خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

May 24, 2005


دماغ و باقی قضايا!


خب اول از همه اينکه من ديگه غلط بکنم زرت و پرت کنم در مورد مسائل سياسی. وقتی آدم يه چيزی می نويسه، منطقی اش اينه که تا صد سال ديگه مسئوليت نوشته اش رو به عهده بگيره که خب اينکار از انرژی و سواد من خارجه. من نه کارشناس هستم نه هيچ چی. فکر می کردم اين نوشته ها مثل گپ و گفتگو می مونه. برای گپ و گفتگو هم ديگه مدرک و دستک و دنبک لازم نيست. خلاصه که، در راستای اينکه من دانش سياسی ام در حد صفره، و آدم وقتی چيزی رو بلد نيست بيخود می کنه در موردش زر می زنه، از اين به بعد سعی می کنم جلوی خودم رو بگيرم و مزخرف ننويسم در باره نظرم در مورد مسائل سياسی! خلاص!


نظرم در مورد رای دادن يا ندادن رو هم به زودی به آقای اسد می دم تو وبلاگش لطف کنه بذاره. آخه وبلاگ بيلی و من يه فراخوانی داده و از وبلاگ نويس ها خواسته نظرشون رو براش بفرستن که آيا در انتخابات شرکت می کنن يا نه، و چرا. اگه دوست دارين شرکت کنين.


***


و اما خنده داره که خود من به گفتگوی اسد جان با نويسنده وبلاگ خورشيد خانوم نرسيده بودم لينک بدم تا الان. من معمولا يه سری لينک جمع می کنم با هم لينک ها رو می ذارم که خب نرسيده بودم اين کار رو بکنم. حالا هم ديگه داره خيلی دير می شه! به هر حال، تجربه گفتگو با اسد عزيز تجربه خيلی خوبی بود چون با خودش آشنا شدم و بعد از مصاحبه کلی گپ زديم و يه دوست خوب به دوست هام اضافه شد. بيلی هم چون من سگ ندارم باهام قهر کرد و مصاحبه نکرد. بابای بيلی هم تا گفتم يه زن خوب برای بيلی سراغ دارم فوری جا زد و بحث رو عوض کرد! حالا اين دختر بيچاره که اينجا هيچکس رو نداره مونده تو مرکز نگهداری از حيوانات شهر ما و چشم به راه که يکی ديگه بياد ببردتش!


و اما نکته ای که من رو دچار عقده خود کم بينی کرده بود اين بود که چرا هيچکس در مورد دماغ من نظر نداد، که البته دوست عزيزی امروز در ايميل اينکار رو کرد و من کلی خوشحال شدم! ضمن تشکر از اين دوست که اين مطلب رو تو ايميل به من و اسد گفت و نظر خواهی اسد عزيز رو پاکيزه نگه داشت، عکس دماغم رو می ذارم که نگرانی اون دوست عزيز در مورد دماغ من و سوالش در مورد اينکه کجا عملش کردم برطرف شه. دماغ من همون سيب زمينی پشندی ای هستش که بود. فقط موضوع اينه که تو عکس تمام رخ زياد معلوم نمی شه و نيمرخش واضح تره! يه تشکر ويژه ديگه هم به اين دوست بدهکارم. برای اينکه از ديروز که خبر رد صلاحيت معين رو شنيدم و بعد هم ماجرای حکم حکومتی، داشتم عين اسفند روی آتيش جلز و ولز می کردم. اين ايميل دماغ کلی شادم کرد و مثل آبی روی آتيش بود! تا دماغ هست انتخابات رو وللش!


mynose.jpg


و ديگه اينکه از همه دوستای گلی که تو نظر خواهی اون مصاحبه به من يا وبلاگم لطف داشتن ممنونم.


راستی، اين هفته اسد عزيز با آقای مجيد زهری گفتگو داره، اگه سوالی دارين که دوست دارين از آقای زهری پرسيده شه به اسد ايميل بزنين:
Assada [at] gmail [.] com





Comments

man nemidoonam chera damakhe ma khanoom ha enghadr masale saze, aslan bara hamine man ghabool nemikonam axam jaii chap beshe dige :D

zohreh | May 24, 2005 05:36 AM


خورشيد خانوم، با اجازه لينک شما اضافه شد

حميد / ميداف | May 24, 2005 06:48 AM


khoda bood in ax e damagh gozashtanet :D

neda | May 24, 2005 07:02 AM


خورشيد نازنين!
هر انسان متمدن و اجتماعی حق دارد و بايد در مورد مسايل سياسی نظر داشته باشد. نظر غلط و اشتباه داشتن بهتر از بی‌نظر بودن است. بی‌نظری هميشه بهانه‌یی است برای قدرت‌مندان.
ضمنا من از نظرات تو استفاده مي‌کنم. اما خب اين صداقت تو که وقتی نظر مي‌دهی به عنوان آدمی غيرمتخصص در مسايل سياسی نظر مي‌دهی بسيار خوب است.همه‌ی ما کم و بيش چنين هستيم.
حتما به‌زودی در مورد انتخابات خواهم نوشت و خوش‌حال مي‌شوم که بخوانی و نظر بدهی.
به هر حال به اين دکتر دل‌نبد، دل‌بندم!
آقای خاتمی که با حکم حکومتی نيامد و بيست ميليون رای پشت سرش بود اين شد که بگويد کلاه سرم گذاشتم وای به آقای معين که با حکم حکومتی می‌خواهد رئيس جمهور شود!
البته دکتر معين به اين شرط رئيس جمهور مي‌شه که اين روزها يه صاعقه بياد بخور وسط سر آقای هاشمی!
راستی ماجرای اين دماغه چی بود؟
يعنی جراحی پلاستيک اينقدر رشد کرده که اين دماغ اينقدر کوچيک شده؟!:)

شبح | May 24, 2005 07:34 AM


سلام
مرسی از وبلاگ عالیتون! در ضمن من خبر کاملا جدیدی شنیده ام که خیلی در تصمیم گیری برای شرکت در انتخابات کمکم کرد. من در شیراز زندگی و تحصیل می کنم، تا چندی پیش به بهانه انتخاب بین بد و بدتر، دکتر معین در نظرم بود ولی توجیهات یکی از دوستان تصمیم من را برای شرکت نکردن در انتخابات تقویت کرد:
۱- جناب دکتر معین در کابینه رفسنجانی بوده و حالا هم با شرایط زمان خود را به آقای خاتمی چسبانده.
۲- در انقلاب فرهنگی دکتر معین با عنوان سمت ریاست دانشگاه شیراز نامه هایی خطاب به اساتید با تیتر {اطیعوا ا... و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم} نوشته و اخراجی آنان را ابلاغ می فرمودند!!!! به حدی عمل ایشان شور بود که اکثر این اساتید توانستند با اعتراض به مقامات بالاتر به سر کار خود برگردند. سرکار خانم دکتر نیرزاده (استاد فیزیولوزی) و همسر ایشان مرحوم دکتر اجتهادی {استاد فارماکولوزی} و... بودند. حال شما نهایت ملون بودن یک فرد را به مرور زمان بنگرید و خود تصمیم بگیرید.
در ضمن نباید گول سیاستهای روسا را خورد که ابتدا با رد صلاحیت و بعد با تایید می خواهندوی را محبوب مردم و این مردم را احمق تر جلوه بدهند. من که شخصا هر روز بیشتر از دیروز احساس می کنم داره تو این مملکت به شعورم توهین می شه. شما چطور؟!!!

سلام | May 24, 2005 10:19 AM


سلام
مرسی از وبلاگ عالیتون! در ضمن من خبر کاملا جدیدی شنیده ام که خیلی در تصمیم گیری برای شرکت در انتخابات کمکم کرد. من در شیراز زندگی و تحصیل می کنم، تا چندی پیش به بهانه انتخاب بین بد و بدتر، دکتر معین در نظرم بود ولی توجیهات یکی از دوستان تصمیم من را برای شرکت نکردن در انتخابات تقویت کرد:
۱- جناب دکتر معین در کابینه رفسنجانی بوده و حالا هم با شرایط زمان خود را به آقای خاتمی چسبانده.
۲- در انقلاب فرهنگی دکتر معین با عنوان سمت ریاست دانشگاه شیراز نامه هایی خطاب به اساتید با تیتر {اطیعوا ا... و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم} نوشته و اخراجی آنان را ابلاغ می فرمودند!!!! به حدی عمل ایشان شور بود که اکثر این اساتید توانستند با اعتراض به مقامات بالاتر به سر کار خود برگردند. سرکار خانم دکتر نیرزاده (استاد فیزیولوزی) و همسر ایشان مرحوم دکتر اجتهادی {استاد فارماکولوزی} و... بودند. حال شما نهایت ملون بودن یک فرد را به مرور زمان بنگرید و خود تصمیم بگیرید.
در ضمن نباید گول سیاستهای روسا را خورد که ابتدا با رد صلاحیت و بعد با تایید می خواهندوی را محبوب مردم و این مردم را احمق تر جلوه بدهند. من که شخصا هر روز بیشتر از دیروز احساس می کنم داره تو این مملکت به شعورم توهین می شه. شما چطور؟!!!
ایمیل جعلی است!

سلام | May 24, 2005 10:21 AM


خورشيد بانو:
ما با همون دماغ سيب زميني پشندی هم دوستت داريم. البته من سيب زمينی ای نمی بينم. باز اگه ته ديگ عدس پلو اينو ميگفت يه چيزی!! امروز صبح که خبر تائيد صلاحيت دکتر معين رو خوندم می خواستم بهت تلفن کنم بعد نظرم عوض شد. آخه ساعت ۹ صبح بود گفتم شايد خواب باشی.اينم يه خبر داغ: گيس گلابتون امروز مياد.


بانو آيالا | May 24, 2005 11:19 AM


You look soo pretty in that picture,,amrica behet sakhteh sanam joon!

shiva | May 24, 2005 12:45 PM


First of all, I like your nose! khoshgele damaghet ;) dovoman... to baz bikhodi asabani shodi?? to hagh dari har nazari delet bekhad dar morede harchi doos dari, che siasat va che harchize dige.. bedi.. kasi ham nemitoone bege chera!!! Sometimes I think we don't deserve democracy and freedom!!

farshad | May 24, 2005 02:52 PM


نمی‌دونم چرا از دماغت ناراحتی. خیلی هم خوبه به نظر من!شاید هم خواستی ثابت کنی که ملت ببینید چه صاف و خوشگله و قوز نداره:)ای کلک!
هر آدمی یه‌سری خصوصیات فیزیکی داره که از دیگران متمایزش می‌کنه. من این تفاوت‌ها رو دوست دارم. اگه همه شبیه هم بودن چه دنیای بدی می‌شد:)

زيتون | May 24, 2005 03:39 PM


سلام عزیز خوبی؟............یه جراح پلاستیک کنار من نشسته که در مورد این دماغ حرفهایی داره ....به هرحال مبارک صاحبش باشه ......از بابت مطالب زیبایی هم که گذاشتی ممنونم...........موفق باشی عزیز

taraneh | May 24, 2005 03:52 PM


دوست بزرگوار!
از خبررسانی و عنایتی که دارید بسیار متشکرم.

Majid Zohari | May 24, 2005 06:24 PM


to bikhod mikony ke az syasat nanivisy.man faghat vaghty to az syasat minevisy sar dar myaram. baghye ye jorayi sakhto pichide minevisan eyn telvizyoonay too iran ke akhbar migoft.toro khoda joon oon damaghet benevis.

BAHAREH | May 25, 2005 12:49 PM


Be proud of what you have in your brain . It is better to have that nose than being a stupid beautiful woman I would say! :)

Mina | May 25, 2005 02:01 PM


خورشيد خانوم سلام
ميشه بي زحمت يه توك پا بياييد وبلاگ ما يه كوچولو كمك فكري و يه عالمه كمك روحي به ما بكنيد.
دستتون درد نكنه.

گوشزد | May 25, 2005 02:03 PM


صنمی فکر کنم کسی متوجه منظورت نشد:))

امشاسپندان | May 26, 2005 01:12 AM


سلام . خیلی جالب و جذاب مینویسید . تونستی سری هم به وبلاگ من بزن ...

نگاه مست | May 26, 2005 11:55 AM


منابع خبرى از انتشار اطلاعاتى تازه خبر مى دهند كه براساس آنها احمدى نژاد شهردار تهران يكى از اعضاى تيم ترور دكتر قاسملو دبيركل اسبق حزب دمكرات كردستان ايران در اطريش بوده است. اين اطلاعات از طريق يكى از افرادى كه خود ارتباط نزديكى با ترورها داشته و به اطريش گريخته در اختيار اين كشور قرار گرفته است.

ابولحسن بنى صدر در گفتگو با راديو بين المللى فرانسه در اين تشريح اين جريان گفته است:

يكی از نزديكان اعضای تيم ترور قاسملو از ايران خارج شده و اطلاعاتی را درباره ترور قاسملو دراختيار مقامات اطريش گذاشته است. مقامات اين كشور اطلاعات جديد را با اطلاعات خود تطبيق داده و صحت اظهارات شاهد جديد را تائيد كرده اند.

اين شاهد جديد گفته است: در ترور قاسملو دو تيم شركت داشتند. يك تيم مذاكره كننده بوده و ديگری تيم ترور. احمدی نژاد، شهردار كنونی تهران رابط تيم مذاكره كننده با تروركننده بوده و از سفارت اسلحه تحويل گرفته و در اختيار تيم ترور گذاشته است. شاهد جديد گفت:

تيم ترور نيز مركب از دو گروه بوده است. يك گروه اصلی و يك گروه جانشين. احمدی نژاد درعين رابطه با دو تيم مذاكره و ترور و تامين اسلحه ترور، خود در گروه دوم ترور بوده است تا در صورت صورت ناتوانی گروه اول برای ترور قاسملو وی و گروهش وارد عمليات شوند.

بنی صدر به نقل از محافل مطلع در دولت اطريش به راديو فرانسه گفت:

مقام اتريشی مصاحبه كرده و گفته است كه درحال حاضر سه تن از نامزدهای انتخابات رياست جمهوری ايران مستقيما در ترور دست داشته اند. و در اين زمينه اطلاعات لازم دراختيار اتحاديه اروپا قرار گرفته و نسبت به اين مسئله هشدار داده شده است. حتی زمينه‌های پيگرد حقوقی آنها بعنوان متهمين تحت تعقيب در تدارك است.

hushang | May 26, 2005 06:33 PM


salam
you are cool pretty and beautiful
if you arenot married
i sujest you a date
and any help you need in tehran
i am iranian and yourw web is my favorite
sorry for font i dont have persian font
safa

safa | May 26, 2005 07:21 PM


خدائیش خیلی با حالی:)
من این پستت رو الان دیدم. عجب مماخ خوشگلی داری تو والا من ربطش رو به سیب زمینی پشندی و این حرفا ندیدم:):)

ولی خدائیش راست میگم من اونقدر با صدای بلندی خندیدم که این بغل دستیم توی سایت حتمن فکر کرده من خل شدم :):)

zahra | May 27, 2005 04:17 AM


don't worry dear. I think there was another comment about your nose that was removed by Asad. I remember reading some thing along the lines of you editing your nose in photoshop! should we laugh or cry?

anahita | May 27, 2005 05:23 PM


akhey
baba damagh;)


persian girll | May 30, 2005 04:45 PM


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران