيم که شايد آب ديگه قطع نشه هفته ای يه بار و در نتيجه شاگردای موسسه نميان از دستشويی معلما استفاذه کنن و گند بزنن به هر چی دستشوييه. بارون خوبه وقتی پنجره اتاقت رو باز ميکنی و اتاقت بوی بارون ميگره. بارون خوبه وقتی دلت نگرفته و يادت نيست که چقدر تنهايی.
ولی بارون امروز خوب نبود. چون من همش بيرون بودم. از اين سر تهرون رفتم اون سر تهرون. هيچ کس نبود بياد دنبا لم. سردم بود. ترافيک افتضاح بود. و من تنها بودم، خيلی تنها.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران