« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
March 10, 2005
فردا (پنجشنبه) داريم می ريم آتلانتا کنسرت شجريان. شب هم می مونيم که پس فردا بريم موزه برباد رفته و مرکز سی ان ان رو ببينيم و بعد هم برمی گرديم. يه بار از آتلانتا رد شدم و شهر قشنگی به نظرم اومد. شديدا به اين مسافرت احتياج دارم. اگه از بچه های وبلاگی يا خواننده های اين وبلاگ کسی کنسرت شجريان رو فردا می ره لطفا يه ايميل بزنه تا قبل از 9 صبح به وقت شرق آمريکا که همديگه رو ببينيم اونجا. دلم برای يه قرار وبلاگی لک زده. اين شهر ما اونقدر از همه جا دوره که هيچ کس رو آدم نمی بينه!
***
جزئيات دومین نشست وبلاگنویسان ایران در پالتاك رو تو وبلاگ علی تمدن بخونين. (شنبه 22 اسفند 1383 (12 مارس) ساعت 21 به وقت تهران
* نشانی: Paltalk>>>Miscellaneous>>>Blogiran )
***
اين هم لينک يه سری وبلاگ جديد و غير جديد که لطفا روشون کليک کنين. (لينک آرشيو لينک هايی که تو سايت زنان به وبلاگ های زنان داده می شه رو هم گذاشتم تو منوی سمت راست. بعضی وقتا تعداد لينک ها زياده و لينک ها يه روز بيشتر تو سايت نمی مونن. ولی از طريق آرشيو می تونين 20 تای آخر رو ببينين. پيشاپيش به خاطر کليه لينک هايی که جا افتاده اينجا يا تو سايت زنان عذر می خوام):
جزيره سرگرداني: " مادر به دكتر گفته بود من به برادرم حسادت مي كنم و من داشتم به پهناي صورتم جلو دكتر اشك مي ريختم. دكتر پرسيده بود كه چرا گريه مي كنم و من گفته بودم كه حسادت نمي كنم . كاري كه در ذهن كودكانه ام زشت ترين كار دنيا بود و حالا كسي كه قرار بود حامي ام باشد داشت منو به زشت ترين كارهاي دنيا متهم مي كرد..."
گوشه کنایه (دختری در کانادا): "من، منی که شعار میدم زن باید از خودش راضی باشه. نباید بزاره میدیا و کتاب و مردها خوردش کنن. منی که میگم ما زنها باید به خونریزیمون افتخار کنیم، بلند بلند در موردش صحبت کنیم. پنهانکاری نکنیم، خجالت نکشیم، دایت نکنیم، رژیم نگیریم، موهامون رو رنگ نکنیم، خودمون رو واسه یه سری خود راضی عوض نکنیم، پاره نشیم، سینه نزاریم، لبامون رو ندیم سیلیکن بگیریم، چرا از خودم و شکل کثافتم عقم میگیره، وفتی فکر میکنم که اون ممکنه بگه: نه"
جوانه ها: "من زخمهای فراوانی دارم/ زخم خواهرانم/ که در دفاع از ناموس کشته میشوند/ که در اینجا و آنجا به فروش میروند/ که سنگشار میشوند/ که شیخ برایشان یک راه بر سر راهشان قرار داده تن فروشی/ چه با کلاه شرعی چه بدون آن/ که ..."
خط سوم: "برگشتنی، پيرمرد يک چشم داخل سياهی بغل ديوار مچاله نشسته است. امتحان وزن، شمع، و چراغ قوه ای که ناگهان جلوی چشم هام روشن می کند، با دوربين برمی گردم به سمتش، غر می زند : نی نيسن؟!"
سوسک نامه: "پرفکشنيست بودن بوی گند ميده... حواستو از دنيای حال پرت ميکنه... باعث افسردگی و از بين رفتن اعتماد به نفس ميشه... حال آنکه توی ته و توی زندگی همون آدمای به اصطلاح پرفکت که دقيق بشی ميبينی که چقدرهمه چيز داغونه..."
نداي امروز (يادداشتهای روزانه امين ثابتی): "واقعا نمي دونم در اين جامعه اي كوفتي ما، چرا اينقدر مردسالاري وجود داره؟! چرا هميشه مردها خودشون را رئيس و وكيل وصي زن و دختر خودشون مي دونند؟! من به نوبه خودم براي اين جامعه ي احمقانه و پست متاسفم! متاسفم كه چرا در اين جامعه دارم زندگي مي كنم؟!"
تلخ (تراوشات دو ذهن تلخ): "ديبهشت 76 بود. سرگرمي من و دوستانم شده بود که برويم از ستاد خاتمي سر استاد معين پوستر بگيريم و بياييم اکباتان بديم مردم و مغازه داران؛ پشت شيشه هايشان بزنند. بعد کم کم از حالت سرگرمي خارج شد. هفته آخر رسما شده بود شغل ما."
پندار من: "امروز برای زن، فریاد میکنی/ فردایش را چو بهمن، آوار میکنی"
غريبه آشنا: "اون وقتا که ما بچه بودیم یه بازی بود به اسم مار-پله. این بازی یه صفحه صد خونهای داشت که توش پر بود از پله و مار. هدف رسیدن به خونه صدم بود. از پلهها بالا میرفتی و هر جا به مار میرسیدی به پایین پرتاب میشدی. توی هر مرحله با پرتاب تاس تعداد خونههایی که میتوونستی جلو بری مشخص میشد. این بازی از خیلی جهت ها شبیه زندگی میمونه. مثلاً..."
گيوتين: "من باز عاشق شدم. نمی دانم اين بار درست فهميدم يا نه. نمی دانم اصلا واقعا " اين" عشق است يا من عوضی گرفتم. چيزی كه می دانم اين است كه باز دارم يواش يواش و ناخودآگاه به كسی بيشتر و به طور خاص تر فكر می كنم."
کارمند علی دايی:"در مورد سارا نميتونم چيزي بگم.چون اگه چيزي بنويسم سر كلاس حسابمو ميرسه. معصومه انقدر مي خنده كه انرژي+ از لپاش مي پاشونه.ولي بعضي مواقع از خنده زياد گونش درد مي گيره...يكي انقدر عملش سنگينه كه من خودم جراُت ندارم بقلش بشينم.آقا امير دنبال دختر برنزه كلاس بقليه.از اينترنت هم فقط آفلاين زدن ياد گرفته.آرزو شهريه ميده زورش مياد بياد سر كلاس.مجيد مخه كلاسمونه..."
|