« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
June 09, 2005
بچه ها متشکريم!
اين روزا همش دلم می خواست ايران بودم. خيلی اتفاقای خوب و مهم داره می افته. صبح که رفتم فوتبال رو ببينم خونه يکی از دوستای ايرانی مون که ماهواره دارن، باباش گفت راديو اسرائيل گفته نذاشتن دخترا بيان استاديوم. من تمام طول بازی غصه خوردم که بچه ها نمی تونن بازی رو ببينن و پشت در استاديوم موندن. حتی لحظه گل هم خيلی خوشحال نبودم، چون فکر کردم گل رو حتما نتونستن ببينن. فقط آخر بازی که احسان جونوور رو ديدم داره اون وسط پرچم ايران رو تکون می ده يه خورده نيشم واشد. و بعد عصری که وبلاگ پرستو رو خوندم، ديگه حسابی خوشحال شدم. بله، می شه هم روزنامه نگار بود و هم پيگير حق استاديوم رفتن، می شه هم دنبال حق بچه هايی که تو بهزيستی کشته شدن بود و هم پيگير حق استاديوم رفتن، می شه وکيل چندين زن بی پناه شد و از اعدام نجاتشون داد و هم پيگير حق استاديوم رفتن ، می شه هم فعال نهاد های مدنی بود و هم پيگير حق استاديوم رفتن، می شه هم پيگير دفاع از آزادی بيان بود و هم استاديوم رفتن. می شه هم نشست از دور تهمت های رنگ و وارنگ زد و اولويت ها رو به رخ کشيد و بدبختی های ديگه رو ياداوری کرد و در عين حال هم هيج فعاليتی نکرد و حتی پيگير حق استاديوم رفتن هم نبود و آخرش هم فقط حرف های مفت به جا گذاشت. به نظر من که هرچيزی به جای خودش مهمه، و هر گوشه کار رو که بشه درستش کرد ارزش داره. فعلا هم که پيگيری حق استاديوم رفتن، جنبش زنان رو از پيگيری ساير حقوقشون عقب ننداخته يا منحرف نکرده. واقعا دم معصومه، شادی، پرستو، ساناز، محبوبه و نسرين و بقيه کسايی که رفتن امروز استاديوم گرم. يکی از آرزوهام هميشه اين بود که بتونم تو استاديوم فوتبال ببينم.
ولی خوب اين تلويزيون هم که ديگه تهوع آور شده. صحنه هايی که مدام از عکس خامنه ای و خمينی نشون می دادن که عکسشون رو عين رهبران کمونيستی گنده اون بالا زدن و در مقابل دريغ از يک تصوير کوچيک از زنان. منظور آقای دادکان رو هم نفهميدم که گفت می شه هم ديندار بود و هم تيمداری کرد. ديندار بودن به تيم داری چه ربطی داره؟ مگه دين دار بودن يه امر شخصی نيست؟ اون هم تيمی شد؟ به هر حال، بچه ها متشکريم!
مطلب پرستو
مطلب ساناز
مطلب کوتاه معصومه که واقعا بايد به پشتکارش آفرين گفت
عکس های توپ منصور نصيری يک و دو
و اين هم عکس هايی از شادی بعد از فوتبال:
کسوف
صفا در لس آنجلس
|