خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

November 15, 2001


خوب بلاگ من از امروز کارشو رسما شروع ميکنه و اميدوارم که از سرگردونی در آد. البته از کسی که خودش هميشه سرگردون بوده نميشه خيلی انتظار داشت! من معمولا بلاگم رو جمعه ها به روز ميکنم. اما اين هفته پنجشنبه چون که فردا ميخوام برم کنسرت عليرضا عصار. تا حالا تو عمرم 2 بار بيشتر کنسرت نرفتم. يکيش کنسرت Rock کاوه يغمايی بود که خوب بود. ولی خوب خيلی جالب بود که آدم گيتار برقی بزنه ولی اصلا به بدنش هيچ تکونی نده! حتما دستورات از بالا رسيده بود که بايد مثل چوب خشک کنسرت اجرا کنن! اون يکيش هم کنسرت شهرام ناظری بود با گروه دستان که به نفع بچه های سرطانی بود. اونم خيلی عالی بود ولی زمانش کم بود ( 1 ساعت و نيم که من دلم ميخواست 4 ساعت باشه!) فقط اولش يه ماجرای جالب اتفاق افتاد. کنسرت تو سالن ميلاد بود که واقعا به نسبت بقيه سالنها خيلی بهتره. ولی تا آقای ناظری شروع کرد به خوندن، مسوول نور سالن شروع کرد افکت های نوری دادن. سالن يکدفعه آبی و صورتی و نارنجی و خلاصه رنگ و وارنگ شد! تصور کنيد کنسرت موسيقی سنتی رنگ و وارنگ! البته خود آقای ناظری گفت که قطعش کنن ولی يه ربع اول حسابی حرص خورديم. حالا کنسرت فردام تو سالن ميلاده. خدا به خير کنه! راستشو بخواين با موسطقی پاپ جديد ايرونی هيچ ميونه ای ندارم. حتی آرزو ميکردم که کاش گوگوش هم دوباره نميخوند. ولی خوب به نظرم عصار با بقيه فرق داره.

فردا شبم با دوستام ميريم شام بيرون به مناسبت تولد من. يکشنبه تولدمه ولی تا 9 شب سر کارم. خونه هم که نميتونم بگم بيان. ماشالا اخلاق مامان بابا اونقدر جالبه که بيرون بريم سنگين تره. بابام هم که اگه جلوش اسم پسر بيارم اول منو ميکشه بعد خودش سکته ميکنه. خوب اين برای يه دختر 24 ساله خيلی جالبه نه؟!



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران