« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
April 09, 2005
خدا به دادم برسه به خاطر اين مطلبی که می خوام بنويسم. می دونم که حسابی فحش می خورم که کاملا حقم خواهد بود. اما خوب اينجا اگه نتونم نظرم رو بگم که بيشتر ياد بگيرم پس کجا بگم؟ خواهش می کنم توجه کنين که اين چيزايی که من اينجا می نويسم نظر صد در صد شخصی و برگرفته از احساس منه و اصلا هم خيال اين رو ندارم که کسی رو تشويق کنم کاری که من می کنم رو بکنه.
و توجه کنين که من:
1- بينش و پحتگی لازم رو ندارم که حرف هايی که می زنم ارزش سياسی داشته باشه.
2- من حدود 10 ماهه از ايران خارج شدم و ممکنه اصلا حسابی از مرحله پرت شده باشم.
3- ممکنه هرموقعی اطلاعاتم بيشتر شه يا اتفاقات ديگه ای بيفته خيلی راحت نظرم رو عوض کنم.
4- خيلی وراجم و مطلب خيلی طولانيه!
و اما اصل مطلب:
چرا من به معين رای می دم؟
اول: چرا به خاتمی هر دو دوره رای دادم و از رای خودم پشيمون نيستم؟
همون روزی که فهميدم خاتمی بار اول کانديد شده، می دونستم که بهش رای می دم. خاتمی رو از مطالبی که کيهان بر عليه سياست هاش در وزارت ارشاد نوشته بود می شناختم. می دونستم در دوران وزارت خاتمی کتاب "زنان بدون مردان" شهرنوش پارسی پور چاپ شده. قشنگ يادمه که از خوندن اون کتاب چقدر لذت بردم و فحاشی های کيهان به خاتمی در مورد چاپ اين کتاب رو يادمه. احساس می کردم که اومدن دوباره خاتمی به بهبود وضع فرهنگی ايران کمک می کنه. و همينطور هم شد. انقلابی که تو مطبوعات ايران به وجود اومد مديون فضايی بود که بعد از اومدن خاتمی به وجود اومد. بخش بزرگی از رشد اجتماعی من به خاطر اون فضای مطبوعاتی بود. و به خاطر کتاب هايی که اجازه چاپ گرفت و فيلم هايی که ساخته شد و تئاتر هايی که روی صحنه اومد. من به خاطر مسائل فرهنگی به خاتمی رای دادم که قابل تحمل ترين گزينه اون موقع بود و اومدن خاتمی نااميدم نکرد از اين نظرخيلی. بهترين سال های عمر من در دوران دولت خاتمی شکل گرفت. خيلی از کارها رو آزادانه تجربه کردم که خواهر من که 8 سال از من بزرگتره نتونسته بود تجربه کنه وقتی که سن من بود. سختی هايی که خواهر من کشيده خيلی بيشتر از من بوده. می دونم که بخشی از سختی های اون برای اين بوده که دوران نوجوانی و جوانی اش در دوران جنگ گذشته و بخشی از بهتر شدن فضا کلا به خاطر تموم شدن جنگ بوده. اما بهتر شدن فضای فرهنگی جامعه و آزادتر شدن جوون ها از نظر اجتماعی، بخش بزرگيش به خاطر فضای بعد از اومدن خاتمی بود.
من به خاتمی رای ندادم که حکومت و جامعه رو سکولار يا لائيک کنه، چون اصولا از آدمی که خودش عمامه بر سر داره و التزام عملی داده به ولايت فقيه نمی شه چنين انتظاری داشت. من وقتی به خاتمی رای دادم ازش انتظار تغييرات سياسی چندانی نداشتم. چون بالاخره در درون همون سيستم می خواست کار کنه. پس انتظاراتم اصلا از نوع ديگه ای بود که بخشی از اين انتظارات براورده شد.
البته، بعد از باز شدن فضای مطبوعات، خيلی چيزها ياد گرفتم، و توقعات ديگه ای هم پيدا کردم که اون توقعات براورده نشد. سوال هايی که نيک آهنگ کوثر می کنه اين روز ها تو وبلاگش برای من هم به وجود اومده (سوال يک، سه، چهار، پنج، شيش، هفت، هشت، ده، يازده، دوازده، سيزده، چهارده، پونزده). به نظرم خاتمی يک آدم ترسو هستش که با رای 20 ميليونی خيلی کارهای بيشتری می تونست بکنه. به نظرم خاتمی نخواست رئيس جمهور اون بيست ميليون نفر باشه. خاتمی خواست رئيس جمهور التزام عملی به ولايت فقيه باشه و به رای مردم خيانت کرد. اما چاپ شدن کتاب "دريا روندگان جزيره آبی تر" عباس معروفی در دوران خاتمی (در مقايسه با اون چيزی که به تصور من با اومدن کانديداهای ديگه اتفاق می افتاد) برای من کافيه که از دادن رای به خاتمی در اون زمان پشيمون نباشم. روی صحنه رفتن تئاتر "زائر" حميد امجد و "در مصر برف نمی بارد" علی رفيعی برای من کافيه که (باز هم در مقايسه با اون چيزی که به تصور من با اومدن کانديداهای ديگه اتفاق می افتاد) از رای دادن به خاتمی در اون زمان پشيمون نشم.
صحرای کربلا:
ايده آل های من فرسنگ ها دوره از اون چيزی که خاتمی يا معين يا هر کانديدای به اصطلاح اصلاح طلب ديگه بتونه انجام بده. من دوست دارم قوانين کشور من بر اساس سوشيال دموکراسی و رای مردم نوشته شه. من نمی خوام قوانين کشور من بر اساس شريعت نوشته شه چون اعتقاد دارم عدالت چندانی وجود نداره تو اين جور قوانين. من اعتقاد دارم بخش بزرگی از مشکلات زنان و کودکان ايران که دغدغه هميشگی منه به خاطر قوانين ناعادلانه ماست و من دوست دارم قانونی در مملکت من وجود داشته باشه که حقوق زنان و کودکان و اصلا همه انسان ها رو نه تنها پايمال نکنه، بلکه مردم رو وادار کنه که اين حقوق رو رعايت کنن وحتی افرادی رو که به خاطر سنت های غلط به بقيه ظلم می کنن هم مجبور کنه که اين سنت ها رو کنار بذارن. من دوست دارم ايران دولتی داشته باشه که بستر آموزشی درست حسابی راه بندازه. دولتی که تو کشورش هيچ دانشگاه آزادی بدون کتابخونه نباشه که دانشجوهاش به خاطر کتاب گرفتن از دانشگاه های سراسری تحقير بشن. من دوست دارم دولتی روی کار بياد که روی فرهنگ و آموزش مردم کار کنه، چون اين جور کارها اگه بخواد اساسی باشه بايد از طريق دولت بستر سازی شه. من دوست دارم کشورم حکومتی داشته باشه که توش هيچ کسی اعدام نشه، هيچ کس به خاطر انديشه اش مجازات نشه، که سينا مطلبی بتونه تو کشور خودش آزادنه قلم بزنه بدون اينکه از چيزی بترسه، که آرش سيگارچی به 14 سال زندان محکوم نشه، که هر کسی دلش خواست بتونه کانديد مجلس و رياست جمهوری شه، که هر کسی نوع پوشش اش رو خودش انتخاب کنه، که يک زن بتونه بر بدن خودش اختيار داشته باشه، که دانشجوهاش بتونن آزادی بيان و اعتراض کامل داشته باشن و زندانی و کشته نشن. که مردم تو کشوری که از نظر منابع طبيعی قويه با فقر دست و پنجه نرم نکنن و از حداقل های زندگی لااقل برخوردار باشن، که مردم بی گناه به خاطر سيستم ساختمون سازی افتضاخ و فقر بر اثر زلزله قلع و قمع نشن، که مردم حق انتخاب مذهب يا اصلا نداشتن مذهب داشته باشن، که مردم بر اثر عدم آموزش اعتقاد نداشته باشن که ايدز به خاطر گرمی و سردی هوا به وجود می آد... من خيلی ايده آل ها دارم که به احتمال زياد هيچکدومشون با اومدن معين يا هر کس ديگه ای در سيستم فعلی حکومت ايران براورده نمی شه.
و بالاخره: پس چرا به معين می خوام رای بدم؟
سر انتخابات شورا ها رای نداديم، گفتيم هيچ فايده ای نداره، اصلا شايد اگه شهرداری از خودشون بشه برای تبليغ و خود شيرينی بهتر کار کنن. اين اتفاق نيفتاد. قاتل دکتر سامی شهردار شد، فرهنگسرا ها قبرستون شد، خانه هنرمندان، تئاتر، مجسمه سازان و غيره مشکل پيدا کردن... سر انتخابات مجلس رای نداديم در اعتراض به رد کردن کانديدا ها، گفتيم حاليشون می شه کارشون مشروعيت نداره، گقتيم شايد با يکدست شدن مجلس اصلا اوضاع بهتر شه. نشد! عشرت شايق ها سر از مجلس دراوردن. مسيح علی نژاد خبرنگار مردم در آخرين دسته گل مجلس اخراج شد و خبرنگار مردم در خانه به اصطلاح ملت هو شد، سر پرونده اتمی ايران به قول اون جوک معروف بايد تيم حريف رو ول می کرديم و اون وسط غضنفر (مجلس) رو می چسبيديم که به خودمون گل نزنه! قانون های مسخره تصويب شد. افتضاح فرودگاه بين الملی به وجود اومد و هزار تا چيز ديگه که هر روز به عنوان جک درباره مجلس خونديم و شنيديم.
من نمی خوام ديگه اين اتفاق بيفته. من دلم می خواد وقتی افسانه نوروزی داشت اعدام می شد، يا وبلاگ نويس ها رو گرفتن، يکی مثل آقای ابطحی باشه که حداقل بتونيم ازش بخوايم پيگيری کنه. دلم می خواد يکی باشه که فضا رو از اينی که هست بد تر نکنه. من دلم نمی خواد کشورم دوباره برگرده به دوران دهه شصت. من دلم نمی خواد اين روزنه کوچيکی که باز شده بسته شه. من دلم می خواد باز هم کتاب های خوب چاپ شه، تئاترهای خوب روی صحنه بياد، صدای زن تو موسيقی سنتی حتی به صورت همون همخوانی اجازه پخش پيدا کنه، مطبوعات بتونن حداقل از کار دولت انتقاد کنن، حالا که کار ديگه ای نمی شه کرد...
دلايلم زياد نيست. شايد بشه به همون انتخاب بين بد و بدتر تشبيهش کرد. اما من فکر می کنم رای ندادن انتخاب بدترين باشه! رای نديم چيکار کنيم؟ راه حل ديگه ما چيه؟ وقتی در اين لحظه راه ديگه ای وجود نداره، فرصت کوچيکی که داريم برای بدتر نشدن اوضاع رو از دست بديم؟ ما چه چيزی برای از دست دادن داريم اگه رای بديم؟ نظامی که اساسا مشروعيت رو به يک ورش هم نمی گيره و پر رو تر از اين حرف هاست که به خاطر رای کم مردم جا بزنه و به فکر تغييرات بيفته، با رای ندادن ما آخ هم نمی گه. اساسا مشروعيت يا عدم مشروعيت برای اين نظام اهميتی نداره که رای دادن ما احيانا براش مشروعيت بياره. با اين همه کانديدا های چپ و راست وابسته به ولايت و حکومت، اتفاقا رای دادن ما به کسی که اين وابستگی ها رو نداره می تونه پيغام سنگين تری بده به نظر من.
من به معين رای می دم (و اگر صلاحيتش تاييد نشد هر کانديدای ديگه ای که به اصطلاح اصلاح طلبان ازش حمايت کنن) چون راه ديگه ای بلد نيستم برای بهتر کردن اوضاع يا جلوگيری از بدتر شدن اوضاع. با ميزان اطلاعاتی که از کليه مخالفين اين نظام جنگل دارم، هيچ راهکار عملی ديگه ای نديدم برای بهتر کردن اوضاع. با وجود احترامی که برای هر نوع اپوزيسيون غير تروريستی دارم (به خاطر احترام به آزادی انديشه و اعتقاد)، هيچ راهکار عملی نديدم تو فعاليت های اپوزوسيون از حکمتسيت ها و اکثريتی ها و اقليتی ها گرفته تا سلطنت طلب ها و مشروطه خواه هاو رفراندوميست ها و جمهوری خواه ها (که اتفاقا خيلی از حرف های اين دو تای آخر رو قبول دارم). شايد با خيلی از حرف هاشون موافق باشم، اما هيچوقت نفهميدم رای ندادن و به اميد اين گروه ها موندن چه جوری تغيير به وجود خواهد آورد.
شايد اگه می دونستم راهکار عملی غير از رای دادن وجود داره، رای نمی دادم و من هم از اون راهکار عملی پيروی می کردم. اما نمی دونم چه راه ديگه ای وجود داره. و اينکه يک دختر 27 ساله مثل من که درس هم خونده و يک سطح متوسط مطالعه هم داره ندونه چه راه حل عملی ديگه ای وجود داشته باشه، (مثل خيلی ديگه از دوستای هم سطحش که اون ها هم نمی دونن چه راه حل عملی ديگه ای وجود داره)، شايد نشون بده که حتی اگه راهکار عملی وجود داره، عامه مردم از اون اطلاع ندارن...
---
پی نوشت:
1- مطمئنا اگه از "ملی - مذهبی" ها صلاحيت کسی تاييد بشه به جای معين به اون رای می دم.
2- حق سوال از معين و هر کانديدای ديگه ای رو برای خودم محفوظ می دونم. اگر می گم به معين رای می دم دليل بر اين نيست که چشم بسته قبولش داشته باشم. اصولا خيلی سوال ها هست که معين بايد جواب بده.
3- برای اولين بار در تاريخ اين وبلاگ نظر خواهی رو باز می ذارم که ازخواننده های خوب اين وبلاگ چيز ياد بگيرم.
4- اگه بعضی از دوستام رو با اين مطلب احيانا عصبانی کرده ام پيشاپيش معذرت می خوام.
*بعدا اضافه کردم:
چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمی کنم – وبلاگ گوشزد
رای دادن يا ندادن مسئله اينست – وبلاگ خاطرات
درباره ي شركت در انتخابات و راي دادن به دكتر معين: قسمت اول- قسمت دوم – قسمت سوم - وبلاگ گروهی فانوس
دريغ از درون – وبلاگ سايه آبی
درباره ی یک پیشنهاد «سپید» - وبلاگ در جدال با خاموشی
10 بحراني كه ايران را به ويراني خواهد كشاند (اشارات و تنبيهاتي براي رييس جمهور آينده) – وبلاگ نقطه ته خط
شانه های کوچک رئيس جمهور - سيبستان
انتخابات رياست جمهوری (11) – شهروند نصف جهانی
سي دليل براي رأي دادن به دكتر معين: قسمت اول - قسمت دوم - وبلاگ الپر
مصاحبه راديويی با رضا پهلوی در باره رفراندوم و رای دادن و غيره – (لينک از وبلاگ دشمن در خانه)
چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمیکنم؟ (و در نقد مطلبی که من نوشتم) - از وبلاگ شبح
(اگه فيلتر شده برين اينجا)
من به معين پعين رای نميدم! – يک مطلب بامزه از وبلاگ ملاحسنی در کانادا
هيجده دليل به نفع قاليباف – از وبلاگ يک فنجان چای داغ (حامد قدوسی)
حاشیه بر بحث انتخابات - کوچ (روزنگار شایان مشاطیان از تورنتو)
چهل دلیل ساده برای رای ندادن - هزار حرف نگفته
بعضي يادآوری ها برای انتخابات - آزادنويس
حاشیه بر انتخابات - 2 - کوچ (روزنگار شایان مشاطیان از تورنتو)
انتخابات - قسمت 1: نقش مردم --- انتخابات قسمت 2: ميراث دولت مردمي خاتمي - ماندنيها
دکتر معين در دانشگاه رازی کرمانشاه – وبلاگ خاکستر گل سرخ
وبلاگ زنانه ها و يادداشت هايی درباره انتخابات: قسمت اول – قسمت دوم – قسمت سوم
اميد ميلانی و انتخابات: لزوم شرکت در فرایند رییس دولت گزینی - تحریم چگونه می تواند فعال باشد؟ - بشمر، یک، دو، سه...
سردرگمي مردم ايران و بريتانيا در انتخابات آينده - دغدغه هاي يک مرد فمينيست
سردرگمیهای یک شهروند - وبلاگ در جدال با خاموشی
وبلاگی درباره آخرين خبر ها ، مقاله ها و تحليل هاي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ايران
چرا شايد از ترس به معين رای بدهم؟ - وبلاگ حرف حساب
چرا من در انتخابات شرکت نمیکنم؟ - وبلاگ سلام
یک سوال درباره انتخابات - بلاگ نوشت
تست مجدد!
----------
خورشيد: قربون آقا!
EhsaniX | April 9, 2005 02:53 AM

نظرتون چيزي که باعث بشه فحش بخورين نداره. نظري است محترم . . ضمن اينکه طرفداران اين نظريه کم نيستند . . . من هم بخش عمده نظرتون را قبول دارم و براي همين راي خواهم داد . . .
---------
خورشيد: ممنونم از کامنتتون. بايد اعتراف کنم که وقتی ديدم اولين کامنت گذاشته شده قلبم داشت از جا کنده می شد و وقتی خوندمش قلبم برگشت سر جاش. ممنونم که شروع کننده خوبی بودين برای اين نظر خواهی.
shaar | April 9, 2005 03:04 AM

خورشید عزیز دین و اعتقادات دینی ریشه در باور مردم ایران داره. عاشورا و روزهای عزا رو یادت نمیاد؟ پس فكر نكردن به یه حكومت سكولار عاقلانهترین كاریه كه میكنی. تا یه حكومت دمكرات هم راه درازی در پیشه. یادت باشه ایران همچین حكومتی نداشته و هیچ نوع تجربه تاریخی نیست كه سر مشق باشه كه دمكراسی از نوع ایرانیش چه شكلیه! من متولد 1350 هستم. با جنگ و بمباران بزرگ شدم. ببین نسل من سرنوشت تلخی داشت. ما نه به بزرگترهامون كه انقلاب كرده بودند احساس نزدیكی میكردیم و نه به بچههای نسل بعد از خودمون شبیهه بودیم. نه به جمهوری اسلامی رای دادیم و نه جمهوری اسلامی امادگی پرورده ردن نسل منو داش. ما خیلی سرگشته بودیم. همه اینها یعنی منم نمیخوام دیگه انقلاب بشه. ولی خوشید جان یادت باشه مردم ایران یک ملت یكپارچه نیست. وقتی دانشجوها ریختند تو خیابونها و خونشون ریخته شد و زندانی شدند، بقیه مردم توو بقیه شهرها و حتا پدرو مادرهای همین بچههای در بند سر كارها میرفتند و چرخ اقتصاد مملكت رومیگردوندند. میخوام بگم شاید چیزی كه ما نیاز داریم چیزیه كه امروز به نام "انقلاب پنبهای" یان صورتی خوانده میشه. همه باهم. خورشید فكر میكنی مردم ایران میدونند چی میخواهند؟ ما یكپارچگی نداریم. خیلیها، خیلی بیشتر از اونی كه بشه باور كرد از سركار موندن ای حكومت نفع میبردن. نفع مالی ... به تضاد طبقاتی كه در جامعه غوغا میكنه هیچ فكر كردی؟ بهرحال اینكه مردم بدونند چی میخوان شاید راه خوبی باشه برای برداشتن قدمهای بعدی. .. شاد زی!
-----------
خورشيد: به نظر من يه حکومت لائيک به درد ايران نمی خوره چون هنوز ميليون ها ايرانی مذهبی هستن يا ته دلشون مذهبی ان که خوب بايد بهشون احترام گذاشت هرچقدر هم مخالفش بود. اما فکر می کنم يه حکومت سکولار که درک درستی از اين ريشه های عميق مذهبی داشته باشه و از اونور بام نيفته لازم باشه برای رسيدن به دموکراسی. اصولا نمی تونم تصور کنم يه حکومت مذهبی بتونه دموکراسی برقرار کنه. به جز اين با بقيه حرفات کاملا موافقم. ممنونم از نظرت.
leyla | April 9, 2005 03:19 AM

لیلا جان این حرف ها کشکه. عامهی مردم سربزیرن و کاری به نوع حکومت ندارن. آب و نونشون برسه کافیه، میرن عاشورا تو سر خودشون هم میزنن. همین لهستان هم به شدت کاتولیکه، اما یک سری به کمونیستها سواری داد و حالا هم حکومت سکولار داره. حکومت دموکرات هم لزوما بایستی سکولار باشه، وگرنه ناچاره رویهی سیاسی رو محدود بکنه به گروه خاصی و میشه همین جمهوری اسلامی. حالا خورشید، کجا و چگونه میخوای رای بدی؟
---------
خورشيد: موافقم باهات. جواب قسمت دوم رو هم که استثنائن همون موقع دادم!
Arash | April 9, 2005 03:30 AM

و باز هم تست در کنار این بحثهای جدی!!!
EhsaniX | April 9, 2005 03:40 AM

خورشید جان همونطور که گفتی رای ندادن یک روش نافرمانی مدنی محسوب میشه که اتفاقآ خیلی هم موثره چون مشروعیت مردمی هر حکومتی را نشان میدهد اما نه در نظامی که اگر از حملهء آمریکا وحشت نداشت اصولآ کل انتخابات را تعطیل اعلام میکرد و همهء بخشهای حکومت را غصب میکرد...بنابراین تنها راه مدنی مقابله باسیاستهای دیکتاتورمابانهء این نظام رای انتخاب آن کسی است که به افکار و ایده آلهای ما کمی شبیه است...
------------
خورشيد: موافقم باهات نيوشا جون. ممنونم از نظرت.
نیوشا | April 9, 2005 04:08 AM

be nazare man harafat kamelan manteghie.manam kare digeii ke ba aghl joor dar biad benazaram nemirese.
etefaghan manam chand khat moshabeh neveshtam.
--------
خورشيد: ممنونم خاطره جان. همون موقع به مطلبت هم لينک دادم.
khaterh | April 9, 2005 04:14 AM

احسان جونم دستت درد نکنه! فکر کنم بالاخره همه چيش درست شد. آرش جان برای انتخابات رياست جمهوری چند جا رو تو آمريکا برای رای دادن می ذارن که من احتمالا به جايی که از همه نزديکتر باشه می رم.
Khorshid Khanoom | April 9, 2005 04:42 AM

حرکت جالبیست اینجور نوشتهها به زمانی که اندیشههای گمگشدهی خود را درست نمییابیم!
راستی عامهی مردم شاید بیاطلاع از راهکاری درست و عملی باشند ولی مجموعهی مردم راهکار عملی را نسبتا درست تشخیص میدهد فکر کنم. حرفهای "لیلا" در همین نظرخواهی رو بخون یه بار دیگه که چطور میگه "ببین نسل من سرنوشت تلخی داشت" به نظرم حرفهای خیلی خوبی رو اشاره کرد، شاد و رها باشی.
--------
خورشيد: ممنونم از نظرتون.
بهمن | April 9, 2005 04:45 AM

من يه سوال خيلي بي ربط بکنم مگه نگفته بودي تو نظر خواهي هم از عکسهاي ارذشير رستمي استفاده شده؟ اما اينکه همون عکس صفحه اصلي؟؟
شايدم من اشتباه فهميدم. شرمنده
-----------
خورشيد: الهه جان، قرار بود همون کار رو بکنيم، اما ظاهرا سيستم مووبل تايپ جديد با نظر خواهی که تو پنجره جديد باز بشه آبش تو يه جوب نمی ره. برای همين مجبور شديم از سيستم نظرخواهی که داخل خود صفحه باز می شه استفاده کنيم که ديگه به طراحی جديد احتياج نداشت. (البته حالا که فکرش رو می کنم اين سيستم داخل صفحه رو ترجيح می دم!) به هر حال طراحی نظرخواهی هم قرار بود همون طراحی آرشيو، يعنی طرح خورشيد/انار باشه. ممنونم از توجهت و کاشکی نظرت در مورد مطلب رو هم می نوشتی.
الهه | April 9, 2005 05:01 AM

اول مطلبتون رو كه خوندم ، از خوندن بقيش صرف نظر كرد چرا كه اگر ايشان هم نبودند اين پروسه ائي بود كه بايد طي ميشد
فرزاد | April 9, 2005 05:11 AM

سلام ؛ هر کس برای خود استدلالی دارد ..... بدرود .
alirezashabgard | April 9, 2005 05:28 AM

اول از همه خوشحالم که همچین بحثی رو اینجا نوشتی ؛ و علاوه بر اون از سایر خواننده ها خواستی عقایدشون رو مطرح کنند. از اینکه به قدرت وبلاگت اهمیت میدی خوشحالم.
و اما کمی گنده نویسی! توی این چند سال که به لطف همین کمی آزادی نوشتاری از طریق بلاگهای مختلف تونستم حرف ها و گله ها و نارضایتی از رای دادن به اصطلاح رئیس جمهور مملکت رو بخونم؛ همیشه متوجه شدم که خانومان و آقایان محترم ایرانی اکسترمیست هستند. همیشه دوست دارند عَلمی رو بگیرند به دست و عامل خرابی ها رو به آتش بزنند و دیگه "آدم بده" بد بمونه.
فکر نمیکنم هیچ کدوممون یادمون بره که خاتمی نامی چطور مظهر آزادی شد! عامه مردم مگر کسی جز همین عمو و شوهرخاله و مادر پدر های ما هستند؛ چطور که اونها تونستند با رای خودشون همگی بگند که به دنبال آزادی و رفاه بیشتری هستند. پس نمیشه گفت فقط ما جوونها و درس خونده ها هستیم که حالیمونه.
چه بخواییم نفی کنیم چه تائید ؛ اتفاقات 8 سال ما رو به جلو برده. شاید سن من برای اولین بار انتخاب خاتمی هنوز کافی نبود, و قبل از اون خیلی بچه تر از این بودم که درک نکنم حتی لاک ناخون زدن منجر به گناهی نابخشودنی بود. اما میدونم که این کشور انگار در پوسته خودش تا حدی که اجازه داشت ترکید. و باز تکرار میکنم: " تا جایی که امکان داشت".تحولات بیش از این در پوسته اش نمیگنجید چرا که از ابتدا زمجیر کلفتی به دورش بسته شده بود و برای پاره کردن خیلی بیش از اینها فرصت نیاز هست.
متاسفم اگر حاشیه زیاد شد. اما کمی دلم خالی شد :)
ما با رای به بهتر خواستن تنها میتونیم برای خودمون گارانتی رشد فرهنگی، به وجود اومدن روزنه های جدید تر و روزی روزگاری ... ایران ایده آل رو تجربه کنیم.
آقا اصلا میدونین چیه ؟؟؟؟
« میزان رای ملت است !!» ؛)
----------
خورشيد: عاليجناب جونم باهات موافقم. فقط اون "ميزان رای ملت است" بدجوری آدم رو آتيش می زنه! می فهمی منظورم چيه که؟! مرسی برای کامنت.
عالیجناب منتقد | April 9, 2005 05:29 AM

شوخی نکن، میخوای یک مسافرت هم بری براش؟ همین که حرفت رو زدی کافیه، یک عده میخونن تصمیم میگیرن. دیگه واقعا زور داره پاشی مثلا بری میامی تو فلان هتل تو اون جو آشغال بین برادران سهمیهای رای بدی. چرا رای غیابی از طریق پست نمیشه داد؟
-----------
خورشيد: فکر نکنم بشه رای غيابی داد. بشه که خوبه. کلی صرفه جويی مالی می شه. فقط اميدوارم اون سهميه ای ها بوگندو نباشن!
آرش | April 9, 2005 05:29 AM

اینم آخرین تست من با TypeKey !
-----------
خورشيد: تو خداااااايی!
EhsaniX | April 9, 2005 05:45 AM

همیشه نوشته هایت را دوست داشته و دارم چرا که بی ادعایی و خیلی بهتر از پر مدعاها فکر می کنی و می نویسی صنم جون. من هنوز گیجم، نمی دونم بالاخره رای می دهم یا نه. اما لا لقل همه این را فهمیدیم که رای ندادن ما چیزی را عوض که نمی کنه هیچ، این آش را شورتر هم می کنه. این را هم فهمیدیم که کسی دلش برای من و تو نسوخته. از هرج و مرج و نا امنی هم که هراسی عجیب دارم. می ترسم، می ترسم که روزی برسد که باز تو خیابان ها با ترسو لرز راه بریم و پلیس برایمون ظهر خشونت باشنه نه امنیت. از خیلی چیزها می ترسم. آخ! تصور اینکه کتابی نباشد برای خواندن، یا تئاتری قابل برای دیدن. می ترسم از روزی که شایق ها رویس مرکز امور مشارکت زنان ما بشند؛ می تریم روزی برسد که باز واسه یک دیدار ساده مجبور شیم تو خونه ها بچپیم و قایم شیم. از این همه بازگشت و عقب گرد می ترسم و خسته ام. راستی، من هم از رای دادن به خاتمی هرگز پشیمون نشدم.
------------
خورشيد: مرسی فرناز جونم که هميشه به من لطف داری. دغدغه هامون شبيه همه. من هم يک روز می گم رای می دم و يک روزی می گم رای نمی دم. و فعلا تو مود رای دادن هستم. يه جورايی هممون پا در هواييم. ولی خوشحالم که می فهمی چی می گم و می دونی که وقتی از رای دادن حرف می زنم به خاطر تبليغ و حفظ نظام نيست و به خاطر ترس از دست دادن همون چيزای کوچيکه. مرسی که نظرت رو گفتی.
امشاسپندان | April 9, 2005 05:51 AM

سلام خورشيد جان،
راستش من الان بين انتخاب رای دادن و ندادن ، معلقم. اين دليلهايی که آوردی خيلی منطقی هستن، و من نمي تونم ردشون کنم، و خودم هم بهشون فکر می کنم، ولی از طرفی فکر می کنم اين به اين معناست که واقعا ديگه هيچ اتفاقی نخواهد افتاد! من می پرسم اگر رای دادن یا ندادن ما براشون مهم نیست،پس چرا این همه تبلیغ ؟ چرا این همه دست و پا زدن برای اینکه مردم در انتخابات شرکت کنن؟ درسته که در حال حاضر چشم انداز تغييری ديده نميشه، ولی وقتی تعداد زیادی مردم برن رای بدن، انگار که همه چیز خوب و خوش و سر جاشه! نمی دونم منظورم رو رسوندم یا نه،ولی به نظرم میاد انگار که یک خود کشی دست جمعی باشه! یا اینکه به کسانی که دارن به سر آدم پتک میکوبن، بگی آفرین، بیشتر و محکمتر بکوب!...البته این نظر من هم کارشناسانه نیست! و همینطوری مثل یک گپ دوستانه بهش نگاه کن!:)...در ضمن:آخیییییییشششش! چقدر خوبه کامنت دونی! :)))
----------
خورشيد: سوالت کاملا درسته شبنم جون. و خب همين سوال آدم رو به شک ميندازه که نکنه رای دادن واقعا اشتباه باشه. و بعد از اون ور يه سری استدلال می کنم. بعد دوباره... نمی دونم والا. خيلی گيج شدم! فکر می کنم خيلی ها اينجوری باشن. مرسی که نظر گذاشتی.
شبنم | April 9, 2005 06:09 AM

لطفا نظر مرا (كه در هفته هاي كه در جلسات آينده ادامه مي يابد)در وبلاگم بخوانيد
------------
خورشيد: ممنونم که مطلبم رو خوندين.
پائيز | April 9, 2005 06:20 AM

دو بار متنت رو خوندم ... راستش اين نوشته نتونست منو قانع كنه كه راي بدم ... چون حق خودمه ... ولي در عين حال چيزي هم پيدا نكردم كه دليل فحش دادن باشه! ... اصلا اصولا موافقم شديدا!
--------
خورشيد: من هم خيال نداشتم کسی رو قانع کنم. مطلب رو نوشتم که از نظر بقيه ياد بگيرم. مرسی که خوندی و نظرت رو گفتی.
Lord | April 9, 2005 07:18 AM

استدلالت را بی چون و چرا قبول دارم...
خوبه؟
ولی برای استدلال امثال زیدآبادی که به تحریم انتخابات معتقدند چه جوابی داری؟
ملی-مذهبی ها که قطعا تو انتخابات شرکت نمی کنند.
به نظرت اگه معین رد صلاحیت بشه مشارکت کاندید معرفی میکننه؟
خلاصه... اکثر مردم لنگ در هوایند D:
-------------
خورشيد: مهدی جان، در مورد زيد آبادی و بقيه نمی دونم چی بگم. به هر حال اونا از من بيشتر حاليشون می شه. ولی خوب من يه همچين احساسی داشتم و به همين دليله که شديدا در مورد لنگ در هوايی موافقم! ممنونم از نظرت.
مهدی | April 9, 2005 07:32 AM

خورشد 27 ساله من 31 سال دارم و در انتخابات اول و دوم خاتمی رای ندادم چرا که کسی را به عنوان روحانی در مکان ریاست جمهوری نمی خواستم . من با ریشه های مذهبی خانوادگی که دارم روحانیت را درجایگاه اصلی خودش (در حوزه دین نه درمکان سیاست ) میخواهم . واعتقاد دارم در صورت آزادی کامل هستند کسانی که ایده های بزرگ برای این مملکت داشته و میتوانند این کشور را به سر منزل مقصود برسانند . اما امسال میخواهم به کاندید ریاست جمهوری اصلاح طلبان رای بدهم( هرکس که میخواهد باشد)چرا که بنظر من ایران تا دموکراسی واقعی بیست سال فاصله دارد که 8 سال هست شروع شده نبایئ در ادامه روند کند کنونی آن هم خللی ایجاد شود .این نظر شخصی من است
----------------
خورشيد: اين "بيست سال" جالب بود برام! اگه می شه بيشتر توضيح بده در موردش. و خيلی ممنونم از نظرت.
مرتضی | April 9, 2005 08:14 AM

ببینید 8 ساله داریم این استدلالها را تکرار میکنیم.ای کاش وقت کامل داشتم تا در وبلاگم بنویسم ولی بطور خلاصه ،دیگر دوران دلخوش بودن به آرزوهای مینیمالیستی گذشته.التماس کردن حقوق ابتدایی تا کی؟
دو احتمال بیشتر وجود ندارد:الف-کاندیدای اصلاح طلب به هر علتی انتخاب نشود ،حال به علت رد صلاحیت ،رای نیاوردن ،تقلی و یا هر چیز دیگر ب-کاندیدای اصلاح طلب رای بیاورد.در مورد الف بازندهاید.من گمان میکنم در مورد ب هم بازنده باشید.به دلایل زیر:الف-اصولا کاندیدایی که بتواند از این مراحل گزینش عبور کند ،خود از لحاظ فکری باید و حتما باید به اصولی چند از این نظام عقیده داشته باشد.تصدیق میکنید که همین التزام حداقل عملی پایبندی بر پای وی میشود و در مورد تک تک آرزوهایی که برشمردید چه آزادی جو فرهنگی باشد و چه آزادی بیان اثر مستقیم میگذارد.این کاندیدا به سبب همین مهار عقلی نمیتواند در مورد موسیقی زنان ،سینمای آزاد ،آزادی ِورنالیستها حتی آزادانه اظهار نظر کند
ب-جناح مقابل سناریویی قبیح تر از دوران خاتمی را پیاده خواهد کرد.ناگهان می بینیم که چشم باز کردهایم و چهار سال دیگر تمام شده و ما دوباره داریم صرفا "چالش" می کنیم و نه چیز دیگر و به پوسته درخواستهای خود هم نرسیدهایم.
ج-یک کاندید غیر لائیک چگونه میتواند اسباب دگرگونی در مسائل زنان ،چیزی که شما به آن علاقمندید فراهم کند.چگونه حداقل کشور را از اسلام تاریخی می رهاند و به اسلام ذاتی می رساند.چگونه در مورد حقوق اطفال موضع گیری می کند.
د-باور داشته باشید که دگرگونی علمی در جامعه ما بدون دگرگونی سیاسی ممکن نیست.به دلایل مختلف که در اینجا نمیگنجد.
یک نکته دیگر نبودن یک راهکار عملی دلیلی برای تکرار اشتباه نیست.
ای کاش وقت بیشتری برای نوشتن داشتم.خوشحال میشوم نظر شما در مورد کامنتم چه در سایت و چه بصورت میل بخوانم..
-----------
خورشيد: کوروش جان، من با حرف های شما تا اونجايی موافقم که حتی اگه يک اصلاح طلب هم انتخاب شه اون تغييرات صورت نمی گيره. تو مطلبم هم همين رو گفتم. منظورم ازتغييراتی که گفتم با اومدن يه اصلاح طلب انجام می شه در زمينه های حداقلی اجتماعی وفرهنگی بود. يعنی اساسا شايد تغييری هم رخ نده. حداقل انتظار اينه که بازگشت به عقب نداشته باشيم که حس من اينه که با انتخاب شدن يه اصلاح طلب امکان بازگشت به عقب کمتر می شه در مقايسه با انتخاب يه کانديدای غير اصلاح طلب. و من برخلاف شما فکر می کنم اول بايد تغييرات اجتماعی و فرهنگی صورت بگيره تا بعد زمينه سازی برای تغييرات سياسی صورت بگيره. خيلی ممنونم از نظرتون.
کوروش | April 9, 2005 08:18 AM

البته طبیعیه که نظرت این جوری باشه به علت رانتهایی که از نزدیکی شما با اصلاح طلبها به وجود اومده که البته منظورم از نظر مادی نیستا منظورم این فضای مزخرف توی ایرانه که تو تونستی توش خورشید خانوم بشی . بعدشم حالا گیرم که فلان تیتاتر یا کتاب مجوز گرفت یا فلان آدم با وساطت معین حرفشو زد و کسی ننداختش تو زندون . پس سفره های خالی مردم ایران و این همه جوون بیکار چی میشن؟ چه جوری میشه بدون ارتباط با قدرتمندترین اقتصاد دنیا وضعیت اقتصادی مردم خوب بشه؟ حالا اینا به کنار غرور از دست رفته ایرانیها تو سراسر دینا چی میشه ؟ چرا ما نباید مثل همه کشورهای دینا رهبرانمون متمدن رفتار کنن و آبروی 5000 ساله تاریخی ایران رو حفظ کنن؟ دیروز بعد از شنیدن خبر دست دادن خاتمی با رییس جمهور اسراییل و اینکه اون با افتحار فارسی حرف زده و گفته اهل یزده برای چند لحظه احساسی بهم دست که چی میشد رهبران عاقلی داشتیم که به صلح و اعاده حیثیت از ایران و پاسداری از تمدن کهنمون فکر می کردند ؟ بازی بد رو انتخاب میکنیم که بدتر انتخاب نشده مدتهاست که تموم شده ...راه حل وجود خوب وجود داره چشماتو باز کن گرجستان اوکراین لبنان قرقیزستان ... کی میگه بعدی نمیتونه ایران باشه؟
-------------
خورشيد: احسان جان، منظورت رو از ربط رانت و "خورشيد شدن" نفهميدم! يعنی "خورشيد شدن" خيلی مهمه؟! باور کن وبلاگ درست کردن کار خيلی راحتيه و به رانت احتياج نداره. در مورد سفره های خالی و جوون بيکار و همه مشکلات و بدبختی های ديگه باهات صد در صد موافقم. اما فکر می کنی با رای ندادن اين مشکلات حل می شه؟ اصلا اين مشکلات به رای دادن يا ندادن ربطی نداره (به نظر شخصی من البته). خانه از پای بست ويران است. برای حل اون مشکلات کل اين حکومت بايد عوض شه که در شرايط فعلی فکر نمی کنم چه رای بديم چه نديم بتونيم اين حکومت رو عوض کنيم. پس چرا کاری نکنيم که حداقل چهار تا کتاب مجوز بگيره؟ فرق ايران هم با کشورهايی که گفتی به نظر من اينه که مثلا در مورد اوکراين، مردم به طرفداری از کانديدای منتخبشون انقلاب مخملی تونستن راه بندازن. يعنی يک کانديدايی بود که پشتوانه رای مردم رو داشت. تو ايران الان همچين کسی رو داريم؟ مردم سر تحصن نماينده های مجلس که رای مردم رو هم داشتن هيچ انقلاب مخملين و پشمکين و غيره ای راه ننداختن چون نمی شد. چون می ريختن مردم رو می کشتن. مردم هم انتخاب کردن که کشته نشن و انقلاب خونين راه نندازن که حق هم داشتن. کاشکی می شد که بعدی ايران باشه... خيلی ممنونم از نظرت.
احسان | April 9, 2005 08:25 AM

khorshid khanoom
matlabetoon va estedlalha ro ham khoondam,albate chize jadidi nadsht vali . man vaghean baraye khodemoon motasefam ke oonhaii ke be estelah laiik hastan bein iraniha khodeshoon hamie tafakorate aghabmande be sheke mazhabi gheire ba tojihe entekhabe bado badtar hastan. man shakhsan baraye mardomi ke khod natoone baraye khodesh haghe entekhab biare , forsthaye tarikhi ro az dast bede , az roshan fekri tanha neghabi ro begire ,.. kheily ehsase ehteram nemikonam va tarjih midam dar hich nameyeshi sherkat nakonam. be nazare man agar oza be zaher badtar ham beshe, shayad mojeb beshe ma iraniha ham roozi bidar shim va bekhaim dar raveshe tafakor, zendegi va idehamoon taghiri bedim.
hadi khorsandi ye shere jalebi dare dar morede ray dadan:
http://www.hadisara.com/poem/poem8.htm
-----------------
خورشيد: نمی دونم چی بگم! يعنی از اين هم بدتر شه اوضاع؟ شايد. ولی فکر کنم برای تغيير روش تفکر، زندگی، و ايده ها، کاری بيشتر از بدتر شدن اوضاع لازمه. شعر هادی خرسندی خيلی جالب بود، ممنون.
kourosh | April 9, 2005 08:45 AM

سلام، با خيلی از حرف هات موافقم هر چند هنوز تصميم نگرفتم که چه خواهم کرد. يه مطلب در وبلاگم هست در همين حواشی. فکر می کنم فعلا بايد صبر کرد...
---------------
خورشيد: به اون مطلبتون لينک دادم همون موقع و به مطلب جديدتون هم لينک می دم. ممنون از توجهتون.
فرهنگ | April 9, 2005 11:16 AM

خدا ازت نگذره كه امروز مجبورم كردي بنشينم و جوابت را مجددا بنويسم.
خوشحال ميشم كه بخوني و نظرت عوض بشه كه ديگه بهتر!!
------------------
خورشيد: پاييز جان همون موقع به مطلبت لينک دادم و الان هم نظرم رو تو نظر خواهی مطلبت نوشتم. خيلی خيلی ممنونم که اين مطلب رو نوشتی. خدا هم از خورشيدهايی که کرم می اندازن تو وجود بقيه می گذره!
پائيز | April 9, 2005 11:41 AM

خطاب به دوست ناديدهام خورشيد
و چرا من به معين يا کس ديگری رای نمیدهم؟
خورشيد عزيز، نوشتهی بیتکلف و به گمان من احساسيت را خواندم. خيلی جاهايش را درست میگويی. من هم مثل تو هر دو دوره به خاتمی به دلايلی تقريبا مشابه با دلايل تو رای دادم و من هم با پوست و گوشت و استخوانم دغدغههايت را میفهمم اما:
من شايد بيشتر از تو حس کنم وقتی يک گروه تئاتری، نمايشی را يکسال تمرين میکند، يکسال شب و روز میگذارد، يکسال با آن زندگی میکند، اما پس از همهی اينها از فلان مامور فلانبخش فلاناداره يکجمله میشنود که: « نه، امکان اجرای اين نمايش وجود ندارد.» چه حالی به اعضای گروه دست میدهد و چه توهينی به شعور آدمی میشود. به همين خاطر من هم بسيار خوشحال میشوم وقتی میبينم پچپچههای پشت خط نبرد علیرضا نادری ( که وقتی در دورهی هاشمی در جشنواره اجرا شد، اواسط اجرا انصار به روی صحنه ريختند و به خاطر نجاستی که اين تئاتر ايجاد کرده بود روی صحنه نماز خواندند)، در دورهی خاتمی به راحتی اجرا میشود.
من هم بسيار خوشحال میشوم که در انتظار گودو که تا سال ۷۶ به خاطر دليل موهوم « زير سوال بردن فلسفهی انتظار» امکان اجرا پيدا نکرده بود، در دورهی خاتمی به روی صحنه میرود.
من وقتی میبينم در اين ۸ سال بسياری از کتابهايی که دوستشان داشتهام چاپ میشوند مطمئن باش کمتر از تو خوشحال نمیشوم. من هم مثل تو وقتی درياروندگان جزيرهی آبیتر را در نمايشگاه کناب پارسال میبينم که چاپ شده، هم تعجب میکنم و هم خوشحال میشوم. من هم وقتی میبينم کتابهای کوندرا، کتابهای مارکز و کتابهای بسياری ديگر که بسيار دوستشان دارم و بدون اغراق بهترين لحظههای زندگی را برايم خلق کردهاند چاپ میشود، حس بسيارخوبی دارم.
و البته بديهی است که من و هر انسان ديگری از اينکه ديگر نويسندهها و فعالين سياسی در روز روشن کشته نمیشوند، اتوبوسشان به صورت تصادفی به ته دره نمیرود و در خانه مثله نمیشوند، بسيار خوشحالتريم، اما همهی اينها باعث نمیشود که من به اندازهی تو احساساتی شوم، يک اشتباه را بار ديگر تکرار کنم، در انتخابات شرکت کنم و به معين يا کس ديگری رای دهم.
چرا به خاتمی در هر دو دوره رای دادم؟
ساده اگر بخواهم بگويم، به اميد تغييرات. تغيیراتی که البته اتفاق نيفتاد. راست میگويی. اگر وضعيت را در ابتدای دورهی خاتمی صفر فرض کنيم، خاتمی در ذهنش بود که ما را به ۲۰ برساند، اما مردم ما به کمتر از ۱۰۰ راضی نبودند.
اگر قبول کنيم برای تغيير ساختار سياسی هر حکومتی دو راه کلی انقلاب و اصلاح وجود دارد، من هم مثل خيلیهای ديگر روش درست را در اصلاح ( بخوان اصلاحات تدريجی ) میدانستم و البته هنوز میدانم. چرا که تجربهی تاريخی نشان داده است که انقلاب هم بسيار پر هزينهتر است و هم بسيار غيرقابل پيشبينیتر.
من به خاتمی در هر دو دوره رای دادم چون فکر میکردم که او میتواند اصلاحات را پيش ببرد اما او نتوانست. قبول دارم فضای خوبی به وجود آمد، قبول که آزادیهای حداقلیمان کمی بيشتر شد. اما آيا ما همينقدر را میخواستيم؟
شايد تو هم مانند بسياری از دوستان مشارکتیمان بگويی که خب اين ذات اصلاح است، زمان میبرد و ... اما من فکر میکنم که کلا اين، راه نيست که بیراهه است.
تجربهی اين هشت ساله نشان داد قدرت نهاد رياستجمهوری و ساير نهادهای انتخابی ( نهادهايی که با رای مردم انتخاب میشوند، مثل رياستجمهوری و مجلس) در اين کشور همارز با صفر است! و به نظر میرسد تصميمها در جای ديگری گرفته میشود!
شايد بگويی اشکال از خاتمی بود و اگر يک آدم با عرضهتر بيايد اوضاع بهتر میشود. اما من موافق نيستم. اول اينکه تو مطمئن باش اگر کسی حداقل عرضه را داشته باشد، شورای نگهبان امکان ندارد صلاحيتش را تايید کند ( مجلس هفتم را که فراموش نکردهای؟) و دوم اينکه بر فرض محال اگر صلاحيت چنين فردی تايید شد، آيا ساختار قدرت در جمهوری اسلامی به گونهای هست که او بتواند تاثير گذار باشد؟ البته فراموش نکن من تاثيرگذاری را کمی فراتر از چاپشدن چند کتاب يا روی صحنهرفتن چند تئاتر و يا بالاتر رفتن چند سانت بيشتر از پاچههای شلوار دخترانمان میدانم.
من و خيلیهای ديگر مثل من، هشت سال به خاتمی و بقيهی اصلاحطلبان از نوع مشارکتی فرصت داديم که از تمام توانشان برای پيشبرد اصلاحات استفاده کنند و نتيجه اين شد. تجربه نشان داد که امکان اصلاح ساختار نظام سياسی اجتماعی ايران به اين صورت وجود ندارد. با خيلی از اين دوستان مشارکتی که بحث میکنی ته استدلالشان اين است که درست که ما از فرصت به دستآمده استفادهی لازم را نبرديم؛ اما اينبار چون تجربهی هشت سال پيش را داريم، اشتباهات گذشته را تکرار نمیکنيم؛ ما من اين گونه گمان نمیکنم. من حاضر نيستم به خاطر تجربهی امر يکبار تجربه شده، مشروعيتی حتی به اندازهی يک رای بيشتر به جمهوری اسلامی بدهم.
اوضاع جهانی
در ابتدای دورهی خاتمی ايران از نظر وجههی جهانی تقريبا در بدترين وضعيت ممکن بود. خاتمی در چند سال ابتديی رياستجمهوريش، اندکی به اعتبار بينالمللی ايران در جهان کمک کرد و با سياست تنش زدايی چهرهی نسبتا معقولتری از ايران به نمايش گذاشت.
اما در حال حاضر و با توجه به وضعيت پيشآمده و در مظان اتهام قرار گرفتن ايران به عنوان کشوری که در جهت دستيابی به سلاح اتمی حرکت میکند و تهديدهای پيدا و پنهان آمريکا مبنی بر حملهی نظامی به ايران، جامعهی جهانی هر حرکت حکومت و مردم ايران را به دقت بررسی میکند.
فشارهای جهانی بر ايران روز به روز در حال بيشتر شدن است و با هر موردی از نقض حقوق بشر ( احکام ناعادلانه، بسته شدن مطبوعات و ...) که در ايران صورت میگيرد، سيل بيانيهها و اعتراضات جدی است که عليه حکومت ايران از طرف اتحاديهی اروپا و ساير سازمانهای جهانی سرازير میشود. در اين ميان حکومت ايران از امتياز مشروعيتش مدام در حال خرج کردن است و طرفهای اروپايی و ديگران رژيم را بهخاطر انتخاباتی که برگزار میکند و رايی که از مردم میگيرد، صاحب مشروعيت سياسی میداند. فکر میکنی با وجود چنين شرايطی انتخاب فردی مثل معين ارزش آن را دارد که به کليت نظام مشروعيت ببخشی؟
و بالاخره: چرا به معين رای نمیدهم و اگر به معين رای ندهيم چه میشود؟
فکر میکنم تقريبا بيشتر دلايلم را برای اينکه چرا به معين رای نمیدهم در بالا گفتهام. اما اگر به معين رای ندهيم چه میشود؟ تو تصميم گرفتهای به معين رای بدهی چون میگويی هيچ راهکار عملی ديگری پيش روی خودت نمیبينی و به همين خاطر سادهترين راه حلی که به ذهنت رسيده انتخاب کردهای. من به تصميمت احترام میگذارم اما با آن مخالفم و چون حس میکنم هر رايی به جمهوری اسلامی در اين برهه نوعی خيانت به ايران است ( البته اين نظر شخصی من است! ) سعی میکنم با بحث و گفتوگو تو را از تصميمت منصرف کنم.
خيلیها رای میدهند چون فکر میکنند رای دادن يک نوع حق انتخاب و يک نوع ابراز وجود است در حالی که توجه نمیکنند رای ندادن نيز اگر دليلی محکم پشتش باشد نوع ديگری از اعمال اين حق انتخاب است! چرا فکر میکنی رای ندادن عملی منفعلانه است؟ اگر اتفاق عملیای که منتظرش هستی رخ نداده است، بهخاطر آن نيست که هيچ راهکاری وجود ندارد. چرا فکر میکنی اصلاحات را فقط معين و امثال آن میتوانند پيش برند؟ روش مبارزهی گاندی را يه ياد بياور. نافرمانی مدنی! يکی از زاههای پيشبرد اصلاحات میتواند مثلا همين باشد.
و اما در آخر: بله! رای ندادن مضراتی هم البته دارد. اين که به قول تو شرايط برگردد به شرايط دههی ۶۰. نمیدانم، اما بعيد میدانم چنين اتفاقی بيفتد. در اين مدت که مجلس و شوراها به روی کار آمدهاند تغيیرات، آنطور که تو گفتهای بهنظر نمیرسد. محدوديتها کمی بيشتر شده و طبيعتا بيشتر هم میشود اما فضايی که تو نگرانش هستی، لااقل تابهحال، آنقدرها هم بدتر نشده! در اين که عقلانيتی برای راستها متصور نيست شکی نيست، اما مطمئن باش فشارهای جهانی و منتقدين داخلیای مثل من و تو اجازهی به راحتی محدودتر شدن و جزيره شدن ايران را نمیدهند. تو در ايران نبودی و فکر میکنی الان مثلا فضا برگشته به سالهای ۷۶ و قبلتر اما باور کن اگر اينجا باشی، آنقدرها هم اين حس به تو دست نمیدهد چون شوراها و مجلس از دست رفته، فاجعهای رخ داده. و گمان کنم اگر منطقی فکر کنی به اين نتيجه خواهی رسيد اگر رياستجمهوری نيمبند اصلاحطلبان مدل خاتمی هم نباشد، چيز بيشتری از دست نمیرود.
البته دروغ اگر نخواهم بگويم، گاهی اين محدود شدنها را حس میکنی، مثل همين کارنامه که بسته شد يا چيزهای ديگر. ولی خب يادت باشد اين بهای انتخاب تو است و بايد بپردازيش. من ترجيح میدهم بهجای آنکه مدافعی ضعيف درون نظامی که دوستش ندارم داشته باشم، منتقدينی قوی و سازمانیافته به تعداد مردم ايران در خارج از آن نظام داشته باشم.
------------------------------
خورشيد: خيلی ممنونم که نظرت رو نوشتی. همونجوری که خودم هم اول مطلبم نوشتم، مطلبم برگرفته از احساسم بود. عقلم در مورد اين چيزا خيلی خوب کار نمی کنه! احساس می کنم که از اهالی تئاتر هستی و در نتيجه از من خيلی بيشترو بهتر می تونی در مورد مسائل فرهنگی نظر بدی. کاملا قبول دارم که رای دادن در شرايط فعلی راه نيست و بی راهه است. من هم تاثير گذاری رو فراتر از چاپ شدن چند کتاب و بالاتر رفتن چند متر بيشتر از پاچه های شلوار دختران می دونم. فکر کنم تو مطلبم اين منظور رو رسونده باشم. اما فکر نمی کنم امکان اصلاح هيچ جوری ممکن نباشه. حداقلش اينه که تعداد بيشتری از مردم با ادب و هنر در تماس خواهند بود،. و همين می تونه رو افکار آدم ها تاثير بذاره يا همين تغييراتی که الان شده به عقب بر نمی گرده. اگه افکار مردم تغيير نکنه، هيچ کس نمی تونه به مردم دموکراسی هديه بده. در مورد وضعيت جهانی من خيلی بدبينم، و فکر می کنم جامعه جهانی بر اساس منافعش حرکت می کنه و الان نفعش تو اينه که به ايران فشار بياره. هزاران دليل وجود داشته که خيلی قبل تر جامعه جهانی فشارهای بيشتری بياره و نياورده. در مورد روش مبارزه گاندی و نافرمانی مدنی، فکر می کنم مردم هند يه دشمن خارجی داشتن که بر عليهش متحد شدن. مثل مردم ايران که در دوره جنگ عراق خيلی هاشون رفتن جبهه. خيلی هايی که اصولا با ج.ا. هم سازگاری فکری نداشتن و فقط به خاطر دفاع از خاک در برابر يه دشمن خارجی رفتن جلو. تو مملکتی که مثلا افراد بی بضاعتی که از مثلا کميته امداد مستمری می گيرن، به خاطر 15 هزار تومن تو انتخابات مجلس هفتم شرکت می کنن و کس ديگه ای کاغذهای رای رو براشون پر می کنه (شاهد دارم در اين مورد!) فکر می کنی نافرمانی مدنی صورت می گيره؟ چجوری؟ به طرز خونينی سرکوب نمی شه همونجوری که در گذشته شده؟ چرا بعد از کشتارهای دهه 60 اين نافرمانی مدنی انجام نگرفت؟ يه خورده بدبينم. در مورد اينکه من چون دورم فکر می کنم که اوضاع خيلی بدتر شده حق داری کاملا. چون تو بطن زندگی اونجا نيستم و همش اخبار بد می شنوم و احساس می کنم دوستای تو ايرانم يه جورايی افسرده هستن. شايد پارسال هم که من از زندگيم خيلی هم لذت بردم اوضاع همين شکلی بود. نمی دونم والا! ولی به حرف هات بازهم فکر می کنم. هنوز تو انتخابات چند ماهی مونده. بازهم ممنونم برای نظرت. (فقط به همه جمله هام يه دونه "به نظر شخصی من" اضافه کن لطفا! ممکنه کاملا در اشتباه باشم.)
negahe sevvom | April 9, 2005 11:44 AM

Berin Berinin, Rosham beshinin ba on aghayee Hamsareeton
--------------------
Khorshid: Chashm! Faght rabte nazaretoon be in matlab chi bood?!
Emam Khomeini II | April 9, 2005 12:16 PM

چرا يك عده بايد آنقدر فضا را تنگ و مسموم كنند كه تو براي نوشتن مطلبي به اين درستي كه نشانگر بلوغ فكري و سياسي تو هستش از اين بترسي كه در معرض تهمتها و شعارهاي تكراري و بي نتيجه آنها قرار بگيري .اميدوارم همه مثل تو منطقي و واقع گرايانه فكر كنن.در ضمن بهت تبريك ميگم چون بااينكه به گفته خودت مدتيه از ايران دوري خيلي خوب تونستي مسائل رو تحليل كني و دقيقا به نقطه اي رسيدي كه هميشه در طول تاريخ از اون ضربه خورديم.به نوشتن در مورد اين موضوع ادامه بده چون ديگه اينبار نبايد مثل گذشتگانمون فرصتها رو از دست بديم و بعد از چند وقت پشيمون بشيم. اگر در اين چند ماهي كه مونده كاري نكنيم ديگه پشيموني سودي نداره.اگر دوست داشتي ميتوني در ادامه اين راه روي من حساب كني من هم دلايل قانع كننده اي دارم ومثل تو نسبت به وطنم احساس مسئوليت مكنم.
------------
خورشيد: ممنونم از نظرتون و البته متوجه هستين که نظرها متفاوته در اين مورد. اگه باز هم حرفی برای گفتن داشته باشم می نويسم حتما. شما هم اگه چيزی نوشتين خوشحال می شم بخونم.
reza | April 9, 2005 12:19 PM

خورشيد خانم عزيز!
هر چند ترجيح شخصیام اين است که در انتخابات شرکت نکنم، ولی مطلب شما را صادقانه يافتم و فکر میکنم که ديدگاه تأملبرانگيزی را مطرح کردهايد.
اينگونه يادداشتها، در مخاطب حس احترام برمیانگيزد، به همين خاطر، اين پيام کوتاه را ابراز احترام من به خودتان تلقی کنيد.
موفق باشيد.
----------------
خورشيد: آقای زهری، خيلی خيلی ممنونم از لطفتون و کامنتتون. خوشحال می شم در اين مورد بيشتر بنويسين تو وبلاگتون که نوشته هاتون خيلی موقع ها آموزنده بوده.
مجيد | April 9, 2005 12:25 PM

آنچه که شما عنوان کرده اید کاملا با ایده های من منطبق هستند. من هم با رده بندی شما (ملی مذهبی ها و بعد اصلاح طلبان) موافقم. اما فکر نمی کنم از اصلاح طلبان پائین تر بیایم چرا که بقیه آنها کاملا سر و ته یک کرباسند.
راستش خودم هم در فکر بودم تا چنین مطلبی را در وبلاگم بنویسم اما حالا که شما نوشتید، فقط زحمت یک لینک دادن برایم ماند. پس یک تشکر هم به شما بدهکار می باشم...
موفق و پیروز باشید...
------------
خورشيد: من هم مثل شما از اصلاح طلب ها پائين تر نميام، چون ديگه فرقی نمی کنه. ممنونم از نظرتون.
صادق | April 9, 2005 01:18 PM

درسته خورشيد عزيز
راهكاري كه ميدي شاید به نوعی در جا زدن کنار همون مواضع تکراری گذشته باشه اما تجربه مجلس هفتم و پشت بندش اونقدر ناامید کننده بود و واقعیت هایی که مطرح کردی اونقدر ملموس که ظاهرن عملی ترین راهه واسه فضایی که توش قرار داریم.
تو بهداشت بهش ميگن نگهدارنده! حالا واسه رعايت بهداشت سياسي و بيشتر به گند كشيده نشدن فضا ‚ چه معين ‚ چه نيتريت پتاسيم! راستي بدم نيست يه اب قندي چيزي به وبلاگت بدي اخه طفلي كامنت دوني رو يهو باز كردي و تا به اين عضو جديد عادت كنه طول ميكشه...
------------
خورشيد: اين "نيتريت پتاسيم" خيلی باحال بود! کامنت هم نمی دونم دوباره بذارم يا نه، ايندفعه که وبلاگ و نويسنده وبلاگ هر دو غش کردن!
رهايي | April 9, 2005 01:58 PM

اولا خورشید جان به عنوان یک مرحله از بلوغ فکری لطفا این عذرخواهی و نگرانی از رنجش دیگران به خاطرابرازعقیده ات را کناربگذار.دیگراینکه من هم با استدلال تو موافقم. نیوشا برایت نوشته مبازره.به ما بگوید چه شکلی؟ اگر توانست بگوید چطوری؟ ما راهی که می شناسیم این است. یک گروه هست که همین اندازه مختصر تشکل را دارد که کاری بکند.ما حمایتش میکنیم و بعد هم طلبهای خودمان را داریم. در واقع لابی میکنیم با گروهی که دست کم سابقه هشت سال آزمون و خطا را دارد. بقیه که همین راهم ندارند.ما این را آموخته ایم در میدان سیاست نافرمانی و کنارکشیدن و قهرکردن مسخره است وقتی هنوز مردم نان شبشان را با محافظه کاران می خورند. سیاست دنیای جدید یعنی لابی. یعنی حرکت. یعنی حضور. یعنی حتی اگر اندک اشتراکی داری با کسی باهاش برو تا هردو به مقصد برسید. باهات موافقم.
-------------------
خورشيد: مريم جون يه جورايی خيلی باهات موافقم! دفعه ديگه هم معذرت خواهی نمی کنم چون ترسم ريخت. مرسی :)
maryam | April 9, 2005 02:20 PM

خورشيد خانم عزيز
در مقابل حرف ِ حساب چه مي توان گفت؟ مسئله را بسیار منطقی باز کردید و با زبان ساده و شیوا توضيح داديد. به رغم هزار ايرادی که بر جريان موسوم به اصلاح طلب دارم مرا با خود همراه کردید. پذيرش منطق شما، اتفاقا به معنای چشم بستن بر ضعف ها و تمجيد از نقاط قوت اصلاح طلبان نيست بلکه آنها بايد منتظر باشند تا تيغ تيز نقد ما به مراتب بيشتر از تماميت خواهان بر سرشان فرود آيد و زشتي های کارشان را آشکار کند.
شاد و سربلند باشيد
ف.م.سخن
----------------
خورشيد: آقای ف.م. سخن، خيلی خيلی ممنونم برای نظرتون. اگر صلاحيت معين تائيد شد، فکر می کنم مهمترين کاری که رای دهنده ها يا ندهنده ها! بايد بکنن اعلام کردن توقعاتشون و انتقادهای صريحشون باشه. اگر انتخاب هم شد همينطور.
F.M.Sokhan | April 9, 2005 02:41 PM

با بخش بزرگی از آنچه که گفتی موافق ام اما به گمان ام جدای بحث شرکت در انتخابات یا عدم شرکت در آن باید به این فکر کرد که اگر تمام کسانی که کمی از جناح راست فاصله دارند و به مردم نزدیک ترند ( کاملا نسبی ! ) رد صلاحیت شوند ما چه باید بکنیم ؟ این سوال را می پرسم چون همه ی ما نظاره گر انتخابات مجلس هفتم بوده ایم و نباید چندان دور از ذهن بدانیم که همان بازی دوباره تکرار شود . در واقع اصلاح طلبان فوق تخصص غافل گیر شدن هستند و امیدوارم که ما اینطور نباشیم . ضمن اینکه امیدوارم این ناچاری ما در انتخابات برای انتخاب معین باعث نشود که او یکسره راه خاتمی را در پیش بگیرد . لازمه ی جلوگیری از این امر انتقال توقعاتمان به معین است از همین امروز . می گویم به معین چون می دانم فالمثل ابراهیم یزدی بیشتر از او با این توقعات آشناست و اگر بیاید می داند که باید چه کند ( نمی دانم می کند یا نه ... ) .
-----------------
خورشيد: نمی دونم اگه صلاحيت معين يا هر کانديدای اصلاح طلبی رد شد چيکار بايد کرد جز رای ندادن! در مورد انتقال توقعاتمون به معين کاملا موافقم! حالا که به وبلاگستان هم اومده بايد از اطرافيانش انتظار داشته باشيم که نظرات اهالی وبلاگستان رو هم بهش منتقل کنن. البته من هم مثل شما نمی دونم اگه اومد بدونه چيکار بايد بکنه يا نه! ممنونم از نظرتون.
aMir.y | April 9, 2005 03:21 PM

به معین رای بدهید تا بازهم دوران انقلاب غرهنگی شروع بشه تا بازهم یکی به سروش بگه شماها که می خواهید دانشگاه ها باز بشه یا دیوانه هستید یا جاسوس و خائن.
به معین رای بدهید تا بازهم 4 سال بعد مجبور شید به خاط گریه هاش این بار بهش رای بدهید .
به معین رای بدهید چون اون و همفکراش جنبش نوپای اصلاحات را خفه کردن و نابود کردن .
به معین رای بدین چون با داشتن دو قوه از سه قوه نتونستن مشکل را حل کنن و حالا با یک قوه از سه قوه می خوان این کار رو بکنن!
به معین رای بدین چون به هرحال پز مشارکت و اپوزیسیون ، هر چند متنافرند را عشق است
-------------------
خورشيد: نمی دونم چی بگم. در مورد انقلاب فرهنگی فکر کنم (اونجوری که شنيدم و می تونه کاملا اشتباه باشه) که معين خيلی از استادهايی رو که دوره انقلاب فرهنگی اخراج شدن (که خودش هم جزو اخراج کننده ها بود) در دوران وزارتش برگردوند سر کار. فکر کنم پز مشارکت که اصلا عشق نيست! پز اپوزوسيون رو خبر ندارم. ممنونم از نظرتون.
معین نه | April 9, 2005 03:59 PM

مطالبي که نوشتي، بيشتر از هر موضعگيري ديگري که اين روزها مطرح است با ذائقه من يکي جور است. خصوصاً برداشتي که در مورد خاتمي مطرح کردي. معين را نميشناسم، خيلي کم ميشناسم اما مردم مملکتمان را کمي بيشتر ميشناسم! روي همين حساب هم تصور نميکنم راي بياورد که البته ممکن است پيش بيني درستي نباشد.
بهرصورت اين از درستي تحليل تو چيزي کم نخواهد کرد، واقعبيني هميشه ارزش خودش را دارد. من بيشتر حرفهايت را تاييد ميکنم.
----------
خورشيد: ممنونم آقای آشپزباشی عزيز از نظرتون. منم چندان اميدی ندارم که انتخاب شه، مگه اينکه تو اين مدت اتفاق عجيب غريبی بيفته!
آشپزباشي | April 9, 2005 05:33 PM

خورشید جون
چرا فحش بخوری عزیزم؟ اگر کسی مخالف رای دادن باشه (مثل خودم) دلیل نمیشه که به بقیه فحش بدهد. بعضی نکته هایی که گفتی خیلی توجهم را جلب کرد و اگر اینقدر این دو هفته امتحان نداشتم حتما مینوشتم. من شخصا عقیده دارم تیپ های شبیه خاتمی باعث دوام نظام اند ولی راجع به خود این میشه سه سال بحث و گفت و گو کرد:) نوشته رکی بود:)
--------------
مرسی آسمون جون. اونقدر آخه ديدم اگه کسی نظری داشته باشه که به نظر برسه ذره ای با ج.ا موافقه (حتی اگه موافق نباشه) فحش خورده که با ترس و لرز نظرم رو نوشتم. و واقعا ممنون همه هستم که نظرم رو تحمل کردن. (البته تو يکی از وبلاگ ها فحشه رو خوردم آخر سر!) من هم فکر می کنم تيپ هايی مثل خاتمی باعث تداوم نظام هستن. ولی فکر می کنم تيپ های زياد ديگه ای هم از جمله همين کانديداهای موجود هم موجب تداوم نظام هستن و بالاخره يکی از کساَيی که باعث تداوم نظامه انتخاب می شه! و خلاصه ماها حداقل در حال حاضر يه جورايی ول معطليم! بازهم ممنونم از کامنتت.
Asemoon | April 9, 2005 06:08 PM

خورشید جان سلام
با 80 درصد مطالبت موافق بودم در مورد اون 20 در صد هم بعدا باهات حرف می زنم.
فقط امیدوارم واقعا رای آدمهایی مثل ما چیزی رو در سرنوشت این مملکت عوض کنه.
شاد و سرحال باشی.
-----------
خورشيد: آسيه جونم من هم اميدوارم که وسط اينهمه کارت بالاخره وقت پيدا کنی در مورد اون 20 درصده حرف بزنيم!
آسیه | April 9, 2005 06:46 PM

جانا سخن از زبان ما میگویی!
-------------
خورشيد: مرسی پيشی شاعر!
pishi | April 9, 2005 06:57 PM

من فعلا هاج و واج ، مات ِصداقت این نوشته موندم ! به خدا راست میگم ... من فعلا برم تا وقتی هضم شد بر می گردم
-----------------
خورشيد: فکر کنم هضم نشد!
Persian Buddy | April 9, 2005 07:28 PM

زنی 32 ساله هستم و بهترین دوران زندگیم را در خفقان سالهای دهه 60 در ایران گذراندم...افتخارم اینه که نه به خاتمی و نه به هیچ کس دیگر در این رژیم نا مشروع رای نداده ام و تا زمانی که ولایت فقیه و مذهب حکومت میکنه باز هم رای نخواهم داد چون کار ما از ریشه و بنیاد خرابه امثال خاتمی ها حتی اگر هم بخواهند قدرت هیچ کاری را ندارند...خاتمی 8 سال حکومت کرد و ما خوشحالیم که کمی بله فقط کمی آزاد شدیم؟به باقی دنیا نگاه کنیم و سرعت تغییر و تحولات آنها را در 8 سال ببینیم...من معتقدم خاتمی و دیگر مهره های اصلاح طلب مردم را به بازی گرفته اند و آزادی های محدودی که خاتمی به مردم داد در واقع سیاست کل نظام برای حفظ بقاع بوده و بس . بعد از این هم شاهد امتیازات جمهوری اسلامی خواهیم بود...معاملات پشت پرده و دادن امتیاز حتی به آمریکای به قول خودشان جهان خوار ضامن بقای اینهاست.من به کمال احترام به نظر تو دوست گرامی باز هم رای نخواهم داد و باز هم منتظر خواهم ماند منتظر روزی که مردم کشورم از بند خرافات و جهل رها شوند آنوقت شاید............من دیگر نباشم.راه درازی در پیش است...
---------------
خورشيد: حرف هاتون رو قبول دارم. اما چطوری بخشی از مردم کشورمون از بند خرافات و جهل رها می شن؟ نمی دونم. شايد نوه هامون هم اون روز رو نبينن. منکه خيلی بدبينم... ممنونم از نظرتون.
گيسو | April 9, 2005 07:38 PM

نوشتن خيلي ساده نخواهد بود چون بايد با بسياري از حرفهاي مخالفين موافق باشم، ولي همون طوري كه اين خورشيد خانوم ميگه اولن راه حل منطقي ديگهاي وجود نداره. حملهي آمريكا؟ همينمون مونده كه ايران بشه عراق و افغانستان، تازه دوستان بد نيست اون مقالهاي رو كه چند ماه پيش چاپ شد و محققين يك دانشگاه آمريكايي تخمين زده بودند كه بعد از حملهي آمريكا 100000 نفر بيشتر از مردم عراق مردهاند را بخوانند. رفراندوم، خيلي خوبه ولي چهجوري؟ انقلاب مخملين؟ خيلي دوست دارم كه موافقين اين راه حل به من بگويند كه اولن كدامشان شروع خواهند كرد؟ ثانين چه تضميني وجود دارد كه مخمين بماند و نه با حملهي مدافعان رژيم كه با حملهي لمپنها به غارت و نابودي تبديل نشود؟ فراموش نكنيد كه ما ملتي هستيم كه وقتي پشت فرمان ماشينمان مينشينيم به قاتلاني بالفطره تبديل ميشويم، بالاترين ميزان مرگ و مير در تصادفات رانندهگي را داريم، و فكر كنم تنها ملتي هستيم كه موفق شدهايم يك جشن تاريخي را به صحنهي جنگ عمومي و تخريب اموال همديگر تبديل كنيم، چارشنبهسوري را ميگويم
-----------------
خورشيد: باهاتون خيلی موافقم. حداقل با وضعيت الان حسم اينه که انقلاب خونين و غير خونين نمی تونه بشه تو ايران. در مورد حمله آمريکا که اصلا حرفش رو نزنيم بهتره. اونقدر مخالفت با اين مساله برام بديهيه که حرف زدن ازچراش بعضی وقتا برام عجيبه. نمی دونم چه راه حل منطقی وجود داره. کاشکی در مورد راه حل منطقی همفکری بيشتری بشه. خيلی ممنونم از نظرتون.
Ali | April 9, 2005 08:07 PM

خواهرم. بیدار شو. راه روشن است. مشگلات تو و همه بشریت در وسعت همه تاریخ حل خواهد شد با تشریف آوردن آقا امام زمان(عج) در پانزدهم شعبان آنچنانکه استادم دکتر شریعتی فرمود. انباشت مشگلات چنان است که فقط ذات مبارک آن امام همام میتواند با حرکتی در سر انگشت بشریت را به راه راست هدایت فرماید. سایرین ابزار خواهند بود اعم از من یا تو یا حتی جک استراو. خواهی دید که او هم با تضرع با اسلام عزیز مشرف خواهد شد. جک را در دامنت بپذیر. نمایشنامه به صحنه خواهد آمد. کجا بودند لاک پشت ها در صدر اسلام؟ سوال اینجا است.
---------------
خورشيد: فروغ هم می گه: نجات دهنده در گور خفته است... دامن من هم برای به معراج فرستادن جک آماده است! ممنونم برای نظرتون.
اشرف سبزواری | April 9, 2005 08:10 PM

من معتقدم طرز تفکری که منجر به تصمیمگیری در مورد رای دادن یا رای ندادن می شود مهمتر از خود رای دادن است.
هر چقدر این طرز تفکر عمیقتر باشد تصمیم انسان ( حداقل در نظر خود او ) شیرینتر و پخته تر می شود.
----------------
خورشيد: موافقم! و ممنون برای نظرتون.
Hapht | April 9, 2005 08:25 PM

خورشید خانم عزیز! ارزش این نوشته شما برای من بیش از همه از آنجاست که دغدغه انتخابات را دارد و نیز بر تجربه شخصی استوار است بدون اینکه ارزشهای آرمانی خود را پنهان کند. شما با این روش به هر نتیجهای برسی برای من محترم خواهد بود. سیاست اگر نخواهد به دگمهای ایدیولوژیک جدا از زندگی بدل شود بایستی بر پایه چنین تجربههایی استوار گردد. شاد و سرفراز باشی.
-----------------
خورشيد: با اين جمله " سیاست اگر نخواهد به دگمهای ایدیولوژیک جدا از زندگی بدل شود بایستی بر پایه چنین تجربههایی استوار گردد" خيلی موافقم. و ممنونم از نظرتون.
هوشنگ | April 9, 2005 08:56 PM

Down with the Islamic Republic of IRAN. Long live the Republic of IRAN.Voting means accepting this criminal regime
--------------
خورشيد: OK!
ahmad | April 9, 2005 09:24 PM

You are so naive that you want to vote. You never learn. You are doomed .
---------
خورشيد: بازهم OK!
Mohammad | April 9, 2005 09:40 PM

خورشید خانم گلم، اول اینکه دلم بدجور گرفت که به خاطر باورهات باید اینهمه مقدمه چینی کنی و نگران بمونی که الان کی میاد با چماق حرف بالای سرت ... دوم اینکه نظرم رو نمیگم چون ازت میترسم. :)
از شوخی گذشته اما منم مثل تو فکر میکردم تا انتخابات قبل ولی نظرم عوض شد. حالا به این نتیجه رسیدم که اینها همه از یک خوان تغذیه میشوند - گیرم آقای معین عبا و عمامه در قلبش است. مثل بازرگان، گنجی، قطب زاده و دکتر سحابی و دیگر آخوندهای مکلا.
البته باید بدونی که منطقت رو دقیق درک میکنم چون منم معتقد بودم بین بد و بدتر و بدترین باید بد رو انتخاب کرد. این تفکر رو الان اشتباه میدونم.
--------------------
خورشيد: هاله جونم، می دونم چی می گی، فکر کنم من يک فاز از تو عقبم و هيچ بعيد نيست من هم چند وقت ديگه مثل تو فکر کنم. البته در مورد بازرگان و سحابی، فکر کنم که همه تو يک خوان مشترک باشن و اون هم اسلام باشه، اما در مورد خوان های ديگه يه خورده شک دارم. کاشکی نجات دهنده ای (يه تفکر، يه راه حل عملی، يه رنسانس...) باشه و در گور نخفته باشه. مرسی از نظرهات چه اينجا و چه تو ايميل. (شوخی: به خدا من ترسناک نيستم، فقط دماغم گنده است!!)
هاله | April 9, 2005 09:42 PM

salam khorshid khanoom! har chand ba nazare shoma mokhalefam vali fekr mikonam kasi hagh ino nadashte bashe ke be nazare baghiye bi ehterami kone...dalayele shoma baraye entekhabe moin matne vali nadashtane sabegheye ejrayi chizi nist ke beshe be rahati az kenaresh gozasht.movaffagh bashi
--------------
خورشيد: ممنونم از نظرتون، با هر دو قسمتش موافقم. البته معين که سابقه اجرايی داشته (که البته شايد کم باشه.)
آفساید | April 9, 2005 09:47 PM

معذرت می خواهم خورشید خانم اصلا قصد فحش دادن ندارم اما فکر کردم یاد آور شوم که از نشیمنگاه حخاراندنتات اگر بنویسی بیشتر احساس صداقت خواهم کرد تا از سیاست ورزی ات که بوی اگر نگویم حماقت حداقل می شود گفت جهالت بر می خواست. احساس کردم ٫ تاکید می کنم احساس کردم فرق ميان مرواريد و خرزهره را هنوز نمی دانيد اگر خرسندید که فرصت ديدن تئاتری يا خواندن کتابی را در ازای ۲۰ ميليون رای بدست آوردید. با بودن ایرانی ای چون شما ( شاید هم ما) باید هم بعد از صد سال دلمان را به این خوش کنیم. می دانم که می پرسی رای ندادن چه فایده ای دارد. ببخشید می خواهم کمی آرمانگرایانه با تو سخن بگویم. ما خفقان آورترین دوران را می توانیم تاب بياورم همچنان که جنگ و دوران خفقان جمهوری اسلامی را تاب آورديم اما از انديشيدن و تلاش کردن باز نيايستاديم. در دخمه های خويش فرو رفتيم و خوانديم و خوانديم و خوانديم اما نخواستيم که ما را بفريبندو شد ۲ خرداد و شد چامعه و شد گنجی و مختاری و تو چگونه کتاب فلان کس را ديدی و خنجری که قلب داريوش و پروانه را دريد را نديدی.چگونه دلت به آن شاد است و روحت از این نازرده. به که بايد فرياد زد. که روشن انديش ما نسل جوان ما خورشید خانم ما دلش به چاپ رمان در ازای در بدری انبوه ایرانیان٫ ناامیدی جوانان و بدبختی بیشمار ایرانیان دلخوش است. آیا هیچ فکر کردی که آنکس که د رحسرت خواندن کتابی یا دیدن فیلیمی یا نمایش نبود چه در ازای این ۲۰ میلیون رای آورد. نه خواهر من. دلایلت بسیار کودکانه می نماید. اگر امروز هم می شنوی که مثلا رفسنجانی اعلام کرده است و وعده داده که زندانیان سیاسی را آزاد می کند و چه می کند و چه ها میکند همه از برکت آثار رای ندادن ما است. و گر نه اگر قرا بود که مثل تو و امثال تو بنشینیم و دل خوشی مان را برشماریم که هیچ اتفاقی آری هیچ اتفاقی نمی افتاد. دوست من جمله کنفسیوس را از فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما به خاطرت می آورم: اگر محصول یک ساله می خواهی گندم بکار ٫ اگرده ساله می خواهی درخت غرس کن و اگرمحصول صد ساله می خواهی آدم تربیت کن. خانمی! ما هیچ وقت حرف های اصیل زدن را از یاد نبریم حتی اگر محصول صد ساله از آن بروید. شرکت کردن با دلایلی که تو آوردی اگر نگویم مایه شرمساری حداقل باید بگیوم محصولی یک ساله است. من شرکت نمی کنم چون بازی انتخابات بازی رقابت مشمئز کننده رجاله هاست. هیچ افتخاری در پی این شرکت و انتخاب در پی آن نیست. فروغ ۴۰ سال قبل به ما گفت: هیچ ماهیگیری از جوی خیابان مرواریدی صید نخواهد کرد.
----------------------
خورشيد: خواهش می کنم. معذرت خواهيتون رو قبول می کنم چون از جمله اولتون احساس صداقت کردم و اگر شما از حرف های من احساس صداقت نکردين حتما تقصيرناتوانی بيان من بوده. من به هيچ عنوان از فرصت ديدن تئاتری يا خوندن کتابی در ازای 20 ميليون رای خرسند نمی شم. فکر می کنم در باره اين مساله واضح نظرم رو گفتم و از ايده آل هايی که خرسندم می کنه و هيچکدوم درچارچوب نظام کلی نمی گنجه حرف زدم. ديدن يه کتاب باعث نشده خنجر قلب پروانه و داريوش فروهرو پرپر شدن مختاری رو نبينم، بلکه همون کتاب ها و مطبوعاتی که در اون دوره بود (مشخصا مثلا مجله پيام امروز) باعث شد نگاهم عوض شه و اين جنايت ها رو بهتر و بيشتر ببينم. خيلی های ديگه از هم نسلی های من هم ديدن و شنيدن که باور کنين به عمرشون مثلا اسم کشتار خاوران رو نشنيده بودن. باور کنين تو جامعه 70 ميليونی ايران ميليون ها آدم وجود داره که اصلا به گوششون نرسيده خيلی از جنايت ها رو. نمی دونم؛ شايد اميد من که فضای مطبوعات بعد از دوم خرداد دوباره برگرده که شايد مردم آگاه تر بشن اميد کودکانه ای باشه و زيادی ايده آليستی باشه. بهتون حق می دم که آرمانگرايانه حرف بزنين، احساس می کنم هزينه دادين درراه آزادی ايران. به خدا من دلم به چاپ فقط چهار تا کتاب خوش نيست. نمی دونم چرا خيلی ها اصلا نکته حرف من رو نگرفتن و کل تيکه "صحرای کربلا" رو ناديده گرفتن و فقط همين سه تا مثال من رو ديدن. شايد من نتونستم خوب توضيح بدم. نظرم اين بود که وقتی با انتخاب کانديدای ديگه ای همين چهار تا کتاب کذايی و غيره هم نمی بود، انتخابمون درست بود چون طرفدار نظريه "يا همه چيز يا هيچ" نيستم. فکر می کنم در بعضی شرايط بايد طرفدار نظريه "کاچی به از هيچی" بود، وقتی که راه ديگه ای وجود نداره. راه ديگه ای هم مگه داشتيم؟ (اين راه ديگه چيزی بود که اميدوار بودم تو کامنت ها در موردش بخونم.) کاملا قبول دارم که نظر من يه محصول کوتاه مدت داره، ولی واقعيتش اينه که نمی دونم چه کاری محصول دراز مدت می ده. و وقتی فکر می کنم که هيچ راهی برای رسيدن به محصول دراز مدت وجود نداره، فکر می کنم که لااقل محصولی حتی يک روزه رو هم بهتره از دست نديم. اما همه اينها رو گفتم، ولی در مقابل اين جمله فروغ حرفی ندارم بزنم... کاشکی حداقل يه رودخونه پيدا می شد. ممنونم از نظرتون.
yousef | April 9, 2005 10:21 PM

اولا كه باز گذاشتن كامنتها رو تبريك مي گم و به خاطر شهامتي كه در نوشتن ايده هاي خودتون داريد تحسينتون مي كنم. از اينكه در قبال انتخابات منفعل هم نيستيد و موضع هم داريد خوشحالم. چرا كه بي تفاوتي درد بزرگي است كه دامن گير جامعه ما شده است. ولي خورشيد خانوم عزيز با تحليل شما موافق نيستم. يك دليل عمده من اين است كه مطالبات مردم ما بسيار فراتر از چيزي است كه معين و مشاركتي ها مي گويند و روش خاتمي نشان داده است كه ادامه چنين روشي به ذوب شدن در ولايت منجر مي شود و به جاي دفاع از حقوق مردم به فكر منافع نظام ولايت فقيه هستند.. در اين مورد بيشتر توضيح نمي دهم چرا كه آنچه رد اين سالها گذشت بر همه عيان است.. و همچنين شرايط بين المللي در حال حاضر به گونه اي است كه خطر آمريكا هم ايران را تحديد مي كند .. ولي چه بايد كرد؟.. من انتخاب از روي ناچاري را نمي پسندم، مخصوصا فردي مثل معين كه پيشينه درخشاني هم ندارد.. ولي آيا راه ديگري هم هست؟.. به نظر من هست .. و در آينده اي نزديك خواهم گفت.. باز هم به خاطر صادقانه نوشتنتان تحسينتان مي كنم.
-------------------
خورشيد: جواد جان ممنونم از لطفت و نظرت. ای کاش از راه ديگر هم می گفتی. منتظرم که بشنوم. چون رای دادن من به معين از سر ناچاری است و اعتقاد به اينکه اومدن يک کانديدا از جناح اصلاح طلب به باز شدن فضا و کمی بيشتر شدن آگاهی ها کمک می کنه، همونطوری که در اولين دوره اومدن خاتمی اينطور شد...
محمد جواد طواف | April 10, 2005 12:44 AM

سلام
من هم مثل شما به خاتمی رای دادم و باز هم مثل شما پشیمون نیستم نه فقط به خاطر عباس معروفی و شهرنوش پارسی پور بلکه به خاطر اینکه نشونم داد حق دارم حق زندگی کردن حق انسان بودن حق حرف زدن و ..... این که 4 سال بعد سطح توقغ ما خیلی بالاتر رفته بود اما هیچ گزینه دیگه ای برای انتخاب نبود که گناه خاتمی نبود ما وظیفه ای بیشتر از اون چیزی که تعهد کرده بود رو دوشش گذاشتیم ( یادته خودش تو سخنرانی هنگام نام نویسی گفت : آمده ام با تکیه بر همان عهد پیشین ؟)اما من به معین رای نمی دهم چون اصلا نمی فهمم آدمی که یک وزارتخانه را نتوانست اداره کند چطور می تواند یک کشور را اداره کند ؟ این که اسمش اصلاح طلب است کافی نیست هست؟ معین اگر نهایت سعی خودش را بکند تازه مثل خاتمی می شود یعنی میتواند دلیل نتوانستن هایش را به مردم بگوید!مگر به خاتمی برای همین ترسو نمی گفتیم؟
من شاید و فقط شاید به قالی باف رای بدهم چون حداقل توانست حق من را از نیروی انتظامی بگیرد توانست به یک عده آدم عقده ای که فکر می کردند حاکم جان و مال و ناموس مردم هستند تربیت یاد بدهد توانست نیروی انتظامی را از حالت یک ارگان جناح راست بودن که کارش شکایت از روزنامه ها بود خارج کند اینکه اسمش اصولگراست از نظر من مهم نیست از نظر تو هست ؟ اگر اصلاح طلب بود و مرتب برایمان توضیح می داد چرا نمی تواند جلوی افرادش را بگیرد که مزاحم مردم نشوند بهتر بود ؟
------------------
خورشيد: ميترا جان نظرت در مورد رای دادن به قاليباف جالب بود. از اون جايی که قاليباف رو حتی به اندازه معين هم نمی شناسم، و حسم اينه که آدمی که رئيس نيروی انتظامی باشه نمی تونه اصولگرا نباشه، نمی تونم نظر خاصی بدم. ممنونم برای کامنت.
میترا | April 10, 2005 01:17 AM

This is the my first visit to your weblog. I agree with everything that you siad, and all of your reasons why we should vote for Moeen. plz don't be so apologitic about your ideas. it is your right to exercise your citizenship rights and defend your point of view. I agree with you that by taking a pacifist approach and not voting nothing gets done. However, don't fall in the same trap as Hoder with regard to the "Meli-Mazhabi" gang. They don't believe in values of liberalism and democracy in its fullest practice. Some of them are certainly honorable men and women but even the best of them, Bazargan for instance, have a very limited prespective on empowering citizens. Their theoritical back-bone is composed of Shariati's ideas. Ideologizing Islam is a product of this point of view. Although their reputation is a lot cleaner than than the reformists but their mindset in only suitable for a couple hundred years ago
----------------------
Khorshid: Thank you Siavash jan. Although I accept that ‘melli mazhabi’s have Islamis values as well, I assume they believe in a secular regime. Being religious in itself is not as harmful as trying to apply the rules of that religion on a government. We should not forget that a big majority of our citizens are Moslem and believe in the religion. Religious beliefs can be personal, while applying them in ruling the country is not personal, and that’s why I see a difference between ‘melli mazhabi’s and the rest of the religious politicians in Iran.
Siavash | April 10, 2005 02:47 AM

به نکته خوبی اشاره کرديد. بسياری فکر ميکنند با تحريم انتخابات دموکراسی پيش ميرود. اما بهتر است اينان سری به شهرستانها بزنند و فاصله فرهنگی خود را با آنها درک کنند. روشنفکران اين مرز و بوم در دوران انقلاب همين اشتباه را کردند. عده ای از آنان الان ميگويند ما از اول هم ميدانستيم وضع اينجوری ميشود اما ساکت مانديم! شواهد هم همين را ميگويد که هيچکس بر آن نبود که مسير حرکت بر ضدشاه را اصلاح کند و بسياری به سکوت بسنده کردند. اين شد که عوام حکومت را در دست گرفتند و شد آنچه که اکنون ميبينيد. الان هم بدانيد که تحريم انتخابات و سکوت چاره کار نيست.
-----------------------
خورشيد: من هم حسم اينه که تا همه قشر های مردم آگاهی هاشون بيشتر نشه نمی شه انتضار تغيير داشت و باز هم حسم اينکه با اومدن اصلاح طلب ها اين آگاهی ها بيشتر می شه. شايد هم اشتباه کنم. به هر حال فکر می کنم تو دايره روشنفکری به تنهايی نمی شه کل ساختاز سياسی کشور رو تغيير داد و اين کار همت جمعی می خواد. ممنون از نظرتون.
Mehdi | April 10, 2005 03:17 AM

دوستان خوبم اگر کتاب موج سوم دموکراسی ساموئل هانتینگنتون را بخوانند. و بعد به انقلابهای مخملین توجه کنند تقریبا به این نتیجه می رسند که امکان گذار به دموکراسی و ثبات آن در حالتی که بخشی از نظام سیاسی موجود ( به قول دوستان رفراندومی رژیم ضد انسانی - ضد حقوق بشر و ...) کمی تا حدودی دموکرات باشد بیشتر است .
البته توجه دارند که هانتینگتون پسر خاله ی دکتر معین نیست.
در ضمن مساله ما گذار آرام مسالمت آمیز کم هزینه تدریجی و با ثبات به دموکراسی است. نه سرگونی رژیم فعلی.
رژیم فعلی را گرانی گوجه فرنگی هم شاید به زانو در آورد. اما راستی نظام بعدی دموکرات تر است.
اگر همین امروز در یکی از میادین شلوغ تهران میزان توجه مردم دموکراتمان را به چراغ راهنمایی ببینید از اینکه یک روز بله حتی یک روز نظام سیاسی ( به همه فسادش) در این مملکت نباشد تنتان می لرزد.
دوستان خوبم بهبود مستمر در نظام سیاسی ممکن است فایده های کوچک داشته باشد اما
1- با دوام تر است
2- هزینه هایش کمتر است.
----------------------
خورشيد: کاملا با نظرتون موافقم و حرف دل من رو خيلی بهتر از خودم بيان کردين! ممنون از نظرتون.
آشنا | April 10, 2005 03:28 AM

سلام خورشيد خانم
من هم به خاتمي راي دادم و فکر مي کنم کاش دوره دوم راي نمي دادم ولي سخن شما منطقي است اگر ندهيم محافظه کارها ميدان را در دست مي گيرند. ولي بنظر من معين براي اصلاحات کاري نخواهد کرد و مشکلات بيشتر خواهد شد. اجازه بدهيد آقاي رفسنجاني وارد ميدان بشود و محيط دوم خرداد ديگري بوجود بياورد تا شايد بتوانيم اهرم استبدادي محافظه کاران تقليلي پيدا کند. خيلي بدبختي است که من و شما و ديگران بين بد و بدتر بايد انتخاب کنيم و راه حلي جديدي نداريم. يا ميدان براي محافظه کاران را بايد باز کنيم و يا به حداقل ممکن راضي باشيم. مشکلات معين چون روحاني نيست بسيار زياد است ولي رفسنجاني از خودشان است و تفکر رفسنجاني هرچه باشد ولي قدرت عمل دارد که فکر نمي کنم معين قدرت عمل حتي خاتمي را داشته باشد. معين يعني خاموشي کامل اصلاحات. اگر اصلاحات از روز اول از هاشمي کمک مي گرفتند و از وي دشمن نمي ساختند امروز اصلاحات پيروز بود.
کمي فکر کنيد اگر هاشمي رئيس جمهور بشود چه مي شود و اگر معين رئيس جمهور بشود چه نتيجه ايي دارد.
بنده به اين نتيجه رسيده ام که هاشمي بهتر مي تواند کاري انجام بدهد و قدرت استبداد را کاهش بدهد. معين باعث مي شود قدرت استبداد بيشتر زورگويي بکند و نا اميدي و تلخي افزايش پيدا بکند. بين هاشمي و معين بايد يکي را انتخاب کرد و ببينيم مردم چه تصميمي مي گيرند.
خورشيد خانم عزيز...موفق و پيروز باشيد و بنده از کساني هستم که هميشه مطالب جالب و خواندني و صميمي شما را مطالعه مي کنم.
سال نو خوبي داشته باشيد.
---------------------
خورشيد: آقای خداداد، ممنونم از نظرتون. از افراد زيادی اين استدلال رو شنيدم، خودم هم به اين موضوع فکر کرده ام. ولی وقتی فقط به ياد قتل های زنجيره ای می افتم، احساس می کنم که هيچ جوری نمی شه به هاشمی اعتماد داشت. احساس می کنم در مورد هر نوع آزادی هم که هاشمی کوتاه بياد، در مورد آزادی بيان کوتاه نمی آد. و برای رسيدن به دموکرسی بيشتر از هرچيزی به آزادی بيان احتياح هست به نظر من. از لطفتون به وبلاگم ممنونم.
حسين خداداد | April 10, 2005 03:47 AM

هاله خانوم
شما ظاهرا چیزی از مساعل سیاسی ایران نمی دونی
سحابی با معین تو یه دسته قرار نمی گیرند
سحابی و خاندانش سالها پیش از اینکه شما به دنیا بیاین مبارزه ی سیاسی میکردند و تا به امروز یک پست کوچک رو هم تو این مملکت اشغال نکردند
کسانی که خیلی پیش از شما میتونستند از این مملکت برند و در ارامش زندگی کنند و نون اصالت و ثروت خانوادگیشون رو بخورند ماندند و جنگیدند و هیچ چشم داشتی هم نداشتند.
اگر قرار بر ادعای وطن پرستی و مخالفت سیاسی باشه همه ی ما در برابر امثال سحابی ها باید دهانمون رو زیپ بگیریم.
-------------------
خورشيد: فکر کنم يک نظر در مورد بخشی از يک چيزی؛ نشون دهنده آگاهی آدم در مورد کل يک چيزی نيست.
هانا | April 10, 2005 03:48 AM

آخه کدوم کاندیداها؟ تو مجلس هفتم دیگه کی مونده بود که بریم بهش رای بدیم؟! انصاف هم بد چیزی نیست! بابا خود مشارکتی ها هم انتخابات رو تحریم کردند و کنار کشیدند (هرچند بیانیه رسمی ندادند)! هشتاد نود درصد اصلاحطلبای مجلس ششم رو که کاندیدا شده بودند رد کردند. دیگه بالاتر از برادر رئیس جمهور؟ هدایت کننده های جریان اصلاحطلبی که بیشتر از ماها سرشون میشد دو هزار و خورده ای را به عنوان کاندیدا فرستادند که شورای نگهبان اگر اون معروفها رو رد کرد اینها بمونند. چی شد؟ شورای محترم نگهبان تا دونه آخر همه رو به تیغ نظارت استسلاخیش نوازش کرد! میفرمایید میخواید باز هم کتاب خوب چاپ شه، اما همین الان و در وزارت ارشاد جناب خاتمی ممیزین گرامی به دقت مشغولند که موردی از زیر دستشون رد نشه چرا که میدونند اگه خبطی کنند بعدا کارشون با قوه قضائی هست! حالا به فرض هم که اصلا آزادی کامل در حوزه نشر کتاب بوجود اومد، مگه تیراژ هر کتاب چقدره که انتظار داشته باشیم ذهن عامه مردم رو روشن کنه. دیگه دوره مطبوعات نیمه آزاد گذشت. مهم همون بود که تا روستاهای ما هم میرفت. تازه به فرض هم که مترقیترین دولت ممکن سرکار بیاد، با این مجلس گل بلبل هفتم چطور میخواد کنار بیاد؟
اما نتیجه رای ندادن یه چیزه و اون عدم مشروعیت نهادیه که قرار بوده با رای مردم انتخاب شه. آیا خاتمی در مجامع بین المللی همون قدر مشروعیت داره که رئیس جمهور قبلی، و مجلس ششم همون قدر که مجلس فعلی؟! آیا مجلس و رئیس جمهوری که خودش میدونه با کمترین پشتوانه از آرا بر سرکاره، میتونه با همون قدرته مجلس و رئیس جمهوری تصمیم بگیره که به اعتماد مردم پشتگرمه؟! اگر جوابتون منفی باید بگم که همین برای تحریم کننده ها کافیه. و در پایان بگم که مشکل از تحریم کننده ها نیست از ترسوهاییه که میخوان تمام مهرهای انتخابات تو شناسنامشون برای روز مبادا خورده باشه!
امید که جواب غیر قابل پذیرشی نبوده باشه!
--------------------------
خورشيد: با حرفات موافقم! (البته تو دوران انتخابات مجلس 10، 15 تا کانديدای غير اصولگرا! برای تهران باقی مونده بود همچنين برای جاهای ديگه، که اگه بهشون رای می داديم و مشارکت عزيز هم قهر نمی کرد، و يا اگه از تحصن مجلس حمايت می کرديم، شايد همين مجلس هفتم رو نداشتيم الان.) در مورد ترسوها نمی دونم چی بگم. به شخصه يک نفر رو نمی شناسم که مثلا برای خبرگان رای بده. فکر نمی کنم برای کسی مهر انتخابات مهم باشه. کلا هم هيچ جا نديدم اون صفحه ای که مهر انتخابات توشه رو بخوان يا کسی رو برای رای ندادن اذيت کنن. شايد در مورد من اينطوری بوده البته. جوابت کاملا قابل پذيرش بود، مخصوصا اون قسمتش که گفتی مطبوعات نيمه آزاد از همه مهمتر بود که تا روستا ها هم می رفت...
بهنام | April 10, 2005 04:19 AM

خیلی قشنگه
البته شما می تونید این کار رو بکنید . در یکی از کنسولگریهای جمهوری اسلامی ایران و در خدمت برادران ارزشمدار و لایق دیپلمات در اونجا که صبح تا شب دارن برای ملت شیعه و امام زمون زحمت می کشن .
شما می تونید این کار رو بکنید همونطور که پدر ها و مادرهای ما انجام دادن و ما به این جا رسیدیم و البته برای کسی مثل شما باید هم چاپ شدن یک کتاب یا اجرای یک تئاتر از گرسنگی ملیونها نفر و به فحشا کشیده شدن دخترهای جوان مهمتر باشه . شما آزادید که هر طور می خواهید عمل کنید . اما بدونید که رای دادن به بد وبدتر اگر باعث بشه که این ظلم به ملت ایران ثانیه ای بیشتر دوام بیاره نمیتونه که یک کار درست باشه . شما بهتر است به جای اینکه فقط دو قدمی خودتون رو نگاه کنید به این فکر کنید که آیا نسلهای بعد ایران هم می بایست به خاطر اینکه ما می خواستیم یک کتاب بخونیم یا یک نمایش تماشا کنیم باز هم در دنیا تحقیر بشن . مغزهای ما اواره بشن و ثروت ملی ما به چینیها و عربها پیش فروش بشه ؟
جای ما اینجا نیست همهشهری . من وتو ارزشمون از اینکه وارد بازی چند تا ملا بشیم خیلی بیشتره .
-------------------------
خورشيد: من هيچ وقت نگفتم چاپ شدن يک تئاتر و اجرای يک تئاتر از گرسنگی ميليون ها نفر و به فحشا کشيدن دخترها مهمتره. اما فکر می کنم با رای ندادن هم باز ميليون ها نفر گرسنگی بکشن و دخترها به فحشا کشيده شن. مشکلم اينه که نمی دونم چطوری می تونم با رای ندادن به اومدن دموکراسی کمک کنم. ممنونم از نظرتون.
نیکا جهانبان | April 10, 2005 04:20 AM

سلام خورشید جان . چه خوب شد که نظر خواهی را باز گذاشتی . من هم همین مشکل تو را داشتم . دانشجوی مامایی دانشگاه ازاد بودم . بیمارستان مخصوصی نداشتیم برای کاراموزی هامون . ما مجبور بودیم که 70 درصد شهریه سرسام اور درسهای عملی را به بیمارستان دانشگاه علوم پزشکی می دادیم که ما را برای کار ورزی راه بدهند نمی دونی که چه انی بودند . بهیارهای بی سواد و خدمه های ان و گه بیمارستان ما را مجبور می کردند که دستکش های خونی و گهی زنها را بشوریم دیگه از این بدبخت تر . قربانت.
----------------------
خورشيد: نمی دونم چی بگم!
MARYAM | April 10, 2005 04:30 AM

Salam Khorshid Khanom. I respectfully disagree with you. Voting for Moein would be a disaster. We should only vote in a truely free election where all the political prisonors are free. This is not an unreasonable wish. This will happen in a near future and we will all see.
--------------
Khorshid: Kaveh jan, how can we make that wish come true? By doing nothing? Or by choosing people who might be a step towards the big reform, within the same dictatorial system? Thanks for your comment.
Kaveh | April 10, 2005 05:38 AM

راستش من هنوز نصف نوشته ات رو خوندم و همون طور که عالیجناب منتقد گفته این یه کم طولانی بود:)
من فقط خوشحالم از این بابت که تو هم معین رو قبول داری و بهش رای میدی. با دلایلت هم تا جایی که خوندم یعنی تا آخر این پاراگراف: من به معين رای می دم (و اگر صلاحيتش تاييد نشد هر کانديدای ديگه ای که به اصطلاح اصلاح طلبان ازش حمايت کنن) ..
کاملا موافقم:)
راستی اون 20 تا دلیل الپر رو هم حتما بخون
---------------
مرسی از کامنتت زهرا جان. اميدوارم هرکس رای می ده يا نمی ده به کارش فکر کنه و دليل های قانع کننده داشته باشه.
زهرا | April 10, 2005 05:52 AM

سلام . می خواستم از خودم بگم . وقتی پونزده سالم بود روزنامه نمی خوندم و اخبار نگاه نمی کردم . حالا که بيست و چهار سالمه هم نه اخبار نگاه می کنم و نه روزنامه می خونم . هميشه هم در تمام انتخابات ها شرکت کردم ولی توی برگه ها چند علامت و يا حروف فارسی که نشون از انتخاب کسی باشه بوجود نياوردم و سرم رو می انداختم روی برگه ها و انگار که دارم مشق اول ابتدايی می نوسيم زبونم رو بيرون می آوردم و زير دماغم می کشيدم و برگه رو سياه و خط خطی می کردم و می کنم . هيچ وقت خودم رو از حق رای محروم نکردم ولی به کسی هم رای ندادم چون يه دليل ساده داره وقتی دو تا شکلات جلوی من دراز کنند که يکيشون طعم پرتقال بده و اون يکی طعم توت فرنگی حق انتخاب من بين دو تا شکلات هست ولی من دوست دارم يک جعبه شکلات جلوم باشه تا اونی که طعم تلخ قهوه داره انتخاب کنم ولی اين جعبه شکلات رو هيچ وقت نديدم . البته از پونزده سالگيم تا الان يه دليل ديگه هم دارم برای راي دادن و سياه کردن برگه ها و اونهم اينکه مهرش بخوره تو شناسنامه ام . شايد بگيد که بابا اين حرفا چيه ولی برادرم به خاطر همين مهرها نتونست هيئت علمی دانشگاه سراسری بشه و تازه بهش گفتند تو فلان سمينار خارجی که سخنرانی داشتی شلوار جين پات بوده . جالبه نه ؟ البته الان برادرم کارهاش درست شده و داره ميره ايتاليا چون از اونجا دعوت نامه ی همکاری داشت . ولی از اين مملکت سی تا نامه ی درخواست کار داره و يک نامه هم به خامنه ای داده که بهش بگه من سی دانشگاه ایرانی در خواست دادم ولی منو نخواستند و حالا دارم ميرم . داداشم حتی زابل رو هم قصد داشت که بره . راستی وقتی آمار انتخابات رو اعلام می کنند وقتی می بينم جز او تعداد رای های باطل هستم که تعدادشون چقدر کمه کلی دلم غنج ميزنه . احساس می کنم خيلی می فهمم . رای باطله برای خودش يک رای محسوب می شه ولی رای نداده هيچی نيست جز يک خلا . رايی هم که اسمی توش باشه که الفاتحه مع الصلوات ...
------------------------
خورشيد: نظرت برام جالب بود، هر چند که به شخصه هيچوقت فکر نمی کردم مهر انتخابات مهم باشه و کسی به خاطر اون رای بده. متاسفم از اين وضعيتی که برای اعضای فاميلت پيش اومده. ممنونم که نظر گذاشتی.
hossein | April 10, 2005 06:00 AM

معتقدم انتخاب خاتمی با تمام مزایایی که شما ازآن نام برده ایدکار اشتباهی بود.چون برای حکومتی که اجزائ اصلی و کلیدیش غیر دموکراتیک و انتصابی هستند مشروعیت کسب کرد.آن مقدار که نهادهای انتصابی و محافظه کاران از انتخاب خاتمی سود بردند مردم نبردند.با جویی که سال76 وجود داشت اگر ناطق بهرطریقی ریس جمهور می شد حاکمیت بیشتر در موضع ضعف قرار می گرفت ومشروعیتش از دست می داد و امید به تحول عمده قویتر می شد.در حال حاضر هم معین اگر تایید صلاحیت هم بشودبه احتمال بالا رای نخواهد آورد. فرصت طلایی 76 تکرار نخواهد شد.
-----------------------
خورشيد: به شخصه فکر می کنم حکومتی که ديکتاتوره به مشروعيت يا عدم مشروعيت اهميت چندانی نمی ده و کار خودش رو در هر صورت می کنه و اميدی به تحول تو اين شرايط ندارم. اما من هم قبول دارم که فرصت طلايی دوم خرداد ديگه تکرار نمی شه.
جواد خراسانی | April 10, 2005 06:32 AM

خورشيد خانم عزيز،
نظر بدي نيست، اما اون طور كه پيداست، در صورت كانديدا شدن اكبر هاشمي، معين به نفع او كنار خواهد رفت.
اون وقت چيكار كنيم؟
----------------------
خورشيد: نمی دونم والا. فقط می دونم که خودم با فونت درشت ميام تو وبلاگم می نويسم غلط کردم گفتم به معين رای می دم!
CpuX | April 10, 2005 06:55 AM

مــــــــاشــــــــالـــــــا. ای ول به اینهمه سیاستدان های این ایران ویران ما :)) فکر نمیکنم هیچ جای دنیا باشه آدمهاش به اندازه ما ایرانی ها بخواند از سیاست دلی از ازا در بیارند و همیشه نظری داشته باشند. توی خیلی از کشورها مثل سوئد ، صحبت از عقیده سیاسی شخصی ؛ طرفدار کدوم گروه بودن و اعتقادات دینی حتی، یکی از خبط های بزرگی هست که یک نفر میتونه در مصاحبت با نفر دیگر بکنه.
پس یه سوت و کف واسه اینهمه علاقه و پشتکار :)
-----------------
خورشيد: خيلی باحالی! يه ماشالله هم به من بگو که دارم به همه کامنت ها جواب می دم. دستم شيکست!
عالیجناب منتقد | April 10, 2005 07:21 AM

بابا اطلاعات نداري مجبور نيستي سخنراني كني! تو هم كه شدي مثل حجت الاسلام حسين درخشان! بابا اين انتخابات نيست كه. ادم حسابي اصلا كانديدا نميشه كه ما بهش راي بديم. تحريم انتخابهاي قبلي هم برخلاف تصورت خيلي موثر بوده حالا حتما لازم نيست اخوندها تاييد كنن. همين كه دنيا فهميد ما چي ميخوايم كافيه. كاشكي اونايي كه سواد دارن هيت هم داشتن! يا برعكس. راستي نكنه تو هم واسه نوشتن همين چيزا از مملكت رفتي؟ هان؟ جان من ماموري؟!
--------------------
خورشيد: من معذرت می خوام که سخنرانی کردم! کاشکی از تاثير تحريم انتخاب های قبلی می نوشتی. در مورد هيت متاسفم. مامور هم نيستم. ممنون برای کامنت
حسن طلا | April 10, 2005 08:59 AM

خورشيد عزيز!
مسلما هر کس حق دارد عقيدهیی داشته باشد و آن عقيدهاش تبليغ کند. اگر عنوان مطالبات اين بود که "چرا به قالیباف يا احمدینژاد يا هر کس ديگری رای میدهم بود" باز فرقی نميکرد حق داری اين را بنويسی.
در مورد اين که چرا در انتخابات شرکت نمیکنم خواهم نوشت.
---------------------
خورشيد: شبح جان ممنونم از لطفت و اينکه نظرت رو تو وبلاگت نوشتی، من هم برات کامنت گذاشتم همين الان. می بخشی که اينقدر دير شد.
شبح | April 10, 2005 09:50 AM

چشمنتان را باز کنيد
سلام خورشيد خانم عزيز
نوشته منطقی شما را خواندم
نظر شما می تواند کاملا درست باشد اگر فکر کنيم که نظام ج.ا.ا نظامی روراست و درستکار است.
مشکل اينجاست که اين نظام برای رسيدن به هدف خود از هر روشی استفاده ميکند
اگر با دقت به مسايل نگاه کنيم خواهيم ديد که ج.ا مجبور است که به هر نحو ممکن مقبوليت مردمی خود را به جهانيان نشان دهد و به همين دليل ممکن است که به افراد زيادی امکان کانديد شدن در انتخابات را بدهد
بر خلاف تصور بسياری از ما، ج.ا بسيار زيرکانه عمل ميکند
آنها ميدانند که در انتخابات مجلس اشتباه کردند و به جهانيان نشان دادند که پشتوانه مردمی کافی ندارند
به همين دليل آنها کوشش خواهند کرد که به هر نحوی مردم را به پای صندوق های رأی بکشانند
ساده ترين روش بازکردن درهای کانديداتوری بر روی افرادی است که وجهه مردمی بهتری دارند
سوالی که برای من مطرح ميشود بسيار ساده است و ممنون خواهم شد اگر پاسخی برای آن بيابيد
چه تضمينی وجود دارد که اين بار ج.ا به جای رد صلاحيت گسترده داوطلبان، به تقلب در شمارش آرا دست نزند؟
در اين حالت، تعداد زيادی رأی دهنده وجود دارد که نمايانگر مقبوليت مردمی ج.ا خواهد بود و کانديدای مورد
نظر نظام هم انتخاب خواهد شد
اگر راهی برای جلوگيری از اين اتّفاق وجود دارد، آنرا مطرح کنيد و من هم در انتخابات شرکت خواهم کرد
اگر هم فکر ميکنيد که ج.ا قابل اعتماد نيست، در روز انتخابات در خانه بمانيد و خوراک تبليغاتی برای دشمنان ايران زمين فراهم نسازيد
با تشکر
سياوش
------------------
خورشيد: بخشی از جوابتون رو تو خود مطلب و تو جواب کامنت های قبلی گفتم. به نظر من ج.ا اونقدر پررو است که با 15 درصد آرا (عين همين مجلس هفتم) هر کاری دلش می خواد می کنه. در مورد تقلب نمی دونم چی بگم. فقط می دونم که سر مجلس ششم هاشمی آخر مجبور شد استعفا بده اونقدر که شايعه تقلبش زياد شده بود. ممنون از نظرتون.
سياوش | April 10, 2005 10:10 AM

دوستان ساختار سياسي ايران مثل يك ساختمان 10 طبقه است كه فقط طبقه اول را دارد و طبقه دهم. ما با انتخاب دو خرداد با يك حركت فوق العاده خاتمي را از طبقه اول پرت كرديم به طبقه دهم. خاتمي يا بايد با قواعد طبقه دهم مي ساخت يا از آن بالا پرتش مي كردند پايين و تجربه هجده تير نشان داد كه اگر خاتمي بخواهد از ان بالا پرت شود پايين ما نه تنها نمي گيرمش بلكه زيرش را هم خالي خواهيم كرد. بنا براين بحث بر سر شخص نيست هر كس ديگر هم باشد با شرايط فعلي بهتر از خاتمي عمل نخواهد كرد مشكل ما ساختار ساختماني است كه گفتم بهترين راه به نظر من تكميل طبقه هاي دوم تا نهم است كه همان استمرار كار فرهنگي و ... است كه خورشيد خانم گفته كه به نظر من ممكنه صد سال هم طول بكشد. به اين دليل با نظر ايشان به طور نسبي موافقم.
--------------------
خورشيد: من هم با ساختن طبقه های دوم تا نهم موافقم و فکر می کنم ساختن اون طبقه ها با رای دادن به کانديداهايی که کمی ميانه رو تر هستن ممکن تر باشه. ممنون از نظرتون.
مجيد | April 10, 2005 12:08 PM

من با استدلال های شما موافقم ودر عین حال بر اتقان مستندات مخالفان شرکت در انتخابات هم واقفم.نکته اینجاست که دلم رضایت به شرکت در انتخابات را نمیدهد.دارم تمرین می کنم که مثل یک مهاجر درسرزمینم زندگی کنم.تا حالا هم بدک نبوده و از این شیوه احساس آرامش می کنم.
-------------
خورشيد: فکر کنم منم چند سال ديگه اينطوری بشم! فکر کنم هنوز داغم! مرسی برای نظر.
binesh | April 10, 2005 12:36 PM

سلام صنم.
نظر دادن در اين مورد واقعا" کار سختيه!
ولي کتاب خوندن وقتي خوبه که بتوني دانشي رو که به دست آوردي استفاده کني، که آگاهيت رو بتوني آزادانه عنوان کني. تمام اين آزاديهايي که ميگي، با تمام احترامي که برات قائلم عين قاقالي دادن به بچه ميمونه. آيا اگر الان دوباره خاتمي کانديد ميشد بهش راي ميدادي؟ فکر ميکني معين چقدر قوي تر از خاتميه؟ دقيقا" با نظر دوستي که گفته بود راي ندادن نوعي انتخابه موافقم.
ببينم، مگر کم در اين مدت به زندان رفتند؟ کم شکنجه شدند؟ کم اموال اين مردم به غارت رفت؟
مگر قراردادهاو امتيازهايي که به اروپاييها، هنديها، چيني ها و حتي کشور کوچکي مثل سوريه داده ميشه، کمتر از عهد نامه هاي ترکمن چاي و گلستانه! فکر ميکنيد ممکن بدتر از اين هم بشه؟
گاز ايران رو مجاني به هند ميدن، که در سازمان ملل در زمان راي گيري براي محکوميت ايران در نقض حقوق بشر راي نده!
راجع به نظر اون دوستي که گفته بود همينمون مونده که وضعيتمون مثل افغانستان و عراق بشه،...
دوست عزيزم، مگر افغانستان در حال حاظر وضعيت بدي داره؟ مگر افغانستان کشوري نبود که توش زنان رو با تو سري در خانه ها حبث مي کردند، زنان بي شناسنامه حتي به اندازه حيوانات هم ارزش نداشتند، که آدمها به خاطر داشتن تلويزيون در خانه اعدام ميشدند، اما حالا همين مردم، در انتخابات دموکراتيک شرکت مي کنند، زنان در کابينه حضور دارند، زنان کانديداي رياست جمهوري ميشن.
عراق؟ فکر ميکني جمع کشته شده هاي جنگ عراق، به اندازه زنان و بچه هايي که در عراق در يک روز و در حلبچه اي که مردمش از مردم خود عراق بودند، با بمباران شيميايي صدام به وضع فجيعي کشته شدن و آثارش تا نسلها باقي ميمونه، ميرسه؟ همين مردم عراق که ما ميترسيم مثل اونها بشيم، در بدترين شرايط، در حاليکه جونشون در خطر مخالفين انتخابات بود پاي صندوقهاي راي رفتند. يک سني رئيس جمهور شد!... آيا ما با وجود معين ها و خاتمي ها خواب چنين وضعي رو خواهيم ديد؟ همين خاتمي عزيز حتي حاضر نشد يک نفر زن رو در کابينش قرار بده.
صنم عزيز! به نظرت احترام ميگذارم، اما تو که در دنيا آزاد زندگي ميکني و تحت تاثير رسانه هاي ايران نيستي، چرا به اين آزادي حداقلي راضي هستي؟ دو سانت بالاتر اومدن يا نيومدن مانتوها، چنتا کتاب بي خطر چاپ شدن، و دو تا تئاتر اجازه اجرا کردن داشتن، چه مشکلي رو از مردم ايران حل ميکنه؟ چقدر تاثير داره؟ اصلا" تاثير داره؟ وقتي به خاطر کوچکترين نظر، به زندان ميري!
نميخوام حرفااضافي بزنم! اما "خانه از پاي بست ويران است! خواجه در بند ايوان است"
انتخابات برگزار ميشه، زمستان ميره و رو سياهي به روي ذغال ميمونه
------------------
خورشيد: دوست خوبم، باور کن در بند ايوان نيستم، ولی به نظر من گفتن يا همه چيز يا هيچ هم درست نيست. در اينکه خيلی چيزا عوض نشده موافقم، چون اصولا تو اين نظام نمی شه انتظار تغييرات اساسی داشت. من فکر می کنم وقتی با رای دادن يا ندادن چيز زيادی عوض نمی شه، حداقل کاری کنيم که همون حداقل ها رو داشته باشيم. حالا اسمش رو اصلا بذاريم قاقالی لی. وقتی کل ماجرا ثابته چه رای بديم چه نديم، حتی قاقالی لی هم نداشته باشيم؟! نمی دونم والا! راستی، برای اينکه مثل افغانستان يا عراق بشيم چيکار بايد بکنيم؟!! حالا زن ها کانديد هم شدن تو افغانستان. فکر می کنی زن ها آزاد شدن تو افغانستان؟ می دونی هنوز تو خيلی از جاهای افغانستان زن ها هنوز بايد برقه به سر کنن؟ اونجوری که تو ايران هم نماينده زن داريم. اون هم از نوع عشرت جون! يعنی فکر می کنی عشرت با حقيقت جو فرقی نمی کنه چون هردو چادر سر می کنن؟ قبول دارم که با وجود معين هم خواب ايده آل هامون رو نخواهيم ديد. پس چه جوری می بينيم؟ کاش از اين بيشتر حرف می زدی. شايد حرف سر انتخابات بهانه باشه. کاشکی از اين حرف بزنيم که به جای رای دادن چيکار کنيم. اين از همه چی مهمتره به نظر من. ممنونم از نظرت هم اينجا هم تو وبلاگت.
یک دوست | April 10, 2005 01:11 PM

Dear Khorshid Khanoon,
I love reading your blog. I agree about everything you say except voting again within this regime. Maybe I am too idealistic, but I firmly believe that there has to be a better government than this for us. I do no want to "imprison" my vote to only the choices that are presented to me for this election. I simply want more than this. I want to vote for someone that has had nothing to do with this regime. I do not want to be limited again for my vote. My vote is sacred to me, it is the highest achievement that I have as a citizen and I hate having it limited to the choices that someone else made for me. There has to be a better way and the better way is not within this government.
I save my sacred vote for when I can give it for a peaceful referendum to replace this government.
-------------------------
Khorshid: Dear Ardalan, I hate to imprison my vote to these choices as well. I love to vote in a free environment. But how can I reach that? By doing nothing I will never see the day that I can vote freely and choose the person I like. Thanks for your comment.
Ardalaan | April 10, 2005 01:17 PM

یک نکته را باید در نظر بگیریم واون اینکه اگر به معین یا هر کس دیگه ای رای می دیم معنیش این نیست که دقیقا مثل اون فکر می کنیم بلکه به این معنیه که اون رو مثلا به احمدی نزاد که حتی صدا وسیمای کنونی ایران رو هم بد می دونه یا قالیباف و لاریجانی ترجیح می دیم و بعد از انتخابمون هم از فرهنگ سازی دست بر نمی داریم اگر بتوانیم این نگاه نسبی رو دوباره تقویت کنیم خیلی خوبه، کسی که اولین بار گفت رای دادن به هر کاندیدایی یعنی تایید نظام حسین شریعتمداری بود و اگه می دونست این حرفش اینقدر راستها رو به اهداف قدرت طلبانه شون نزدیک تر می کنه سالها قبل این رو می گفت.
--------------
خورشيد: ممنونم از نظرت. با حرفت موافقم.
سهند | April 10, 2005 01:59 PM

sanam aziz khoda ra shokr kon ke dar IRAN aziznisti .Rasti agar boodi hamin tor harf mizadi?
man ke fekr nemikonam .shoma ham dar mamlekat SHEYTANE BOZORG neshasteid deletan khosh ast man arshiat ra kamel khandeam aslan az to entezar nadashtam .be hamin zodi yadat rafte ma inja che mikeshim
hala be khatere ketamo filmo injorharfha ray bedaim ke begoiim dastetan dard nakonad mardom ghaboletan darand.saname aziz ingadr zood faramoshat nashavad.shayad ham matalebe weblogat faghat ghashangh bood na vaghei .????
-----------------
خورشيد: سارا جان، اگه ايران بودم هم همين حرف رو می زدم. چون راه چاره ديگه ای نمی بينم و فکر می کنم حالا که راه ديگه ای نيست، همون آزادی های حداقلی رو حفظ کنيم. فعلا که چيزی فراموشم نشده. شايد يه روزی همشو فراموش کنم ولی. راه خوبيه برای آرامش فکر. ممنونم از نظرت.
sara | April 10, 2005 02:06 PM

Salam, Do u remember me? Bahman Kalbasi, I interviwed you from an Iranian Radio based in Toronto 2 years ago, I got your phone number from Hossein and Marjan, any how here is what I wrote about this issue while back: http://bahmankalbasi.blogspot.com/2005/03/presidential-election11.html
--------------------
Khorshid: I do remember you! I gave a link to your post. Thank you so much.
Bahman Kalbasi | April 10, 2005 02:27 PM

برای ابراز انزجار خود از رژیم فاشیست و امضای طومار برای جلوگیری از تغییر اسامی آذری جزایر آذربایجان به سایت بالا مراجعه نمایید. یکی از بهترین اتفاقاتی که میتواند اتحاد بین اقوام را بیشتر کند ونشان دهد که ایرانیان همچنانکه با آمریکا بر سر تغییر نام خلیج فارس مبارزه کردند در داخل ایران نیز به هم میهن خود احترام قایل بوده و به تاریخ و جغرافیای مسلم آنها احترام دارند.
پس همه با هم در مقابل این اقدام احمقانه برپا خیزیم و از این امتحان نیز سربلند بیرون آییم
---------------------
خورشيد: چشم به اين سايت سر می زنم. اما فراموشتون نشه که اين نظر خواهی برای صحبت در مورد يک موضوع خاص باز بود و تابلوی اعلانات عمومی نبود!
مسعود انتظار | April 10, 2005 02:31 PM

salam .man yek dokhtar 19 saleam va ta zamani ke har kodam az siasatmadaraneman (bekhosoos eslah talabha) be man nagooyand (chera baradar 23 saleh mara dar sal 67 edam kardand, dar hali ke 6 mah bood hokmash tamam shodeh bood , be hich kas ray nakhaham dad va rooz be rooz bishtar az pish nefrat az in system avam farib ra be del khaham gereft.
------------------
خورشيد: نمی دونم چی بگم و نمی دونم اگه جای شما بودم چيکار می کردم. حتی تصورش هم مو به تنم سيخ می کنه. کاشکی راهی بود که اين اتفاقات ديگه نمی افتاد. ممنونم که نظرتون رو گفتين.
mahtab | April 10, 2005 02:43 PM

من هم در انتخابات با دلایلی کم و بیش مثل شما شرکت خواهم کرد.
-------------------
خورشيد: موفق باشين.
صادق | April 10, 2005 03:37 PM

قشنگ ترین حرف حسابی بود که تا حالا در این مورد خوندم . حرفهای تو واقعبینانه ترین دیدگاه در مورد اوضاع ایران و تکلیفیه که بردوش مردم و مخصوصا جوونها هست . امیدوارم که روشنفکران دور از مردم و او÷وزسیون مغرور خارج از کشور هم به درک درستی همچون تو از وظیفه ای که در شرایط فعلی بر دوش مردم است برسند . باید دانست که قهر هیچگاه دوای درد نیروهای سیاسی نیست . باز هم در این مورد بنویس .
-----------------
خورشيد: ممنونم حميد جان و البته متوجهی که نظرها متفاوته در اين مورد و نظر همه هم محترمه. من هم اگه حرفی برای گفتن داشتم باز می نويسم.
حمید | April 10, 2005 03:42 PM

هر کس بهر شکل و بهانه و دلیل و مستمسک شرکت در انتخابات را
عنوان کند با ماندگاری این رژ یم ایران ستیز عرب زده که از لحاظ دزدی و پستی
و فشار و اختناق در تاریخ نمونه است موافق می باشد.. و اگر زن باشد حقارت و توسری را
به جان خریده است.
-------------------------
خورشيد: با نظرتون کامل موافق نيستم و البته دلايلم رو توی مطلب نوشته ام. به هر حال ممنونم که نظرتون رو گفتين.
Farkhondeh | April 10, 2005 03:48 PM

نظرشمادرنوع خودجالب است و محترم.اما من اعتراض کوچکی به آن قسمت از نوشته تان دارم که خاتمی را "ترسو" خواندید ! معیارهایی مثل آزادیهای اجتماعی نسبی یا ترویج فرهنگ و هنر انصافاً برای ارزیابی عملکرد او کافی نیستند !
دستاوردهای او درعرصه اقتصادی که جای بحث مفصل دارد و آثازش قطعاً در بلندمدت بیشتر نمایان خواهد شد (البته اگر تفکر مجلس هفتمی مثل کفتار تکه تکه اش نکند!)را هیچ وقت فراموش نکنید!
من به مصطفی معین به خاطر صلاحیت و لیاقتش رای خواهم داد.به خاطر بزنامه خوبش و به خاطر تیم قوی اش و نه اینکه صرفاًاز بین بدوبدتر بدراانتخاب کنم تا "وضع از این بدتر نشود" !
---------------------
خورشيد: من اعتقاد دارم خاتمی ترسو بود، چون حتی از وزرای خودش هم حمايت نکرد، و سر قضايای کوی دانشگاه شديدا منفعلانه عمل کرد و همش به فکر آروم کردن وضعيت بود تا گرفتن حق دانشجوها. دلايل زياد ديگه ای هم دارم، اما فکر کنم گفتنشون فايده ای نداشته باشه. در مورد مسائل اقتصادی جون اصلا چيزی بلد نيستم نظری ندارم. به هرحال خوشحالم که آگاهانه تصميم گرفتين و نه مثل من از سر ناچاری!
Amir | April 10, 2005 04:16 PM

سکانس بعد eight years later:
احتمالا" همین حرفا رو در مورد معین بزنی،و احتمالا" حرفای بهتر(شاید هم بدتر)..
کجای کاری دختر خوب؟انتظار بهتر از این رو ازت داشتم.
خاتمی یه عروسک خیمه شب بازی بود.مسلم بدون که اینها عمدا" ما رو وادار به انتخاب بین بد و بدتر میکنن.اینا یه مهره خاکستری رو بین چند مهره سیاه میندازند و ما هم مهره خاکستری رو بین مهره های سیاه سفیدتر ( فقط یه کم سفیدتر) میبینیم و انتخابش میکنیم.به هر حال امیدوارم که هیچ وقت از نظرت پشیمون نشی.
----------------------
خورشيد: نمی دونم، شايد راست بگی. هميشه به اين مساله فکر کرده ام. راه حل چيه؟ چيکار می شه کرد؟ کاشکی از اون حرف می زديم. مرسی از نظرت.
خسته | April 10, 2005 05:18 PM

سلام دوست ندیده
من دلایلت را درک میکنم. من هر دو بار به خاتمی رای دادم. الان گیج شدم و نمیدونم چه کاری درسته. ولی یک چیز رو میدونم: رای ندادن انفعال نیست و یه جورایی خودش یه جور رای دادنه!با این حال هیچ کس رو تشویق به رای دادن یا ندادن نمیکنم چون خودم هم نمیدونم چه کار باید کرد! ضمنا اگر در مورد آب و هوا هم بنویسی همیشه یکی پیدا میشه که فحش بده پس سعی کن نگرانش نباشی (-;
--------------------
خورشيد: ممنونم از نظرت. من قبول دارم که رای ندادن انفعال نيست، اما به شرطی که آدم بدونه چرا رای نمی ده و اگه رای نمی ده، آلترناتيوش چيه برای بدتر نشدن اوضاع.
گیج و ویج | April 10, 2005 05:30 PM

خورشيد عزيز!
در مورد اين متن تو متنی نوشتم با عنوان چرا در انتخابات شرکت نمیکنم؟
خوشحال میشم بخونی
-----------------
خورشيد: مرسی شبح جان، همون موقع خوندمش دو بار و بهش لينک هم دادم و الان هم نظرم رو تو کامنتش نوشتم.
شبح | April 10, 2005 05:44 PM

هر کس بهر شکل و بهانه و دلیل و مستمسک شرکت در انتخابات را
عنوان کند با ماندگاری این رژ یم ایران ستیز عرب زده که از لحاظ دزدی و پستی
و فشار و اختناق در تاریخ نمونه است موافق می باشد.. و اگر زن باشد حقارت و توسری را
به جان خریده است.
بابا ای واله....کامنت را چرا بر می دارید؟
---------------
خورشيد: خانم يا آقای فرخنده من جواب کامنت تکراريتون رو دادم و کامنت رو هم پاک نکردم. اصلا هيچ کامنتی رو پاک نکردم. چرا تهمت می زنين؟!! ايميل هم زدم بهتون جواب ندادين. فکر کنم آدرس ايميل اشتباهی گذاشتين.
Farkhondeh | April 10, 2005 05:56 PM

خورشید خانوم جون ! ایده آل های تو و من و ما اصلاً تو رژیم جمهوری اسلامی نمیگنجه ! اینو قبول داری یا نه ؟ پس ما باید به هر نحوی شده در صدد از بین بردن این رژیم باشیم نه "بهتر شدن اوضاع در چهار چوب این رژیم!" چون این بهتر شدن نسبی اوضاع نه تنها ما رو از ایده آل هامون دور میکنه بلکه باعث طول عمر رژیم هم میشه ! امیدوارم انقدر قدرت درک و تجزیه تحلیل سیاسی داشته باشی که بهبودی نسبی اوضاع اجتماعی بعد از انتخاب شدن خاتمی رو به حساب خاتمی نزاری ! حکومت ایران بعد از جنگ و اون وضع و اوضاع بعد از جنگ و کشتار مخالفان و... نیاز حیاتی به یه سوپاپ داشت تا از مرگ سیاسی خودش جلوگیری کنه ! بنابر این اومد خاتمی رو برای ما علم کرد تا بشه فرشته ی نجات ما ! هم ما و هم خود حکومتگران به خوبی اینو میدونیم اگه ناطق نوری جای خاتمی رییس جمهور شده بود تا حالا تکلیف خیلی چیزها روشن شده بود ! بنابر این حکومتگران ما اونقدر ابله نبودن که کاری کنن که ناطق وری رییس جمهور بشه ! اصولآً تو این مملکت چیزی که باید بشه میشه ! اینو قبول نداری ؟ سال 76 خاتمی باید رییس جمهور میشد ! شد ! اسفند 82 مجلس باید میوفتاد دست رادیکالها ! به یاری ابر و باد و مه خورشید و فلک افتاد ! یعنی تو این حکومت رای و نظر مردم تا جایی ارزش داره که در راستای اهداف حکومتگران باشه ! وگرنه به قول تو به یه ورشون هم حساب نمیشه ! به نظر من بهتر آدم دست بازیچه این حکومت قرار نگیره و بجای بهبودی اوضاع اجتماعی و.... به فکر بهبودی اوضاع سیاسی مملکت باشه که بهبودی بقیه زمینه ها رو هم با خودش داره ! یعنی سعی ما باید رسیدن به ایده آل ها باشه ! ضمناً رایی که قبول یا عدم مقبولیتش دست یه نفر به نام ولی فقیه باشه و هر وقت بخواد رای شما رو باطل کنه ( مثل قضیه بنی صدر) به نظرم توهین به شعور خودمونه اگه بخوایم این مسائل رو نادیده بگیریم رو رای بدیم ! به هر صورت هر کسی فقط یک حق رای داره ! و شما هم خودت حق داری تصمیم بگیری ! موفق باشی !
----------------
خورشيد: ببين قبول دارم. ولی خوب چه جوری اين رژيم رو از بين ببريم؟ چه جوری بهبودی سياسی می شه؟ کاشکی از اين حرف بزنيم. و من اعتقاد ندارم که رای دادن من باعث دوام نظام می شه به همون دليلی که تو مطلبم نوشتم! فقط گفتم اوضاع از اين بدتر نمی شه. و البته من فکر کنم تا بهبودی اجتماعی و فرهنگی نشه بهبودی سياسی هم نمی شه! ممنونم از نظرت.
ehsan | April 10, 2005 06:10 PM

سلام صنم عزيز,
بسيار خوشحالم كه با وبلاگ شما آشنا شدم اميدوارم راهي باشد براي آشنايي بيشتر با شما و نوشته هايتان. من هم نظري شبيهبه شما دارم. اعتقاد دارم كه در جامعه اي كه هنوز در آن حقوق همگان شناخته شده نيست به پاي صنوق راي نرفتن هرگز نافراني مدني شناخته نميشود. بايد همهما سعي كنيم برخلاف آنچه كه قبل از انتخابات مجلس هفتم انجام داديم (يعني سرجاي خود نشستيم و در نهايت انتخابات را تحريم كرديم) سعي كنيم با تحميل يك انتخابات آزاد راه را بر اقتدارگرايان تنگتر كنيم
در ضمن متنی نوشتم با عنوان "ميراث دولت مردمي خاتمي" خوشحال میشم بخونی
------------------
خورشيد: ممنونم از نظرتون. مطلبتون رو خوندم و الان بهش لينک دادم.
peyman | April 10, 2005 07:41 PM

Azadiye ejtemaeiye andaki bishtar, va chand film, ketab ya theatre behtar, dorosteh keh faza ro ghabele tahammoltar va gahi lezzatbakhsh kard, vali be khatere in ha ray dadan sadeh lohaneh ast. OOn theatre ha va ketabha ro amsale man o shoma didim va khandim ke ghame nan nadashtim va daghdagheye sir kardane ahle khaneh ra. Amalan eslahe zirbanaei va osooli dar in moddat rokh nadad. Dar in moddat, chehreye Iran ham dar jahan mosbat tar nashodeh, ke palid tar va khabis tar ham shodeh. Agar ghatle zanjireye dar in doreh nabood, ghatle Zahra Kazemi ke bood. Be Azadi kheyli bozorgtar va gostardeh tar az ejazeye chape chand ketab (sansor shodeh an ham) va ejraye chand theatre ast. Baleh mishavad gorosnegi o badbakhti va ghatl o gharat ro tamasha kard va dar moredeshoon filmha va . theatre haye ziba sakht va lezzat ham bord. Amma behtar nist be jaye in ke faghat mesle Neron ba tamashaye badbakhti ha be ooje shokoofaeye adabi beresim, ghadami ham baraye behboode oza bardarim??
--------------
خورشيد: ببخشيد اگه اين جواب من تکراريه، اما چطوری می شه جلوی گرسنگی رو گرفت و باعث شد کارهای زيربنايی انجام بشه؟ با رای ندادن اين کار انجام می شه؟ آزادی گسترده تر چجوری به دست مياد؟ چطوری می شه اوضاع رو بهبود بخشيد؟ کاشکی ازش بيشتر حرف بزنيم. ممنونم از نظرتون.
maryam | April 10, 2005 07:49 PM

Very Well said KhorshidKhanom.
-------------
Khorshid: Thank you.
Safa H. | April 10, 2005 08:07 PM

گذشته را فراموش نكنين،كوچولوها هم ميتونن از بزرگتراشون بپرسن.همين كه الان با خيال راحت وبدون ترس ميگيم راي نميديم فقط به لطف اصلاحاته.يادتون نيست قبلا موقع ثبت نام در دانشگاه ،استخدام در ادارات و.... هر كس شناسنامش مهر انتخابات نداشت براش مشكل درست مي كردن .اين اصلاح طلبها و خاتمي بودن كه اين روشها رو تغيير دادن وحالا بعضي از دوستان همه چيز را فراموش كردن و با خيال راحت ميگن راي نميديم،اگه سيستم برگرده همه كساني كه الان اين حرفها رو ميزنن مثل بچه هاي خوب ميرن راي ميدن.واسه اين حكومت كاري نداره كه به اندازه اي كه مشروعيتش تامين بشه و تبليغات كنه راي جمع كنه،پس به فكر يك راه بهتر باشيم راي ندادن راهش نيست.
-------------------
خورشيد: خدا از دهنت بشنوه. کاشکی به فکر يه راه بهتر باشيم.
REZA | April 10, 2005 08:25 PM

خورشید عزیز نوشته ات حرفهای من بود که البته تو با قلم قشنگت بهتر اون رو عنوان کردی .برای من انتخاب معین یه ویژگی دیگه هم داره و اون اینه که بعد از باز شدن نسبی فضای فرهنگی که با انتخاب خاتمی انجام شد و به خیلی ها از جمله خود من امکان یادگرفتن خیلی چیزهارو داد حالا احتیاج که زیر ساخت های علمی کشور هم کمی تغییر کنه و این با اومدن معین امکان پذیره.هر چند اگر کسی بود که میتونست به بهبودی وضع اقتصادی کمک کنه شاید گزینه اول انتخاب من بود.فکرمیکنم این بهترین راه عملی موجود برای بهتر شدن شرایط ایرانه.
------------------
خورشيد: ممنونم از نظرت بيتا جان.
bita | April 10, 2005 10:45 PM

اصولا ربط دادن رای دادن به میزان موفقیت اصلاح طلبان یا هر کس دیگری یک اشتباده متودولوزیک است. چه ربطی دارد؟ فرض کنید همین دیروز نظام شاهی سرنگون شده و حالا میخواهید انتخاب کنید. رای نمیدهید چون نمیدانید به این کسی که رای میدهید چه از آب در می آید؟! طبیعی است از بین افراد موجود به مناسبترینشان رای میدهید. حالا بیست سال انتخابات فرمالیته و تجربه هشت سال انتخابات جدی را پشت سر داریم چرا به جای استفاده از آن انکارش کنیم؟! به نظر من در اینکه باید رای داد تردیدی نیست. تازه بعد از بیست سال رای دادن در مملکت معنی دار شده است وگرنه تا پیش از انتخاب خاتمی که برنده از قبل (بدون تقلب) معلوم بود.
نکته دیگر اینکه اصولا اندازه گیری میزان موفقیت اصلاحات یا پیشرفت سیاسی و اجتماعی چیزی نیست که بشود به راحتی راجع به آن حرف زد یا اندازه اش گرفت. حتی اگر بخواهید اندازه هم بگیرید، کسی نمیتواند بگوید که پیشرفتی نبوده است. نه تنها بوده بلکه شتاب زیادی هم داشته است. موضوع این است که دیگر سیر تا پیاز امور دارد رو میشود و چون طبعا میزان کاستیها بیش از موارد درست است با دانستنش احساس یاس دست میدهد. وگرنه مگر در بقیه کشورها چه میگذرد؟ مگر در همین کانادا الان سر بالاکشیدن صدها میلیون دلار پول دادگاه و بررسی در جریان نیست؟ چطور ممکن است اینهمه پیشرفت به جلو نادیده گرفته شود؟ طبعا یک شبه نمیتوان در ایران رئیس جمهور قبلی را به دادگاه فراخواند (آنطور که نخست وزیر قبلی کانادا را به دادگاه میخوانند) اما همینجا هم هنوز معلوم نیست که بشود نخست وزیر قبلی را واقعا محاکمه کرد (اگر قصورش ثابت شود).
در مورد شرط کاندیدا میتوان شرط کافی و لازم را در نظر گرفت. به نطر من شرط لازم و کافی برای اینکه به یکی رای داد این است که آدم «معقولی» باشد. چون بیش از هر چیز دیگری برای پیشرفت ممکلت عقلانیت لازم است. بقیه بر میگردد به کار تیمی اطراف آن فرد و لازم نیست که آن فرد اقتصاددان باشد یا نظامی یا سیاستمدار. بدون کار تیمی پیش نمیرود. حالا معین معقول است برای رئیس جمهوری؟ به نظر هست. (مثلا فرهنگسراها را حسینیه نمیکند) میتواند یک تیم مناسب از میان آدمهای موجود دور خودش بچیند؟ جواب این هم مثبت است. بهترین انتخاب است؟ شاید نه. ولی قرار هم نیست بهترین انتخاب وجود داشته باشد.
با خورشید در مورد یک راه حل عملی کاملا موافقم و این را نه از سر ناچاری که به عنوان تنها راه شناخته شده در همه جوامع باید دانست نه اینکه چون راه دیگری نداریم رای میدهیم. راه دیگری وجود ندارد. کسانی هم که دلشان را به انقلاب نارنجی و مخملی و لاله ای و... خوش کرده اند یا انقلاب را به چشم ندیده اند یا اینکه اصولا نمیتوانند یک حساب دو دو تا چهار تا بچینند که سود و زیان یک حرکت مداوم رو به جلو را با هرج و مرج یک جابه جایی سریع محاسبه کنند، یا از سر یاس و سرخوردگی و بی صبری این حرف را میزنند.
--------------------
خورشيد: ممنونم شايان جان از نظرت. استدالال هات از مال من خيلی منطقی تر بود. به مطلب هات هم لينک دادم.
shayan | April 10, 2005 10:52 PM

سلام
من شخصا با رای دادن مخالفم. تا کی باید شاهد تکرار این قضایا باشیم. تا کی باید تاریخ تکرار بشه.اونچه که هست وضعیت ایران درحال حاضر فرسنگ ها از ایده آل هایمان فاصله داره و رای دادن دوباره به جنبش اصلاحات ما رو به اون هدف نمیرسونه با اینکه ممکنه مقدار کمی ما رو به ایده آل نزدیک کنه ولی گذشت این 7 8 سال و یا تجربه بیشتر اون نشون میده که بی جهت وقتمون رو صرف این راه حل یا شاید هم بقولی حذف صورت مسئله یا تاخیر در مواجهه باشه بکنیم.
یک نکته در حرفهای شماست که تابحال چندین بار اون رو تکرار کردید که اون اختیار داشتن زن بر بدن خود، احترام بر فیزیک بدن و ... است. من نمی خواهم بگم که این حرف شماکاملا و 100% غلطه چون ممنکه هر شخص براساس و پایه هایی اینچنین نتیجه گیری رو بدست بیاره ولی فکر کنم شما به احتمال 99.9 درصد بر اساس اصول و پایه ای که به آن اعتقاد دارید از منطق غلطی برای رسیدن به اینچنین نتیجه گیری برخورداریدو صرفا برای توجیه اشتباهات گذشته و یا کم کردن عذاب وجدان ناشی از آن و نتایج جانبی اون چنین حرفی رو می زنید.امیدوارم منو واپس زده تلقی نکنید به خاطر نظر مخالفی که با شما دارم. به نظر من این کار اصلا احترام بخود و یا فیزیک بدن نیست که بدن خود رو برای سوء استفاده دیگری در اختیار کس دیگه قرار بدیم و بعد که زمان گذشت و جو جامعه بصورتی بود که اون رو نمی پسندید و یا مذموم می شمرد بخواهیم به همچین توجیهاتی بپردازیم.این مسئله البته در رابطه با هر دو طرف قضیه به نظر من صدق میکنه و تفاوتی بین زن بودن و مرد بودن نیست. اگر پیشتر نظر خواهی گذاشته بودید در زمان مناسب به این مطلب می پرداختم.
تو رو خدا در نوشته های دیگتون از آقای همسر استفاده نکنید. فکر کنم مدت یک سال زمان کافی باشه که یک شخص رو به اسم کوچیک صدا کنید.من یک مطلب در نظرخواهی هودر گذاشته بودم که ظاهرا هودر نخواست مسئله بغرنح بشه و توی نظر خواهی اش نذاشت.(البته ایشون خودش در اینصورت نباید از اول همچین چیزی رو مطرح می کرد.)
------------------
خورشيد: راستشو بخواين از کامنتتون سر در نياوردم! می شه بيشتر توضيح بدين؟ البته تو ايميل، چون به اين مطلب ربطی نداشت. در مورد آقای همسر هم نظرم رو قبلا گفته ام. ولی اگه اينقدر داره ملت رو آزار می ده خوب از اين به بعد بابک صداش می کنم. يعنی اين مساله اينقدر مهمه؟!
بی نام | April 10, 2005 10:58 PM

خورشید خانوم عزیز
با این نظرت که رای دادن بهتر از رای ندادنه موافقم. البته به شرطی که انتخاب معقولی وجود داشته باشه. معین به نظرم آدم بدی نمیاد ولی به نظرم از خاتمی هم بیعرضه تره. من اگه هاشمی رفسنجانی کاندید بشه ممکنه به اون رای بدم چون میدونم که با وجود این که آدم کثیفیه ولی از این جماعت اصولگرا نیست و عقلانیت بیشتری در کارش وجود داره و علاوه بر این قدرتمندتره و میتونه اصولگراها رو خفه کنه.
دوست دارم بدونم نظر تو در مورد این گزینه (هاشمی رفسنجانی) چیه.
---------------------
خورشيد: با خيلی ها حرف زدم که عقيده دارن فقط هاشمی می تونه اين گند رو جمعش کنه. آدم هايی که اصلا به اين رژيم هم اعتقادی ندارن. ولی منکه قبلا هم گفتم آدم احساساتی هستم و هيچ جور نمی تونم با قضيه قتل های زنجيره ای کنار بيام. احساس می کنم اومدن رفسنجانی خداحافظی با آزادی بيانه. شايد اشتباه کنم البته. ممنونم از نظرتون.
محمد | April 10, 2005 11:17 PM

خورشید عزیز به شدت با نظراتت احساس نزدیکی میکنم . و خوشحالم که کمتر از حد معمول وبلاگستان برای این نوشته ات دشنام شنیده ای .
---------------------
خورشيد. ممنونم ساناز جان. من هم واقعا بابت فحش نخوردن خوشحالم!
ساناز | April 11, 2005 12:58 AM

تو اولين ايراني نيستي كه بعد از اينكه صابون غربيها به تن اشان مي خورد يكمرتبه يادشان ميرود كه از كجا امده اند.بابا ؛گذار مسالمت آميز به دموكراسي- مبارزه بدون خشونت و .... مال آنهاست نه ما.
------------------------
خورشيد: به خدا من تا همين ده ماه پيش هم همين اعتقاد الان رو داشتم. حالا که فعلا از مبارزه خبری نيست، چه خشونت آميز چه غير خشونت آميز! ممنونم از نظرتون.
عباس | April 11, 2005 01:18 AM

متاسفانه ایرانیها در همان کشور محل ترانزیت هم از مرحله پرت می شوند.
طرف جدش از نروژ به آلبرتا آمده است هنوز خود را نروژی می داند و سعی می کند درونمایهء نروژی خویش را حفظ کند و ما ایرانیها هنوز به اینجا نرسیده به برنج (berenj) می گوییم برنژ (brenzh). قبل از اینکه ضمایر انگلیسیمان را درست کنیم در فارسی کلمه های انگلیسی می آوریم و لهجه دار فارسی سخن می گوییم. انگاری تلاش می کنیم و از این تلاش منت به سر فارسی زبانان می گذاریم.
«لیدی خورشید عزیز. من هم بیگ تایم اگر بتوانم برای معین ووت می کنم بات نات از این باب که از مرحله خیلی فار شده باشم. پوینت منو گت کردین؟»
--------------------
خورشيد: ساری، آی ديدنت گت يور پوينت آيدين جون!
آیدین | April 11, 2005 01:54 AM

باسلام به دوستان عزيز
نظرات دوستان عزيز نشاني از سردرگمي و عدم اعتماد به نفس دارد.اگر با خود خلوت كنيد وبه تمام اتفاقات
26 سال گذشته به دقت فكر كنيد متوجه خواهيد شد كه ملت ايران از دوران صفويه تا كنون در قيد وبند اسلام خرافي بوده اند و آخوندها در تمام امور زندگي مردم ايران داراي نفوذ بوده اند.
ج اسلامي نقاب از چهره آنان زدود و پرده ها را بركند.
آقاي خاتمي ته مانده آبروي آخوندها را نيز از بين برد و مرز بين "آخوند خوب" و "آخوند بد" رامتلاشي نمود.آقاي خاتمي خدمت بزرگي به ايران نمود وايران را تا ابد از شر اين دشمنان واقعي دين و خدا آسوده ساخت.ولي در شرايط فعلي ج اسلامي تمام برگهاي برنده خود را رو كرده است.و در چاه عميقي گرفتار است كه تنها راه آن نجات او خودزني و يا مرگ تدريجي است.
شركت نمودن شما در انتخابات فقط اندك غذائي را به درون چاه خواهد فرستاد و در نهايت چند روزي به عمر اين لاشه خواهد افزود.
لطفا بيشتر در اين مورد تعمق كنيد و موجبات زير سوال رفتن خود را در مقابل نسلهاي آينده فراهم نكنيد.
----------------------
خورشيد: چشم. منکه حتما تا روز انتخابات حسابی فکر می کنم. ممنونم از نظرتون.
شايان | April 11, 2005 01:58 AM

خورشید خانم امیدوارم از این حرفهای من فحش برداشت نکنی. نمیخواهم هم به من جواب بدی فقط میخواهم با خودت فکر کنی شما که سطح توقعاتان از دولت ایران را در حد اجازه نمایش یک تاتر یا انتشار یک کتاب یا چند تا روزنامه آبکی که فقط سر مردم را با این گرم کردن که خاتمی رفت این جا مردم دست زدن تلویزیون نشون نداد مردم کفن پوشیدند تو قم یا اینجا رفت سفر روزنامه های آنوری چیزی ننوشتن پایین آورید و به همین رضایت دادید حالا به چه قیمتی و چه بهای که بار همین چند تا توقع تان دادید بماند. فقط فکر کن چرا این قدر مردم آمریکا را مورد شماتت قراردادی که تا نوک بینی شان را بیشتر نمی بینند و با انتخاب اشتباه چهار سال پیش بوش یک اشتباه دیگر هم مرتکب شدند و باز بوش را انتخاب کردنند. خب ایا آنها حق نداشتند به اندازه شما کم توقع باشند از حکومتشان و جان کری دمدمی مزاج را به جای بوش قاطع انتخاب نکنند تا وضع بدتر از قبل نشود؟ واقعا فکر میکنی خودشما که انقدر نگاه تیز به رویاهای آمریکایی درای و همه را پوچ میبینی فکر میکنی اگر در وضعیت یک آمریکایی به انتخاب خودت نگاه می کردی آنوقت خودت به خودت چه میگفتی . با خودت فکر کن همین وبس
------------------------
خورشيد: رزا جان، من به وضوع تو مطلبم از سطح توقعات و ايده ال هام نوشته ام. فکر کنم مطلبم رو کامل نخوندی. مقايسه انتخابات آمريکا و ايران رو هم درست نمی دونم. مردم آمريکا انتخاب ديگه ای هم پيش روشون داشتن و فکر می کنم بحث در مورد جان کری دم دمی مزاج هم جاش اينجا نباشه. اصولا سيستم سياسی آمريکا رو با ايران خيلی متفاوت می دونم. باز هم با خودم فکر می کنم. ممنونم از نظرت.
Roza | April 11, 2005 02:00 AM

حدس قوي من اينست كه اين نظرهاي با مزه از ابتدا تا انتها بوسيله يك گروه سازماندهي شده و هماهنگ نوشته شده اند. حتي انشاي بسياري از آنها يكي است و با امضا هاي مختلف.
روش بدي نيست براي تبليغات ولي حيف كه ديگر خيلي دير است و ره به جائي نمي برد. برويد يك فكر ديگر بكنيد. كاري از خورشيد خانم و ماه آقاي مجازي ساخته نيست.
----------------------
خورشيد: نظر جالبی بود! اتفاقا خيلی از اعضای اين گروه وبلاگ هم دارن!
Sadegh | April 11, 2005 02:21 AM

خوشحالم نظرتونو اعلام کردین - تا الان معقولترین اونها معین هستش - ما از ترس عقب گرد اگه بخوایم منطقیه ولی مثل نماز خوندن برای عذاب ندیدن باشه یعنی باشه معین بین بقیه معقول تر ولی خاتمی هر کاری نکرد یک نوع آزادیهایی داد - مطبوعات - تاتر - جوونا و ....و این آزادی رو نمیشه پس گرفت این اصل جامه شناسیست - و افسوس روزی رسید بعد از هیاهوی 2 خرداد - 8 سال - که الان خیلی ها به برگشت رفسنجانی راضین - و خوبه همه یک نظر شن چون ملی مذهبی ها رد میشن - و با کاندیدیای واحد حداقل اگه رای میدیم این باشه که خودمون روزنه کوچولو رو از دسن ندیم و مملکت فاشیستی تر از این نشه - در کل من رای نمیدم - حداقل تا الان - و پایدار باشی -
-----------------------
خورشيد: ممنونم از نظرتون.
lonley | April 11, 2005 02:23 AM

سلام
چند بار به اينجا اومدم ..به تلاشهاي قشنگتون بايد دست مريزاد گفت كه خوب منهم ميگم...واقعا خسته نباشيد...اما اين وبلاگم با هدف ارايه آرشيوي از مجموعه اخبار و مقالات و تحليلهاي انتخابات 84 با عنوان "انتخابات" مدتيه شروع كردم و خوشحال ميشم اگه پس از بررسي و قابل دونستن اون در ليست دوستان خودتون قرار بديد .براتون آرزوي موفقيت ميكنم
-------------------
خورشيد: ممنونم از نظرتون. به وبلاگ لينک دادم.
hassan mohammadi | April 11, 2005 02:37 AM

تا حدود زيادي موافقم كه راي دادن بهتره ، ولي اگه مثل مجلس كسي واسه راي دادن نذاشتن چي ؟
---------------------
خورشيد: نمی دونم. اونوقت برای من حداقل رای ندادن توجيه کننده است.
sareh | April 11, 2005 02:40 AM

خورشید تو میتونی از آمریکا رای بدی ولی من از ایران هرگز رای نمیدم چون تا خراب کامل نشه درست نمیشه.
----------------------
خورشيد: ممنونم از نظرت.
اشکان | April 11, 2005 03:35 AM

سلام من هم باهات هم عقيده هستم و فكر ميكنم كه در دهه شصت اينقدر به من و امثال من كه تقريبا همسن و سال خواهرت هستيم فشار اومد كه الان وقتي اين تحولات جامعه و آزاديهاي نسبي جوونهاي ايران رو با اونزمان مقايسه ميكنم، باور ميكنم كه خاتمي در زمان حكومتش باعث خيلي از تحولات شده . و بهمين دليل شايد بايد اينراه ادامه پيدا كنه كه اقلا جامعه ايران كه بيشتر از جوونها تشكيل شده از حداقل آزاديهاي انساني برخوردار باشن . هر چند كه اين در مقايسه با جوامع غربي خنده دار و مسخره مياد. من بعداز سالها با اين افكار ميجنگم كه به همراه همسر و دخترم به ايران برگردم و از اين ميترسم كه در اين انتخابات كسي انتخاب بشه كه دوباره همه چيز رو به عقب برگردونه و دوباره فشارهاي اجتماعي رومثل دهه شصت زياد كنه . بعد از اينهمه سال فكر كردم حالا كه اكثريت خيال خارج شدن از ايران رو دارن و از مشكلات زندگي در خارج بيخبرن و فكر ميكنن كه اينطرف دنيا بهشت برينه ، شايد بد نباشه كساني مثل من كه 20 سال غربت اجباري يا غير اجباري رو تحمل كردن دوباره برگردن تا با طرز فكرشون حتي اگر در خانواده خودشون هم باشه بتونن يك تحول كوچك فكري عقيدتي بوجود بيارن. با اينحال اگر در زمان انتخابات در ايران باشم يك اصلاح طلب رو انتخاب ميكنم. با بهترين آرزوها. سبز باشي.
--------------------
خورشيد: ممنونم شهره جان از نظرت. البته خيلی تحولات صورت گرفته، ولی خوب هنوز اوضاع خيلی افتضاحه و تا رسيدن به ايده آل ها خيلی راه مونده.
shohreh | April 11, 2005 03:54 AM

راي دادن يعني تاييد اين نظام پوشالي.
ايران به سرعت داره در تمام جنبه هاي اجتماعي و اقتصادي حتي ديني از دنياي اطرافش عقب ميمونه . آيا معين يا كانديداهاي ديگر واقعا راه حلي براي بهبود و تحول دارند آيا اصلا اين نامزدها واقعا نخبگان جامعه هستند بايد ديد كجائيم؟ چه ميتوانيم باشيم؟ و چه هستيم؟ با اين نظرات محافظه كارانه فقط از درد جراحي ميخواهيم فرار كنيم وگرنه راه حل همان جراحي و تغيير نظام است روي اين هدف بايد تمركز كرد وگرنه همه تحولات و اصلاحات استحاله خواهند شد.و فقط وقت و عمر تلف خواهد شد.
--------------------
خورشيد: به نظر شما برای تغيير نظام چيکار می شه کرد به غير از رای ندادن؟ ممنونم از نظرتون.
حكيم | April 11, 2005 04:59 AM

خورشيدخانوم! اون چيزايی که چاپ شد، اون فضايی که ايجاد شد نه به همت خاتمی که نتيجهی همان نيرويی بود که خاتمی را به قدرت رساند، تو، من و همهی ديگرانی که هنوز خود را باور نداريم. آری ما بوديم و ما کرديم، خاتمی تنها هنرش مهار اين نيرو بود، نيرويی که با قدرت عظيمش میتوانست کار دست حاکمان دهد، خاتمی خود يکی از نتايج آن حرکت بود، بهتر نيست بجای اين همه سپاس نثار خاتمی کردن از خودت بپرسئ که خاتمی را که خاتمی کرد؟
--------------------
خورشيد: خاتمی رو ما خاتمی کرديم. ما ديگه چيکار می تونيم بکنيم، و چه جوری؟ ممنونم از نظرتوم.
yeki az shoma | April 11, 2005 05:05 AM

khorshid khanoom aziz shoma bodid ke be amrikayiha migoftid kotahbin?shoma ke khodat azize man engar ta noke biniat ra ham nemibini?inghadr zod rang avaz kardid?
khodetan az inja rafteid hala nazarat gharibi sader mikonid.demokracy aram,nezae bedone khon,..inharfhaye ghashangh male anhaiist ke dar keshvare azadi zendegi mikonand.(omidvaram nagoiid sarab ast ke anvaght bayad goft khalayegh har che layegh bargardid keshvare khodetan)
--------------------
خورشيد: من معذرت می خوام. ممنونم از نظرتون.
rosa | April 11, 2005 05:51 AM

امروز دیدگاههای اقتصادی در اننتخابات نقش خاصی دارند. منهم شخصا همه آنچه را که گفتی لمس کرده ام. و دوست دارم چون بخشی از خاطرات و گذشته ماست ولی نباید دغدغه های اقتصادی را نادیده گرفت!
---------------
خورشيد: درسته!
farzad | April 11, 2005 05:56 AM

من با خواندن اينها حرف دل خودمو شنيدم
--------------------
خورشيد: ممنونم
فاطمه | April 11, 2005 06:34 AM

اول :
آخیشششششششششششش کامنت اونم در خورشید خانم .
هزار حرف نگفته | April 11, 2005 07:53 AM

سلام ... شرکت در انتخابات در ایران چونکه انتخابی در بین نیست، فقط و فقط و فقط آری گفتن (حالا به هرکی یا حتی برگ سفید بدهید) به قانون اساسی هست ... بخاطر همین خواهش و تمنا میکنم فقط یکبار دقیق این قانون اساسی (1368 اصلاح شده) را بخوانید و بعد ببینید به چه رای میدهید ... وقتی حاضر باشیم فقط راه های زا که جلوی ما و باز میگذارند انتخاب یا بهتر بگویم قبول کنیم، مطمئن باشید که اصلاحات مثبت در جامعه غیر ممکن خواهد شد ... و در دورهای قبل هرکه انتخاب میشد بایستی این آزادی های نسبی و ظاهری را میداد و نمیتوانند و نمیخواهند اینها را پس بگیرند ... دوباره خواهش میکنم یک دور قانون اساسی را که میخواهید بهش رای دهید بخوانید، متوجه میشوید که با شرکت در انتخابات به خودتان نه میگویید و وقتی خودتان به خودتان نه میگویید چه انتظاری از حکام دارید؟؟؟؟
--------------------
خورشيد: آرمين جان، منکه احساسم اينه که همين مجلس هفتم و شهرداری نيومده شروع کرد آزادی های اندک قبلی رو هم بگيره. می دونم در مورد قانون اساسی چی می گی. اما چاره چيه؟ چه راه ديگه ای وجود داره به غير از رای دادن يا ندادن؟ کاشکی می دونستيم. خيلی ممنونم از نظرت.
آرمین گیله مرد | April 11, 2005 09:05 AM

سلام با نطرتون موافقم که رای دادن در این موقعیت بهتر از رای ندادنه ولی برای من فرقی نمیکنه چون هیچ وقت توی انتخابات شرکت نکردم!! حتی خاتمی که سال اولی بود که حق داشتم رای بدم وهمه همسن وسالام ذوق داشتن ولی میدونی چی باعث شد وقتی پستت رو خوندم بغضم بگیره یه بغضی که خفم کنه؟ اون لینک نوشتت رو که دادی « ...دانشجوهاش به خاطر کتاب گرفتن از دانشگاه های سراسری تحقير بشن...» پستش رو که خوندم واقعا حالم بد شد :(
-----------------
خورشيد: ممنونم نوشين جان از کامنتت.
نوشین 17 | April 11, 2005 10:14 AM

مي دونيه چيه؟
خيلي دلم مي خواد به خودم و همسن و سال هاي خودم بگم، ما بايد تمام تلاشمون رو بكنيم تا به اين جماعتي كه اون بالا نشستن يادآوري كنيم كه وقتي از آيت الله خميني پرسيدن نظرتون راجع به انتخابات آزاد چيه گفت:
"مردم، حتي اگر خلاف صلاح خودشان هم راي بدهند، باز هم راي شان مبتع است..."
قبوله، شايد امروز اين نيست! اما مساله اينه كه شركت در انتخابات و انتخاب بهترين گزينه موجود بهترين راه براي رسيدن به روزيه كه به يه سري گردن كلفت زورگو حالي كرد، بابا جان، جمهوريت يه نظام يعني اينكه مردم اگر اون نظام رو نخواستن، اون نظام ديگه نباشه...
مرسي كه اين پست رو نوشتي، فكر مي كنم اگه يه نفر هم با اين نوشته راضي بشه كه راي بده، تو كار بزرگي انجام دادي...
....
---------------------
خورشيد: ممنونم از نظرت، البته از بخش اول کامنتت سر در نياوردم! اين مطلب رو نوشتم برای اينکه نظر بقيه رو بشنوم تا چيزی ياد بگيرم. قصدم راضی کردن مردم به انجام کاری نبود و نمی دونم اگر کسی با خوندن مطلب من راضی به رای دادن شه کار خوبيه يا نه، چون به درستی حرف هام کامل مطمئن نيستم.
....
كيمياگر | April 11, 2005 11:57 AM

احسان عزیز
شاید دلایل خورشید خانوم برای رای دادن کافی نباشه ولی در کامنت تو حتی یک دلیل برای رای ندادن نتونستم پیدا کنم. اولا که این شرایط اقتصادی و اختلاف طبقاتی از زمان رفسنجانی شروع شد نه خاتمی(که مشخصه همه نظامهای غیرسوسیالیستی همینه)ولی آیا دلیلی برای اینکه با رای ندادن من و شما رشد اقتصادی کشور از چین هم بیشتر خواهد شد وجود دارد؟ دوما انقلاب نارنجی اوکراینی ها با رای دادن و مشارکت صورت گرفت و نه با رای ندادن.
---------------
خورشيد: من هم کما بيش نظری مثل شما دارم. ممنونم از کامنتتون.
آزیتا | April 11, 2005 12:18 PM

در انجمن عقل فروشان ننهم پا
ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد
اسم انتخابات که ميشه من فقط يک جمله تکراری رو برای خودم زنده می کنم .
حرومش باشه اون يک رای که هشت سال پيش به سيد خندان(خاتمی چون هميشه نيشش بازه) دارم . اون ور پل صراط ازش پس می گيرم.
--------------
خورشيد: ممنونم از نظرتون.
سرگردان | April 11, 2005 12:52 PM

به قول برشت: هرگز نگوئید که طبیعی است تا تغییر ایجاد شود.
--------------------------
خورشيد: نفهميدم يعنی چی! مرسی به هر حال.
موناهیتا | April 11, 2005 02:55 PM

salam khorshid khano0m chand bari omadam inja va matalebeto khondam va bad az in hame vaght hala baz kard comment do0nit.... khoshhalam ke inja ro peyda kardam va montazere hozo0ret to0ye belagam hastam.......
-------------------------
خورشيد: ممنونم از کامنتت ولی کاش در مورد مطلب نطرت رو می نوشتی.
fano0s khan0om | April 11, 2005 03:54 PM

با سلام
خورشید خانم من دانشجوی سال آخر نرم افرارم.
یه سوال ازت دارم .
آیا تا حالا به حرفات فکر کردی؟
------------------
خورشيد: بله، فکر کردم.
Mahmood | April 11, 2005 04:25 PM

سلام
من هم در اين رابطه نوشته ام خوشحال ميشوم بخوانيد
----------------
ممنونم از توجهتون به اين مساله. بهش لينک دادم.
feministguy | April 11, 2005 04:52 PM

مخالفم مخالف!!! بعدا می گم چرا!
--------------------
خورشيد: باشه! منتظرم بشنوم!
بنفشه | April 11, 2005 05:45 PM

خورشيد جان در مورد راي دادن يا ندادن نظري نمي دهم. اما اين لينكي كه به نوشته قبليت داده اي در مورد تحقير دانشجوي دانشگاه آزاد جالب بود. مي خواستم بگويم كه دانشجوي آزاد بودن تو باعث اين برخورد نبوده است . بعضي از اين مسئولين كتاب خونه مثل ماهي كوچكي هستند كه در درياچه بزرگي افتاده اند و فكر مي كنند كه كسي هستند كه كتاب گرفتن امثال ما به آنها بستگي پيدا كرده است. مطمئن باش كه آنها با دانشجوهاي خودشان هم همينطور هستند. من اين را تجربه كرده ام.
بذار ببينم اينگار حالا مي خوام راجع به راي دادن نظر بدم. به نظر من بايد به كسي راي بديم كه بتونه فرهنگ مردم رو بالا ببره كه ديگه همچين مشكلات اسف باري نداشته باشيم
----------------------
خورشيد: ممنونم از نظرت مهرناز جان.
mehrnaz | April 11, 2005 05:48 PM

Dear friend, i just wanna add up 1 reason to ur acceptable publication thesis for voting, and thats it:
if we avoid choosing ppl like moeen or elselike,we should get ourselves ready for some psycho treatin us like dogs, some ppl who just think for their pockets,atleast elect A HEALTHY PERESIDENT ,maybe he or she somehow busts the faggots-goverments !
wish ya"ll best.
-------------------------
Khorshid: Thanks Victor jan for your comment.
Victor | April 11, 2005 06:30 PM

Dear friend, i just wanna add up 1 reason to ur acceptable publicated thesis for voting, and thats it:
if we avoid choosing ppl like moeen or elselike,we should get ourselves ready for some psycho treatin us like dogs, some ppl who just think for their pockets,atleast elect A HEALTHY PERESIDENT ,maybe he or she somehow busts the faggots-goverments !
wish ya"ll best.
Victor | April 11, 2005 06:30 PM

If Moen wins the election there will be the same Cabinet which is now Khatami have had and according to the statistic Khatami’s cabinet are even sometimes more corrupted than Hashemi’s cabinet, just look at the corruption of Khoram “Minster of transport” or just remember the court due to HIV blood donations of the “ministry of medicine” or Shahram Jazayeri’s affair (the reformist could not deny those bribes).In any case either Moen or any one else wins the election the oil ministry will belong to Rafsanji ‘s sons and you know all the story
---------------------------
Khorshid: I wish you would write more about the corruption of Khorram. I doubt about the corruption of Moeen. I have no idea about the rest of them. Thanks for your comment.
ali | April 11, 2005 06:58 PM

سلام خورشید خانم گلم. فقط اومدم مثل یه خانم ناظم سر بزنم ببینم کسی اینجا بی انضباطی در آورده یا اذیتت کرده دیسیپلینش کنم که دیدم نه ... خوشبختانه همه رعایت موازین رو کردن :)
خواهش میکنم با اون قلم معرکه ات بازم از این بحثها راه بنداز ملت از خمودگی در بیان. این بحث انتخاباتت آدم رو به فکر میندازه که هر طرفی هست واقعا" دلایلش چی و آیا حداقل برای خودش قانع کننده هستن یا نه.
خوندن نظرها بخصوص برام جالبه.
--------------------
خورشيد: مرسی هاله جونم. هدف من هم از نوشتن اين مطلب شنيدن نظر بقيه بود. برای همين با ترس و لرز کامنت رو باز گذاشتم!
هاله | April 11, 2005 07:36 PM

هاله | April 11, 2005 07:52 PM

Kami fekr kon, mikhay be khatere chand ta ketab va chand theatre ke ejra shodeh, baraye ye keshvar raeise jomhoor entakhab koni!!Va ba kamale taajob mibinam kolli nazare movafegh ham jam kardi. Tazeh kessi ro mikhay entekhab koni ke na kargardane oon namayesh ha va na nevisandeye un ketabhast. Zemnan man midoonam ke in jenabe moein khodeshon az mazahere bi khiali dar barabare farare mghz ha tashrif dashtand, va kessani ro mishnasam ke ba eshareh ey mitoonest negaheshoon dareh, vali kari nakard. Chand bar ye eshtebah ro bayad tekrar kard? Cheghadr doroogh haye khoshbinaneye khodemoon ro bavar konim? Raay dadan yani ghaboole in ke entekhabat salem ast, va ghaboolie in ke ma az democracy barkhordarim, va in ke ravabete khoobe digar keshvarha ba jomhooriye eslami ro taeid konim. Yani ejazeh bedim ke hokoomat edeaaye mashrooeiat bekonad va be raviey ash edameh dahad. Kami fekr kon, Ketabforoosh ya raeise farhangsara entekhab nemikoni, dari RAEISE JOMHOOR entekhab mikoni, RAEISE BI JOMHOOR albateh.
----------------------
خورشيد: فکر کنم در مورد قضيه کتاب و تئاتر و غيره يک عالمه توضيح دادم. حرفی بيشتر از اون چيزی که تو مطلبم نوشتم ندارم. ممنونم برای نظرتون.
seagull | April 12, 2005 03:30 AM

خورشید خانم عزیز!
شما به احتمال بسیار زیاد جنایت های دهه 60 رو یا به یاد نداری و یا فراموش کرده ای!
با بعضی حرفهایت موافق هستم،
اما من فکر می کنم خاتمی نبود که فضا را باز کرد(به قول شما) من فکر می کنم این خفقان ایجاد شده و خسته شدن مردم از آن فضا بود که باعث باز شدن فضا شد، خاتمی حداکثر نقش کاتالیزور را بازی کرد!
اما اگر قرار باشد بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم من یکی ترجیح می دهم که هیچ انتخابی نکنم!
ما در ایران سالهاست که بین بد بدتر مانده ابم!
اینطور پیش برود هیچ وقت به انتخاب بین خوب و بهتر نمی رسیم!
من که ترجیح می دهم بین بد و بدتر،بد تر انخاب شود! اینطوری بدها خیلی زودتر خودشان را لو می دهند و من و تو را مجبور می کنند به فکر انتخاب خوب و بهتر بیافتیم!
--------------------
خورشيد: جنايت های دهه 60 رو به ياد ندارم چون بچه بودم، اما وقتی بزرگ شدم در موردشون دونستم و از ندونستن خودم در گذشته شرمزده شدم. فکر کنم انتخاب خوب تر نداشته باشيم فعلا متاسفانه! ممنونم از نظرتون.
reza bagheri | April 12, 2005 03:45 AM

دوم :
دارم یه مطلب در همین مورد می نویسم اما اسمش هست دلیل هایی برای رای ندادن.
با مهر
علی
-----------------
خورشيد: دستت درد نکنه.
هزار حرف نگفته | April 12, 2005 03:53 AM

سلام خيلی خوشحالم که کامنت دونی تون رو باز کردين تا ما براتون کامنت بذاريم... من به وبلاگتون اعتياد پيدا کردم...
---------------------
خورشيد: خواهش می کنم. اما کامنت دونی رو باز گذاشته بودم که در مورد اين مطلب نظر بدين ها!
مهدی | April 12, 2005 05:42 AM

با سلام و تشکر از وبلاگ زیباتون امیدوارم از ااینکه هستید موفق تر باشید.
در رابطه با مطالبی که ذکرشد نظری که به ذهنم رسید این بود که:
در حال حاضر در ایران جو به شکلی در آمده که هر کس که در انتخابات شرکت کند وبه هر کس و هر جنایی که رای دهد یک نوع تایید حکومت به حساب میآید ودر گاهی اوقات اگر فردی رای به یک فرد اصلاح طلب دهد فردی ساده لوح و زود باور خوانده میشود
اما گر کسی رای ندهد درست است که فضای سیاسی و اجتماعی ایران مثل ایران دهه ی میشود ولی یک ویژگی علاوه بر تایید نکردن حکومتدر پی دارد آن این است که ملت ایران متوجه می شوند که چه مصیبتی گریبان گیرشان شده است یعنی بعد از آن آزادی های نسبی که در دوره خاتمی به وجود آمد چه از لحاظ مطبوعات و جو فرهنگی و چه در بین عامه مردم اگر دولتی محافظ کار همراه با سختگیری شدید روی کار آید(مثل رفسنجانی،لاریجانی یا...) این نتیجه را در پی خواهد داشت که مردم متوجه دیکتاتوری بودن ریشه رژیم جمهوری اسلامی خواهند شد و شاهد اعتراضاتی علنی علیه حکومت خواهیم بود که ضمینه را برای آن شور و هیجانی که مثل آن را در هجدهم تیر سال هفتادو نه دیدیم فراهم خواهد کرد و نتایج مناسبی را در بر خواهد داشت
بدترین وضعیت در شرایطی خواهد بود که ایران بعد از انتخابات هیچ تغییری نکند یعنی نه بدتر شود نه بهتر!!
----------------
خورشيد: چون اميدی ندارم که مردم رای بدن، اميدوارم که حداقل اونجوری که شما می گين بشه. نمی دونم ديگه اوضاع چقدر بايد بدتر شه و آيا اصلا مردم بتونن ريسک اعتراضات علنی که با وجود اين حکومت خونين خواهد بود رو قبول کنن يا نه. ممنونم از نظرتون.
Sia | April 12, 2005 09:38 AM

جوا بت رادر سال 2009 ميگيری. ان روز خواهند گفت :اين هم کار ی نکرد جز حفظ نظام به دست خورشيد
خا نمها.
------------------
خورشيد: اگه تو سال 2009 اوضاع از اينی که هست بهتر شه، برام مهم نيست که کی چی بگه. فکر نمی کنم هيچ خورشيد خانومی قدرت حفظ يا براندازی هيچ نظامی رو داشته باشه! ممنونم از نظرتون.
fozoul | April 12, 2005 10:02 AM

جمهوری اسلامی را باید از بیخ و بن برانداخت! وظیفه هر آزادیخواه و برابری طلبی این است كه به كلیت این نظام "نه" بگوید! مسئله نه بر سر انتخاب بد و بدتر یا تحریم مضحكه انتخابات بلكه بر سر سرنگونی رژیم جنایتكار اسلامی است. ٨ سال به خانه فرستادن و تئوری انتظار "دموكرات"ها و دو خردادی ها برای برای بازخرید عمر دوباره رژیم توحش كافی است تا هر انسان با انصافی را قانع به رفتن این رژیم كند. لطفا به بلوگ من سری بزنید و "منشور سرنگونی جمهوری اسلامی" را بخوانید.
"نه" به رژیم اسلامی!
زنده باد آزادی و برابری!
---------------
خورشيد: چشم می خونم. ممنون از نظرتون.
فواد عبداللهی | April 12, 2005 11:03 AM

سلام خورشید خانم
شما نوشته ای که چون راه حل دیگه ای نداری میخواهی به معین رای دهی. ولی به نظر من این یک استدلال سطحی است ولی اگر عمیق تر به آن فکر کنی به زوایای دیگری پی خواهی برد.این استدلال مثل این میمونه که اگر ببنی که قاتلی داره فردی رو میکشه و تو هم هیچ کاری نمیتونی بکنی ، پاشی بری بهش کمک کنی
------------------
خورشيد: قبول دارم که استدلالم سطحيه. اما اين تنها کاريه که به ذهنم رسيده. اما ربط اين مساله رو با قضيه قاتلی که داره فردی رو می کشه نفهميدم. يعنی يه قاتلی کمتر می کشه و يه قاتل ديگه بيشتر؟ ممنونم از نظرتون.
علی | April 12, 2005 12:30 PM

دلايل شما كاملا همان دلايلي است كه من براي راي دادن به معين به آن اعتقاد دارم ...من حتي در انتخابات شوراها هم شركت كردم و در انتخابات مجلس هم اگر راي دادن را بيحاصل نمي دانستم شركت مي كردم ...ولي فكر مي كنم يكبار ديگر و در انتخاباتي مهمتر از دو انتخاب پيشين بايد ناراحتي خودرا از وضع موجودو توقف روند اصلاحات اعلام كنيم ...شايد اين بار به نتيجه اي رسيديم ...نمي شود قسم خورد ولي شايد اين بار چيزي عوض شود ...اين پيام راي ندادن در انتخابات دوره هاي بعد منتفي خواهد شد چون ديگر وزارت كشوري دست ما نيست ولي اين بار ...خاتمي را نمي بخشم اين يكي را قسم مي خورم .
-------------------
خورشيد: حرفی برای گفتن ندارم! مرسی برای نظرت.
soorena | April 12, 2005 01:34 PM

Khorshid khanoom jan, Midoni az ghadim goftan ageh be "KERM" ghaza nadi baad az ye modati khodeshon khodeshon ro mikhoran. Man fekr mikonam alan be jaii residim ke bayad be in tartib amal konim. albateh shartesh ineh keh ye khordeh hamamon (hameh mardomeh IRAN) sabr dashte bashim.be omideh rouzi ke kermha khodeshon ro bokhoran va IRAN azad besheh. Thanks.
------------------
خورشيد: اونقدرا خوش بين نيستم که با غذا ندادن ما اين کرمه بميره. حسم اينه که اين کرم ها پررو تر از اين حرف ها هستن و اصولا غذاشون رو از جای ديگه ای تامين می کنن! ممنونم از نظرتون.
Bahram | April 12, 2005 04:28 PM

سلام خورشید جان.
مثل همیشه قشنگ بود. قبول کردم که رای دادن بهتر است. ولی به معن را نفهمیدم چرا. شاید دلیلش عدم آگاهی کامل من از بعضی واژه ها باشد.
راستی، فکر می کردی برای اولین بار که کامنت رو باز می ذاری این همه کامنت برات نوشته بشه؟
----------------------
خورشيد: رای به معين يا هر کس ديگه ای که کانديد اصلاح طلب ها شه، چون حداقل می دونيم کانديداهای ديگه بدتر هستن. دليل خيلی ضعيفيه ولی. قبول دارم. البته فکر می کنم خيلی از کسای ديگه ای که به معين رای می دن دليل های قوی تری داشته باشن. به چند تا لينکی که دادم می تونين سر بزنين.
فکر نمی کردم اينقدر کامنت بگيرم! فکر می کنم به خاطر موضوعی بود که مطرح کرده بودم و مستقيما هم خواسته بودم همه نظر بدن. البته از اين مساله خوشحالم و پشيمون نشدم! ممنونم از نظرتون.
کلاف | April 12, 2005 04:49 PM

خورشيد خانم عزيز، موافقم.اگر چه رأي دادن،ديگر براي من و ما بسيار سنگين و دشوار است. از يك طرف در انديشه بهره برداري تبليغاتي نظام حاكم از آن هستيم، كه در هر حال با نهايت وقاحت به آن دست مي يازند.ديديم كه پس از تو دهني محكمي كه پس از انتخاب اول خاتمي خوردند، چگونه بلافاصله خود را در كنار ملت قرار دادند و از سي ميليون رأي اظهار رضايت و شادماني كردند... اما از سوي ديگر چنانكه تو هم به زيبايي بيان كردي، چاره عملي ديگري وجود ندارد و آرمانگرائي بدون پايگاه عملي، به عقبگردي تاريخي بدل مي شود. آنگاه در فرصتي بي بديل با بهره گيري از درآمدهاي سرشار نفتي عامه مردم راـ كه بسياري از خواص نيز از جمله آنانندـ به رفاه موقت اقتصادي دلخوش مي نمايند و تمام دستاوردهاي اين چند سال را از بنيان بر مي كنند. تصميم گيري اگر چه دشوار است، اما من مي انديشم كه ما يك گزينه بيشتر در پيش نداريم...
-----------------------
خورشيد: پارسا جان، من هم اين درگير اين دوگانگی فکری هستم. از دور دوم انتخابات خاتمی درگير اين دو گانگی بودم و متاسفانه فکر می کنم چاره ديگه ای نداريم. ممنونم از نظرت.
پارســــــــــــــــــا | April 12, 2005 04:56 PM

خورشید خانوم. خب خیلی ها نظر دادن و مطلب نوشتن اما منم گفتم یه کم بگم چی فک می کنم. به نظر من تو ایران انتخاب بین بد و بدتر نیست. همه تقریبا از یک قماش هستن و فقط لیبلشون فرق می کنه. مردم با رای دادن می گن به هیچ چیز جز رفتن این ها رضایت نمی دن. یعنی انتخابات رو نه تحریم که بر سرشون خراب می کنن.
---------------------
خورشيد: آخه بنفشه جون تو انتخابات مجلس هفتم که رو سرشون خراب کرديم انتخابات رو. چيزی عوض شد؟ مرسی که نظرت رو گفتی.
بنفشه | April 12, 2005 08:15 PM

AVALAN SALAM
DOVOMAN AZ KHORSHID KHANOM VA WEBLOGESH KHELI KHOSHAMMIAD.
VA AMA SEVOMAN:BABA CHETOONE,CHERA FEKR MIKONID IRAN AKHARE DONYAST VA MA BADBAKHTARINIM VA ASLAN AZADI NADARIM VA HAME AZADI TO OROPA O AMRIKAST.BABA IN KHABAR NIST(MAN KHODAM ALAN CANADA ZENDEGI MIKONAM,NAGID KE NEMIDOONAM,DARAM MIBINAM)INJAIHA HAM HAMASH HARFE DEMOKRASIO MIZANAN,KODOOM AZADI.IN AZADIE KE MASLAN TA PAT RESID INJA AZ SHOHARET JODA SHI CHERA CHON AZ TO KAMTAR HOGHOGH MIGIRE ,DALILE MANTEGHI BARAYE JODAI BASHE MAN BAHASH MOKHALEF NISTAM,AMA INJA MIBINAM KE AKSARAN BA IN DADLAYEL AZ SHOHARASHON JODA MISHAN,CHERA CHON INJA AZADI ZANE,ZANA HAR KAR BEKHAN MIKONAN,INO MIGAN AZADI?
YA INKE MASLAN BETOONI LOKHT SHI BERI BIROON KASI BEHET DAST NAZANE(ESHTEBAH NASHE MAN BA HEJAB MOAFEGH NISTAM)YA MASLAN EFTEKHARE INO DASHTE BASHI KE TOP MODEL BESHI.ARE INA YE CHIZAYE KHOBI DARAN,MA HAM YE CHIZAYE KHOOBI DARIM,DAR MAJMO HAMEJAYE DONYA ASEMON YE RANGE,INJA HAM PARTI BAZI HAST FARAVOONAM HAST,,INAJA HAM BIEDALATI HAST,FARAVOONAM HAST,AMA AZIZE IRANI,ARE KESHVAREMON IRAD DARE,MOSHKELAT DARE AMA BE KHODA BADBAKHT NISTIM,VA BE KHODA INVARE ABAM KHABARI NIST.INJA HAM HARFE AVALO POOL MIZANE.KHELI HARF DARAM BARAYE GOFTAN,AMA BEGZARIM
---------------------------
خورشيد: ببين اينجا حرف مقايسه نبود. ما يه سری خواسته های حداقلی داريم که اتفاقا تو دنيای غرب خيلی هاش هست، مثل آزادی بيان نسبی و آزادی پوشش و زندگی خصوصی. يه سری خواسته های ديگه هم داريم از قبيل دموکراسی، که حتی اگه تو جای ديگه نباشه، دليل نمی شه نخوايم اون رو! ممنونم از نظرت و لطفت به وبلاگم.
MESLE HICH KAS | April 12, 2005 10:24 PM

khorshid khanom aziz khyli khoshhalam ke be dor az hame formolhaye siyasi sohbat mikoni .
moshakhas ast ke hanooze be eslahtalaban va khatami omidvari .
vali bavar kon in hagheh lams nashodeh mast ke modir ghabeh bar sarnevesht keshvareman hokomat konad .aghar moein donbaleh ro barnamehyae shekast khordeh khatami khahad bashad ,dobareh doreh ghabli va dobareh haman monfael bodanha va daevahaye siyasi majles. dolat .shoraye neghaban va ...dobareeh mardom faramosh mishavand………… khodaye man kash haddeaghal kasi mesle khatami 8 sale pish bod keh be oo raye midadam
---------------------
خورشيد: نمی دونم چی بگم نرگس چون. شايد درست بگی. رای دادن من از سر ناچاری است به اميد اينکه حداقل همون چيزهای کوچيکی که با اومدن خاتمی به دست آورديم از دست نره. ممنونم از نظرت.
narges | April 13, 2005 01:43 AM

سلام. من تازه با وبلاگتون آشنا شدم. خیلی خوب و روان مینویسید. موفق باشین.
---------------------
خورشيد: ممنونم ولی نظرتون در مورد موضوع بحث رو ننوشتين!
کوروش | April 13, 2005 05:40 AM

سلام خورشید جان . من سومین نفری هستم که دارم کامنت میگذارم و متولد 1350 هستم و تمام دوران تلخ جوونی و نو جوونیم رو یادمه.ما به خودمون میگیم نسل جزغاله!و خاتمی آمد با رای من و مشابه من و بعد از 8 سال به غیر از یک سری مسائل سطحی و ظاهری مملکت هیچ فرقی نکرد و رفت . من به معین رای نمیدم تا 8 سال بعد که دیگه به انتخاباتی امید نداشته باشه بگه رئیس جمهور یک تدارکتچی است . این حرف خاتمی یک توهین به همه ما بود چطور از رایت بهش پشیمون نیستی ؟
---------------------------
خورشيد: مهسا جان، تو مطلبم نوشتم که چطور پشيمون نيستم. شايد منظورم رو خوب بيان نکردم. ممنونم از نظرت.
مهسا | April 13, 2005 05:47 AM

این که می گویند هر کسی آزاد است هر چه می خواهد بگوید بگوید و آزادی بیان حق مسلم انسان هاست درست و صحیح است و شما هم (خورشید خانم) به واسطه همین نعمت است که چنین سخن رانده اید!!! و بنده هم به واسطه همین آزادی بیان عرض می کنم که:
ما (ایرانیان) همیشه بین افراط و تفریط یکی را انتخاب کرده ایم!
بعضی ها تا وقتی در ایران هستند مخالف سد در سد رزیم و موافق براندازی اند! چرا که جامعه نابالغ ایران خریدار خوبی برای این حرف ها می باشد! همین که پا بیرون می نهید می شوید دموکرات و مخالف جنگ و خشونت و تغییر ! چرا که جامعه بالغ آن جا خریدار خوبی برای این حرف ها هست!
در یک کلام از حرفه خبرنگاری فقط به بخش جنجال و شهره شدن آن وفادار اند و از آن مشعوف می شوند! و اصولن از بخش تعهد و آزاده بودن آن دوری می گزینند!
...
شما حتا حاضر نیستید نقد بشوید! به قول خودتان برای اولین بار در عمر چند ساله این وبلاگ کامنتدونی را باز گذاشته اید! و این افتخار را دادید که کسانی برای کامنت گذاشتن برای شما هلاک شوند و در خاطرات خود بنویسند ... و جالب تر این که بعد از 150 کامنت هنوز به یکی از آن ها پاسخی نداده اید و این به دور از انتظار نبوده و نیست چرا که در وبلاگ "آزادی برای ایران" هم با نوشتن مطلبی در خصوص "مخالفت با حمله آمریکا به ایران" چنین کردید و به پرسش های کامنت گذاران که آن ها را به مانند همین مطلب در وبلاگ تان به چالش طلبیده بودید بی اعتنا بودید و جوابی ندادید!
این رفتار شما را توهین و بی احترامی به خواننده گان وبلاگ تان (حداقل خودم) می دانم!
و تا وقتی که برعکس نوشته تان نظرات دیگران برای شما اهمیتی ندارد و فقط آمار آن برای شما مهم است! و تا وقتی که شما طرف مخاطب من قرار نگیرید (برای گفت گو) نظری در خصوص انتخابات برای شما ندارم!
آماری که گفتم نه از لحاظ هیت بلکه از لحاظ اطلاعات برای تصمیم گیری دیگران بود! به هرحال این حرکت شما یک نوع نظر سنجی در بین جوانان ایرانی محسوب می شود که در جای خود اگر آگاهانه از طرف شما صورت پذیرفته باشد و این را به اطلاع خواننده گان خود نرسانده باشید جای گله دارد که خود عوام فریبی ست! و گرنه که هیچ و انشاا... که گربه است!
امیدوارم دوستان شما که در این جا برایتان زر فشاندند به همان حرمت آزادی بیان مرا آماج حملات و فحاشی خود قرار ندهند و منصفانه به نقد بنشینند!
در پایان آرزو دارم که یاد بگیریم در موقع لزوم و به جای اش بتوانیم به یک دیگر "نه" بگوییم!
آمین!
پی نوشت:
به اطلاع دوستان می رسانم به علت فیلتر شدن بلاگ اسپات به وبلاگ ام دسترسی ندارم که آپدیت کنم! البته فضای ایران در این روزها به اندازه کافی مسموم و ناامیدکننده و وضع عمومی زنده گی خودم درام هست که همین بهونه کافیه! ( اگرچه اون چهار تا دوستی هم که داشتیم با این کامنت پرید!)
------------------------------
خورشيد: داريوش جان، من قبل از اينکه از ايران برم هم مخالف جنگ و خشونت بودم، می تونی به آرشيو وبلاگم مراجعه کنی اگه برات مهمه، و نظرم رو در مورد جنگ عراق بخونی. مخالفت با جنگ و خشونت فکر نکنم چيزی باشه که به رفتن يا نرفتن از ايران خيلی بستگی داشته باشه. کيست های تخمدونی که بعد از جنگ ايران و عراق تو دخترای جوون ايرانی يه جورايی اپيدمی شد، بدبختی هايی که ايران تو هشت سال جنگ کشيد، بيمارهای عصبی و آدم های موجی و معلولی که تمام عمرم تو کوچه و خيابون ديدم، شب ادراری های خودم تو دوران موشک بارون (وقتی که 11 سالم بود)، قضايای تجاوزهای دسته جمعی به دخترای سوسنگردی، کمبود شير خشک و پوشک بچه و سرگردونی مادرپدرها که هنوز هم قصه هاشون رو می شنوم، عکس هايی که از کودکان مجروح و کشته شده عراقی ديده ام، و خيلی چيزهای ديگه، برای من کافی بوده که تا 10 ماه پيش که ايران بودم مخالف جنگ باشم، و تا آخر عمرم هم مخالف جنگ باشم. ولی اگه فرض هم بگيريم که من تا وقتی ايران بودم طرفدار جنگ بودم! (که نبودم) بابا حق ندارم بعد از اومدن اينجا و دسترسی بيشتر به منابع مختلف، نظرم رو عوض کنم؟ قضيه جامعه بالغ و نابالغ رو هم نفهميدم راستش رو بخوای. خبرنگار هم نيستم. دوست دارم بشم، ولی ظاهرا دانشکده خبرنگاری ماليده چون پول شهريه ندارم. از جنجال آفرينی (مثل جواب دادن به همين کامنت شما) و شهره شدن خودم خيلی عذر می خوام. سعی می کنم تکرار نشه. نمی دونم منظورتون از تعهد و آزاده بودن چيه. اگه تعريفش کنين شايد بتونم نظرم رو بگم.
در مورد نقد، اتفاقا زياد نقد شدم. ايميل های زيادی می گيرم. تو جامعه بارها رفتار و افکارم نقد شده. تو وبلاگستان هم زياد نقد شدم. تا جايی که يادمه همه رو هم شنيدم. نذاشتن کامنت لزوما به معنای نشنيدن نقد نيست. اصولا تنها راه نقد کردن که کامنت گذاشتن نيست. نذاشتن کامنت از طرف من دو دليل داشته. يکی اينکه هميشه حسم اين بوده که من تو وبلاگم از تجربه های شخصيم و حس هام و افکار لحظه ايم می نويسم، که لزوما ارزش نظر دادن ندارن! و ديگه هم اينکه، دو سال پيش، تو وبلاگ يکی از دوستام افتضاحی پيش اومد، که هيچوقت دوست نداشتم اين افتضاح دوباره پيش بياد و اونم اينکه، يه مدت به وبلاگ دوستم حمله ور شده بودن، که به اسم آدم های مختلف، به بقيه فحش می دادن، و بعضی ها باور می کردن که اون آدم واقعا خودش فحش داده، و بعضی ها دلگير شده بودن و براشون سوء تفاهم پيش اومده بود. عين خيلی از نظر خواهی های ديگه ازجمله اخيرا نظر خواهی وبلاگ خانوم روانی پور، که کسی به اسم مجيد زهری يک کامنت بد گذاشته بود، در صورتی که روح آقای زهری خبر نداشت از اين ماجرا. آقای معروفی جواب داده بود. بعد يه سری دلگيری پيش اومد. شخصا احساس می کنم مطالبم اونقدر ارزش نداره که همچين دلگيری هايی به وجود بياره به خاطر کامنت.
راستی، فکر نمی کنم کسی که وبلاگ می نويسه مجبور باشه کامنت بذاره، و اگر کامنت گذاشت مجبور باشه به کامنت ها جواب بده يا جواب نده. به نظر من کسی که وبلاگ می نويسه حق اين رو داره که انتخاب کنه کامنت داشته باشه يا نه. من يه مطلبی نوشتم و دوست داشتم نظر بقيه رو هم بدونم که شايد ازشون چيز ياد بگيرم که خيلی هم ياد گرفتم. اگر به کسی هم جواب ندادم برای اين بود که جواب احتماليم رو قبلا توی مطلبم گفته بودم و حرفی بيشتر از اون چيزی که نوشتم برای گفتن نداشتم. شايد هم داشته باشم اما فکر می کنم تا همين جاش هم بيشتر از کوپونم حرف زدم. من کامنت رو نذاشتم که مخالف های خودم رو به چالش بکشم و بعدا بخوام متقاعدشون کنم که نظرشون رو عوض کنن. اصولا خودم رو در حد و اندازه ای نمی دونم که بخوام کسی رو متقاعد کنم که بايد به معين رای بده. نظرم رو گفتم و خواستم با شنيدن نظرات بقيه چيز ياد بگيرم. نمی دونم چطور می گين حاضر نيستم نقد بشنوم. حداقل 170 نقد خوندم در مورد اين مطلب! به تمام مطلب هايی که در مخالفت حرف هام نوشته شده بود هم (تا جايی که ديدم) لينک دادم. و به چند نفر از کسايی که کامنت گذاشته بودن هم ايميل زدم. در مورد جمله " این افتخار را دادید که کسانی برای کامنت گذاشتن برای شما هلاک شوند و در خاطرات خود بنویسند ... " من از طرف شما از همه کسايی که اينجا کامنت گذاشتن عذر می خوام. در ضمن کاش صبر می کردين من نظر خواهی رو ببندم، بعد قضاوت می کردين که جواب نمی دم. البته حق می دم به خاطر دفعه قبل اينجور قضاوت کنين.
در مورد مطلبی که تو وبلاگ آزادی بيان نوشتم، می خواستم نظر هام رو تو قسمت دوم مطلب بنويسم و جواب کامنت ها رو هم توش بگنجونم، که قسمت دوم مطلب اونقدر تغيير کرد که تبديل شد به همين مطلب رای دادن به معين که ديگه مناسب گذاشتن تو يه وبلاگ گروهی نبود، و لی به هر حال از هرکسی که سوال هاشو جواب ندادم تو اون مطلب رسما عذر خواهی می کنم. اما من کسی رو به چالش نکشيده بودم به خدا!
اگه بهتون توهينی کردم از ته دل عذر می خوام. حالا که طرف مخاطبتون قرار گرفتم، نظرتون در خصوص انتخابات رو می گين؟
در مورد آمار، واقعا نا اميدم کردين. حرف از هيت و غيره زدن يه خورده بچه گونه است به نظر من. بهتره نظرتون در مورد اينکه من در مورد آمار چه حسی دارم رو برای خودتون نگه دارين. مشخصا اين نظر خواهی برای شنيدن نظر تون در مورد اين مساله نبود. در مورد نظر سنجی و غيره هم فکر کنم دچار توهم توطئه شدين. بابا خيلی وبلاگ منو جدی گرفتين! باور کنين گربه است!
من زرفشانی نديدم راستشو بخواين. ولی خوب دستشون درد نکنه اگه اين کارو کردن! فحاشی هم کسی تو اين کامنت کنه پاک می کنم. دليلی نمی بينم که کسی شمارو آماج حمله و فحاشی قرار بده. داريم با هم حرف می زنيم ديگه.
از آرزوتون سر در نياوردم.
در مورد پی نوشت هم دمتون گرم که از وبلاگ من به عنوان تابلوی اعلانات استفاده کردين! ولی بدون شوخی و تعارف می گم که اگه وبلاگ آينه زدين لينکش رو (از طريق ايميل) بفرستين تو وبلاگم اعلام می کنم.
راستی، اگه دوستی به خاطر اين کامنت پريد، مطمئن باشين اون آدم دوست واقعيتون نيست!
اينم جواب کامل و مفصل به تمام کامنتتون. اميدوارم حالا عذر خواهی من رو قبول کنين و نظرتون رو در مورد انتخابات بگين! (فکر کنم دو سه روز ديگه ببندم نظر خواهی رو.)
داریوش | April 13, 2005 08:47 AM

دیروز دکتر معین اومده بود دانشگاه ما سخنرانی. حرف هاشو و سوالات بقیه رو نوشتم. دوست داشتی بخون.
---------------------
خورشيد: مينا جان، ممنونم که خبر دادی، بهش لينک دادم.
مینا | April 13, 2005 09:02 AM

سال قبل بیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان تو مجلس مطرح بود امسال بحث لباس ملی و آیین نامه حجاب برای بانوان ÷ارسال قتل زهرا کاظمی در مجلس غوغایی به با کرد امسال مجلس علنا می گوید قتل چند روشنفکر نباید به شکل علنی اعلام می شد ÷ارسال مجلس از نیروی انتظامی فشار آورد که آزادیهای اجتماعی جوانان را رعایت کند امسال مجلس به وزارت ارشاد فشار می آورد که به کنسرتها و کتابهای رمانی که برای آقایان نماینده تحریک کننده است مجوز ندهد ... و امسال دکتر معین از تشکیل معاونت حقوق بشر به عنوان زیر مجموعه دولت می دهد شاید سال آینده رییس جمهور حقوق بشر غربی را دستاویز غرب برای به انزوا کشاندن کشورهای اسلامی بداند و حامیان داخلی حقوق بشر را مزدوران استکبار بداند،...شاید ، اگر ما کاری نکنیم.
-----------------------
خورشيد: سهند جان، به نظر تو چيکار بايد بکنيم؟
سهند | April 13, 2005 09:23 AM

نه داریوش جان اگر فقط یک نفر شجاعت داشت حرف راست زد فقط شما بودی من هم با شما شدیدا موافق هستم چطور میشود با وبلاگ بدون کامنت و یکطرف مدافع آزادی بیان بود. و به ۱۵۰ تا کامنت حتی یک پاسخ هم نداد از این جز بی احترامی و نشنیدن نظرات دیگران چیز دیگری استنباط نمیشود. در مورد وبلاگ آزادی بیان هم متاسفانه خورشید خانم همچین روشی را در پیش گرفت و کسی هم اعتراض نکرد خوشحالم که یکی اینقدر شجاعت داشت این حرف را بزند.
-----------------------
خورشيد: دوست قديمی عزيزکه ای کاش اسمتون رو می نوشتين، من از طرف سازمان گذارشگران بدون مرز از شما عذر می خوام که وبلاگم رو کانديد وبلاگ مدافع آزادی بيان کرده اند. با من در باره اين مساله هيچ تماسی نگرفتند، در صورتی که ظاهرا با بعضی وبلاگ های ديگه تماس گرفته بودند. من به هيچ عنوان وبلاگم رو مدعی دفاع از آزادی بيان نمی دونم چون اصولا وبلاگم رو با هدف های ديگه ای می نويسم. به همين دليل هم تو وبلاگم هيچ اشاره ای به وبلاگ خودم نکردم وقتی کانديدا ها رو معرفی کردم. به دوستام هم گفتم به کس ديگه ای رای بدن. و البته ربط اين قضيه رو به جواب دادن يا ندادن به کامنت ها نمی دونم. و ای کاش اينجا در مورد موضوعی که به خاطرش نظر خواهی باز گذاشته شده نظر می دادين.
یک دوست قدیمی | April 13, 2005 09:29 AM

خورشید جان نوشتم.دیر کردش رو بزار به پای وسواسم.
من 40 دلیل ساده برای رای ندادن نوشتم.
با مهر
علی
------------------------
خورشيد: دمت گرم! لينک دادم بهش.
هزار حرف نگفته | April 13, 2005 11:48 AM

حقيقت اينه كه به قول همه,مشروعيت حكومت به راي كسي از "مردم" نيست.حقيقت فك ميكنم اينه كه ماها بايد دودستي اين موقعيت خيلي خيلي ساده و ابتداييمون رو حفظ كنيم,نه كه يهوكي از دستش بديم و فك كنيم شاهكار ميكنيم.يه كشور كه اين همه آدم داره كه "اين همه" يني خيلي زياد,و تصميم گرفتن واسه ي آينده ش با فحش و تحريم درست نميشه.موضوع فك ميكنم اينه كه وضعيت نرمال نيست كه ماها تصميم بگيريم نرمال و روشنفكري و فلان فك كنيم.فك ميكنم نبايد چيزي رو از دست بديم.مهمترين كاري كه بايد بكنيم همينه كه چيزي رو از دست نديم.
من فك نميكنم چيزي كه الان شده ايران چيزي بود كه خاتمي ئم نبود ميشد.فك كنم نميشد.نميشد.صددرصد نميشد.همونجوري كه قبلشم نشده بود.
خورشيد قبلنا گفته بوديا..كه اون زني كه بايد بخونه كه نميخونه كه,اون زني كه نبايد درخت باشه كه نميخونه كه,دور باطل,من تورو ميخونم تو منو..يادت هست.فك كنم همينجوري شده.الانو ميگم.اين قضيه ي اين بحثا رو ميگم.
ميدوني خورشيد ادم ميترسه.مطمئنا هيچي نبايد به عقب برگرده,ولي آدم ميترسه.چه تضميني براي چيزي هست؟..چه تضميني واسه ي ايني كه شد بود؟..آدم به سايه شم اعتمادش نمياد.آدم از خودشم ميترسه.هزارتا اتفاق وحشتناك كه به فكر جنم نميرسه ميفته..آدم ترسش ميگيره.
چيز ديگه اي هم هست..يه جورايي يه مدلايي درست حسابي شدن رييس جمهوري يكي از كوچيكترين اتفاقاييه كه ميتونه بيفته.وسط اين همه نادوني همه أدماي دورو برمون.وسط نادوني ادماي كشورمون.كه "اين همه" ادم داره..كه "كلي"شون نادونن..نادون كه ميگم,يني نه كه خر,يني كه نادون..و عوض شدن رييس جمهور و بهترشدن و حتي بدتر نشدنش,خيلي چيزا رو عوض نميكنه..يه طوري كه أدم,بدجوري ميترسه..فكر اون مسئول اون كتابخونه هه رو ميكنم وقتي از كلي از مردمم فك ميكنم,يه عالمه أدم,همشون اون مدلي..
شايدم مزخرفه,ولي ميخوام نيگا كه ميكنم همه چيو ببينم,نه كه فقط رفتن فلاني و اومدن بهماني..
فك ميكنم,يني فقط به نظرم ميرسه,يني من كه يك أدمم درون اين كشور گنده,و بالاخره واسه خودم يه أدمم كه دارم فك ميكنم,فك ميكنم,كه درست ترين كار همينه,كه چيزي كه داريمو از دس نديم.
ايده أل ادما با هم فرق ميكنه.يكي روشنفكره,يكي "مردم" عاديه,يكي منه,يكي توئه,يكي نادونه..و هركي واسه ايده ألش يه راه ديگه رو ميبينه كه مدلش مث مدل ايده أل خودشه.و فقط اين وسط,يه چويس هست,كه يكي بره,و يكي بياد.و تو بايد اين وسط فك كني كه ايده ألتو كي بهت ميده.اين اومدن و رفتنه چه جوري كمكت ميكنه.كمكت ميكنه؟
راي ندادن يني چي؟ايده أل من اومدن معين(مثلا فعلا معين) اگه نيست,پس چيه؟كه با راي ندادن به دستش ميارم؟با راي ندادن چي عوض ميشه.كي ميخواد چيزيو عوض كنه.به قول تو دقيقا "چه جوري" يكي از بقيه ي چويس هايي كه خيلي ئم دورن ميتونن كاري واسم كنن؟چه جوري؟كه به خاطرش راي ندم و منتظر بمونم؟..
اگه خاتمي نيومده بود خيلي چيزا نميشد.و اگه خاتمي دور دوم ئم نيومده بود بازم خيلي چيزا نميشد.و حالا حكومت يه چيزايي ميدونه.و اگه اين اتفاقاي سياست جهاني اين اواخر نيفتاده بود حكومت يه چيزايي رو نميدونس.
ميشه فك كرد,و بعد كم كم قبول كرد,كه چسبيدن به چيزي كه ميشه داشتش,بهتر از فك كردن به ايده ألاييه كه كسي,هيچ وقت,نميتونه,بودنشونو تضمين كنه."تضمين"ئم كه نه,يه كمي نزديكشون كنه.
ميشد ئم اينقده زر نزنم و مث أدم بگمت كه قبول دارم حرفاتو..با پس و پيش,و با ديد خودم.
--------------------------
خورشيد: ممنونم گلناز جون که از ديد خودت نظرت رو گفتی.
گلنار | April 13, 2005 11:54 AM

Linket ro gozashtam khorshid khanoom ... paye boodi Linkamo bezar ! :D
----------------------------
خورشيد: :P (علامت زبون درازی ياهو!)
يلدا | April 13, 2005 02:51 PM

mسلام نکنه نظرت اينه که با رای دادن به معين علمی ميشيم اما به چه قيمتی؟
-------------------------
خورشيد: علمی؟ نمی دونم. نمی دونم به چه قيمتی.
mohsen | April 13, 2005 03:04 PM

سخنی با داریوش: دوست عزیز چرا شما هم یادتان میرود كه ایران جمعیتی 70 میلیونی دارد و هزار چند خواننده وبلاگ خورشید خانم معرف و نماینده این 70 میلیون نیستند. در مورد جوانها نوشته بودید، دوست من اگه وبلاگ خورشید روزی هزار هیت داشته باشه، هنوز بعد از 5-6 روز 150 نفر عقیدههاشون رو نوشتند ... دیگه این "به چالش كشیدن جوانان" چه معنی میده!؟ یعنی 150 یان حتا 300 نفر اینجا كامنت بنویسند یعنی جوانان ایران دیگه ابراز عقیده كردهاند و تموم؟ وبلاگ خورشید قرار نیست انقلاب كنه! وبلاگ خورشید سوای همه حرفهای قشنگی كه میزنه، تنها و تنها یه وبلاگ سادهست و هیچ رسالتی نداره و نمیتونه داشته باشه. خورشید جوان و بێتجربهست، مگه از سیاست چی میدونه. چرا شما همهاش دوشت دارید یكی رو بیجهت گندهاش كنید. اجازه بدهید خورشید همون خورشید باقی بمونه، خواهشا!
-----------------------
خورشيد: خدا از دهنت بشنوه شيرين جان. فقط کاشکی تو اين نظر خواهی از اين بجث ها نمی شد و فقط در مورد آرزوهای مشترکمون که فقط راه های مختلفی براش داريم حرف می زديم.
shirin | April 13, 2005 04:30 PM

راستش با شما اصلا موافق نيستم ولي خوب نظر شما هم محترمه ولي باور کن تمام اون نمايشنامه ها و کتابها هم بنوعي برنامه هدفمند خود حکومت بود ظاهرا خودشون رو نارتضي نشون ميدادند ولي از خاتمي بعنوان سوپاپ اطمينان استفاده ميکردند خاتمي هم دونسته باهاشون همکاري ميکرد چون ميخواست اصل جمهوري اسلامي از دست نره .اگه جمهوري اسلامي نباشه کدوم ريس جمهور؟معين بياد يا خاتمي حتي خود زضا ÷هلوي هم در خود جمهوري اسلامي ريس جمهور بشه بخاطر حفظ مقام خودش با چنگ و دندون از همون قانون اساسي کوفتي حمايت ميکنه .....نه عزيز فريب نخور
-------------------------
خورشيد: شايد شما درست بگين. به حرفاتون فکر می کنم. ممنون از نظرتون.
sepehr | April 13, 2005 07:17 PM

من در انتخابات تیر ماه به مهندس حسابی رای میدهم بدلیل احترام به نا پدریش مرحوم استاد حسابی که معلم و استاد اینشتین بود و کرویت زمین را به او آموخت و جبر و هندسه فساقیلی را در صدر اسلام زنده کرد با آمیزه دین که اگر نداری یا ندارند با شمشیر حقنه باید گردد. برادرم فریده خانوم به مرحوم جلال فارسی استاد ادبیات افغان رای میدهد که باید داد یا نبایدداد و شک است میان دو و نه. و آنها که رای به بنی صدر دادند بی توجه که وسعت تفکراتش در حد مشگلات همه تاریخ است و نه محبوس در محدوده ایران که برایش و برای افکارش و برای طرفدارانش و برای نوشته های بی نقطه اش که در انتظار ظهور است. و کجا بودند دور شدگان از ساحل با تفکرات حمله از پشت و فرار از جلو و عطسه از عقب که زیبایی پر رویی در عظمت آنست و نه در ادامه اش. مرا بیاد فیلسوف بزرگ مظاهری می اندازی که در حاشیه زخارف التخالف اشاره به همسانی مرگ لاک پشت ها کرد و شباهت آن با مردن آن ها و چه بزرگمردی بود الا رجلیت. و در آخر این صف نا تمام تکرار افاضات لا ادری. و تکرار و تکرار و اصرار بر تکرار و عمری در تکرار و تاریخی پر از ادعای نا تکراری با محتوای تکرار. شرف اندیشیدن را ارزان مفروش که تعجب از تحیر بر میخیزد.
-------------------------
خورشيد: ممنونم که نظر دادين ولی يه جورايی نفهميدم منظورتون چيه. ببخشيد!
نامبی فامیلبی | April 13, 2005 08:05 PM

وبلاگ پویان مسیح نژاد توسط فرزندان ناخلف هک شده و بهتر است به نکات زیر توجه فرمایید:
از ارسال پیام و ایمیل به سایتهای ناشناس خودداری کنید
از باز کردن پیامها و ایمیلهای ناشناس خودداری کنید
از آنتی هکر استفاده کنید
در یک میزبان قدرتمند سایت ایجاد کنید
اگر هک شدید نترسید بگویید تا مکانی جدید برایتان ایجاد شود
-----------------------------
خورشيد: بابا جان به خدا اينجا صفحه اعلانات عمومی نيست! مرسی به هر حال!
masood | April 13, 2005 09:16 PM

بحث خوبی راه انداختی. فقط این داریوش خان مثه اینکه از جای دیگه ای ناراحتی دارند یا اینکه از دیدن اینهمه کامنت جا خوردن به ... گویی دچار شدن.کی گفته نویسنده بلاگ باید به همه کامنت ها پاسخ ید چرا ... قاسم.
--------------------
خورشيد: نمی دونم والا! کاشکی نظرتون در مورد مطلب رو هم می نوشتين.
pooya | April 13, 2005 10:15 PM

agar aghaye Moeen be har irooni chosseh feel(Elephant's fart) ham bedeh vaaseye mogheye theatr didan, digeh moshkeli baaghi nemimooneh. AALEE MISHEH
----------------------
خورشيد: يعنی چی اونوقت؟!
Goloomii | April 14, 2005 05:16 AM

من با اين نظر شبنم مخالفم كه مي گويد اگر راي بدهيم انگار همه چيز خوبه و سرجاشه. در دوم خرداد هيچكس بيست ميليون راي را راي به نظام نمي دانست در ثاني اگر به قول شبنم راي ما خودكشي دسته جمعيه پس چرادر انتخابات مجلس هفتم شوراي نگهبان آن فضاحت را برپا كرد و چرا نگذاشت ما به دست خودمان خودكشي كنيم. بنده هم با اكثر حرفهاي شما موافقم و به دكتر معين راي خواهم داد.
-------------------------
خورشيد: ممنونم از نظرتون.
مهراد | April 14, 2005 10:11 AM

با همه احترامي كه نسبت به حرفات دارم ولي من نظرات "طنز"ملا حسني در كانادا رو بيشتر قبول دارم
ببين
ماها فقط به تاتر و كتاب و مسايل فرهنگي احتياج نداريم
معين كه هيچ؛اگه اميركبير هم زنده ميشد و كانديد اين دوره ميشد من بازم بهش راي نمي دادم
چون من هم مثل همه با اصل نظام جمهوري اسلامي مخالفم
------------------------
خورشيد: من با نظر آقای ملاحسنی کلی حال کردم و شايد اصلا به ايشون رای دادم! ولی خوب چه جوری از شر اصل نظام راحت شيم؟ فکر نمی کنی تغييرات پله ای از درون يه راهش باشه؟ ممنونم از نظرتون.
برونكا | April 14, 2005 05:40 PM

lotfan dar weblogetan bishtar darbareye SEXhayetan ba aaghaaye hamsaretan benevisisd ta mardom bishtar be weblogetan sar bezanand. in harfha baraye webloge shoma ziyaadi bozorg ast.
-----------------------
Khorshid: dar baare-ash fekr mikonam!
rafigh | April 14, 2005 06:14 PM

وقتی یاد وقتی می افتم که آقا سخنرانی کرد و رای مردم به خاتمی رو رای مردم به نظام دونست و خاتمی هم ججز تصدیق کاری نکرد ، حالم از خودم به هم می خوره که دوباره به خاتمی رای دادم.
----------------------
خورشيد: مگه انتظار ديگه ای داشتين؟ ممنونم از نظرتون.
شهرام | April 15, 2005 05:26 AM

سلام خانم، من یه کامنتی داشتم که صرفنظر از محتوا یه کمی به نظرم عجیب میاد، میشه تایید کنی که این کامنتو با اون آدرس بلاگفا خودت گذاشتی؟ مرسی
-----------------------
خورشيد: نه کيوان جون. برات ايميل زدم.
k1 | April 15, 2005 02:25 PM

سلام خورشيد خانم : آيا بعد از سخنان جنتي باز هم ميخواهيد به معين راي بدهيد?
------------------
خورشيد: بدتر از اينها رو هم شنيديم. انتظار ديگه ای هم مگه می شه داشت از اين ها. حرف های جديدی نزده به نظر من.
fariborz | April 15, 2005 02:59 PM

سلام...خیلی جالب نوشتی...کاملا با بیشتر حرفات موافقم...من هم فقط تونستم یه دوره خاتمی رای بدم و اصلا هم پشیمون نیستم...
------------------
خورشيد: مرسی از نظرتون.
hamid | April 15, 2005 05:05 PM

در کليت راي دادان با شما موافقم اما نه تماما از منظري که شما مي بينيد فکر مي کنم در چند انتخابات آينده بايد دو عامل مد نظر قرار بگيره اول شرايط داخلي و بعد تحولات جهاني شرايط داخلي که به کسي پوشيده نيست اما تحولات جهاني واقعان مي تونه موثر باشه خيليا ميگن اگه ما راي تو صندوق جمهوري اسلامي نريزيم تحولات به سود ملت ميشه ولي من فکر مي کنم اي بيشتر به نفع اروپا و امريکاست به نظر شما امريکا و اروپا عاشق چشم و ابروي مان يا به فکر منافع خدشونن ؟ جمهوري اسلامي مثل هر حکومت ديگه وقتي ببينه مردم کاملا ازش رو گردون شدن براي حفظ خودش دست به دامن خارج مي شه حالا به نظر شما براي آمريکا صلح خاور ميانه مهمتره يا حقوق شهروندان ايراني ؟ چرا ملک عبد الله و حسني مبارک راحت روي صندلي شون نشستن ؟
مطمعن باشيد اين ها از قاجار بدترند حاضرند تمام منافع غرب تامين کنن و منافع ملت بفروشند تا چند روزي بيشتر سر کار بمونن
پس فکر ميکنم از تحولات خارجي نه به عنوان هدف که به مثابه يک وسيله بايد استفاده کرد به عنوان مثال حالا که تحولات به گونه ايه که مشه به تاييد صلاحيت امثال معين اميدوار بود بايد از اين فرصت کمال استفاده رو برد
وا اما در مورد سيدنا خاتمي من هم مثل شما خاتمي رو دوست داشتم البته تا قبل از انتخا بات مجلس 7 اما بعد از اون قضيه تغيير کرد
نميدونم تا حالا گذرتون به ورزشگاههاي کشورمون افتاده؟ آينه تمام نماي سياست مان 1 ساعت قبل از بازي شروع مي کنن به تشويق و فحش و داد و بيداد و کتک کاري اما بازي که شروع مي شه ساکت ساکتن اين که از تماشاگرا (مردم) زمينم که ميدون مينه بازيکناي تيم حريفم که همه کشتيگير و جدو کارو تکواندو کارن همشونم 60 تا پنجه بکس و چاقو و قمه به خودشون آويزون کردن داورم که مربي حريفه حالا تو اين بازي دقيقيه 90 توپ روي خط دروازه افتاده زير پاي کاپيتان خاتمي 90 دقيقه اين تماشاگرا ساکت بودن ولي حالا همه ورزشگاه بلند شدن دارن نگات ميکنن که اگه گل بزني شرو کنن به تشويق و شادي اگرم نزني با ياس و نا اميدي برگردن خونه توام معرفت به خرج مي دي توپو صاف مي زني تو اوت
البته واسه خودت دليل داري ميگي 5000 نفر بين اين تماشاگرا هستن که اگه من گل بزنم پدر بقيه رو در ميارن باشه حرفت قبول ولي بد بازي بيا اينو به مردم بگو
قصه آقاي خاتمي ام همين طوره در جريان رد صلاحيت ها از وزير و معاون رييس جمهور بگير تا استاندار و نماينده مجلس و فرماندار همه آماده شده بودن براي استعفا همه منتظر آقاي ؤييس جمهور بودن ايشوونم اونقدر امروز و فردا و آره و نه کرد که رهبري حکم حکومتي صادر کرد که استعفا در اين مقطع خلاف شرعيه و 60 مليوون تماشاگر مايوس به خونه هاشون برگشتن
اميدوارم که خدا و ملت از سر تقصيراتشون بگذره
----------------------
خورشيد: نيما جان، يکی از دلايلی که گفتم خاتمی به رای ملت خيانت کرد همين بود. ممنون از نظرت.
nima | April 15, 2005 07:32 PM

به "یک دوست قدیمی" :
باور کن خودم هم کلی با خودم کلنجار رفتم تا این کامنت را نوشتم! بالاخره خورشید خانم را از سال های پیش از زمانی که در تهران-شهرک اکباتان می نوشتند می شناسم و الان هم احساس نمی کنم با این کامنت من ناراحت بشوند (که اگر هم بشود حق دارد! چرا که در جامعه مریض ایرانی چیزی به ما یاد نداده اند که یکی از آن ها هم انتقادپذیر بودن باشد! مثل خودم! همه همین طورن!)
مهشید یک روزی چیزی گفت که عمیقن در من اثر کرد و آن این بود که "دوست از یک دوست گله مند می شود چون دوست اش دارد!" و همین بود که من این کامنت را نوشتم و احساس کردم خورشید خودش این را نمی بیند و یا این که تا به حال بدان فکر نکرده است! به هر حال تلنگری بود و بس! نه جای ناراحتی و کدورت!
...
راستی شما هم شیرین خانوم اگر فقط نگاهی به واحد درسی آمارتان بی اندازید خودتان جواب ِ خودتان را می گیرید ! نکنه تا حالا وقتی اعلام می کردند "طی یک نظر سنجی بوش 2 % از کری جلو افتاده است" فکر می کردید از همه مردم آمریکا نظر سنجی میکنند؟ نه عزیز! موضوع جامعه آماری و انتخاب نمونه و اندازه نمونه را مرور کنید! به هر حال جوانان وبلاگ نویس و اینترنتی یک نمونه کامل و کاملن تصادفی برای جامعه آماری جوانان تحصیل کرده و موثر در توده و تعیین کننده نتیجه انتخابات هستند ! ... در ضمن من مثل شما فکر نمی کنم خورشید بی تجربه و خام است و از سیاست چیزی نمی دونه! خیلی هم می دونه! خوب هم می دونه! و تازه شاید خورشید خانم هم مثل خیلی های دیگر (خودم!) بخواد رشد کنه و گنده بشه(وگرنه بی عقلی می کرد و توی همین ایران ِخراب شده می موند!)چرا باید همش همین خورشید خانم بمونه و چون آب ِ در مرداب بگنده ! ... شما هم خواهشن به جای دیگران فکر نکنید و بگذارید خودشان برای آینده شان تصمیم بگیرند! باشه؟
...
و شما آقای پویا :
بنده به هیچ وجه از کسی کدورتی به دلم نگرفته و ندارم و فکر می کنم در آینده هم نخواهم گرفت! که بخواهم خودم را خالی کنم!
اگر شما جزو وبلاگ نویسان و یا وبلاگ خوانان قدیمی می باشید یه سری به آرشیو شبح بزنید و برخورد مرا با "سعید" (بعید می دانم بشناسید!) ببینید! در جای که ایشان چنان نظر می داد و کامنت می گذاشت که به همه برمی خورد و همه را دشمن خود می کرد و بنده را هم مستقیمن مورد نوازش تیغ ِ نقادی خود قرار دادند باز تاب آوردم و دم نزدم، نه این که بترسم! او فقط یک آدم مجازی بود در یکی از شهر های ژاپن! ... اخلاق ام همینه! ... خورشید خانم که جای خود دارد!
مرا از تعدادِ کامنت ِ زیاد خوشحال و متعجب دیده اید؟! ما تعجب و خوشحالی مان را در آمار انتخابات دور اول ریاست جمهوری خاتمی دیدیم!
در ضمن من نگفتم باید یک وبلاگ نویس به همه کامنت ها جواب دهد!(باز هم افراط!) گفتم بعد از چهار سال و باز کردن کامنت دونی و 150 کامنت ... یه چیزی ... به قول ِ همان سعید شما هم از جاش نگرفتید!
----------------------
خورشيد: داريوش جان، برات يک ايميل هم زدم. فکر کنم بهتره به جای بحث راجع به اين چيز ها، در مورد چيزای مهمتری بحث کنيم. موضوع اينه که هممون تقريبا يه هدف مشترک داريم و فقط راه های مختلفی رو انتخاب کرديم. بهتره از چيزايی حرف بزنيم که کمک می کنن به هدف مشترکمون برسيم. به هر حال ممنونم ازت. بالاخره موفق شدم به همه کامنت ها جواب بدم و ازت عذر می خوام اگه دير جواب دادن به کامنت ها باعث شد دچار سوء تفاهم شی.
داریوش | April 16, 2005 12:41 AM

harfe hesaab | April 19, 2005 12:42 PM

علیرضا | April 19, 2005 02:36 PM

من همين الان متوجه شدم که برای اولين بار فرصت نظردادن در وبلاگ خورشيدخانم ارائه شده ! بعد از عمری خواننده بودن فکر کنم يک الزام هست نظر دادن !!!! و سعيم رو هم می کنم مربوط به متن باشه !
در مورد معين بايد گفت که طبق گفته حجاريان برای اين کانديد شده که در رد صلاحيت شدنش شکی نيست و جبهه مشارکت میخواد مثلاً از اين فرصت بهره برداری کنه ! اما اين مهم نيست. حتی اگر معين رد صلاحيت هم نشه بسيار تابلو خواهد بود که ملت رای نخواهد داد. مردم ايران هميشه چشم اميدشون به غير بوده و نه خودشون . يک سری که هر نوع اصلاحی رو از امام زمان انتظار دارند . بقيه هم به آمريکا اميدوارند. با هر کس صحبت می کنی می گه : بی خيال آمريکا حمله می کنه همه چی درست می شه !!!!! مطمئناً اين ملت کاری نمی کنه که آمريکا فکر کنه ملت با دولت مشکل نداره و بهانه ای برای حمله نداشته باشه! حتی اگر بيش از اين در تنگنا قرار بگيره ! شايد جناب حافظ هم در اين طرز فکر ايرانيان بی تقصير نباشه !
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
/ چنين عزيز نگینی به دست اهرمنی!!
دردی کش | April 19, 2005 04:47 PM

bebin aziz....ageh rafti be in yaru moin ray dadi pas yek lotf bekon...digeh tu donyaa jigh nazan ke ey dareh ba maa zolm mishe...dare be maa setam mishe...vaghti khodet jeloye hameye donya be yek hamchin rejimi ba in kaaret mashrooiyat midi digeh tavagho ham nadashte bash ke kesi ham tu donya be sedaaye azaadi-khaahit goosh bede...yek kami vase rayet..va az hame mohemtar vase khodet arzesh ghaael bash aziz.
Fereydoun | April 19, 2005 08:12 PM

چه فرقي ميكنه رئيس جمهور كي باشه؟
_وقتي پاتو ميذاري تو يه سازمان دولتي و اولين چيزي كه به مغزت ميرسه اينه كه آشنايم در كدام اتاق بود يا چقدر بايد هزينه كنم تا به حقم برسم . چه فرقي ميكنه رئيس جمهور كي باشه.
_وقتي براي پيدا كردن محيطي آموزشي براي تحصيل فرزندت كه بتونه حداقل براي يك سال تحصيلي آرامش داشته باشي و نگران برخي مسائل حاشيه اي اخلاقي و ضد اخلاقي نباشي با شهريه اي نجومي روبرو ميشي و تازه با آنهمه هزينه در آخر كار مي بيني توقعاتت بر آورده نميشه چه فرقي ميكنه رئيس جمهور كي باشه.
_وقتي اينهمه كنكوري مشتاق پشت درب دانشگاهاست و دانشگاها در حسرت دانشجويان زبده چه فرقي ميكنه رئيس جمهور كي باشه .
_وقتي نيروي انساني فارغ التحصيل و متخصص نمي تونه بدون پارتي مشغول بكار بشه و هزينه زندگي و ماحصل يك عمر تحصيلش را بكار بگيره چه فرقي مي كنه كي رئيس جمهور باشه .
_وقتي فشارگراني بر گرده قشر كم درآمد سنگيني ميكنه چه فرقي مي كنه رئيس جمهور كي باشه .
_وقتي مواد مخدر در بين پيرو جوان بيداد مي كنه و پوچي قشر عظيمي از جمعيت كشور را فرا گرفته چه فرقي مي كنه رئيس جمهور كي باشه.
_وقتي باندهاي فاميلي و خانوادگي پستهاي مديريتي كشور را با حقوق گزاف اشغال كرده اند و نگران كنترل نيستند چه فرقي مي كنه رئيس جمهور كي باشه .
_وقتي سياستهاي عمراني و استراتژيهاي تعريف شده در جهت رفاه مردم به بازي گرفته مي شه و فقط دليلي مي شه براي سخنرانيها و جلسلت بي فايده و هزينه هاي سربار چه فرقي ميكنه رئيس جمهور كي باشه.
_وقتي براي سالم زندگي كردن در سيستم اداري و دست به حرام نبردن مجبوري مستاجر باشي و نگران لقمه ناني كه شب به خانه مي بري چه فرق مي كنه رئيس جمهور كي باشه .
وقتي فلان كارخانه محصولات بي كيفيت خود را بدون هيچ نگراني و فقط به دليل انحصار در ساخت و نياز مردم با منت در اختيار مشتريان قرار ميده و يك عمر آنها را درگير مشقات ناشي از آن مي كنه چه فرقي مي كنه رئيس جمهور كي باشه.
_وقتي يك مدير نالايق تمام پستهاي مديريتي را اشغال ميكند و با تعويض پست & بي لياقتي خود را پنهان مي كند و زيانش را در درازمدت روي دوش ملت و نفعش را در جيب خود و باند خود مي كنه چه فرقي مي كنه كي رئيس جمهور باشه.
_وقتي پيمانكاري براي رسيدن به پروژه اي خاص با يك مدير مكتبي تباني ميكنه و سود كلان و بي حسابي رو به جيب خود و مدير مي رساند چه فرقي ميكنه رئيس جمهور كي باشه.
_وقتي يك معلم فقط به دليل نداشتن پارتي و به بهانه نداشتن امتياز تا آخر عمر شغليش دها كيلمتر را هر روزه براي رفت و آمد به محل كارش و كسب درآمدي ناچيز طي مي كنه چه فرقي مي كنه رئيس جمهور كي باشه .
_وقتي دانش آموز در سر كلاس سر نوشت خود را به دست سيستم آموزش و پرورش بدون استراتژي آموزشي و پرورشي ميسپره چه فرقي مي كنه رئيس جمهور كي باشه.
_وقتي يك پروژه دولتي به دليل سود بردن پيمانكاران سفارش شده نوبتي كه بايستي در كوتاه مدت به پايان برسد طي يك دوره بلند مدت نتيجه نمي دهد چه فرقي مي كنه رئيس جمهور كي باشه.
_وقتي در يك مملكت قحط ارجال باشد و يك تيم بزرگ تعريف شده پستها را به غنيمت بگيرند چه فرقي مي كنه كي رئيس جمهور باشه .
_وقتي از مملكت خارج ميشي و پاسپورتتو روي پيشخوان پليس كشور ديگري ميذاري و با بي احترامي و بي احترامي و بي اعتنايي روبرو مي شي چه فرقي مي كنه رئيس جمهور كي باشه.
_وقتي رئيس جمهور در امور اجرايي بي اراده و تحت امر باشه و چندين دولت در كنار دولت خود داشته باشه چه فرقي مي كنه رئيس جمهور كي باشه .
_وقتي به مسائل و مشكلات فوق دقيق مي شي و قدري تامل ميكني مي گي شايد فرق مي كنه كي رئيس جمهور باشه .
چه فرقي ميكنه | April 20, 2005 01:50 AM

Hi,
I was soooooo anxious about this university thing of yours (scholarship, assistantship, fellowship…)
Any news?
Let us know…
I hope you have good news for us
Nazanin | April 20, 2005 05:52 AM

خورشيد خانوم عزيز...سلام
ممنون كه برام كامنت گذاشتي ...سعي مي كنم 2-3 روز آينده جوابيه اي بنويسم و حتما خبرت مي كنم.موفق باشي دوست ناديده...
ضمنا اينكه گفته بودم كه تو هر روز با ضد انقلابيون حرفه اي كلنجار مي روي از روي يكي از نوشته هاي چند ماه پيشت بود كه (دقيقا خاطرم نيست) گفته بودي از دست خودت حرصت گرفته كه مجبور شدي در يك مهماني طوري صحبت كني كه گويا از مدافعان اصلاح طلباني!
پائيز | April 20, 2005 05:58 AM

سلام مجدد:
1- من فکر می کردم شما قصد دارید بصورت دائمی در وبلاگتان کامنت بگذارید ولی ظاهرا فقط همین یکباره. البته وبلاگ متعلق به خود شماست و میتونید کامنت ها را باژ بگذارید و یا ببندید ولی اگه فکر می کنید دیگران هم در این وبلاگ نقشی دارند ...
2- در مورد کامنتهای من ذکر کرده بودید که منظور من رو متوجه نشدید. در مورد قسمت اول کامنتم که در باره رای ندادن بود فکر نکنم نکته مبهمی وجود داشته باشه.
در قسمت دوم کامنتم که احتمالا مورد ابهام ناشی از اینجاست نکات زیر رو برای روشنتر شدن مطلب بیان میکنم:
- من معتقد به پلورالیسم هستم به این معنی که هر کس ممکنه به بیانی ، بیان کننده حقیقت باشه.
- هر کس بر اساس یک سری از اصول که شامل قوانین منطقی استدلال و پایه های اولیه دنیایی از باورها برای خودش میتونه بسازه و به اونها اعتقاد داشته باشه.
- برای نقض یک قضیه به یک مثال نقض احتیاجه و برای اثبات اون به چیزی بیش از مثال. نقض یک قضیه باعث نمیشه که معکوس اون 100% درست باشه.
- دو نفر با اصول منطقی یکسان و پایه های یکسان می تونند در مورد یک قضیه با هم مجادله علمی داشته باشند وگرنه نظر هرکس میتونه بر اساس اصولی که اعتقاد داره درست یا غلط باشه.
و اما حرف من:
شما در چند جای مختلف به بحث روابط جنسی قبل از ازدواج اشاره کردید(من حزب اللهی و مذهبی نیستم) . موافق اون بودید. اون رو احترام شخص به خود و نیاز های خود دونستید و حداقل در یکجا نظر مخالف خودتون رو واپس گرا، احمقانه و مخالف نظر خودتون رو افراد بی منطق دونستید. شما متکلم وحده بودید و بصورت مستقیم شعور برخی از مخاطبان خودتون رو زیر سئوال بردید.
در مورد قسمت اول حرفهاتون در این زمینه من نمیتونم حرف شما رو نقض کنم به علت اینکه شما ممکنه اصول اولیه ای رو قبول داشته باشید که من قبول ندارم یا منطقی که متفاوت با منطق من باشه و بالعکس و یا عین هم که البته در اینصورت من نوعی تا اثبات منطقی اون حرفی رو نمی پذیرم حتی اگر مثال نقضی برای نظر معکوس من پیدا بشه.( البته این شرایط برای خود بنده هم صدق می کنه و انتظار ندارم که بدون دلیل منطقی حرفی از من پذیرفته بشه)
درباره قسمت دوم حرفتون هم فکر نمی کنم کار شما کار درستی بوده باشه.
قسمت سوم که درباره آقای همسر بود حرف شما رو قبول دارم و معذرت خواهی می کنم. هر جور که مایلید ایشون رو صدا کنید و اگر من شخصا از این عنوان خوشم نمیاد مجبور هم نیستم که وبلاگ شما رو بخونم.
به هر حال این بود نظر من. امیدوارم اگر شما تصمیم به پاسخگویی در این ژمینه گرفتید کانال پاسخگویی مجدد رو برای من هم بازبگذاريد و به بیانی دیگر در فکر مات کردن من در تنها يک حرکت نباشيد.
بی نام | April 20, 2005 07:13 AM

موناهیتا | April 20, 2005 09:52 AM

خیلی متواضعانه حرفهای بزرگی زدی ممنون.
شهربند | April 21, 2005 08:57 AM

مطلب شما را و کامنتهای دوستان و هم وطنان عزیزم و پاسخهای شما را خواندم و بسیار خوشحالم که چنین وقتی گذاشتم چون به بسیاری از ابهاماتم پاسخ داده شده بود و فکر می کنم چیزهای زیادی یاد گرفتم. از وقتی که برای ارتقاءفرهنگ و آگاهی مردم این مملکت در حد خودت (البته بصورت عملی و نه تخیلی)می گذاری متشکرم. من هم مثل شما فکر می کنم به جای گریه بر سر بالین سیاست بیمار این مملکت باید به فکر درمان آن بود و با سیاه و سفید دیدن افراد و فحش و بدو بیرا مشکلی حل نمی شود و هر کس باید با راه کار عملی ،در حد توان و امیدوارانه گوشهای از کار رابگیرد .
ضمنابا نظرات شما در مورد شرکت در انتخابات و رای دادن به معین و اعلام خواسته ها به ایشان با صدای بلند موافقم و می خواهم به دوستان مخالف عرض کنم به دنبال قهرمان نگردید باید همه تلاش کنیم ود رعرصه سیاست به طور خاص به دنبال ایجا د احزاب قوی و تاثیر گذار باشیم .
سید رضا | April 21, 2005 06:42 PM

خورشيد خانوم عزيز سلام
خوشحال و سپاسگزار خواهم شد كه مطلب مرا تحت عنوان راهكار عملي در انتخابات رياست جمهوري بخوانيد
گوشزد | April 22, 2005 01:48 AM

اين مطلب رو يه جا ديدم، جالبه شما هم ببينيد:
دهه 60 تصفيه ، دهه 80 حقوق بشر
با سلام و خسته نباشيد من يكي از اعضاي سابق هيئت علمي دانشگاه تهران هستم كه پس از انقلاب به اصطلاح فرهنگي مشمول پاكسازي شدم. يك سايت اينترنتي ، از حضور چند مقام اطلاعاتي و امنيتي در ستاد انتخاباتي دكتر معين خبر داده بود كه همين خبر بهانه ارسال اين متن براي شما سروران است. من فكر مي كنم كه خيلي ها از سوابق خود آقاي به اصطلاح دكتر معين خبر ندارند.ايشان نه تنها اعضاي ستادشان بلكه خودشان نيز از نيروهاي امنيتي در حوزه دانشگاه ها بودند كه در دهه 60 با فاشيستي ترين روش ها فضاي خفقان آميزي را بر محيط هاي علمي حكمفرما كردند. آقاي معين مسئول مستقيم پرونده اساتيد و امضا كننده احكام به اصطلاح پاكسازي صدها استاد برجسته دانشگاه هاي كشور در دهه 60 هستند. بسياري از اين استادان و اعضاي هيئت علمي از جمله خود من نه وابستگي به گروه ها و جريانهاي سياسي داشتيم و نه به اصطلاح اسلحه پنهان كرده بوديم. در رابطه با خودم عرض مي كنم اگرچه با ديدگاه هاي مسئولان كشور در آن موقع موافق نبودم اما به احترام آراي اكثريت مردم حتي به خود اجازه ابراز انتقادات خود را نمي دادم چه رسد به اينكه در دانشگاه محل تدريسم اقدام عملي عليه جمهوري اسلامي انجام دهم. اما متاسفانه آقاي دكتر معين كه امروزه ژست توسعه علمي و حقوق بشر مي گيرند بنده را صرفا" به جرم كراوات زدن و نداشتن ظاهر دلخواه حضرت ايشان پس از سال ها زحمت و تلاش براي كسب عنوان هيئت علمي ، از حق مسلم خود محروم نموده و به اسم ضدانقلاب ، تصفيه و به اصطلاح پاكسازي كردند.صدها نفر ديگر چون من اسير غضب ايشان و ديگر دوستان به اصطلاح انقلابي اشان شدند تا جا براي خزيدن او و ديگر دكترهاي قلابي همفكرش در دفتر تحكيم وحشت بر روي كرسي هاي استادي دانشگاه ها باز شود. خواهش اكيد از شما مدير محترم اين سايت افشاگر دارم كه يا اين درد دل بنده را منعكس كنيد يا هر طور كه صلاح مي دانيد اين قضيه را براي عموم بازگو كنيد تا آقاي معين به اين راحتي نتواند سر ملتي را كلاه بگذارد و خود را مدافع حقوق بشر جا بزند. راستش پس از تصفيه شدن توسط آقاي معين و دوستانش ، اينقدر فشارهاي جانبي بر بنده وارد شده كه هنوز مي ترسم بلاي جديدي بر سرم وارد شود و از همان آموزشگاه خصوصي كنكور هم كه تدريس مي كنم اخراج شوم. لابد به من هم حق مي دهيد . وقتي آقاي معين آن قدر راپورتچي و مقام امنيتي سابق و لاحق در اطراف خود دارد كه در ستاد انتخاباتي شيخ مهدي كروبي دستگاه شنود مي گذارد حتما" به طرفه العيني مي تواند پيرمرد بي كس و كاري چون من را سر به نيست كند و البته بعد هم به اسم دفاع از حقوق بشر و دفاع از حيثيت علم و عالم ، پيراهن خونين بنده قرباني را هم سر نيزه كند و ديگران را به كشتن بنده متهم كند! البته چون من ، قربانيان دوران انقلابي گري و در حقيقت وحشي گري آقاي معين و دوستان امنيتي اش در وزارت علوم كم نيستند. اندكي كاوش و پيگيري كنيد مطالب جالب توجه تري گيرتان مي آيد. پايدار و مستدام باشيد.
يك استاد تصفيه شده دانشگاه امير هوشنگ نيك دل
amir | April 23, 2005 04:48 AM

خورسيد خانم نازنين!
مرسی از پاسخی که به مطلبام نوشتی
اينو در نظر خواهيم به اين نشونی نوشتم: http://www.shabah.ir/archives/036445.html اينجا هم دوباره مینويسم:
خورشيد عزيز!
ببخش که دير پاسخ می دم. البته در آينده مشروحتر خواهم نوشت.
من نگفتم وضع بهتر شده است. گفتم خوب يا بد ربط چندانی به انتخابات ندارد و به انفعال يا فعاليت ما بستهگی دارد. مشکل اصلی اينجاست وقتی اين تز جا بيفتد که مثلا با انتخاب معين فضا بازتر ميشود و چه و چه میشود همين مسئله موجب افعال و ياس بعدی است.
ببين نازنين! اگر ما ياد بگيريم که جدا از حکومتها حق خود را بگيريم آنوقت دجار انفعال هم نميشويم. اتفاقا شرکت در انتخابات عملی منفعالانه است. يعنی يک روز از خانه در آمدن و به نامزدی رای دادن و بعد در خانه نشستن و چشم به انتظار تغييرات ماندن اسماش ميشود فعاليت!؟ خب ماجرا همان میشود که شد. رفتيم به خاتمی رای داديم بعد حضورمان و ادامهی شوری که داشتيم موجب انتشار روزنامههایی شد و فرهنگسراها فعال شد اما اتفاقات بعدی باعث شد همان فرهنگسراها به قبرستان تبديل شود. چون منتظر بوديم که حکومت برایمان کاری کند. وقتی روزنامهها را بستند اگر خاتمي از مردم ميخواست که به خيابانها بريزند و مانع بسته شدن روزنامه شوند هيچکس جرات نميکرد روزنامه یی را ببندد. اما خب معلوم است وقتی قرار است رای بدهيم و در خانههایمان بنشينم و انتظار داشته باشيم کسانی که حياتشان به تداوم حکومت وابسته است حق ما را بگيرند همين ميشود ديگر يک روز فعاليت برای رای دادن و 4 سال انفعال!
شرکت کردن يا نکردن در انتخابات هيچکدام به خودی خود نشان از انفعال يا فعاليت ندارد مهم اتفاقات بعد از آن است. اين تز که شرکت کردن در انتخابات نشان از فعال بودن دارد بزرگترين اشتباه ممگن است و موجب ميشود که انفعالی گسترده دامنگيرمان شود. شرکت نکردن در انتخابات اگر اين پيام را داشته باشد که قرار نيست به هر شرايط خفتباری تن در دهيم نقطهی آغاز فعاليتهای بعدی است. فراموش نکنيم شرکت نکردن در انتخابات پيش از دوم خرداد موجب خيزش دوم خرداد شد. اگر قبلا هم همينجور بين بد و بدتر انتخاب کرده بوديم اوضاع همانجور مانند قبل از دوم خرداد باقی ميماند. اکنون نيز اگر در اين انتخابات شرکت کنيم و خيالمان راحت نشود که فعاليت خود را کرديم موجب ميشود روی اين سوآل چه بايد کرد حساستر شوديم و در جستوجوی پاسخاش باشيم اما وقتی سادهترين و کمهزنيهترين پاسخ را انتخاب ميگنيم و ميگويم "چه بايد کرد؟" بايد در انتخابات شرکت کرد و تمام! اگر هم ميگوييم نه بايد در انتخابت شرکت کرد و بعد مطالبات را گرفت خب هم اکنون بدون شرکت در انتخابت و جدا از حکومت دنيال مطالباتمان باشيم.
شبح | April 23, 2005 04:52 AM

خورشيد خانم عزيز، نظر شما را خواندم. بسيار دلنشين و مطابق واقعيت نوشته بوديد. اگرچه با بسياري از نظرات شما موافقم ولي در جمع با راي دادن موافق نيستم. تصور ميكنم راي دادن ما به مشروعيت بين المللي حكومت كمك زيادي ميكنه و كار رو براي رسيدن به حد استاندارد بين المللي و حقوق بشر مشكلتر ميكنه. راه كار عملي كه به نظر من ميرسه اينه كه با صداي بلند حكم تحريم انتخابات رو اعلام كنيم و در كنار اون از مجامع بين المللي براي وارد آوردن فشار بر حكومت كمك بطلبيم تا حكومت فعلي حقوق قانوني ما رو قبول كنه و واقعا فشار انزواي بين المللي رو حس كنه. قبول دارم كه اين كار براي خود ما كه داخل كشور هستيم هزينه داره ولي به قول معروف آدم هرچقدر پول ميده همون قدر هم آش ميخوره. اگه ميخوايم استاندارد زندگيمون بالا باشه بايد كمي سختي رو هم تحمل كنيم. من اعتقادي به درگيري مستقيم با حكومت ندارم. ولي تسليم شدن در مقابل خواستههاي حكومت رو هم راه درستي نميدونم.
راستش من دور اول به خاتمي راي دادم ولي ديدم متاسفانه فايدهاي نداره ديگه راي ندادم. اين رو هم بگم اشكال كار از آقاي خاتمي نبود. متاسفانه مشكل در ساختار سياسي كشوره كه با قانون اساسي هم مطابقت ميكنه. هر رئيس جمهوري كه بياد نميتونه از چارچوب قانون اساسي تخطي بكنه. يادمون باشه رئيس جمهور براي حفظ قانون اساسي قسم ميخوره. اصل ۱۱۰ قانون اساسي به صراحت نظام تصميم گيري رو به رهبر واگذار ميكنه و رئيس جمهور هيچ كاري نميتونه بكنه جز اينكه يك سري اصلاحات روبنايي انجام بده كه اون هم با اومدن يه دولت ديگه از بين ميره. اصطلاح تداركاتچي براي رئيس جمهور يه حرف مسخره نيست واقعيته. حالا اگر آقاي معين يا هر شخص ديگهاي رئيس جهمور بشه جز نقش مورفين كه درد عقب موندگي رو پنهون ميكنه نداره.
باز هم ميگم هر راي ولو باطل و سفيد آمار آراء حكومت رو بالا ميبره و وجههي بين المللي براش درست ميكنه. البته اگه نگيم آراء بسازن!
منتظر جواب شما هستم. اميدوارم موفق باشيد.
آزاد | April 24, 2005 05:28 AM

با اجازه از خورشید خانوم:
http://sharif-anjoman.blogfa.com
خیلی دوست داریم یک نظرسنجی واقعی شکل بگیرد.لا اقل از آدم هایی که با اینترنت سر و کار دارند. می دانم که درخواستم خیلی خودخواهانه است اما اگر لینک را روی وبلاگ بگذاری تا امکان نظردهی برای همه پیش بیاید یک دنیا ممنون می شوم. امیدوارم این طور نیندیشی که قصد سوء استفاده از وبلاگت را داشته ام.به خدا که این طور نیست. هر طور صلاح می دانی.
ali | April 25, 2005 01:38 PM

ahmaghhaye khianat kar hatamn bayad be shoma ham to zendan tajavoz mishod ta befahmid jomhori eslami yany chy
jgd,lk | April 26, 2005 01:46 PM

masalan shoma fekr mikonid ba ray dadanetan be in khar ya an gav be che hadafi miresid. anche mosallam ast in ast ke tasmimhaii dar sathe jahani gerefte shode and ke hich kodam az in kandidaha ghader nistand rahkarhaii eraeé konand ke jeloye anha ra begirand. motoassefane ruzhaye khubi ra baraye irane pas az khordade 84 pish bini nemikonam
EL CID
El CID | May 1, 2005 09:07 AM

سلام به همهء دوستان بلاگر
ما قرار هست امسال يک ويدپو از خانم های دچار ضايعات نخاعی (Spinal cord injuries) برای يک موسسهء تحقيقاتی- آموزشی بسازيم. اکثر ما به ندرت کسی رو روی ويلچير در خيابان مرکز خريد يا دانشگاه ها می بينيم چون حتی تهران که پايتخت ايران هست برای اين افراد امکانات لازم رو در اختيار نداره و اين افراد که اکثراْ در سنين پايين دچار اين جراحات می شن در خونه هاشون زندانی هستند و مجبور به ترک کار يا تحصيلاتشون شدند و به اين ترتيب از حقوق اوليه خود محروم شده اند.
وبلاگ Dead Woman Walking رو ما ايجاد کرديم برای افرادی که دچار ضايعهء نخاعی هستند يا کسی رو با اين مشکل سراغ دارند يا شمايی که در اين مورد نظر خاصی داريد با ما در تماس باشید و به ما کمک کنيد تا بيشتر با مشکلات اين افراد آشنا شويم و در نتيجه کار بهتری اراپه دهيم.
hani | May 1, 2005 03:40 PM

goftam hame matn minevisan khastam tanavvo beshe:
"In naghmeye khoshk o khamoosh/
In joosh e bi mehr o khoroosh/
Jaee nayabad doostan/
Dar in havaye bi soroush"
(M.H)
inja yek masaleye bozorg vojood dare va ine ke bazi az in kara gozashte, vaziret ro zadan va to ham zooresh ro nadari oon ro zende koni chon sarbazi barat baghi namoonde, hala ba fil o asb ke nemishe kari kard, harchi zoor ham bezani nemitooni vazir ro zende koni, pas avval sarbaz zende kon! (midoonam sakhte ya shayad nashe chon mogharrarate bazi yek chize digas, vali shayad beshe! bazit ro avaz kon!)
shad bashid
Mahdi | May 4, 2005 05:25 PM

|