خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

May 25, 2005


تمام روز آشپزی کردم. تمام ديروز و امروز. لذت بردم از قاطی کردن سبزی و گوشت و پياز و ليمو. لذت بردم از جلز و ولز بادمجون ها تو روغن، له کردن بادمجون ها و روغن زيتونی که با هر فشار گوشت کوب بيرون می زد. لذت بردم از طعم آشنای کشک های تهران. لذت بردم از بوی خوش نعنا وقتی تو آتيش تفت داده می شد، بوی خوش سير که منو ياد سوغاتی خريدن های شمالم می نداخت. لذت بردم از رنگ نارنجی زعفرون خوشبو که با قرمزی زرشک ها عشق بازی می کرد. لذت بردم از بوی پودر موسير و نعنای مامانم که توی ماست و خيار قاطی می کردم. لذت بردم از ريز ريز کردن گوجه فرنگی ها و خيارها و پيازچه ها. اما، "تاج کاغذی" ام رو دوست نداشتم. يه جورايی اون تاج رو سرم سنگينی می کرد. عاشق آشپزی ام، اما آشپزی بدون اون تاج کاغذی، آشپزی با اون کلاه گنده سفيد ها که مخصوص آشپزاست...



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage