« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
April 09, 2005
خدا به دادم برسه به خاطر اين مطلبی که می خوام بنويسم. می دونم که حسابی فحش می خورم که کاملا حقم خواهد بود. اما خوب اينجا اگه نتونم نظرم رو بگم که بيشتر ياد بگيرم پس کجا بگم؟ خواهش می کنم توجه کنين که اين چيزايی که من اينجا می نويسم نظر صد در صد شخصی و برگرفته از احساس منه و اصلا هم خيال اين رو ندارم که کسی رو تشويق کنم کاری که من می کنم رو بکنه.
و توجه کنين که من:
1- بينش و پحتگی لازم رو ندارم که حرف هايی که می زنم ارزش سياسی داشته باشه.
2- من حدود 10 ماهه از ايران خارج شدم و ممکنه اصلا حسابی از مرحله پرت شده باشم.
3- ممکنه هرموقعی اطلاعاتم بيشتر شه يا اتفاقات ديگه ای بيفته خيلی راحت نظرم رو عوض کنم.
4- خيلی وراجم و مطلب خيلی طولانيه!
و اما اصل مطلب:
چرا من به معين رای می دم؟
اول: چرا به خاتمی هر دو دوره رای دادم و از رای خودم پشيمون نيستم؟
همون روزی که فهميدم خاتمی بار اول کانديد شده، می دونستم که بهش رای می دم. خاتمی رو از مطالبی که کيهان بر عليه سياست هاش در وزارت ارشاد نوشته بود می شناختم. می دونستم در دوران وزارت خاتمی کتاب "زنان بدون مردان" شهرنوش پارسی پور چاپ شده. قشنگ يادمه که از خوندن اون کتاب چقدر لذت بردم و فحاشی های کيهان به خاتمی در مورد چاپ اين کتاب رو يادمه. احساس می کردم که اومدن دوباره خاتمی به بهبود وضع فرهنگی ايران کمک می کنه. و همينطور هم شد. انقلابی که تو مطبوعات ايران به وجود اومد مديون فضايی بود که بعد از اومدن خاتمی به وجود اومد. بخش بزرگی از رشد اجتماعی من به خاطر اون فضای مطبوعاتی بود. و به خاطر کتاب هايی که اجازه چاپ گرفت و فيلم هايی که ساخته شد و تئاتر هايی که روی صحنه اومد. من به خاطر مسائل فرهنگی به خاتمی رای دادم که قابل تحمل ترين گزينه اون موقع بود و اومدن خاتمی نااميدم نکرد از اين نظرخيلی. بهترين سال های عمر من در دوران دولت خاتمی شکل گرفت. خيلی از کارها رو آزادانه تجربه کردم که خواهر من که 8 سال از من بزرگتره نتونسته بود تجربه کنه وقتی که سن من بود. سختی هايی که خواهر من کشيده خيلی بيشتر از من بوده. می دونم که بخشی از سختی های اون برای اين بوده که دوران نوجوانی و جوانی اش در دوران جنگ گذشته و بخشی از بهتر شدن فضا کلا به خاطر تموم شدن جنگ بوده. اما بهتر شدن فضای فرهنگی جامعه و آزادتر شدن جوون ها از نظر اجتماعی، بخش بزرگيش به خاطر فضای بعد از اومدن خاتمی بود.
من به خاتمی رای ندادم که حکومت و جامعه رو سکولار يا لائيک کنه، چون اصولا از آدمی که خودش عمامه بر سر داره و التزام عملی داده به ولايت فقيه نمی شه چنين انتظاری داشت. من وقتی به خاتمی رای دادم ازش انتظار تغييرات سياسی چندانی نداشتم. چون بالاخره در درون همون سيستم می خواست کار کنه. پس انتظاراتم اصلا از نوع ديگه ای بود که بخشی از اين انتظارات براورده شد.
البته، بعد از باز شدن فضای مطبوعات، خيلی چيزها ياد گرفتم، و توقعات ديگه ای هم پيدا کردم که اون توقعات براورده نشد. سوال هايی که نيک آهنگ کوثر می کنه اين روز ها تو وبلاگش برای من هم به وجود اومده (سوال يک، سه، چهار، پنج، شيش، هفت، هشت، ده، يازده، دوازده، سيزده، چهارده، پونزده). به نظرم خاتمی يک آدم ترسو هستش که با رای 20 ميليونی خيلی کارهای بيشتری می تونست بکنه. به نظرم خاتمی نخواست رئيس جمهور اون بيست ميليون نفر باشه. خاتمی خواست رئيس جمهور التزام عملی به ولايت فقيه باشه و به رای مردم خيانت کرد. اما چاپ شدن کتاب "دريا روندگان جزيره آبی تر" عباس معروفی در دوران خاتمی (در مقايسه با اون چيزی که به تصور من با اومدن کانديداهای ديگه اتفاق می افتاد) برای من کافيه که از دادن رای به خاتمی در اون زمان پشيمون نباشم. روی صحنه رفتن تئاتر "زائر" حميد امجد و "در مصر برف نمی بارد" علی رفيعی برای من کافيه که (باز هم در مقايسه با اون چيزی که به تصور من با اومدن کانديداهای ديگه اتفاق می افتاد) از رای دادن به خاتمی در اون زمان پشيمون نشم.
صحرای کربلا:
ايده آل های من فرسنگ ها دوره از اون چيزی که خاتمی يا معين يا هر کانديدای به اصطلاح اصلاح طلب ديگه بتونه انجام بده. من دوست دارم قوانين کشور من بر اساس سوشيال دموکراسی و رای مردم نوشته شه. من نمی خوام قوانين کشور من بر اساس شريعت نوشته شه چون اعتقاد دارم عدالت چندانی وجود نداره تو اين جور قوانين. من اعتقاد دارم بخش بزرگی از مشکلات زنان و کودکان ايران که دغدغه هميشگی منه به خاطر قوانين ناعادلانه ماست و من دوست دارم قانونی در مملکت من وجود داشته باشه که حقوق زنان و کودکان و اصلا همه انسان ها رو نه تنها پايمال نکنه، بلکه مردم رو وادار کنه که اين حقوق رو رعايت کنن وحتی افرادی رو که به خاطر سنت های غلط به بقيه ظلم می کنن هم مجبور کنه که اين سنت ها رو کنار بذارن. من دوست دارم ايران دولتی داشته باشه که بستر آموزشی درست حسابی راه بندازه. دولتی که تو کشورش هيچ دانشگاه آزادی بدون کتابخونه نباشه که دانشجوهاش به خاطر کتاب گرفتن از دانشگاه های سراسری تحقير بشن. من دوست دارم دولتی روی کار بياد که روی فرهنگ و آموزش مردم کار کنه، چون اين جور کارها اگه بخواد اساسی باشه بايد از طريق دولت بستر سازی شه. من دوست دارم کشورم حکومتی داشته باشه که توش هيچ کسی اعدام نشه، هيچ کس به خاطر انديشه اش مجازات نشه، که سينا مطلبی بتونه تو کشور خودش آزادنه قلم بزنه بدون اينکه از چيزی بترسه، که آرش سيگارچی به 14 سال زندان محکوم نشه، که هر کسی دلش خواست بتونه کانديد مجلس و رياست جمهوری شه، که هر کسی نوع پوشش اش رو خودش انتخاب کنه، که يک زن بتونه بر بدن خودش اختيار داشته باشه، که دانشجوهاش بتونن آزادی بيان و اعتراض کامل داشته باشن و زندانی و کشته نشن. که مردم تو کشوری که از نظر منابع طبيعی قويه با فقر دست و پنجه نرم نکنن و از حداقل های زندگی لااقل برخوردار باشن، که مردم بی گناه به خاطر سيستم ساختمون سازی افتضاخ و فقر بر اثر زلزله قلع و قمع نشن، که مردم حق انتخاب مذهب يا اصلا نداشتن مذهب داشته باشن، که مردم بر اثر عدم آموزش اعتقاد نداشته باشن که ايدز به خاطر گرمی و سردی هوا به وجود می آد... من خيلی ايده آل ها دارم که به احتمال زياد هيچکدومشون با اومدن معين يا هر کس ديگه ای در سيستم فعلی حکومت ايران براورده نمی شه.
و بالاخره: پس چرا به معين می خوام رای بدم؟
سر انتخابات شورا ها رای نداديم، گفتيم هيچ فايده ای نداره، اصلا شايد اگه شهرداری از خودشون بشه برای تبليغ و خود شيرينی بهتر کار کنن. اين اتفاق نيفتاد. قاتل دکتر سامی شهردار شد، فرهنگسرا ها قبرستون شد، خانه هنرمندان، تئاتر، مجسمه سازان و غيره مشکل پيدا کردن... سر انتخابات مجلس رای نداديم در اعتراض به رد کردن کانديدا ها، گفتيم حاليشون می شه کارشون مشروعيت نداره، گقتيم شايد با يکدست شدن مجلس اصلا اوضاع بهتر شه. نشد! عشرت شايق ها سر از مجلس دراوردن. مسيح علی نژاد خبرنگار مردم در آخرين دسته گل مجلس اخراج شد و خبرنگار مردم در خانه به اصطلاح ملت هو شد، سر پرونده اتمی ايران به قول اون جوک معروف بايد تيم حريف رو ول می کرديم و اون وسط غضنفر (مجلس) رو می چسبيديم که به خودمون گل نزنه! قانون های مسخره تصويب شد. افتضاح فرودگاه بين الملی به وجود اومد و هزار تا چيز ديگه که هر روز به عنوان جک درباره مجلس خونديم و شنيديم.
من نمی خوام ديگه اين اتفاق بيفته. من دلم می خواد وقتی افسانه نوروزی داشت اعدام می شد، يا وبلاگ نويس ها رو گرفتن، يکی مثل آقای ابطحی باشه که حداقل بتونيم ازش بخوايم پيگيری کنه. دلم می خواد يکی باشه که فضا رو از اينی که هست بد تر نکنه. من دلم نمی خواد کشورم دوباره برگرده به دوران دهه شصت. من دلم نمی خواد اين روزنه کوچيکی که باز شده بسته شه. من دلم می خواد باز هم کتاب های خوب چاپ شه، تئاترهای خوب روی صحنه بياد، صدای زن تو موسيقی سنتی حتی به صورت همون همخوانی اجازه پخش پيدا کنه، مطبوعات بتونن حداقل از کار دولت انتقاد کنن، حالا که کار ديگه ای نمی شه کرد...
دلايلم زياد نيست. شايد بشه به همون انتخاب بين بد و بدتر تشبيهش کرد. اما من فکر می کنم رای ندادن انتخاب بدترين باشه! رای نديم چيکار کنيم؟ راه حل ديگه ما چيه؟ وقتی در اين لحظه راه ديگه ای وجود نداره، فرصت کوچيکی که داريم برای بدتر نشدن اوضاع رو از دست بديم؟ ما چه چيزی برای از دست دادن داريم اگه رای بديم؟ نظامی که اساسا مشروعيت رو به يک ورش هم نمی گيره و پر رو تر از اين حرف هاست که به خاطر رای کم مردم جا بزنه و به فکر تغييرات بيفته، با رای ندادن ما آخ هم نمی گه. اساسا مشروعيت يا عدم مشروعيت برای اين نظام اهميتی نداره که رای دادن ما احيانا براش مشروعيت بياره. با اين همه کانديدا های چپ و راست وابسته به ولايت و حکومت، اتفاقا رای دادن ما به کسی که اين وابستگی ها رو نداره می تونه پيغام سنگين تری بده به نظر من.
من به معين رای می دم (و اگر صلاحيتش تاييد نشد هر کانديدای ديگه ای که به اصطلاح اصلاح طلبان ازش حمايت کنن) چون راه ديگه ای بلد نيستم برای بهتر کردن اوضاع يا جلوگيری از بدتر شدن اوضاع. با ميزان اطلاعاتی که از کليه مخالفين اين نظام جنگل دارم، هيچ راهکار عملی ديگه ای نديدم برای بهتر کردن اوضاع. با وجود احترامی که برای هر نوع اپوزيسيون غير تروريستی دارم (به خاطر احترام به آزادی انديشه و اعتقاد)، هيچ راهکار عملی نديدم تو فعاليت های اپوزوسيون از حکمتسيت ها و اکثريتی ها و اقليتی ها گرفته تا سلطنت طلب ها و مشروطه خواه هاو رفراندوميست ها و جمهوری خواه ها (که اتفاقا خيلی از حرف های اين دو تای آخر رو قبول دارم). شايد با خيلی از حرف هاشون موافق باشم، اما هيچوقت نفهميدم رای ندادن و به اميد اين گروه ها موندن چه جوری تغيير به وجود خواهد آورد.
شايد اگه می دونستم راهکار عملی غير از رای دادن وجود داره، رای نمی دادم و من هم از اون راهکار عملی پيروی می کردم. اما نمی دونم چه راه ديگه ای وجود داره. و اينکه يک دختر 27 ساله مثل من که درس هم خونده و يک سطح متوسط مطالعه هم داره ندونه چه راه حل عملی ديگه ای وجود داشته باشه، (مثل خيلی ديگه از دوستای هم سطحش که اون ها هم نمی دونن چه راه حل عملی ديگه ای وجود داره)، شايد نشون بده که حتی اگه راهکار عملی وجود داره، عامه مردم از اون اطلاع ندارن...
---
پی نوشت:
1- مطمئنا اگه از "ملی - مذهبی" ها صلاحيت کسی تاييد بشه به جای معين به اون رای می دم.
2- حق سوال از معين و هر کانديدای ديگه ای رو برای خودم محفوظ می دونم. اگر می گم به معين رای می دم دليل بر اين نيست که چشم بسته قبولش داشته باشم. اصولا خيلی سوال ها هست که معين بايد جواب بده.
3- برای اولين بار در تاريخ اين وبلاگ نظر خواهی رو باز می ذارم که ازخواننده های خوب اين وبلاگ چيز ياد بگيرم.
4- اگه بعضی از دوستام رو با اين مطلب احيانا عصبانی کرده ام پيشاپيش معذرت می خوام.
*بعدا اضافه کردم:
چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمی کنم – وبلاگ گوشزد
رای دادن يا ندادن مسئله اينست – وبلاگ خاطرات
درباره ي شركت در انتخابات و راي دادن به دكتر معين: قسمت اول- قسمت دوم – قسمت سوم - وبلاگ گروهی فانوس
دريغ از درون – وبلاگ سايه آبی
درباره ی یک پیشنهاد «سپید» - وبلاگ در جدال با خاموشی
10 بحراني كه ايران را به ويراني خواهد كشاند (اشارات و تنبيهاتي براي رييس جمهور آينده) – وبلاگ نقطه ته خط
شانه های کوچک رئيس جمهور - سيبستان
انتخابات رياست جمهوری (11) – شهروند نصف جهانی
سي دليل براي رأي دادن به دكتر معين: قسمت اول - قسمت دوم - وبلاگ الپر
مصاحبه راديويی با رضا پهلوی در باره رفراندوم و رای دادن و غيره – (لينک از وبلاگ دشمن در خانه)
چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمیکنم؟ (و در نقد مطلبی که من نوشتم) - از وبلاگ شبح
(اگه فيلتر شده برين اينجا)
من به معين پعين رای نميدم! – يک مطلب بامزه از وبلاگ ملاحسنی در کانادا
هيجده دليل به نفع قاليباف – از وبلاگ يک فنجان چای داغ (حامد قدوسی)
حاشیه بر بحث انتخابات - کوچ (روزنگار شایان مشاطیان از تورنتو)
چهل دلیل ساده برای رای ندادن - هزار حرف نگفته
بعضي يادآوری ها برای انتخابات - آزادنويس
حاشیه بر انتخابات - 2 - کوچ (روزنگار شایان مشاطیان از تورنتو)
انتخابات - قسمت 1: نقش مردم --- انتخابات قسمت 2: ميراث دولت مردمي خاتمي - ماندنيها
دکتر معين در دانشگاه رازی کرمانشاه – وبلاگ خاکستر گل سرخ
وبلاگ زنانه ها و يادداشت هايی درباره انتخابات: قسمت اول – قسمت دوم – قسمت سوم
اميد ميلانی و انتخابات: لزوم شرکت در فرایند رییس دولت گزینی - تحریم چگونه می تواند فعال باشد؟ - بشمر، یک، دو، سه...
سردرگمي مردم ايران و بريتانيا در انتخابات آينده - دغدغه هاي يک مرد فمينيست
سردرگمیهای یک شهروند - وبلاگ در جدال با خاموشی
وبلاگی درباره آخرين خبر ها ، مقاله ها و تحليل هاي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ايران
چرا شايد از ترس به معين رای بدهم؟ - وبلاگ حرف حساب
چرا من در انتخابات شرکت نمیکنم؟ - وبلاگ سلام
یک سوال درباره انتخابات - بلاگ نوشت
تست مجدد!
----------
خورشيد: قربون آقا!
EhsaniX | April 9, 2005 02:53 AM

نظرتون چيزي که باعث بشه فحش بخورين نداره. نظري است محترم . . ضمن اينکه طرفداران اين نظريه کم نيستند . . . من هم بخش عمده نظرتون را قبول دارم و براي همين راي خواهم داد . . .
---------
خورشيد: ممنونم از کامنتتون. بايد اعتراف کنم که وقتی ديدم اولين کامنت گذاشته شده قلبم داشت از جا کنده می شد و وقتی خوندمش قلبم برگشت سر جاش. ممنونم که شروع کننده خوبی بودين برای اين نظر خواهی.
shaar | April 9, 2005 03:04 AM

خورشید عزیز دین و اعتقادات دینی ریشه در باور مردم ایران داره. عاشورا و روزهای عزا رو یادت نمیاد؟ پس فكر نكردن به یه حكومت سكولار عاقلانهترین كاریه كه میكنی. تا یه حكومت دمكرات هم راه درازی در پیشه. یادت باشه ایران همچین حكومتی نداشته و هیچ نوع تجربه تاریخی نیست كه سر مشق باشه كه دمكراسی از نوع ایرانیش چه شكلیه! من متولد 1350 هستم. با جنگ و بمباران بزرگ شدم. ببین نسل من سرنوشت تلخی داشت. ما نه به بزرگترهامون كه انقلاب كرده بودند احساس نزدیكی میكردیم و نه به بچههای نسل بعد از خودمون شبیهه بودیم. نه به جمهوری اسلامی رای دادیم و نه جمهوری اسلامی امادگی پرورده ردن نسل منو داش. ما خیلی سرگشته بودیم. همه اینها یعنی منم نمیخوام دیگه انقلاب بشه. ولی خوشید جان یادت باشه مردم ایران یک ملت یكپارچه نیست. وقتی دانشجوها ریختند تو خیابونها و خونشون ریخته شد و زندانی شدند، بقیه مردم توو بقیه شهرها و حتا پدرو مادرهای همین بچههای در بند سر كارها میرفتند و چرخ اقتصاد مملكت رومیگردوندند. میخوام بگم شاید چیزی كه ما نیاز داریم چیزیه كه امروز به نام "انقلاب پنبهای" یان صورتی خوانده میشه. همه باهم. خورشید فكر میكنی مردم ایران میدونند چی میخواهند؟ ما یكپارچگی نداریم. خیلیها، خیلی بیشتر از اونی كه بشه باور كرد از سركار موندن ای حكومت نفع میبردن. نفع مالی ... به تضاد طبقاتی كه در جامعه غوغا میكنه هیچ فكر كردی؟ بهرحال اینكه مردم بدونند چی میخوان شاید راه خوبی باشه برای برداشتن قدمهای بعدی. .. شاد زی!
-----------
خورشيد: به نظر من يه حکومت لائيک به درد ايران نمی خوره چون هنوز ميليون ها ايرانی مذهبی هستن يا ته دلشون مذهبی ان که خوب بايد بهشون احترام گذاشت هرچقدر هم مخالفش بود. اما فکر می کنم يه حکومت سکولار که درک درستی از اين ريشه های عميق مذهبی داشته باشه و از اونور بام نيفته لازم باشه برای رسيدن به دموکراسی. اصولا نمی تونم تصور کنم يه حکومت مذهبی بتونه دموکراسی برقرار کنه. به جز اين با بقيه حرفات کاملا موافقم. ممنونم از نظرت.
leyla | April 9, 2005 03:19 AM

لیلا جان این حرف ها کشکه. عامهی مردم سربزیرن و کاری به نوع حکومت ندارن. آب و نونشون برسه کافیه، میرن عاشورا تو سر خودشون هم میزنن. همین لهستان هم به شدت کاتولیکه، اما یک سری به کمونیستها سواری داد و حالا هم حکومت سکولار داره. حکومت دموکرات هم لزوما بایستی سکولار باشه، وگرنه ناچاره رویهی سیاسی رو محدود بکنه به گروه خاصی و میشه همین جمهوری اسلامی. حالا خورشید، کجا و چگونه میخوای رای بدی؟
---------
خورشيد: موافقم باهات. جواب قسمت دوم رو هم که استثنائن همون موقع دادم!
Arash | April 9, 2005 03:30 AM

و باز هم تست در کنار این بحثهای جدی!!!
EhsaniX | April 9, 2005 03:40 AM

خورشید جان همونطور که گفتی رای ندادن یک روش نافرمانی مدنی محسوب میشه که اتفاقآ خیلی هم موثره چون مشروعیت مردمی هر حکومتی را نشان میدهد اما نه در نظامی که اگر از حملهء آمریکا وحشت نداشت اصولآ کل انتخابات را تعطیل اعلام میکرد و همهء بخشهای حکومت را غصب میکرد...بنابراین تنها راه مدنی مقابله باسیاستهای دیکتاتورمابانهء این نظام رای انتخاب آن کسی است که به افکار و ایده آلهای ما کمی شبیه است...
------------
خورشيد: موافقم باهات نيوشا جون. ممنونم از نظرت.
نیوشا | April 9, 2005 04:08 AM

be nazare man harafat kamelan manteghie.manam kare digeii ke ba aghl joor dar biad benazaram nemirese.
etefaghan manam chand khat moshabeh neveshtam.
--------
خورشيد: ممنونم خاطره جان. همون موقع به مطلبت هم لينک دادم.
khaterh | April 9, 2005 04:14 AM

احسان جونم دستت درد نکنه! فکر کنم بالاخره همه چيش درست شد. آرش جان برای انتخابات رياست جمهوری چند جا رو تو آمريکا برای رای دادن می ذارن که من احتمالا به جايی که از همه نزديکتر باشه می رم.
Khorshid Khanoom | April 9, 2005 04:42 AM

حرکت جالبیست اینجور نوشتهها به زمانی که اندیشههای گمگشدهی خود را درست نمییابیم!
راستی عامهی مردم شاید بیاطلاع از راهکاری درست و عملی باشند ولی مجموعهی مردم راهکار عملی را نسبتا درست تشخیص میدهد فکر کنم. حرفهای "لیلا" در همین نظرخواهی رو بخون یه بار دیگه که چطور میگه "ببین نسل من سرنوشت تلخی داشت" به نظرم حرفهای خیلی خوبی رو اشاره کرد، شاد و رها باشی.
--------
خورشيد: ممنونم از نظرتون.
بهمن | April 9, 2005 04:45 AM

من يه سوال خيلي بي ربط بکنم مگه نگفته بودي تو نظر خواهي هم از عکسهاي ارذشير رستمي استفاده شده؟ اما اينکه همون عکس صفحه اصلي؟؟
شايدم من اشتباه فهميدم. شرمنده
-----------
خورشيد: الهه جان، قرار بود همون کار رو بکنيم، اما ظاهرا سيستم مووبل تايپ جديد با نظر خواهی که تو پنجره جديد باز بشه آبش تو يه جوب نمی ره. برای همين مجبور شديم از سيستم نظرخواهی که داخل خود صفحه باز می شه استفاده کنيم که ديگه به طراحی جديد احتياج نداشت. (البته حالا که فکرش رو می کنم اين سيستم داخل صفحه رو ترجيح می دم!) به هر حال طراحی نظرخواهی هم قرار بود همون طراحی آرشيو، يعنی طرح خورشيد/انار باشه. ممنونم از توجهت و کاشکی نظرت در مورد مطلب رو هم می نوشتی.
الهه | April 9, 2005 05:01 AM

اول مطلبتون رو كه خوندم ، از خوندن بقيش صرف نظر كرد چرا كه اگر ايشان هم نبودند اين پروسه ائي بود كه بايد طي ميشد
فرزاد | April 9, 2005 05:11 AM

سلام ؛ هر کس برای خود استدلالی دارد ..... بدرود .
alirezashabgard | April 9, 2005 05:28 AM

اول از همه خوشحالم که همچین بحثی رو اینجا نوشتی ؛ و علاوه بر اون از سایر خواننده ها خواستی عقایدشون رو مطرح کنند. از اینکه به قدرت وبلاگت اهمیت میدی خوشحالم.
و اما کمی گنده نویسی! توی این چند سال که به لطف همین کمی آزادی نوشتاری از طریق بلاگهای مختلف تونستم حرف ها و گله ها و نارضایتی از رای دادن به اصطلاح رئیس جمهور مملکت رو بخونم؛ همیشه متوجه شدم که خانومان و آقایان محترم ایرانی اکسترمیست هستند. همیشه دوست دارند عَلمی رو بگیرند به دست و عامل خرابی ها رو به آتش بزنند و دیگه "آدم بده" بد بمونه.
فکر نمیکنم هیچ کدوممون یادمون بره که خاتمی نامی چطور مظهر آزادی شد! عامه مردم مگر کسی جز همین عمو و شوهرخاله و مادر پدر های ما هستند؛ چطور که اونها تونستند با رای خودشون همگی بگند که به دنبال آزادی و رفاه بیشتری هستند. پس نمیشه گفت فقط ما جوونها و درس خونده ها هستیم که حالیمونه.
چه بخواییم نفی کنیم چه تائید ؛ اتفاقات 8 سال ما رو به جلو برده. شاید سن من برای اولین بار انتخاب خاتمی هنوز کافی نبود, و قبل از اون خیلی بچه تر از این بودم که درک نکنم حتی لاک ناخون زدن منجر به گناهی نابخشودنی بود. اما میدونم که این کشور انگار در پوسته خودش تا حدی که اجازه داشت ترکید. و باز تکرار میکنم: " تا جایی که امکان داشت".تحولات بیش از این در پوسته اش نمیگنجید چرا که از ابتدا زمجیر کلفتی به دورش بسته شده بود و برای پاره کردن خیلی بیش از اینها فرصت نیاز هست.
متاسفم اگر حاشیه زیاد شد. اما کمی دلم خالی شد :)
ما با رای به بهتر خواستن تنها میتونیم برای خودمون گارانتی رشد فرهنگی، به وجود اومدن روزنه های جدید تر و روزی روزگاری ... ایران ایده آل رو تجربه کنیم.
آقا اصلا میدونین چیه ؟؟؟؟
« میزان رای ملت است !!» ؛)
----------
خورشيد: عاليجناب جونم باهات موافقم. فقط اون "ميزان رای ملت است" بدجوری آدم رو آتيش می زنه! می فهمی منظورم چيه که؟! مرسی برای کامنت.
عالیجناب منتقد | April 9, 2005 05:29 AM

شوخی نکن، میخوای یک مسافرت هم بری براش؟ همین که حرفت رو زدی کافیه، یک عده میخونن تصمیم میگیرن. دیگه واقعا زور داره پاشی مثلا بری میامی تو فلان هتل تو اون جو آشغال بین برادران سهمیهای رای بدی. چرا رای غیابی از طریق پست نمیشه داد؟
-----------
خورشيد: فکر نکنم بشه رای غيابی داد. بشه که خوبه. کلی صرفه جويی مالی می شه. فقط اميدوارم اون سهميه ای ها بوگندو نباشن!
آرش | April 9, 2005 05:29 AM

اینم آخرین تست من با TypeKey !
-----------
خورشيد: تو خداااااايی!
EhsaniX | April 9, 2005 05:45 AM

همیشه نوشته هایت را دوست داشته و دارم چرا که بی ادعایی و خیلی بهتر از پر مدعاها فکر می کنی و می نویسی صنم جون. من هنوز گیجم، نمی دونم بالاخره رای می دهم یا نه. اما لا لقل همه این را فهمیدیم که رای ندادن ما چیزی را عوض که نمی کنه هیچ، این آش را شورتر هم می کنه. این را هم فهمیدیم که کسی دلش برای من و تو نسوخته. از هرج و مرج و نا امنی هم که هراسی عجیب دارم. می ترسم، می ترسم که روزی برسد که باز تو خیابان ها با ترسو لرز راه بریم و پلیس برایمون ظهر خشونت باشنه نه امنیت. از خیلی چیزها می ترسم. آخ! تصور اینکه کتابی نباشد برای خواندن، یا تئاتری قابل برای دیدن. می ترسم از روزی که شایق ها رویس مرکز امور مشارکت زنان ما بشند؛ می تریم روزی برسد که باز واسه یک دیدار ساده مجبور شیم تو خونه ها بچپیم و قایم شیم. از این همه بازگشت و عقب گرد می ترسم و خسته ام. راستی، من هم از رای دادن به خاتمی هرگز پشیمون نشدم.
------------
خورشيد: مرسی فرناز جونم که هميشه به من لطف داری. دغدغه هامون شبيه همه. من هم يک روز می گم رای می دم و يک روزی می گم رای نمی دم. و فعلا تو مود رای دادن هستم. يه جورايی هممون پا در هواييم. ولی خوشحالم که می فهمی چی می گم و می دونی که وقتی از رای دادن حرف می زنم به خاطر تبليغ و حفظ نظام نيست و به خاطر ترس از دست دادن همون چيزای کوچيکه. مرسی که نظرت رو گفتی.
امشاسپندان | April 9, 2005 05:51 AM

سلام خورشيد جان،
راستش من الان بين انتخاب رای دادن و ندادن ، معلقم. اين دليلهايی که آوردی خيلی منطقی هستن، و من نمي تونم ردشون کنم، و خودم هم بهشون فکر می کنم، ولی از طرفی فکر می کنم اين به اين معناست که واقعا ديگه هيچ اتفاقی نخواهد افتاد! من می پرسم اگر رای دادن یا ندادن ما براشون مهم نیست،پس چرا این همه تبلیغ ؟ چرا این همه دست و پا زدن برای اینکه مردم در انتخابات شرکت کنن؟ درسته که در حال حاضر چشم انداز تغييری ديده نميشه، ولی وقتی تعداد زیادی مردم برن رای بدن، انگار که همه چیز خوب و خوش و سر جاشه! نمی دونم منظورم رو رسوندم یا نه،ولی به نظرم میاد انگار که یک خود کشی دست جمعی باشه! یا اینکه به کسانی که دارن به سر آدم پتک میکوبن، بگی آفرین، بیشتر و محکمتر بکوب!...البته این نظر من هم کارشناسانه نیست! و همینطوری مثل یک گپ دوستانه بهش نگاه کن!:)...در ضمن:آخیییییییشششش! چقدر خوبه کامنت دونی! :)))
----------
خورشيد: سوالت کاملا درسته شبنم جون. و خب همين سوال آدم رو به شک ميندازه که نکنه رای دادن واقعا اشتباه باشه. و بعد از اون ور يه سری استدلال می کنم. بعد دوباره... نمی دونم والا. خيلی گيج شدم! فکر می کنم خيلی ها اينجوری باشن. مرسی که نظر گذاشتی.
شبنم | April 9, 2005 06:09 AM

لطفا نظر مرا (كه در هفته هاي كه در جلسات آينده ادامه مي يابد)در وبلاگم بخوانيد
------------
خورشيد: ممنونم که مطلبم رو خوندين.
پائيز | April 9, 2005 06:20 AM

دو بار متنت رو خوندم ... راستش اين نوشته نتونست منو قانع كنه كه راي بدم ... چون حق خودمه ... ولي در عين حال چيزي هم پيدا نكردم كه دليل فحش دادن باشه! ... اصلا اصولا موافقم شديدا!
--------
خورشيد: من هم خيال نداشتم کسی رو قانع کنم. مطلب رو نوشتم که از نظر بقيه ياد بگيرم. مرسی که خوندی و نظرت رو گفتی.
Lord | April 9, 2005 07:18 AM

استدلالت را بی چون و چرا قبول دارم...
خوبه؟
ولی برای استدلال امثال زیدآبادی که به تحریم انتخابات معتقدند چه جوابی داری؟
ملی-مذهبی ها که قطعا تو انتخابات شرکت نمی کنند.
به نظرت اگه معین رد صلاحیت بشه مشارکت کاندید معرفی میکننه؟
خلاصه... اکثر مردم لنگ در هوایند D:
-------------
خورشيد: مهدی جان، در مورد زيد آبادی و بقيه نمی دونم چی بگم. به هر حال اونا از من بيشتر حاليشون می شه. ولی خوب من يه همچين احساسی داشتم و به همين دليله که شديدا در مورد لنگ در هوايی موافقم! ممنونم از نظرت.
مهدی | April 9, 2005 07:32 AM

خورشد 27 ساله من 31 سال دارم و در انتخابات اول و دوم خاتمی رای ندادم چرا که کسی را به عنوان روحانی در مکان ریاست جمهوری نمی خواستم . من با ریشه های مذهبی خانوادگی که دارم روحانیت را درجایگاه اصلی خودش (در حوزه دین نه درمکان سیاست ) میخواهم . واعتقاد دارم در صورت آزادی کامل هستند کسانی که ایده های بزرگ برای این مملکت داشته و میتوانند این کشور را به سر منزل مقصود برسانند . اما امسال میخواهم به کاندید ریاست جمهوری اصلاح طلبان رای بدهم( هرکس که میخواهد باشد)چرا که بنظر من ایران تا دموکراسی واقعی بیست سال فاصله دارد که 8 سال هست شروع شده نبایئ در ادامه روند کند کنونی آن هم خللی ایجاد شود .این نظر شخصی من است
----------------
خورشيد: اين "بيست سال" جالب بود برام! اگه می شه بيشتر توضيح بده در موردش. و خيلی ممنونم از نظرت.
مرتضی | April 9, 2005 08:14 AM

ببینید 8 ساله داریم این استدلالها را تکرار میکنیم.ای کاش وقت کامل داشتم تا در وبلاگم بنویسم ولی بطور خلاصه ،دیگر دوران دلخوش بودن به آرزوهای مینیمالیستی گذشته.التماس کردن حقوق ابتدایی تا کی؟
دو احتمال بیشتر وجود ندارد:الف-کاندیدای اصلاح طلب به هر علتی انتخاب نشود ،حال به علت رد صلاحیت ،رای نیاوردن ،تقلی و یا هر چیز دیگر ب-کاندیدای اصلاح طلب رای بیاورد.در مورد الف بازندهاید.من گمان میکنم در مورد ب هم بازنده باشید.به دلایل زیر:الف-اصولا کاندیدایی که بتواند از این مراحل گزینش عبور کند ،خود از لحاظ فکری باید و حتما باید به اصولی چند از این نظام عقیده داشته باشد.تصدیق میکنید که همین التزام حداقل عملی پایبندی بر پای وی میشود و در مورد تک تک آرزوهایی که برشمردید چه آزادی جو فرهنگی باشد و چه آزادی بیان اثر مستقیم میگذارد.این کاندیدا به سبب همین مهار عقلی نمیتواند در مورد موسیقی زنان ،سینمای آزاد ،آزادی ِورنالیستها حتی آزادانه اظهار نظر کند
ب-جناح مقابل سناریویی قبیح تر از دوران خاتمی را پیاده خواهد کرد.ناگهان می بینیم که چشم باز کردهایم و چهار سال دیگر تمام شده و ما دوباره داریم صرفا "چالش" می کنیم و نه چیز دیگر و به پوسته درخواستهای خود هم نرسیدهایم.
ج-یک کاندید غیر لائیک چگونه میتواند اسباب دگرگونی در مسائل زنان ،چیزی که شما به آن علاقمندید فراهم کند.چگونه حداقل کشور را از اسلام تاریخی می رهاند و به اسلام ذاتی می رساند.چگونه در مورد حقوق اطفال موضع گیری می کند.
د-باور داشته باشید که دگرگونی علمی در جامعه ما بدون دگرگونی سیاسی ممکن نیست.به دلایل مختلف که در اینجا نمیگنجد.
یک نکته دیگر نبودن یک راهکار عملی دلیلی برای تکرار اشتباه نیست.
ای کاش وقت بیشتری برای نوشتن داشتم.خوشحال میشوم نظر شما در مورد کامنتم چه در سایت و چه بصورت میل بخوانم..
-----------
خورشيد: کوروش جان، من با حرف های شما تا اونجايی موافقم که حتی اگه يک اصلاح طلب هم انتخاب شه اون تغييرات صورت نمی گيره. تو مطلبم هم همين رو گفتم. منظورم ازتغييراتی که گفتم با اومدن يه اصلاح طلب انجام می شه در زمينه های حداقلی اجتماعی وفرهنگی بود. يعنی اساسا شايد تغييری هم رخ نده. حداقل انتظار اينه که بازگشت به عقب نداشته باشيم که حس من اينه که با انتخاب شدن يه اصلاح طلب امکان بازگشت به عقب کمتر می شه در مقايسه با انتخاب يه کانديدای غير اصلاح طلب. و من برخلاف شما فکر می کنم اول بايد تغييرات اجتماعی و فرهنگی صورت بگيره تا بعد زمينه سازی برای تغييرات سياسی صورت بگيره. خيلی ممنونم از نظرتون.
کوروش | April 9, 2005 08:18 AM

البته طبیعیه که نظرت این جوری باشه به علت رانتهایی که از نزدیکی شما با اصلاح طلبها به وجود اومده که البته منظورم از نظر مادی نیستا منظورم این فضای مزخرف توی ایرانه که تو تونستی توش خورشید خانوم بشی . بعدشم حالا گیرم که فلان تیتاتر یا کتاب مجوز گرفت یا فلان آدم با وساطت معین حرفشو زد و کسی ننداختش تو زندون . پس سفره های خالی مردم ایران و این همه جوون بیکار چی میشن؟ چه جوری میشه بدون ارتباط با قدرتمندترین اقتصاد دنیا وضعیت اقتصادی مردم خوب بشه؟ حالا اینا به کنار غرور از دست رفته ایرانیها تو سراسر دینا چی میشه ؟ چرا ما نباید مثل همه کشورهای دینا رهبرانمون متمدن رفتار کنن و آبروی 5000 ساله تاریخی ایران رو حفظ کنن؟ دیروز بعد از شنیدن خبر دست دادن خاتمی با رییس جمهور اسراییل و اینکه اون با افتحار فارسی حرف زده و گفته اهل یزده برای چند لحظه احساسی بهم دست که چی میشد رهبران عاقلی داشتیم که به صلح و اعاده حیثیت از ایران و پاسداری از تمدن کهنمون فکر می کردند ؟ بازی بد رو انتخاب میکنیم که بدتر انتخاب نشده مدتهاست که تموم شده ...راه حل وجود خوب وجود داره چشماتو باز کن گرجستان اوکراین لبنان قرقیزستان ... کی میگه بعدی نمیتونه ایران باشه؟
-------------
خورشيد: احسان جان، منظورت رو از ربط رانت و "خورشيد شدن" نفهميدم! يعنی "خورشيد شدن" خيلی مهمه؟! باور کن وبلاگ درست کردن کار خيلی راحتيه و به رانت احتياج نداره. در مورد سفره های خالی و جوون بيکار و همه مشکلات و بدبختی های ديگه باهات صد در صد موافقم. اما فکر می کنی با رای ندادن اين مشکلات حل می شه؟ اصلا اين مشکلات به رای دادن يا ندادن ربطی نداره (به نظر شخصی من البته). خانه از پای بست ويران است. برای حل اون مشکلات کل اين حکومت بايد عوض شه که در شرايط فعلی فکر نمی کنم چه رای بديم چه نديم بتونيم اين حکومت رو عوض کنيم. پس چرا کاری نکنيم که حداقل چهار تا کتاب مجوز بگيره؟ فرق ايران هم با کشورهايی که گفتی به نظر من اينه که مثلا در مورد اوکراين، مردم به طرفداری از کانديدای منتخبشون انقلاب مخملی تونستن راه بندازن. يعنی يک کانديدايی بود که پشتوانه رای مردم رو داشت. تو ايران الان همچين کسی رو داريم؟ مردم سر تحصن نماينده های مجلس که رای مردم رو هم داشتن هيچ انقلاب مخملين و پشمکين و غيره ای راه ننداختن چون نمی شد. چون می ريختن مردم رو می کشتن. مردم هم انتخاب کردن که کشته نشن و انقلاب خونين راه نندازن که حق هم داشتن. کاشکی می شد که بعدی ايران باشه... خيلی ممنونم از نظرت.
احسان | April 9, 2005 08:25 AM

khorshid khanoom
matlabetoon va estedlalha ro ham khoondam,albate chize jadidi nadsht vali . man vaghean baraye khodemoon motasefam ke oonhaii ke be estelah laiik hastan bein iraniha khodeshoon hamie tafakorate aghabmande be sheke mazhabi gheire ba tojihe entekhabe bado badtar hastan. man shakhsan baraye mardomi ke khod natoone baraye khodesh haghe entekhab biare , forsthaye tarikhi ro az dast bede , az roshan fekri tanha neghabi ro begire ,.. kheily ehsase ehteram nemikonam va tarjih midam dar hich nameyeshi sherkat nakonam. be nazare man agar oza be zaher badtar ham beshe, shayad mojeb beshe ma iraniha ham roozi bidar shim va bekhaim dar raveshe tafakor, zendegi va idehamoon taghiri bedim.
hadi khorsandi ye shere jalebi dare dar morede ray dadan:
http://www.hadisara.com/poem/poem8.htm
-----------------
خورشيد: نمی دونم چی بگم! يعنی از اين هم بدتر شه اوضاع؟ شايد. ولی فکر کنم برای تغيير روش تفکر، زندگی، و ايده ها، کاری بيشتر از بدتر شدن اوضاع لازمه. شعر هادی خرسندی خيلی جالب بود، ممنون.
kourosh | April 9, 2005 08:45 AM

سلام، با خيلی از حرف هات موافقم هر چند هنوز تصميم نگرفتم که چه خواهم کرد. يه مطلب در وبلاگم هست در همين حواشی. فکر می کنم فعلا بايد صبر کرد...
---------------
خورشيد: به اون مطلبتون لينک دادم همون موقع و به مطلب جديدتون هم لينک می دم. ممنون از توجهتون.
فرهنگ | April 9, 2005 11:16 AM

خدا ازت نگذره كه امروز مجبورم كردي بنشينم و جوابت را مجددا بنويسم.
خوشحال ميشم كه بخوني و نظرت عوض بشه كه ديگه بهتر!!
------------------
خورشيد: پاييز جان همون موقع به مطلبت لينک دادم و الان هم نظرم رو تو نظر خواهی مطلبت نوشتم. خيلی خيلی ممنونم که اين مطلب رو نوشتی. خدا هم از خورشيدهايی که کرم می اندازن تو وجود بقيه می گذره!
پائيز | April 9, 2005 11:41 AM

خطاب به دوست ناديدهام خورشيد
و چرا من به معين يا کس ديگری رای نمیدهم؟
خورشيد عزيز، نوشتهی بیتکلف و به گمان من احساسيت را خواندم. خيلی جاهايش را درست میگويی. من هم مثل تو هر دو دوره به خاتمی به دلايلی تقريبا مشابه با دلايل تو رای دادم و من هم با پوست و گوشت و استخوانم دغدغههايت را میفهمم اما:
من شايد بيشتر از تو حس کنم وقتی يک گروه تئاتری، نمايشی را يکسال تمرين میکند، يکسال شب و روز میگذارد، يکسال با آن زندگی میکند، اما پس از همهی اينها از فلان مامور فلانبخش فلاناداره يکجمله میشنود که: « نه، امکان اجرای اين نمايش وجود ندارد.» چه حالی به اعضای گروه دست میدهد و چه توهينی به شعور آدمی میشود. به همين خاطر من هم بسيار خوشحال میشوم وقتی میبينم پچپچههای پشت خط نبرد علیرضا نادری ( که وقتی در دورهی هاشمی در جشنواره اجرا شد، اواسط اجرا انصار به روی صحنه ريختند و به خاطر نجاستی که اين تئاتر ايجاد کرده بود روی صحنه نماز خواندند)، در دورهی خاتمی به راحتی اجرا میشود.
من هم بسيار خوشحال میشوم که در انتظار گودو که تا سال ۷۶ به خاطر دليل موهوم « زير سوال بردن فلسفهی انتظار» امکان اجرا پيدا نکرده بود، در دورهی خاتمی به روی صحنه میرود.
من وقتی میبينم در اين ۸ سال بسياری از کتابهايی که دوستشان داشتهام چاپ میشوند مطمئن باش کمتر از تو خوشحال نمیشوم. من هم مثل تو وقتی درياروندگان جزيرهی آبیتر را در نمايشگاه کناب پارسال میبينم که چاپ شده، هم تعجب میکنم و هم خوشحال میشوم. من هم وقتی میبينم کتابهای کوندرا، کتابهای مارکز و کتابهای بسياری ديگر که بسيار دوستشان دارم و بدون اغراق بهترين لحظههای زندگی را برايم خلق کردهاند چاپ میشود، حس بسيارخوبی دارم.
و البته بديهی است که من و هر انسان ديگری از اينکه ديگر نويسندهها و فعالين سياسی در روز روشن کشته نمیشوند، اتوبوسشان به صورت تصادفی به ته دره نمیرود و در خانه مثله نمیشوند، بسيار خوشحالتريم، اما همهی اينها باعث نمیشود که من به اندازهی تو احساساتی شوم، يک اشتباه را بار ديگر تکرار کنم، در انتخابات شرکت کنم و به معين يا کس ديگری رای دهم.
چرا به خاتمی در هر دو دوره رای دادم؟
ساده اگر بخواهم بگويم، به اميد تغييرات. تغيیراتی که البته اتفاق نيفتاد. راست میگويی. اگر وضعيت را در ابتدای دورهی خاتمی صفر فرض کنيم، خاتمی در ذهنش بود که ما را به ۲۰ برساند، اما مردم ما به کمتر از ۱۰۰ راضی نبودند.
اگر قبول کنيم برای تغيير ساختار سياسی هر حکومتی دو راه کلی انقلاب و اصلاح وجود دارد، من هم مثل خيلیهای ديگر روش درست را در اصلاح ( بخوان اصلاحات تدريجی ) میدانستم و البته هنوز میدانم. چرا که تجربهی تاريخی نشان داده است که انقلاب هم بسيار پر هزينهتر است و هم بسيار غيرقابل پيشبينیتر.
من به خاتمی در هر دو دوره رای دادم چون فکر میکردم که او میتواند اصلاحات را پيش ببرد اما او نتوانست. قبول دارم فضای خوبی به وجود آمد، قبول که آزادیهای حداقلیمان کمی بيشتر شد. اما آيا ما همينقدر را میخواستيم؟
شايد تو هم مانند بسياری از دوستان مشارکتیمان بگويی که خب اين ذات اصلاح است، زمان میبرد و ... اما من فکر میکنم که کلا اين، راه نيست که بیراهه است.
تجربهی اين هشت ساله نشان داد قدرت نهاد رياستجمهوری و ساير نهادهای انتخابی ( نهادهايی که با رای مردم انتخاب میشوند، مثل رياستجمهوری و مجلس) در اين کشور همارز با صفر است! و به نظر میرسد تصميمها در جای ديگری گرفته میشود!
شايد بگويی اشکال از خاتمی بود و اگر يک آدم با عرضهتر بيايد اوضاع بهتر میشود. اما من موافق نيستم. اول اينکه تو مطمئن باش اگر کسی حداقل عرضه را داشته باشد، شورای نگهبان امکان ندارد صلاحيتش را تايید کند ( مجلس هفتم را که فراموش نکردهای؟) و دوم اينکه بر فرض محال اگر صلاحيت چنين فردی تايید شد، آيا ساختار قدرت در جمهوری اسلامی به گونهای هست که او بتواند تاثير گذار باشد؟ البته فراموش نکن من تاثيرگذاری را کمی فراتر از چاپشدن چند کتاب يا روی صحنهرفتن چند تئاتر و يا بالاتر رفتن چند سانت بيشتر از پاچههای شلوار دخترانمان میدانم.
من و خيلیهای ديگر مثل من، هشت سال به خاتمی و بقيهی اصلاحطلبان از نوع مشارکتی فرصت داديم که از تمام توانشان برای پيشبرد اصلاحات استفاده کنند و نتيجه اين شد. تجربه نشان داد که امکان اصلاح ساختار نظام سياسی اجتماعی ايران به اين صورت وجود ندارد. با خيلی از اين دوستان مشارکتی که بحث میکنی ته استدلالشان اين است که درست که ما از فرصت به دستآمده استفادهی لازم را نبرديم؛ اما اينبار چون تجربهی هشت سال پيش را داريم، اشتباهات گذشته را تکرار نمیکنيم؛ ما من اين گونه گمان نمیکنم. من حاضر نيستم به خاطر تجربهی امر يکبار تجربه شده، مشروعيتی حتی به اندازهی يک رای بيشتر به جمهوری اسلامی بدهم.
اوضاع جهانی
در ابتدای دورهی خاتمی ايران از نظر وجههی جهانی تقريبا در بدترين وضعيت ممکن بود. خاتمی در چند سال ابتديی رياستجمهوريش، اندکی به اعتبار بينالمللی ايران در جهان کمک کرد و با سياست تنش زدايی چهرهی نسبتا معقولتری از ايران به نمايش گذاشت.
اما در حال حاضر و با توجه به وضعيت پيشآمده و در مظان اتهام قرار گرفتن ايران به عنوان کشوری که در جهت دستيابی به سلاح اتمی حرکت میکند و تهديدهای پيدا و پنهان آمريکا مبنی بر حملهی نظامی به ايران، جامعهی جهانی هر حرکت حکومت و مردم ايران را به دقت بررسی میکند.
فشارهای جهانی بر ايران روز به روز در حال بيشتر شدن است و با هر موردی از نقض حقوق بشر ( احکام ناعادلانه، بسته شدن مطبوعات و ...) که در ايران صورت میگيرد، سيل بيانيهها و اعتراضات جدی است که عليه حکومت ايران از طرف اتحاديهی اروپا و ساير سازمانهای جهانی سرازير میشود. در اين ميان حکومت ايران از امتياز مشروعيتش مدام در حال خرج کردن است و طرفهای اروپايی و ديگران رژيم را بهخاطر انتخاباتی که برگزار میکند و رايی که از مردم میگيرد، صاحب مشروعيت سياسی میداند. فکر میکنی با وجود چنين شرايطی انتخاب فردی مثل معين ارزش آن را دارد که به کليت نظام مشروعيت ببخشی؟
و بالاخره: چرا به معين رای نمیدهم و اگر به معين رای ندهيم چه میشود؟
فکر میکنم تقريبا بيشتر دلايلم را برای اينکه چرا به معين رای نمیدهم در بالا گفتهام. اما اگر به معين رای ندهيم چه میشود؟ تو تصميم گرفتهای به معين رای بدهی چون میگويی هيچ راهکار عملی ديگری پيش روی خودت نمیبينی و به همين خاطر سادهترين راه حلی که به ذهنت رسيده انتخاب کردهای. من به تصميمت احترام میگذارم اما با آن مخالفم و چون حس میکنم هر رايی به جمهوری اسلامی در اين برهه نوعی خيانت به ايران است ( البته اين نظر شخصی من است! ) سعی میکنم با بحث و گفتوگو تو را از تصميمت منصرف کنم.
خيلیها رای میدهند چون فکر میکنند رای دادن يک نوع حق انتخاب و يک نوع ابراز وجود است در حالی که توجه نمیکنند رای ندادن نيز اگر دليلی محکم پشتش باشد نوع ديگری از اعمال اين حق انتخاب است! چرا فکر میکنی رای ندادن عملی منفعلانه است؟ اگر اتفاق عملیای که منتظرش هستی رخ نداده است، بهخاطر آن نيست که هيچ راهکاری وجود ندارد. چرا فکر میکنی اصلاحات را فقط معين و امثال آن میتوانند پيش برند؟ روش مبارزهی گاندی را يه ياد بياور. نافرمانی مدنی! يکی از زاههای پيشبرد اصلاحات میتواند مثلا همين باشد.
و اما در آخر: بله! رای ندادن مضراتی هم البته دارد. اين که به قول تو شرايط برگردد به شرايط دههی ۶۰. نمیدانم، اما بعيد میدانم چنين اتفاقی بيفتد. در اين مدت که مجلس و شوراها به روی کار آمدهاند تغيیرات، آنطور که تو گفتهای بهنظر نمیرسد. محدوديتها کمی بيشتر شده و طبيعتا بيشتر هم میشود اما فضايی که تو نگرانش هستی، لااقل تابهحال، آنقدرها هم بدتر نشده! در اين که عقلانيتی برای راستها متصور نيست شکی نيست، اما مطمئن باش فشارهای جهانی و منتقدين داخلیای مثل من و تو اجازهی به راحتی محدودتر شدن و جزيره شدن ايران را نمیدهند. تو در ايران نبودی و فکر میکنی الان مثلا فضا برگشته به سالهای ۷۶ و قبلتر اما باور کن اگر اينجا باشی، آنقدرها هم اين حس به تو دست نمیدهد چون شوراها و مجلس از دست رفته، فاجعهای رخ داده. و گمان کنم اگر منطقی فکر کنی به اين نتيجه خواهی رسيد اگر رياستجمهوری نيمبند اصلاحطلبان مدل خاتمی هم نباشد، چيز بيشتری از دست نمیرود.
البته دروغ اگر نخواهم بگويم، گاهی اين محدود شدنها را حس میکنی، مثل همين کارنامه که بسته شد يا چيزهای ديگر. ولی خب يادت باشد اين بهای انتخاب تو است و بايد بپردازيش. من ترجيح میدهم بهجای آنکه مدافعی ضعيف درون نظامی که دوستش ندارم داشته باشم، منتقدينی قوی و سازمانیافته به تعداد مردم ايران در خارج از آن نظام داشته باشم.
------------------------------
خورشيد: خيلی ممنونم که نظرت رو نوشتی. همونجوری که خودم هم اول مطلبم نوشتم، مطلبم برگرفته از احساسم بود. عقلم در مورد اين چيزا خيلی خوب کار نمی کنه! احساس می کنم که از اهالی تئاتر هستی و در نتيجه از من خيلی بيشترو بهتر می تونی در مورد مسائل فرهنگی نظر بدی. کاملا قبول دارم که رای دادن در شرايط فعلی راه نيست و بی راهه است. من هم تاثير گذاری رو فراتر از چاپ شدن چند کتاب و بالاتر رفتن چند متر بيشتر از پاچه های شلوار دختران می دونم. فکر کنم تو مطلبم اين منظور رو رسونده باشم. اما فکر نمی کنم امکان اصلاح هيچ جوری ممکن نباشه. حداقلش اينه که تعداد بيشتری از مردم با ادب و هنر در تماس خواهند بود،. و همين می تونه رو افکار آدم ها تاثير بذاره يا همين تغييراتی که الان شده به عقب بر نمی گرده. اگه افکار مردم تغيير نکنه، هيچ کس نمی تونه به مردم دموکراسی هديه بده. در مورد وضعيت جهانی من خيلی بدبينم، و فکر می کنم جامعه جهانی بر اساس منافعش حرکت می کنه و الان نفعش تو اينه که به ايران فشار بياره. هزاران دليل وجود داشته که خيلی قبل تر جامعه جهانی فشارهای بيشتری بياره و نياورده. در مورد روش مبارزه گاندی و نافرمانی مدنی، فکر می کنم مردم هند يه دشمن خارجی داشتن که بر عليهش متحد شدن. مثل مردم ايران که در دوره جنگ عراق خيلی هاشون رفتن جبهه. خيلی هايی که اصولا با ج.ا. هم سازگاری فکری نداشتن و فقط به خاطر دفاع از خاک در برابر يه دشمن خارجی رفتن جلو. تو مملکتی که مثلا افراد بی بضاعتی که از مثلا کميته امداد مستمری می گيرن، به خاطر 15 هزار تومن تو انتخابات مجلس هفتم شرکت می کنن و کس ديگه ای کاغذهای رای رو براشون پر می کنه (شاهد دارم در اين مورد!) فکر می کنی نافرمانی مدنی صورت می گيره؟ چجوری؟ به طرز خونينی سرکوب نمی شه همونجوری که در گذشته شده؟ چرا بعد از کشتارهای دهه 60 اين نافرمانی مدنی انجام نگرفت؟ يه خورده بدبينم. در مورد اينکه من چون دورم فکر می کنم که اوضاع خيلی بدتر شده حق داری کاملا. چون تو بطن زندگی اونجا نيستم و همش اخبار بد می شنوم و احساس می کنم دوستای تو ايرانم يه جورايی افسرده هستن. شايد پارسال هم که من از زندگيم خيلی هم لذت بردم اوضاع همين شکلی بود. نمی دونم والا! ولی به حرف هات بازهم فکر می کنم. هنوز تو انتخابات چند ماهی مونده. بازهم ممنونم برای نظرت. (فقط به همه جمله هام يه دونه "به نظر شخصی من" اضافه کن لطفا! ممکنه کاملا در اشتباه باشم.)
negahe sevvom | April 9, 2005 11:44 AM

Berin Berinin, Rosham beshinin ba on aghayee Hamsareeton
--------------------
Khorshid: Chashm! Faght rabte nazaretoon be in matlab chi bood?!
Emam Khomeini II | April 9, 2005 12:16 PM

چرا يك عده بايد آنقدر فضا را تنگ و مسموم كنند كه تو براي نوشتن مطلبي به اين درستي كه نشانگر بلوغ فكري و سياسي تو هستش از اين بترسي كه در معرض تهمتها و شعارهاي تكراري و بي نتيجه آنها قرار بگيري .اميدوارم همه مثل تو منطقي و واقع گرايانه فكر كنن.در ضمن بهت تبريك ميگم چون بااينكه به گفته خودت مدتيه از ايران دوري خيلي خوب تونستي مسائل رو تحليل كني و دقيقا به نقطه اي رسيدي كه هميشه در طول تاريخ از اون ضربه خورديم.به نوشتن در مورد اين موضوع ادامه بده چون ديگه اينبار نبايد مثل گذشتگانمون فرصتها رو از دست بديم و بعد از چند وقت پشيمون بشيم. اگر در اين چند ماهي كه مونده كاري نكنيم ديگه پشيموني سودي نداره.اگر دوست داشتي ميتوني در ادامه اين راه روي من حساب كني من هم دلايل قانع كننده اي دارم ومثل تو نسبت به وطنم احساس مسئوليت مكنم.
------------
خورشيد: ممنونم از نظرتون و البته متوجه هستين که نظرها متفاوته در اين مورد. اگه باز هم حرفی برای گفتن داشته باشم می نويسم حتما. شما هم اگه چيزی نوشتين خوشحال می شم بخونم.
reza | April 9, 2005 12:19 PM

خورشيد خانم عزيز!
هر چند ترجيح شخصیام اين است که در انتخابات شرکت نکنم، ولی مطلب شما را صادقانه يافتم و فکر میکنم که ديدگاه تأملبرانگيزی را مطرح کردهايد.
اينگونه يادداشتها، در مخاطب حس احترام برمیانگيزد، به همين خاطر، اين پيام کوتاه را ابراز احترام من به خودتان تلقی کنيد.
موفق باشيد.
----------------
خورشيد: آقای زهری، خيلی خيلی ممنونم از لطفتون و کامنتتون. خوشحال می شم در اين مورد بيشتر بنويسين تو وبلاگتون که نوشته هاتون خيلی موقع ها آموزنده بوده.
مجيد | April 9, 2005 12:25 PM

آنچه که شما عنوان کرده اید کاملا با ایده های من منطبق هستند. من هم با رده بندی شما (ملی مذهبی ها و بعد اصلاح طلبان) موافقم. اما فکر نمی کنم از اصلاح طلبان پائین تر بیایم چرا که بقیه آنها کاملا سر و ته یک کرباسند.
راستش خودم هم در فکر بودم تا چنین مطلبی را در وبلاگم بنویسم اما حالا که شما نوشتید، فقط زحمت یک لینک دادن برایم ماند. پس یک تشکر هم به شما بدهکار می باشم...
موفق و پیروز باشید...
------------
خورشيد: من هم مثل شما از اصلاح طلب ها پائين تر نميام، چون ديگه فرقی نمی کنه. ممنونم از نظرتون.
صادق | April 9, 2005 01:18 PM

درسته خورشيد عزيز
راهكاري كه ميدي شاید به نوعی در جا زدن کنار همون مواضع تکراری گذشته باشه اما تجربه مجلس هفتم و پشت بندش اونقدر ناامید کننده بود و واقعیت هایی که مطرح کردی اونقدر ملموس که ظاهرن عملی ترین راهه واسه فضایی که توش قرار داریم.
تو بهداشت بهش ميگن نگهدارنده! حالا واسه رعايت بهداشت سياسي و بيشتر به گند كشيده نشدن فضا ‚ چه معين ‚ چه نيتريت پتاسيم! راستي بدم نيست يه اب قندي چيزي به وبلاگت بدي اخه طفلي كامنت دوني رو يهو باز كردي و تا به اين عضو جديد عادت كنه طول ميكشه...
------------
خورشيد: اين "نيتريت پتاسيم" خيلی باحال بود! کامنت هم نمی دونم دوباره بذارم يا نه، ايندفعه که وبلاگ و نويسنده وبلاگ هر دو غش کردن!
رهايي | April 9, 2005 01:58 PM

اولا خورشید جان به عنوان یک مرحله از بلوغ فکری لطفا این عذرخواهی و نگرانی از رنجش دیگران به خاطرابرازعقیده ات را کناربگذار.دیگراینکه من هم با استدلال تو موافقم. نیوشا برایت نوشته مبازره.به ما بگوید چه شکلی؟ اگر توانست بگوید چطوری؟ ما راهی که می شناسیم این است. یک گروه هست که همین اندازه مختصر تشکل را دارد که کاری بکند.ما حمایتش میکنیم و بعد هم طلبهای خودمان را داریم. در واقع لابی میکنیم با گروهی که دست کم سابقه هشت سال آزمون و خطا را دارد. بقیه که همین راهم ندارند.ما این را آموخته ایم در میدان سیاست نافرمانی و کنارکشیدن و قهرکردن مسخره است وقتی هنوز مردم نان شبشان را با محافظه کاران می خورند. سیاست دنیای جدید یعنی لابی. یعنی حرکت. یعنی حضور. یعنی حتی اگر اندک اشتراکی داری با کسی باهاش برو تا هردو به مقصد برسید. باهات موافقم.
-------------------
خورشيد: مريم جون يه جورايی خيلی باهات موافقم! دفعه ديگه هم معذرت خواهی نمی کنم چون ترسم ريخت. مرسی :)
maryam | April 9, 2005 02:20 PM

خورشيد خانم عزيز
در مقابل حرف ِ حساب چه مي توان گفت؟ مسئله را بسیار منطقی باز کردید و با زبان ساده و شیوا توضيح داديد. به رغم هزار ايرادی که بر جريان موسوم به اصلاح طلب دارم مرا با خود همراه کردید. پذيرش منطق شما، اتفاقا به معنای چشم بستن بر ضعف ها و تمجيد از نقاط قوت اصلاح طلبان نيست بلکه آنها بايد منتظر باشند تا تيغ تيز نقد ما به مراتب بيشتر از تماميت خواهان بر سرشان فرود آيد و زشتي های کارشان را آشکار کند.
شاد و سربلند باشيد
ف.م.سخن
----------------
خورشيد: آقای ف.م. سخن، خيلی خيلی ممنونم برای نظرتون. اگر صلاحيت معين تائيد شد، فکر می کنم مهمترين کاری که رای دهنده ها يا ندهنده ها! بايد بکنن اعلام کردن توقعاتشون و انتقادهای صريحشون باشه. اگر انتخاب هم شد همينطور.
F.M.Sokhan | April 9, 2005 02:41 PM

با بخش بزرگی از آنچه که گفتی موافق ام اما به گمان ام جدای بحث شرکت در انتخابات یا عدم شرکت در آن باید به این فکر کرد که اگر تمام کسانی که کمی از جناح راست فاصله دارند و به مردم نزدیک ترند ( کاملا نسبی ! ) رد صلاحیت شوند ما چه باید بکنیم ؟ این سوال را می پرسم چون همه ی ما نظاره گر انتخابات مجلس هفتم بوده ایم و نباید چندان دور از ذهن بدانیم که همان بازی دوباره تکرار شود . در واقع اصلاح طلبان فوق تخصص غافل گیر شدن هستند و امیدوارم که ما اینطور نباشیم . ضمن اینکه امیدوارم این ناچاری ما در انتخابات برای انتخاب معین باعث نشود که او یکسره راه خاتمی را در پیش بگیرد . لازمه ی جلوگیری از این امر انتقال توقعاتمان به معین است از همین امروز . می گویم به معین چون می دانم فالمثل ابراهیم یزدی بیشتر از او با این توقعات آشناست و اگر بیاید می داند که باید چه کند ( نمی دانم می کند یا نه ... ) .
-----------------
خورشيد: نمی دونم اگه صلاحيت معين يا هر کانديدای اصلاح طلبی رد شد چيکار بايد کرد جز رای ندادن! در مورد انتقال توقعاتمون به معين کاملا موافقم! حالا که به وبلاگستان هم اومده بايد از اطرافيانش انتظار داشته باشيم که نظرات اهالی وبلاگستان رو هم بهش منتقل کنن. البته من هم مثل شما نمی دونم اگه اومد بدونه چيکار بايد بکنه يا نه! ممنونم از نظرتون.
aMir.y | April 9, 2005 03:21 PM

به معین رای بدهید تا بازهم دوران انقلاب غرهنگی شروع بشه تا بازهم یکی به سروش بگه شماها که می خواهید دانشگاه ها باز بشه یا دیوانه هستید یا جاسوس و خائن.
به معین رای بدهید تا بازهم 4 سال بعد مجبور شید به خاط گریه هاش این بار بهش رای بدهید .
به معین رای بدهید چون اون و همفکراش جنبش نوپای اصلاحات را خفه کردن و نابود کردن .
به معین رای بدین چون با داشتن دو قوه از سه قوه نتونستن مشکل را حل کنن و حالا با یک قوه از سه قوه می خوان این کار رو بکنن!
به معین رای بدین چون به هرحال پز مشارکت و اپوزیسیون ، هر چند متنافرند را عشق است
-------------------
خورشيد: نمی دونم چی بگم. در مورد انقلاب فرهنگی فکر کنم (اونجوری که شنيدم و می تونه کاملا اشتباه باشه) که معين خيلی از استادهايی رو که دوره انقلاب فرهنگی اخراج شدن (که خودش هم جزو اخراج کننده ها بود) در دوران وزارتش برگردوند سر کار. فکر کنم پز مشارکت که اصلا عشق نيست! پز اپوزوسيون رو خبر ندارم. ممنونم از نظرتون.
معین نه | April 9, 2005 03:59 PM

مطالبي که نوشتي، بيشتر از هر موضعگيري ديگري که اين روزها مطرح است با ذائقه من يکي جور است. خصوصاً برداشتي که در مورد خاتمي مطرح کردي. معين را نميشناسم، خيلي کم ميشناسم اما مردم مملکتمان را کمي بيشتر ميشناسم! روي همين حساب هم تصور نميکنم راي بياورد که البته ممکن است پيش بيني درستي نباشد.
بهرصورت اين از درستي تحليل تو چيزي کم نخواهد کرد، واقعبيني هميشه ارزش خودش را دارد. من بيشتر حرفهايت را تاييد ميکنم.
----------
خورشيد: ممنونم آقای آشپزباشی عزيز از نظرتون. منم چندان اميدی ندارم که انتخاب شه، مگه اينکه تو اين مدت اتفاق عجيب غريبی بيفته!
آشپزباشي | April 9, 2005 05:33 PM

خورشید جون
چرا فحش بخوری عزیزم؟ اگر کسی مخالف رای دادن باشه (مثل خودم) دلیل نمیشه که به بقیه فحش بدهد. بعضی نکته هایی که گفتی خیلی توجهم را جلب کرد و اگر اینقدر این دو هفته امتحان نداشتم حتما مینوشتم. من شخصا عقیده دارم تیپ های شبیه خاتمی باعث دوام نظام اند ولی راجع به خود این میشه سه سال بحث و گفت و گو کرد:) نوشته رکی بود:)
--------------
مرسی آسمون جون. اونقدر آخه ديدم اگه کسی نظری داشته باشه که به نظر برسه ذره ای با ج.ا موافقه (حتی اگه موافق نباشه) فحش خورده که با ترس و لرز نظرم رو نوشتم. و واقعا ممنون همه هستم که نظرم رو تحمل کردن. (البته تو يکی از وبلاگ ها فحشه رو خوردم آخر سر!) من هم فکر می کنم تيپ هايی مثل خاتمی باعث تداوم نظام هستن. ولی فکر می کنم تيپ های زياد ديگه ای هم از جمله همين کانديداهای موجود هم موجب تداوم نظام هستن و بالاخره يکی از کساَيی که باعث تداوم نظامه انتخاب می شه! و خلاصه ماها حداقل در حال حاضر يه جورايی ول معطليم! بازهم ممنونم از کامنتت.
Asemoon | April 9, 2005 06:08 PM

خورشید جان سلام
با 80 درصد مطالبت موافق بودم در مورد اون 20 در صد هم بعدا باهات حرف می زنم.
فقط امیدوارم واقعا رای آدمهایی مثل ما چیزی رو در سرنوشت این مملکت عوض کنه.
شاد و سرحال باشی.
-----------
خورشيد: آسيه جونم من هم اميدوارم که وسط اينهمه کارت بالاخره وقت پيدا کنی در مورد اون 20 درصده حرف بزنيم!
آسیه | April 9, 2005 06:46 PM

جانا سخن از زبان ما میگویی!
-------------
خورشيد: مرسی پيشی شاعر!
pishi | April 9, 2005 06:57 PM

من فعلا هاج و واج ، مات ِصداقت این نوشته موندم ! به خدا راست میگم ... من فعلا برم تا وقتی هضم شد بر می گردم
-----------------
خورشيد: فکر کنم هضم نشد!
Persian Buddy | April 9, 2005 07:28 PM

زنی 32 ساله هستم و بهترین دوران زندگیم را در خفقان سالهای دهه 60 در ایران گذراندم...افتخارم اینه که نه به خاتمی و نه به هیچ کس دیگر در این رژیم نا مشروع رای نداده ام و تا زمانی که ولایت فقیه و مذهب حکومت میکنه باز هم رای نخواهم داد چون کار ما از ریشه و بنیاد خرابه امثال خاتمی ها حتی اگر هم بخواهند قدرت هیچ کاری را ندارند...خاتمی 8 سال حکومت کرد و ما خوشحالیم که کمی بله فقط کمی آزاد شدیم؟به باقی دنیا نگاه کنیم و سرعت تغییر و تحولات آنها را در 8 سال ببینیم...من معتقدم خاتمی و دیگر مهره های اصلاح طلب مردم را به بازی گرفته اند و آزادی های محدودی که خاتمی به مردم داد در واقع سیاست کل نظام برای حفظ بقاع بوده و بس . بعد از این هم شاهد امتیازات جمهوری اسلامی خواهیم بود...معاملات پشت پرده و دادن امتیاز حتی به آمریکای به قول خودشان جهان خوار ضامن بقای اینهاست.من به کمال احترام به نظر تو دوست گرامی باز هم رای نخواهم داد و باز هم منتظر خواهم ماند منتظر روزی که مردم کشورم از بند خرافات و جهل رها شوند آنوقت شاید............من دیگر نباشم.راه درازی در پیش است...
---------------
خورشيد: حرف هاتون رو قبول دارم. اما چطوری بخشی از مردم کشورمون از بند خرافات و جهل رها می شن؟ نمی دونم. شايد نوه هامون هم اون روز رو نبينن. منکه خيلی بدبينم... ممنونم از نظرتون.
گيسو | April 9, 2005 07:38 PM

نوشتن خيلي ساده نخواهد بود چون بايد با بسياري از حرفهاي مخالفين موافق باشم، ولي همون طوري كه اين خورشيد خانوم ميگه اولن راه حل منطقي ديگهاي وجود نداره. حملهي آمريكا؟ همينمون مونده كه ايران بشه عراق و افغانستان، تازه دوستان بد نيست اون مقالهاي رو كه چند ماه پيش چاپ شد و محققين يك دانشگاه آمريكايي تخمين زده بودند كه بعد از حملهي آمريكا 100000 نفر بيشتر از مردم عراق مردهاند را بخوانند. رفراندوم، خيلي خوبه ولي چهجوري؟ انقلاب مخملين؟ خيلي دوست دارم كه موافقين اين راه حل به من بگويند كه اولن كدامشان شروع خواهند كرد؟ ثانين چه تضميني وجود دارد كه مخمين بماند و نه با حملهي مدافعان رژيم كه با حملهي لمپنها به غارت و نابودي تبديل نشود؟ فراموش نكنيد كه ما ملتي هستيم كه وقتي پشت فرمان ماشينمان مينشينيم به قاتلاني بالفطره تبديل ميشويم، بالاترين ميزان مرگ و مير در تصادفات رانندهگي را داريم، و فكر كنم تنها ملتي هستيم كه موفق شدهايم يك جشن تاريخي را به صحنهي جنگ عمومي و تخريب اموال همديگر تبديل كنيم، چارشنبهسوري را ميگويم
-----------------
خورشيد: باهاتون خيلی موافقم. حداقل با وضعيت الان حسم اينه که انقلاب خونين و غير خونين نمی تونه بشه تو ايران. در مورد حمله آمريکا که اصلا حرفش رو نزنيم بهتره. اونقدر مخالفت با اين مساله برام بديهيه که حرف زدن ازچراش بعضی وقتا برام عجيبه. نمی دونم چه راه حل منطقی وجود داره. کاشکی در مورد راه حل منطقی همفکری بيشتری بشه. خيلی ممنونم از نظرتون.
Ali | April 9, 2005 08:07 PM

خواهرم. بیدار شو. راه روشن است. مشگلات تو و همه بشریت در وسعت همه تاریخ حل خواهد شد با تشریف آوردن آقا امام زمان(عج) در پانزدهم شعبان آنچنانکه استادم دکتر شریعتی فرمود. انباشت مشگلات چنان است که فقط ذات مبارک آن امام همام میتواند با حرکتی در سر انگشت بشریت را به راه راست هدایت فرماید. سایرین ابزار خواهند بود اعم از من یا تو یا حتی جک استراو. خواهی دید که او هم با تضرع با اسلام عزیز مشرف خواهد شد. جک را در دامنت بپذیر. نمایشنامه به صحنه خواهد آمد. کجا بودند لاک پشت ها در صدر اسلام؟ سوال اینجا است.
---------------
خورشيد: فروغ هم می گه: نجات دهنده در گور خفته است... دامن من هم برای به معراج فرستادن جک آماده است! ممنونم برای نظرتون.
اشرف سبزواری | April 9, 2005 08:10 PM

من معتقدم طرز تفکری که منجر به تصمیمگیری در مورد رای دادن یا رای ندادن می شود مهمتر از خود رای دادن است.
هر چقدر این طرز تفکر عمیقتر باشد تصمیم انسان ( حداقل در نظر خود او ) شیرینتر و پخته تر می شود.
----------------
خورشيد: موافقم! و ممنون برای نظرتون.
Hapht | April 9, 2005 08:25 PM

خورشید خانم عزیز! ارزش این نوشته شما برای من بیش از همه از آنجاست که دغدغه انتخابات را دارد و نیز بر تجربه شخصی استوار است بدون اینکه ارزشهای آرمانی خود را پنهان کند. شما با این روش به هر نتیجهای برسی برای من محترم خواهد بود. سیاست اگر نخواهد به دگمهای ایدیولوژیک جدا از زندگی بدل شود بایستی بر پایه چنین تجربههایی استوار گردد. شاد و سرفراز باشی.
-----------------
خورشيد: با اين جمله " سیاست اگر نخواهد به دگمهای ایدیولوژیک جدا از زندگی بدل شود بایستی بر پایه چنین تجربههایی استوار گردد" خيلی موافقم. و ممنونم از نظرتون.
هوشنگ | April 9, 2005 08:56 PM

Down with the Islamic Republic of IRAN. Long live the Republic of IRAN.Voting means accepting this criminal regime
--------------
خورشيد: OK!
ahmad | April 9, 2005 09:24 PM

You are so naive that you want to vote. You never learn. You are doomed .
---------
خورشيد: بازهم OK!
Mohammad | April 9, 2005 09:40 PM

خورشید خانم گلم، اول اینکه دلم بدجور گرفت که به خاطر باورهات باید اینهمه مقدمه چینی کنی و نگران بمونی که الان کی میاد با چماق حرف بالای سرت ... دوم اینکه نظرم رو نمیگم چون ازت میترسم. :)
از شوخی گذشته اما منم مثل تو فکر میکردم تا انتخابات قبل ولی نظرم عوض شد. حالا به این نتیجه رسیدم که اینها همه از یک خوان تغذیه میشوند - گیرم آقای معین عبا و عمامه در قلبش است. مثل بازرگان، گنجی، قطب زاده و دکتر سحابی و دیگر آخوندهای مکلا.
البته باید بدونی که منطقت رو دقیق درک میکنم چون منم معتقد بودم بین بد و بدتر و بدترین باید بد رو انتخاب کرد. این تفکر رو الان اشتباه میدونم.
--------------------
خورشيد: هاله جونم، می دونم چی می گی، فکر کنم من يک فاز از تو عقبم و هيچ بعيد نيست من هم چند وقت ديگه مثل تو فکر کنم. البته در مورد بازرگان و سحابی، فکر کنم که همه تو يک خوان مشترک باشن و اون هم اسلام باشه، اما در مورد خوان های ديگه يه خورده شک دارم. کاشکی نجات دهنده ای (يه تفکر، يه راه حل عملی، يه رنسانس...) باشه و در گور نخفته باشه. مرسی از نظرهات چه اينجا و چه تو ايميل. (شوخی: به خدا من ترسناک نيستم، فقط دماغم گنده است!!)
هاله | April 9, 2005 09:42 PM

salam khorshid khanoom! har chand ba nazare shoma mokhalefam vali fekr mikonam kasi hagh ino nadashte bashe ke be nazare baghiye bi ehterami kone...dalayele shoma baraye entekhabe moin matne vali nadashtane sabegheye ejrayi chizi nist ke beshe be rahati az kenaresh gozasht.movaffagh bashi
--------------
خورشيد: ممنونم از نظرتون، با هر دو قسمتش موافقم. البته معين که سابقه اجرايی داشته (که البته شايد کم باشه.)
آفساید | April 9, 2005 09:47 PM

معذرت می خواهم خورشید خانم اصلا قصد فحش دادن ندارم اما فکر کردم یاد آور شوم که از نشیمنگاه حخاراندنتات اگر بنویسی بیشتر احساس صداقت خواهم کرد تا از سیاست ورزی ات که بوی اگر نگویم حماقت حداقل می شود گفت جهالت بر می خواست. احساس کردم ٫ تاکید می کنم احساس کردم فرق ميان مرواريد و خرزهره را هنوز نمی دانيد اگر خرسندید که فرصت ديدن تئاتری يا خواندن کتابی را در ازای ۲۰ ميليون رای بدست آوردید. با بودن ایرانی ای چون شما ( شاید هم ما) باید هم بعد از صد سال دلمان را به این خوش کنیم. می دانم که می پرسی رای ندادن چه فایده ای دارد. ببخشید می خواهم کمی آرمانگرایانه با تو سخن بگویم. ما خفقان آورترین دوران را می توانیم تاب بياورم همچنان که جنگ و دوران خفقان جمهوری اسلامی را تاب آورديم اما از انديشيدن و تلاش کردن باز نيايستاديم. در دخمه های خويش فرو رفتيم و خوانديم و خوانديم و خوانديم اما نخواستيم که ما را بفريبندو شد ۲ خرداد و شد چامعه و شد گنجی و مختاری و تو چگونه کتاب فلان کس را ديدی و خنجری که قلب داريوش و پروانه را دريد را نديدی.چگونه دلت به آن شاد است و روحت از این نازرده. به که بايد فرياد زد. که روشن انديش ما نسل جوان ما خورشید خانم ما دلش به چاپ رمان در ازای در بدری انبوه ایرانیان٫ ناامیدی جوانان و بدبختی بیشمار ایرانیان دلخوش است. آیا هیچ فکر کردی که آنکس که د رحسرت خواندن کتابی یا دیدن فیلیمی یا نمایش نبود چه در ازای این ۲۰ میلیون رای آورد. نه خواهر من. دلایلت بسیار کودکانه می نماید. اگر امروز هم می شنوی که مثلا رفسنجانی اعلام کرده است و وعده داده که زندانیان سیاسی را آزاد می کند و چه می کند و چه ها میکند همه از برکت آثار رای ندادن ما است. و گر نه اگر قرا بود که مثل تو و امثال تو بنشینیم و دل خوشی مان را برشماریم که هیچ اتفاقی آری هیچ اتفاقی نمی افتاد. دوست من جمله کنفسیوس را از فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما به خاطرت می آورم: اگر محصول یک ساله می خواهی گندم بکار ٫ اگرده ساله می خواهی درخت غرس کن و اگرمحصول صد ساله می خواهی آدم تربیت کن. خانمی! ما هیچ وقت حرف های اصیل زدن را از یاد نبریم حتی اگر محصول صد ساله از آن بروید. شرکت کردن با دلایلی که تو آوردی اگر نگویم مایه شرمساری حداقل باید بگیوم محصولی یک ساله است. من شرکت نمی کنم چون بازی انتخابات بازی رقابت مشمئز کننده رجاله هاست. هیچ افتخاری در پی این شرکت و انتخاب در پی آن نیست. فروغ ۴۰ سال قبل به ما گفت: هیچ ماهیگیری از جوی خیابان مرواریدی صید نخواهد کرد.
----------------------
خورشيد: خواهش می کنم. معذرت خواهيتون رو قبول می کنم چون از جمله اولتون احساس صداقت کردم و اگر شما از حرف های من احساس صداقت نکردين حتما تقصيرناتوانی بيان من بوده. من به هيچ عنوان از فرصت ديدن تئاتری يا خوندن کتابی در ازای 20 ميليون رای خرسند نمی شم. فکر می کنم در باره اين مساله واضح نظرم رو گفتم و از ايده آل هايی که خرسندم می کنه و هيچکدوم درچارچوب نظام کلی نمی گنجه حرف زدم. ديدن يه کتاب باعث نشده خنجر قلب پروانه و داريوش فروهرو پرپر شدن مختاری رو نبينم، بلکه همون کتاب ها و مطبوعاتی که در اون دوره بود (مشخصا مثلا مجله پيام امروز) باعث شد نگاهم عوض شه و اين جنايت ها رو بهتر و بيشتر ببينم. خيلی های ديگه از هم نسلی های من هم ديدن و شنيدن که باور کنين به عمرشون مثلا اسم کشتار خاوران رو نشنيده بودن. باور کنين تو جامعه 70 ميليونی ايران ميليون ها آدم وجود داره که اصلا به گوششون نرسيده خيلی از جنايت ها رو. نمی دونم؛ شايد اميد من که فضای مطبوعات بعد از دوم خرداد دوباره برگرده که شايد مردم آگاه تر بشن اميد کودکانه ای باشه و زيادی ايده آليستی باشه. بهتون حق می دم که آرمانگرايانه حرف بزنين، احساس می کنم هزينه دادين درراه آزادی ايران. به خدا من دلم به چاپ فقط چهار تا کتاب خوش نيست. نمی دونم چرا خيلی ها اصلا نکته حرف من رو نگرفتن و کل تيکه "صحرای کربلا" رو ناديده گرفتن و فقط همين سه تا مثال من رو ديدن. شايد من نتونستم خوب توضيح بدم. نظرم اين بود که وقتی با انتخاب کانديدای ديگه ای همين چهار تا کتاب کذايی و غيره هم نمی بود، انتخابمون درست بود چون طرفدار نظريه "يا همه چيز يا هيچ" نيستم. فکر می کنم در بعضی شرايط بايد طرفدار نظريه "کاچی به از هيچی" بود، وقتی که راه ديگه ای وجود نداره. راه ديگه ای هم مگه داشتيم؟ (اين راه ديگه چيزی بود که اميدوار بودم تو کامنت ها در موردش بخونم.) کاملا قبول دارم که نظر من يه محصول کوتاه مدت داره، ولی واقعيتش اينه که نمی دونم چه کاری محصول دراز مدت می ده. و وقتی فکر می کنم که هيچ راهی برای رسيدن به محصول دراز مدت وجود نداره، فکر می کنم که لااقل محصولی حتی يک روزه رو هم بهتره از دست نديم. اما همه اينها رو گفتم، ولی در مقابل اين جمله فروغ حرفی ندارم بزنم... کاشکی حداقل يه رودخونه پيدا می شد. ممنونم از نظرتون.
yousef | April 9, 2005 10:21 PM

اولا كه باز گذاشتن كامنتها رو تبريك مي گم و به خاطر شهامتي كه در نوشتن ايده هاي خودتون داريد تحسينتون مي كنم. از اينكه در قبال انتخابات منفعل هم نيستيد و موضع هم داريد خوشحالم. چرا كه بي تفاوتي درد بزرگي است كه دامن گير جامعه ما شده است. ولي خورشيد خانوم عزيز با تحليل شما موافق نيستم. يك دليل عمده من اين است كه مطالبات مردم ما بسيار فراتر از چيزي است كه معين و مشاركتي ها مي گويند و روش خاتمي نشان داده است كه ادامه چنين روشي به ذوب شدن در ولايت منجر مي شود و به جاي دفاع از حقوق مردم به فكر منافع نظام ولايت فقيه هستند.. در اين مورد بيشتر توضيح نمي دهم چرا كه آنچه رد اين سالها گذشت بر همه عيان است.. و همچنين شرايط بين المللي در حال حاضر به گونه اي است كه خطر آمريكا هم ايران را تحديد مي كند .. ولي چه بايد كرد؟.. من انتخاب از روي ناچاري را نمي پسندم، مخصوصا فردي مثل معين كه پيشينه درخشاني هم ندارد.. ولي آيا راه ديگري هم هست؟.. به نظر من هست .. و در آينده اي نزديك خواهم گفت.. باز هم به خاطر صادقانه نوشتنتان تحسينتان مي كنم.
-------------------
خورشيد: جواد جان ممنونم از لطفت و نظرت. ای کاش از راه ديگر هم می گفتی. منتظرم که بشنوم. چون رای دادن من به معين از سر ناچاری است و اعتقاد به اينکه اومدن يک کانديدا از جناح اصلاح طلب به باز شدن فضا و کمی بيشتر شدن آگاهی ها کمک می کنه، همونطوری که در اولين دوره اومدن خاتمی اينطور شد...
محمد جواد طواف | April 10, 2005 12:44 AM

سلام
من هم مثل شما به خاتمی رای دادم و باز هم مثل شما پشیمون نیستم نه فقط به خاطر عباس معروفی و شهرنوش پارسی پور بلکه به خاطر اینکه نشونم داد حق دارم حق زندگی کردن حق انسان بودن حق حرف زدن و ..... این که 4 سال بعد سطح توقغ ما خیلی بالاتر رفته بود اما هیچ گزینه دیگه ای برای انتخاب نبود که گناه خاتمی نبود ما وظیفه ای بیشتر از اون چیزی که تعهد کرده بود رو دوشش گذاشتیم ( یادته خودش تو سخنرانی هنگام نام نویسی گفت : آمده ام با تکیه بر همان عهد پیشین ؟)اما من به معین رای نمی دهم چون اصلا نمی فهمم آدمی که یک وزارتخانه را نتوانست اداره کند چطور می تواند یک کشور را اداره کند ؟ این که اسمش اصلاح طلب است کافی نیست هست؟ معین اگر نهایت سعی خودش را بکند تازه مثل خاتمی می شود یعنی میتواند دلیل نتوانستن هایش را به مردم بگوید!مگر به خاتمی برای همین ترسو نمی گفتیم؟
من شاید و فقط شاید به قالی باف رای بدهم چون حداقل توانست حق من را از نیروی انتظامی بگیرد توانست به یک عده آدم عقده ای که فکر می کردند حاکم جان و مال و ناموس مردم هستند تربیت یاد بدهد توانست نیروی انتظامی را از حالت یک ارگان جناح راست بودن که کارش شکایت از روزنامه ها بود خارج کند اینکه اسمش اصولگراست از نظر من مهم نیست از نظر تو هست ؟ اگر اصلاح طلب بود و مرتب برایمان توضیح می داد چرا نمی تواند جلوی افرادش را بگیرد که مزاحم مردم نشوند بهتر بود ؟
------------------
خورشيد: ميترا جان نظرت در مورد رای دادن به قاليباف جالب بود. از اون جايی که قاليباف رو حتی به اندازه معين هم نمی شناسم، و حسم اينه که آدمی که رئيس نيروی انتظامی باشه نمی تونه اصولگرا نباشه، نمی تونم نظر خاصی بدم. ممنونم برای کامنت.
میترا | April 10, 2005 01:17 AM

This is the my first visit to your weblog. I agree with everything that you siad, and all of your reasons why we should vote for Moeen. plz don't be so apologitic about your ideas. it is your right to exercise your citizenship rights and defend your point of view. I agree with you that by taking a pacifist approach and not voting nothing gets done. However, don't fall in the same trap as Hoder with regard to the "Meli-Mazhabi" gang. They don't believe in values of liberalism and democracy in its fullest practice. Some of them are certainly honorable men and women but even the best of them, Bazargan for instance, have a very limited prespective on empowering citizens. Their theoritical back-bone is composed of Shariati's ideas. Ideologizing Islam is a product of this point of view. Although their reputation is a lot cleaner than than the reformists but their mindset in only suitable for a couple hundred years ago
----------------------
Khorshid: Thank you Siavash jan. Although I accept that ‘melli mazhabi’s have Islamis values as well, I assume they believe in a secular regime. Being religious in itself is not as harmful as trying to apply the rules of that religion on a government. We should not forget that a big majority of our citizens are Moslem and believe in the religion. Religious beliefs can be personal, while applying them in ruling the country is not personal, and that’s why I see a difference between ‘melli mazhabi’s and the rest of the religious politicians in Iran.
Siavash | April 10, 2005 02:47 AM

به نکته خوبی اشاره کرديد. بسياری فکر ميکنند با تحريم انتخابات دموکراسی پيش ميرود. اما بهتر است اينان سری به شهرستانها بزنند و فاصله فرهنگی خود را با آنها درک کنند. روشنفکران اين مرز و بوم در دوران انقلاب همين اشتباه را کردند. عده ای از آنان الان ميگويند ما از اول هم ميدانستيم وضع اينجوری ميشود اما ساکت مانديم! شواهد هم همين را ميگويد که هيچکس بر آن نبود که مسير حرکت بر ضدشاه را اصلاح کند و بسياری به سکوت بسنده کردند. اين شد که عوام حکومت را در دست گرفتند و شد آنچه که اکنون ميبينيد. الان هم بدانيد که تحريم انتخابات و سکوت چاره کار نيست.
-----------------------
خورشيد: من هم حسم اينه که تا همه قشر های مردم آگاهی هاشون بيشتر نشه نمی شه انتضار تغيير داشت و باز هم حسم اينکه با اومدن اصلاح طلب ها اين آگاهی ها بيشتر می شه. شايد هم اشتباه کنم. به هر حال فکر می کنم تو دايره روشنفکری به تنهايی نمی شه کل ساختاز سياسی کشور رو تغيير داد و اين کار همت جمعی می خواد. ممنون از نظرتون.
Mehdi | April 10, 2005 03:17 AM

دوستان خوبم اگر کتاب موج سوم دموکراسی ساموئل هانتینگنتون را بخوانند. و بعد به انقلابهای مخملین توجه کنند تقریبا به این نتیجه می رسند که امکان گذار به دموکراسی و ثبات آن در حالتی که بخشی از نظام سیاسی موجود ( به قول دوستان رفراندومی رژیم ضد انسانی - ضد حقوق بشر و ...) کمی تا حدودی دموکرات باشد بیشتر است .
البته توجه دارند که هانتینگتون پسر خاله ی دکتر معین نیست.
در ضمن مساله ما گذار آرام مسالمت آمیز کم هزینه تدریجی و با ثبات به دموکراسی است. نه سرگونی رژیم فعلی.
رژیم فعلی را گرانی گوجه فرنگی هم شاید به زانو در آورد. اما راستی نظام بعدی دموکرات تر است.
اگر همین امروز در یکی از میادین شلوغ تهران میزان توجه مردم دموکراتمان ر |