خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

April 9, 2005


خدا به دادم برسه به خاطر اين مطلبی که می خوام بنويسم. می دونم که حسابی فحش می خورم که کاملا حقم خواهد بود. اما خوب اينجا اگه نتونم نظرم رو بگم که بيشتر ياد بگيرم پس کجا بگم؟ خواهش می کنم توجه کنين که اين چيزايی که من اينجا می نويسم نظر صد در صد شخصی و برگرفته از احساس منه و اصلا هم خيال اين رو ندارم که کسی رو تشويق کنم کاری که من می کنم رو بکنه.


و توجه کنين که من:
1- بينش و پحتگی لازم رو ندارم که حرف هايی که می زنم ارزش سياسی داشته باشه.
2- من حدود 10 ماهه از ايران خارج شدم و ممکنه اصلا حسابی از مرحله پرت شده باشم.
3- ممکنه هرموقعی اطلاعاتم بيشتر شه يا اتفاقات ديگه ای بيفته خيلی راحت نظرم رو عوض کنم.
4- خيلی وراجم و مطلب خيلی طولانيه!


و اما اصل مطلب:


چرا من به معين رای می دم؟

اول: چرا به خاتمی هر دو دوره رای دادم و از رای خودم پشيمون نيستم؟


همون روزی که فهميدم خاتمی بار اول کانديد شده، می دونستم که بهش رای می دم. خاتمی رو از مطالبی که کيهان بر عليه سياست هاش در وزارت ارشاد نوشته بود می شناختم. می دونستم در دوران وزارت خاتمی کتاب "زنان بدون مردان" شهرنوش پارسی پور چاپ شده. قشنگ يادمه که از خوندن اون کتاب چقدر لذت بردم و فحاشی های کيهان به خاتمی در مورد چاپ اين کتاب رو يادمه. احساس می کردم که اومدن دوباره خاتمی به بهبود وضع فرهنگی ايران کمک می کنه. و همينطور هم شد. انقلابی که تو مطبوعات ايران به وجود اومد مديون فضايی بود که بعد از اومدن خاتمی به وجود اومد. بخش بزرگی از رشد اجتماعی من به خاطر اون فضای مطبوعاتی بود. و به خاطر کتاب هايی که اجازه چاپ گرفت و فيلم هايی که ساخته شد و تئاتر هايی که روی صحنه اومد. من به خاطر مسائل فرهنگی به خاتمی رای دادم که قابل تحمل ترين گزينه اون موقع بود و اومدن خاتمی نااميدم نکرد از اين نظرخيلی. بهترين سال های عمر من در دوران دولت خاتمی شکل گرفت. خيلی از کارها رو آزادانه تجربه کردم که خواهر من که 8 سال از من بزرگتره نتونسته بود تجربه کنه وقتی که سن من بود. سختی هايی که خواهر من کشيده خيلی بيشتر از من بوده. می دونم که بخشی از سختی های اون برای اين بوده که دوران نوجوانی و جوانی اش در دوران جنگ گذشته و بخشی از بهتر شدن فضا کلا به خاطر تموم شدن جنگ بوده. اما بهتر شدن فضای فرهنگی جامعه و آزادتر شدن جوون ها از نظر اجتماعی، بخش بزرگيش به خاطر فضای بعد از اومدن خاتمی بود.


من به خاتمی رای ندادم که حکومت و جامعه رو سکولار يا لائيک کنه، چون اصولا از آدمی که خودش عمامه بر سر داره و التزام عملی داده به ولايت فقيه نمی شه چنين انتظاری داشت. من وقتی به خاتمی رای دادم ازش انتظار تغييرات سياسی چندانی نداشتم. چون بالاخره در درون همون سيستم می خواست کار کنه. پس انتظاراتم اصلا از نوع ديگه ای بود که بخشی از اين انتظارات براورده شد.


البته، بعد از باز شدن فضای مطبوعات، خيلی چيزها ياد گرفتم، و توقعات ديگه ای هم پيدا کردم که اون توقعات براورده نشد. سوال هايی که نيک آهنگ کوثر می کنه اين روز ها تو وبلاگش برای من هم به وجود اومده (سوال يک، سه، چهار، پنج، شيش، هفت، هشت، ده، يازده، دوازده، سيزده، چهارده، پونزده). به نظرم خاتمی يک آدم ترسو هستش که با رای 20 ميليونی خيلی کارهای بيشتری می تونست بکنه. به نظرم خاتمی نخواست رئيس جمهور اون بيست ميليون نفر باشه. خاتمی خواست رئيس جمهور التزام عملی به ولايت فقيه باشه و به رای مردم خيانت کرد. اما چاپ شدن کتاب "دريا روندگان جزيره آبی تر" عباس معروفی در دوران خاتمی (در مقايسه با اون چيزی که به تصور من با اومدن کانديداهای ديگه اتفاق می افتاد) برای من کافيه که از دادن رای به خاتمی در اون زمان پشيمون نباشم. روی صحنه رفتن تئاتر "زائر" حميد امجد و "در مصر برف نمی بارد" علی رفيعی برای من کافيه که (باز هم در مقايسه با اون چيزی که به تصور من با اومدن کانديداهای ديگه اتفاق می افتاد) از رای دادن به خاتمی در اون زمان پشيمون نشم.


صحرای کربلا:


ايده آل های من فرسنگ ها دوره از اون چيزی که خاتمی يا معين يا هر کانديدای به اصطلاح اصلاح طلب ديگه بتونه انجام بده. من دوست دارم قوانين کشور من بر اساس سوشيال دموکراسی و رای مردم نوشته شه. من نمی خوام قوانين کشور من بر اساس شريعت نوشته شه چون اعتقاد دارم عدالت چندانی وجود نداره تو اين جور قوانين. من اعتقاد دارم بخش بزرگی از مشکلات زنان و کودکان ايران که دغدغه هميشگی منه به خاطر قوانين ناعادلانه ماست و من دوست دارم قانونی در مملکت من وجود داشته باشه که حقوق زنان و کودکان و اصلا همه انسان ها رو نه تنها پايمال نکنه، بلکه مردم رو وادار کنه که اين حقوق رو رعايت کنن وحتی افرادی رو که به خاطر سنت های غلط به بقيه ظلم می کنن هم مجبور کنه که اين سنت ها رو کنار بذارن. من دوست دارم ايران دولتی داشته باشه که بستر آموزشی درست حسابی راه بندازه. دولتی که تو کشورش هيچ دانشگاه آزادی بدون کتابخونه نباشه که دانشجوهاش به خاطر کتاب گرفتن از دانشگاه های سراسری تحقير بشن. من دوست دارم دولتی روی کار بياد که روی فرهنگ و آموزش مردم کار کنه، چون اين جور کارها اگه بخواد اساسی باشه بايد از طريق دولت بستر سازی شه. من دوست دارم کشورم حکومتی داشته باشه که توش هيچ کسی اعدام نشه، هيچ کس به خاطر انديشه اش مجازات نشه، که سينا مطلبی بتونه تو کشور خودش آزادنه قلم بزنه بدون اينکه از چيزی بترسه، که آرش سيگارچی به 14 سال زندان محکوم نشه، که هر کسی دلش خواست بتونه کانديد مجلس و رياست جمهوری شه، که هر کسی نوع پوشش اش رو خودش انتخاب کنه، که يک زن بتونه بر بدن خودش اختيار داشته باشه، که دانشجوهاش بتونن آزادی بيان و اعتراض کامل داشته باشن و زندانی و کشته نشن. که مردم تو کشوری که از نظر منابع طبيعی قويه با فقر دست و پنجه نرم نکنن و از حداقل های زندگی لااقل برخوردار باشن، که مردم بی گناه به خاطر سيستم ساختمون سازی افتضاخ و فقر بر اثر زلزله قلع و قمع نشن، که مردم حق انتخاب مذهب يا اصلا نداشتن مذهب داشته باشن، که مردم بر اثر عدم آموزش اعتقاد نداشته باشن که ايدز به خاطر گرمی و سردی هوا به وجود می آد... من خيلی ايده آل ها دارم که به احتمال زياد هيچکدومشون با اومدن معين يا هر کس ديگه ای در سيستم فعلی حکومت ايران براورده نمی شه.


و بالاخره: پس چرا به معين می خوام رای بدم؟


سر انتخابات شورا ها رای نداديم، گفتيم هيچ فايده ای نداره، اصلا شايد اگه شهرداری از خودشون بشه برای تبليغ و خود شيرينی بهتر کار کنن. اين اتفاق نيفتاد. قاتل دکتر سامی شهردار شد، فرهنگسرا ها قبرستون شد، خانه هنرمندان، تئاتر، مجسمه سازان و غيره مشکل پيدا کردن... سر انتخابات مجلس رای نداديم در اعتراض به رد کردن کانديدا ها، گفتيم حاليشون می شه کارشون مشروعيت نداره، گقتيم شايد با يکدست شدن مجلس اصلا اوضاع بهتر شه. نشد! عشرت شايق ها سر از مجلس دراوردن. مسيح علی نژاد خبرنگار مردم در آخرين دسته گل مجلس اخراج شد و خبرنگار مردم در خانه به اصطلاح ملت هو شد، سر پرونده اتمی ايران به قول اون جوک معروف بايد تيم حريف رو ول می کرديم و اون وسط غضنفر (مجلس) رو می چسبيديم که به خودمون گل نزنه! قانون های مسخره تصويب شد. افتضاح فرودگاه بين الملی به وجود اومد و هزار تا چيز ديگه که هر روز به عنوان جک درباره مجلس خونديم و شنيديم.


من نمی خوام ديگه اين اتفاق بيفته. من دلم می خواد وقتی افسانه نوروزی داشت اعدام می شد، يا وبلاگ نويس ها رو گرفتن، يکی مثل آقای ابطحی باشه که حداقل بتونيم ازش بخوايم پيگيری کنه. دلم می خواد يکی باشه که فضا رو از اينی که هست بد تر نکنه. من دلم نمی خواد کشورم دوباره برگرده به دوران دهه شصت. من دلم نمی خواد اين روزنه کوچيکی که باز شده بسته شه. من دلم می خواد باز هم کتاب های خوب چاپ شه، تئاترهای خوب روی صحنه بياد، صدای زن تو موسيقی سنتی حتی به صورت همون همخوانی اجازه پخش پيدا کنه، مطبوعات بتونن حداقل از کار دولت انتقاد کنن، حالا که کار ديگه ای نمی شه کرد...


دلايلم زياد نيست. شايد بشه به همون انتخاب بين بد و بدتر تشبيهش کرد. اما من فکر می کنم رای ندادن انتخاب بدترين باشه! رای نديم چيکار کنيم؟ راه حل ديگه ما چيه؟ وقتی در اين لحظه راه ديگه ای وجود نداره، فرصت کوچيکی که داريم برای بدتر نشدن اوضاع رو از دست بديم؟ ما چه چيزی برای از دست دادن داريم اگه رای بديم؟ نظامی که اساسا مشروعيت رو به يک ورش هم نمی گيره و پر رو تر از اين حرف هاست که به خاطر رای کم مردم جا بزنه و به فکر تغييرات بيفته، با رای ندادن ما آخ هم نمی گه. اساسا مشروعيت يا عدم مشروعيت برای اين نظام اهميتی نداره که رای دادن ما احيانا براش مشروعيت بياره. با اين همه کانديدا های چپ و راست وابسته به ولايت و حکومت، اتفاقا رای دادن ما به کسی که اين وابستگی ها رو نداره می تونه پيغام سنگين تری بده به نظر من.


من به معين رای می دم (و اگر صلاحيتش تاييد نشد هر کانديدای ديگه ای که به اصطلاح اصلاح طلبان ازش حمايت کنن) چون راه ديگه ای بلد نيستم برای بهتر کردن اوضاع يا جلوگيری از بدتر شدن اوضاع. با ميزان اطلاعاتی که از کليه مخالفين اين نظام جنگل دارم، هيچ راهکار عملی ديگه ای نديدم برای بهتر کردن اوضاع. با وجود احترامی که برای هر نوع اپوزيسيون غير تروريستی دارم (به خاطر احترام به آزادی انديشه و اعتقاد)، هيچ راهکار عملی نديدم تو فعاليت های اپوزوسيون از حکمتسيت ها و اکثريتی ها و اقليتی ها گرفته تا سلطنت طلب ها و مشروطه خواه هاو رفراندوميست ها و جمهوری خواه ها (که اتفاقا خيلی از حرف های اين دو تای آخر رو قبول دارم). شايد با خيلی از حرف هاشون موافق باشم، اما هيچوقت نفهميدم رای ندادن و به اميد اين گروه ها موندن چه جوری تغيير به وجود خواهد آورد.


شايد اگه می دونستم راهکار عملی غير از رای دادن وجود داره، رای نمی دادم و من هم از اون راهکار عملی پيروی می کردم. اما نمی دونم چه راه ديگه ای وجود داره. و اينکه يک دختر 27 ساله مثل من که درس هم خونده و يک سطح متوسط مطالعه هم داره ندونه چه راه حل عملی ديگه ای وجود داشته باشه، (مثل خيلی ديگه از دوستای هم سطحش که اون ها هم نمی دونن چه راه حل عملی ديگه ای وجود داره)، شايد نشون بده که حتی اگه راهکار عملی وجود داره، عامه مردم از اون اطلاع ندارن...


---
پی نوشت:
1- مطمئنا اگه از "ملی - مذهبی" ها صلاحيت کسی تاييد بشه به جای معين به اون رای می دم.
2- حق سوال از معين و هر کانديدای ديگه ای رو برای خودم محفوظ می دونم. اگر می گم به معين رای می دم دليل بر اين نيست که چشم بسته قبولش داشته باشم. اصولا خيلی سوال ها هست که معين بايد جواب بده.
3- برای اولين بار در تاريخ اين وبلاگ نظر خواهی رو باز می ذارم که ازخواننده های خوب اين وبلاگ چيز ياد بگيرم.
4- اگه بعضی از دوستام رو با اين مطلب احيانا عصبانی کرده ام پيشاپيش معذرت می خوام.


*بعدا اضافه کردم:


چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمی کنم – وبلاگ گوشزد


رای دادن يا ندادن مسئله اينست – وبلاگ خاطرات


درباره ي شركت در انتخابات و راي دادن به دكتر معين: قسمت اول- قسمت دومقسمت سوم - وبلاگ گروهی فانوس


دريغ از درون – وبلاگ سايه آبی


درباره ی یک پیشنهاد «سپید» - وبلاگ در جدال با خاموشی


10 بحراني كه ايران را به ويراني خواهد كشاند (اشارات و تنبيهاتي براي رييس جمهور آينده) – وبلاگ نقطه ته خط


شانه های کوچک رئيس جمهور - سيبستان


انتخابات رياست جمهوری (11) – شهروند نصف جهانی


سي دليل براي رأي دادن به دكتر معين: قسمت اول - قسمت دوم - وبلاگ الپر


مصاحبه راديويی با رضا پهلوی در باره رفراندوم و رای دادن و غيره – (لينک از وبلاگ دشمن در خانه)


چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمیکنم؟ (و در نقد مطلبی که من نوشتم) - از وبلاگ شبح
(اگه فيلتر شده برين اينجا)


من به معين پعين رای نميدم! – يک مطلب بامزه از وبلاگ ملاحسنی در کانادا


هيجده دليل به نفع قاليباف – از وبلاگ يک فنجان چای داغ (حامد قدوسی)


حاشیه بر بحث انتخابات - کوچ (روزنگار شایان مشاطیان از تورنتو)


چهل دلیل ساده برای رای ندادن - هزار حرف نگفته


بعضي يادآوری ها برای انتخابات - آزادنويس


حاشیه بر انتخابات - 2 - کوچ (روزنگار شایان مشاطیان از تورنتو)


انتخابات - قسمت 1: نقش مردم --- انتخابات قسمت 2: ميراث دولت مردمي خاتمي - ماندنيها


دکتر معين در دانشگاه رازی کرمانشاه – وبلاگ خاکستر گل سرخ


وبلاگ زنانه ها و يادداشت هايی درباره انتخابات: قسمت اولقسمت دومقسمت سوم


اميد ميلانی و انتخابات: لزوم شرکت در فرایند رییس دولت گزینی - تحریم چگونه می تواند فعال باشد؟ - بشمر، یک، دو، سه...


‏سردرگمي‌ مردم ايران و بريتانيا در انتخابات آينده - ‏دغدغه هاي يک مرد فمينيست


سردرگمی‌های یک شهروند - وبلاگ در جدال با خاموشی


وبلاگی درباره آخرين خبر ها ، مقاله ها و تحليل هاي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ايران


چرا شايد از ترس به معين رای بدهم؟ - وبلاگ حرف حساب


چرا من در انتخابات شرکت نمیکنم؟ - وبلاگ سلام


یک سوال درباره انتخابات - بلاگ نوشت






 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage