« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
March 01, 2005
مريض بودم اين چند روزه. ميگرن ممتد که البته طبيعی بود و به لطف يه قرصی که چند وقته پيدا کردم راحت تر می شه تحملش کرد. روزهای کشدار بيکاری رو دارم با فيلم ديدن و کتاب خوندن و درست کردن وب سايت برای يه خانومی که خيلی دوسش دارم می گذرونم. 3 تا کتاب هست که تو اين چند ماه می خوام برای دانشگاه بخونم و از يکی از استاد ها گرفتم. يکيشون خيلی خوبه. برای روزنامه نگار هاست اما کلا به درد هرکسی که می خواد نوشتنش خوب شه هم می خوره. بيشتر قوانين گرامری که باهاشون مشکل دارم رو توضيح داده و يک بخش کامل هم درباره روزنامه نگاری آن لاين و تفاوت های نوشتاری اون با روزنامه نگاری چاپی توضيح داده. کاشکی يه کتابی هم تو اين مايه ها درباره زبان فارسی نوشته می شد.
کتاب لوليتا خوانی در تهران رو هم برای بار سوم شروع کردم بخونم، اما بازم گير کردم تو اولاش. نمی دونم چرا اصلا برام کشش نداره. دم اين خواننده های خارجکی گرم که هنوز اين کتاب رو تو ليست پرفروش ها نگه داشتن!
يکی از کتاب هايی که قبلا خونده بودم و قرار بود يه روزی اينجا راجع بهش بنويسم "شنبه های راه راه و ثانيه های سربی" ليلی فرهاد پور بود. کتاب راجع به زنان خانواده های زندانی های سياسيه. بخش های مختلف کتاب از ديد آدم های مختلف نوشته شده. يه خبرنگار می خواد گزارشی درباره اين زن ها بنويسه و باهاشون ملاقات می کنه. جريان ها از ديد مادر مذهبی، همسر، خواهر و خود اين خبرنگار نوشته می شه. بعضی از جاهای کتاب مو به تن آدم سيخ می کنه. جايی که همسر از پرده سبزی می گه که بعد از هر ملاقات کابينی روی شيشه بينشون می افته، جايی که از ملاقات شرعی می گه... قصه ها آشناست. مشابهشون رو تو روزنامه ها خونديم، از دوستامون شنيديم، يا بعد از دستگيری بعضی ها تو ذهنمون تصور کرديم. آخر کتاب اتفاق خاصی نمی افته. کلا آخرش رو دوست نداشتم اما هرچی فکر کردم ديدم جور ديگه ای هم نمی شد تمومش کرد. اگه اعصابتون ضعيف نيست حتما کتاب رو بخونين. اينجا هم يه نقدی از کتاب هست. (نمی دونم چرا منقدين و جايزه های ادبی توجه زيادی به اين کتاب نکردن.)
تو فيلم هايی که ديدم هم "هتل رواندا" و " Sideways " رو خيلی دوست داشتم. هتل رواندا در مورد جنگ داخلی رواندا و ماجراهای وحشتناکی که اونجا می افته و بر اساس يه ماجرای واقعی ساخته شده. تم داستان شبيه "فهرست شيندلر" هستش. اما يه جورايی از اون فيلم بيشتر دوسش داشتم. شايد به خاطر اينکه ماجراهاش همين چند سال پيش اتفاق افتاده، شايد هم به خاطر اينکه فيلم اصلا هاليوودی نبود.
Sideways هم فيلم جالبی بود. يه فيلم آروم و کشدار درباره عشق و سردرگمی و شراب. البته اگه به شراب علاقه داشته باشين و شراب شناس باشين بيشتر با فيلم حال می کنين. آخرش يه جورايی کليشه ای تموم می شه، ولی کلا فيلم خوبيه با بازی های خيلی خوب. اسکار بهترين فيلمنامه اقتباسی هم به نظرم حقش بود.
حالا اگه حوصله کنم درباره بقيه فيلم ها و کتاب ها هم می نويسم. مسخره است که هميشه آرزو داشتم وقت داشته باشم با خيال راحت فيلم ببينم و کتاب بخونم و حالا که اون وقت رو پيدا کردم شديدا کسل شدم و آروز می کنم کاش کار می کردم! خدا رحم کنه تا پاييز که احتمالا می رم دانشگاه و سرم دوباره شلوغ می شه و آرزو می کنم وقت آزاد داشتم که...
|