خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

June 08, 2005


آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست، هر کجا هست خدایا به سلامت دارش...



دوست جونم که اين يه سال کلی باهم ماجرا داشتيم رفت يه جای دور برای کار. اين مدت بودنش خيلی برام خوب بود، کلی چيز ازش ياد گرفتم، کلی تو سر و کله هم زديم، کلی اينور اونور رفتيم. دلم براش تنگ می شه ولی خوشحالم که رفت يه جايی که براش خيلی بهتره از اين شهر.


داريم حسابی تنها می شيم. خيلی از دوستامون رفتن و تا آخر تابستون بقيه اشون هم می رن و همش دو تا از دوستامون می مونن. اين يه ساله بودن اين دوستا باعث شد که راحت تر تحمل کنم دوری رو. حالا اون ها هم می رن و بايد دوری و تنهايی رو با درس جبران کنم. آقای همسر می گه زندگی تو آمريکا همينه. همه همش در حال رفتن از يه جايی به يه جای ديگه هستن. حتی به همين دليله که هيچ کس تا وقتی خونه نخريده وسايل درست حسابی برای زندگی اش نمی خره، چون خيلی زود بايد از اونجا بره و هزينه بردن وسايل هم خيلی گرون تر از خريدن دوباره وسايل می شه و بايد همه چی رو بذاره و بره. خيلی موقع ها اصلا نمی شه همون وسايلی که داری رو بفروشی. همه رو بايد ببخشی و بری. الان کلی از وسايل دوستمون رسيد به ما، از جمله يه کتابخونه که شديدا احتياج داشتيم. يه سری ليوان خوشگل چايی هم (از همون ها که فقط تو ايران پيدا می شه و دسته داره و کمرش قوس داره) رسيد به ما. ولی خوب چايی خور ما اون بود! به چه دردمون می خوره ديگه ليوانا! آقای همسر می گه بازم دوستای جديد می يان. من شک دارم! جای هيچ کدوم از اينايی که رفتن کسی نيومده! جای اونايی هم که گذاشتيمشون و اومديم هم کسی نيومده. آدم ها منحصر بفرد هستن. مثل همين دوستم که رفت. اميدوارم هرجا که هست هميشه موفق باشه و به آرزوهاش برسه.




Comments

آخي بميرم واست... نازي... اشكال نداره... .

حسين | June 8, 2005 03:37 AM


:-( هیچ چیز جای یک دوست خوب رو نمی گیره. خب حالا باید چایی خور بشی و به یادش هی چایی بخوری.

سیما | June 8, 2005 03:37 AM


i do agree

yoota | June 8, 2005 03:39 AM


honey joon, key chiza o adamaye khoob too zendegie ma adama bara hmishe moondegar shodan ke in dafe dovomesh bashe?

persian girll | June 8, 2005 05:02 AM


هيچ چيز مثل يك دوست خوب نميشه. يه خصوص زماني كه آدم همش فكر ميكنه خيلي تنهاست و ميتونه حرفاشو به اون آدم بگه.
كلي با اين پستت احساس ناستالژي بهم دست داد:((

زهرا | June 8, 2005 05:03 AM


هيچكس نمي تونه جاي نفر ديگه رو پر كنه چون هر كي جاي خودش رو داره و نفر بعدي مي آد و يه جايگاه ديگه واسه خودش پيدا مي كنه فقط بايد اميدوار بود كه افراد جديد هميشه بهتر از قبلي ها باشند

ملودي | June 8, 2005 05:04 AM


فکر کنم به اون لیوان ها می گن " کمر باریک" امیدوارم دوستای جدید چای خور پیدا کنی که لیونهات بی استفاده نمونه... در ضمن: خیلی خوبه که کامنتینگ رو باز می کنی ولی اگه مردم بی ظرفیت توش بنویسن بهتر که ببندیش

مینا | June 8, 2005 05:41 AM


فكر حافظ كه به ديدار تو خوگر شده بود.....نازپرورد وصال است مجو آزارش

علي | June 8, 2005 06:36 AM


salam sanam joon. kheilee ghose nakhor dokhtare gol. midoonam, yeki do sale aval kheilee sakhte.vali in ro bedoon ke doostihaye vagheet hamishe barat mimoonan. man hanooz bad az 10 sal ba 4 az doostaye dabirestan o bachegim ke alan har koodoom ye goosheye donya hastan hesabi rafigham. too in 10 sal ham yekishoon ro aslan nadidam o baghyaram 2 bar didam. vali kafeeye ye zang be ham bezanim mitoonim ta farda chert o pert begim o bekhandim. dar zemn har vaght delet baraye doostet tang shod, ye emaile koochooloo be man bezan meeyam ta delet mikhad barat chai mikhoram ta delet baz beshe:)

azadeh | June 8, 2005 09:11 AM


Hi, your "Hamsar" is right. you cannot imagine how much different you will think three-four years from now. think of these changes as progress. it worked for me!!! take care

Ali | June 8, 2005 03:41 PM



روز های پر اضطراب و سرنوشت سازی را پیش رو داریم. آیا روح ایرانی باز هم این فرصت را از دست خواهد داد؟! آیا این بار هم خام خواهیم شد و به جای اینکه برای همیشه از شر دیو عربده و دروغ رها شویم به انتخاب بین بد و بدتر به دامن بد پناه خواهیم برد؟ اصلا چه کسی گفته است که جناح های درون حاکمیت در دو دسته و گروه اصلاح طلب و محافظه کار قرار می گیرند؟ادامه مطلب

آدینه | June 8, 2005 06:28 PM


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage