« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
April 03, 2005
سيزده به در خوش گذشت. رفتيم يه درياچه باحالی که مال دانشگاه اينجاست و آش رشته و باقالی پلو و کباب خورديم و در کمال تعجب غذا زياد اومد برای اولين بار. يکی از دوستامون مسافرت بود و نتونست بياد و من به اين نتيجه رسيدم که کار کار خودشه که هميشه غذاها تموم می شه!
اين عکسا رو ديدم کلی ياد سيزده به در دو سال پيش افتادم که با بچه های کاپوچينو رفتيم ميدون آزادی گزارش تهيه کرديم و کلی خنديديم و بعدش رفتيم فود کورت جام جم بازم کلی خنديديم سر اينکه دوستان ضايع ما می خواستن از دختر های خوشگل عکس بگيرن و ما به عنوان سوژه عکس جلوی دوربين وايساديم تا دوستان زوم کنن روی دختر خانوم ها و عکس بگيرن و آخرش هم از ديوار عکس گرفتن!
بعدشم من مجبور شدم به جای سبزه درخت گره بزنم که گره اش تو عکس روی جلد خوب از آب در بياد و درخت گره زدن همان و گرفتار شدن همان! خلاصه که حواستون باشه اين روزا ديگه سبزه فايده نداره، بايد درخت گره بزنين اگه عقلتون کم شده!
اين هم يه عکس از آش رشته دستپخت من. دارم کم کم به اين نتيجه می رسم که اگه دانشگاه بهم پول نداد برم آشپز بشم. ظاهرا تنها استعدادی که برام باقی مونده آشپزيه (البته نمکی شدن رو هنوز تجربه نکردم!)

|