خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

March 16, 2005


Shajarian 005.jpg

اولين بارم بود که کنسرت شجريان رو می رفتم. چون از موسيقی سنتی چيزی سر در نميارم همه کارهای شجريان رو دوست ندارم. بيشتر تصنيف ها و يا آوازهاييش که ملودی های دلنشينی به گوش من دارن رو دوست دارم. اما کارهای عليزاده رو عاشقشونم. راز نو، نينوا، گبه... کمانچه کلهر رو هم دوست داشتم هميشه. خلاصه که قبل از کنسرت هيچ نظری نداشتم که خوشم مياد يا اينکه وسطش می گيرم می خوابم و آبرو ريزی می کنم.


وقتی اومدن روی صحنه ناخوداگاه به پاشون بلند شدم مثل بقيه. از يک ربع اول چيز زيادی يادم نيیست. چيزی رو نمی ديدم چون بارون ميومد. بغض 8 ماهه با همون بداهه نوازی اول ترکيد.


من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بی برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر کجا آيا همين رنگ است*


وصف حال همه کسايی بود که به هر دليلی مهاجرت کردن. و اون صدا که شبيه هيچ صدايی نبود، حتی صدای خودش توی سی دی هاش! اصلا جنس صدا يه چيز ديگه بود. آقای همسر رو بغل کرده بودم و با قطعه اول هر دو زار زديم.


چرا بر خويشتن هموار بايد کرد رنج آبياری کردن باغی کز آن گل کاغذين رويد؟...*


شنيدن کلهر يه چيزيه و ديدن کلهر يه چيز ديگه. انگاری کمانچه "زنی" بود که عاشقشه و روی صحنه با اين "زن" عشق بازی می کرد. کمانچه اش انگاری کلاه جادوگرا بود که از توش هر صدايی بگی در ميومد. صدای نی، تار و سه تار، ويولن، سنتور...


تمام قطعه ها رو دوست داشتم. ديدن تار زدن عليزاده از نزديک خيلی جالب بود. و صدای همايون شجريان که با پدر همخونی می کرد رو هم خيلی دوست داشتم. صدای پدر قوی تره، اما صدای پسر دلنشين تره.

بعد از کنسرت همشون اومدن بيرون بین مردم و باهمه حرف زدن. باهاشون کلی عکس گرفتيم و من به عليزاده گفتم که با "راز نو" زندگی کرده ام و گفت که سی دی جديدش هم اومده بيرون که تو مايه های "راز نو" ست. (تو سايت تهران اونيو تونستم يه قسمتای کوچولويی ازش رو بشنوم. )


به آقای کلهر هم گفتم که انگاری عشق بازی می کنين با سازتون و گفت "دقيقا همينطوره!"


رفتن به اين کنسرت يه شانس بزرگ بود برای من که تو ايران نصيبم نشده بود. کنسرت بم رو خيلی دوست داشتم برم که بليط گيرمون نيومد و دی وی دی اش رو تازگی ها گرفتم که ببينم. وقتی که کنسرت تموم شد بعد از مدت ها خوشحال بودم که ايرانی هستم. يه جورايی کيف می ده مليتت با مليت افسانه های زنده موسيقی سنتی ايرانی يکی باشه!


*شعر از اخوان ثالث



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage