خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

May 16, 2005


لينک:


روز آنلاين. با نوشته های آشنا. سراب دوم خرداد ياد آدم می ياد دوباره. ده تا روزنامه در روز... کاشکی می شد از پشت مانيتور بوی کاغذ روزنامه رو حس کرد. جای گنجی و باقی خالی نيست؟ ستون زنان نداره؟ نقد سينمايی و وبگردی نداره؟


خواسته های زنان از رئیس جمهوری آینده
" ...بر آن شدیم در گفت و گو ها و خبر رسانی هایمان پای صحبت زنان صاحب نظر و زنان فعال در گروه های اجتماعی و فرهنگی بنشینیم،به این خواسته ها که در واقع بخشی از حرفهای جنبش زنان ایران است گوش دهیم و آنها را در سایت زنان ایران بازنمایی کنیم.این انتقال ایده ها و اطلاع رسانی ربطی به تمایل به شرکت در انتخابات یا تحریم آن ندارد و تنها به طرح مطالبات زنان می پردازد..."
(خواسته هاتون رو برای سايت ايميل کنين.)
در همين زمينه: دادستانی زنان از دولت خاتمی


آسيه امينی عزيز (شاعر، روزنامه نگار، و سردبير سايت زنان) هم وبلاگ دار شد. (خدا به بلاگفا عمر بده که کار باهاش خيلی راحته. بی زحمت تمپلت هاش رو زياد کنين!)


شيده و پيام يه نی نی ملوس دارن ديگه!


نمی دونم در مورد پرشين گيگ شنيدين يا نه. يه سايتيه که در راه خدا 1 گيگ فضای مجانی می ده برای آپ لود کردن فايل و غيره. کار باهاش هم خيلی راحته. منتها مدل جی ميل دعوتنامه ايه. من که دعوتنامه هام تموم شد. (خدا عمرشون بده که منو دعوت کردن!) اگه دنبال فضای مجانی می گردين دنبال دعوتنامه بگردين!


قسمت سوم مصاحبه وبلاگ بيلی و من با آقای شکراللهی عزيز هم منتشر شد و مثل قسمت اول و دومش خوندنيه.


"خیلی ازت عصبانی هستم اگه دور و برم پیدات بشه می کشمت و همه رو از دستت راحت می کنم... دیشب یک تفنگ دور برد برداشتم اومدم روی پشت بوم ونشستم تا پیدات بشه. واقعا ازت دلخوروعصبانی بودم. باید به این بازی تکراری، مسخره و ناجوانمردانه خاتمه می دادم. اما تو باز گولم زدی سرمنو به ماه و ستاره ها گرم کردی و من اصلا یادم رفت اصلا برای چی تو پشت بوم بودم ..." – وبلاگ شراره های آتش در بهار


قربانيان بيگناه سينما در ايران- يک مطلب جدی از کلاغ سياه ورنپريده (و ن) اگه وبلاگ کلاغ سياه (و ن) رو تا حالا نخوندين به بقيه مطلب هاش هم سر بزنين. نکته بينی اش حرف نداره.


وبلاگ سيزيف رو از دست ندين. سيزيف از وبلاگ نويس های قديميه. ولی مدت هاست که تو وبلاگش به جای نوشته های خوبش عکس های فوق العاده زيباش رو می ذاره.


کافه مون رو هم بستن. دلم برای خيار سنکنجبين هاش و اذيت کردن طاها و روز های خوش کاپوچينو بيشتر تنگ می شه.


"وقتی آمدی دوستت نداشتم . به تو رای داده بودم اما تو را انتخاب نکرده بودم . رفته بودم تا به آن دیگری بگویم: نه. خوشحال بودم که می دیدم بدون هماهنگی وسازمان دهی و به صورت خود جوش یک حرکت ملی شکل می گیرد. دوستت نداشتم و تعجب می کردم از دیگرانی که چنین شیفته ات بودند، خصوصا جوان ها..." – يادداشت های تنهايی


و آخر اينکه، می دونم خيلی ديره، اما تبريک به نوشی خودمون برای چاپ شدن کتاب نوشی و جوجه هاش.


بقيه اش هم باشه برای بعد. باز دوباره ساعت شد 7 صبح و من نخوابيدم...



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage