« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
June 15, 2005
زن، سکس، و شوک فرهنگی!
نمی دونم چند نفر آدم همجنس گرا اين متن رو می خونن. اميدوارم که هيچکدومشون از حرف های من و واژه هايی که احتمالا ممکنه اشتباه به کار ببرم ناراحت نشن. تازه فهميدم که چقدر شوت می زدم. اميدوارم خامی و بی دانشی من رو ببخشيد.
نمی دونم چرا تا می خوام از کنفرانس بنويسم، فکرم گره می خوره به هزار تا تجربه شخصی، و هزارتا خاطره مربوط به ايران. و از امروز صبح هم گره خورده به اين مطلب سيبيل طلا و فرنگوپوليس. گفتم که دچار شوک فرهنگی شدم تو کنفرانس. معمولا وقتی با يه چيزی که از ظرفيت فکری يا احساسيم بالاتره مواجه می شم تب می کنم و برای همين شب دوم هم تب کردم. چی باعث شد تب کنم؟ حتما بهم می خندين يا عصبانی می شين و می گين عجب عقب افتاده ای هستم. من از ديدن چند صد زن همجنسگرا تو کنفرانس دچار شوک شدم! هميشه می گفتم انتخاب جنسی حق هر کسی هست و تا وقتی برخلاف طرف مقابل عمل نشه هر نوع رابطه جنسی اشکالی نداره. اما اونجا فهميدم که اصلا هيچوقت نمی دونستم از چی حرف می زنم! واقعيتش اينه که هيچوقت يه زن همجنسگرا تو عمرم نديده بودم. از روی هوا حرف می زدم. برام ملموس نبود چيزی که ازش حرف می زدم. يه جوری حرف می زدم انگار من حتما بايد حق بدم که يه نفر همجنس گرا باشه، انگار که همجنسگرايی يه چيز غير طبيعيه که حالا ما چون خيلی روشنفکريم و معتقد به آزادی جنسی و حق هر کسی بر بدنش اجازه می ديم که يه عده هم همجنسگرا باشن و نقدشون نمی کنيم. وقتی زن های همجنسگرا رو ديدم فهميدم که همجنسگرايی اصلا يه همچين چيزی نيست. همجنسگرايی يه واقعيته، يه واقعيت عين همون واقعيت مثلا تمايل من به رابطه با يه مرد. يه واقعيتی که اصلا مسخره است من برای بودنش بخوام از حق داشتن يا نداشتن و يا اصلا همين واقعی بودن حرف بزنم! انگار که يکی بگه من حق دارم باشم يا نه! بحث طبيعی و غير طبيعی اصلا يه بحث بيهوده ای به نظرم اومد. به همون اندازه بيهوده که مثلا بخوايم اثبات کنيم که طبيعيه که من دلم می خواد با يک مرد بخوابم! يعنی اساسا اون گزينه مطلق دو تايی زن و مرد که همه عمر تو ذهنم فرو شده بود دچار تزلزل شد. اولش درکش برام سخت بود. اصلا نمی تونستم باور کنم آدم های متفاوتی از من و گزينه های دوتايی متفاوتی از گزينه هميشگی مرد و زن هم وجود داره. يعنی حتی وقتی از حق همجنسگرايی هم حرف می زدم، باز هم در چهارچوب همون زن-مرد بود و اين يعنی اينکه به نظرم زن-زن و مرد- مرد و غيره رابطه ای خارج از تنها دوتايی ممکن بود که بايد قبولش می کرديم چون بعضی آدم ها از نظر ژنتيکی و روانی و مغزی و هورمونی و غيره خارج از اون دو تايی بودن. خلاصه که ساختار اون دو تايی از بيخ و بن تو ذهنم شکست و البته نمی تونستم هضمش کنم. يعنی آدم هايی که اونجا می ديدم رو تونستم باور کنم، ولی همش دنبال اين دو تايی زن-زن تو جامعه ايرانی می گشتم. اونچه که روبروی خودم می ديدم برام واقعی بود چون با گوشت و پوست و احساس جلوی چشمم بود و اصلا باعث شد مفهموم زن و مرد هم تو ذهنم بريزه به هم و تعريف های جديدی جاشون رو بگيره. اما چيزی که باعث شد تب کنم تصور اين دو تايی زن-زن تو جامعه ايران بود. سعی می کردم واقعيتی که جلوی چشمام می بينم رو تو جامعه ايران تصور کنم و نمی تونستم. يعنی از فکرش هم می ريختم به هم. از فکر همه اون زن های واقعی که تو ايران تو دوتايی زن-زن گنجونده می شن، و من هيچوقت نديدمشون. يعنی يه واقعيت گنده که رسما حذف شده! همين الان هم که بهش فکر می کنم سردرد می گيرم. نمی تونم قبول کنم که همچين دوتايی هايی تو ايران وجود نداره! نمی تونيم بگيم يه واقعيتی فقط مختص به يه ناحيه جغرافيايه که! و من همش فکر می کنم پس اين زن ها کجا هستن تو ايران؟ چند نفرشون اصلا می دونن که تو چه چهارچوبی قرار می گيرن؟ چند نفرشون مجبور شدن يا به خاطر همون روند طبيعی جامعه خواستن که تو دو تايی زن-مرد قرار بگيرن؟ چند تا ازدواج کام نيافته به اين خاطر به وجود اومده؟ و هزار تا سوال ديگه...
اين سوال ها از اون روز داره من رو آزار می ده و نمی تونم با وجود اينکه بحث روز انتخابات و زندانی های سياسيه، بهشون فکر نکنم. و بعد مطلب سيبيل طلا رو خوندم و به دنبال اون مطلب سيما و نيک آهنگ و فکر کردم ما کجای کاريم؟ و فکر کردم اين تابوها و بحث اندرونی و بيرونی چی به سر خيلی ها آورده؟ اينکه ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم که آيا يک زن حق داره در مورد سکس حرف بزنه يا نه، اينکه آيا اصلا فضای عمومی جای شايسته ای يا مفيدی برای حرف زدن از تمايلات جنسی يک زن هست يا نه، اينکه يه زن با حرف زدن از سکس فقط آبروی زن ايرانی رو می بره و ديگر هيچ، اينکه ما اندر خم کوچه پرده بکارت هستيم، اينکه هزار تا اولويت هست و زن های ايرانی از پايه ای ترين حق هاشون هم برخوردار نيستن و حرف زدن از مسائل جنسی فقط به تحريک کردن مردها منجر می شه و دردی رو دوا نمی کنه!! خلاصه هزارتا چيز از اين قماش داره ذهنم رو آزار می ده و فکر می کنم تا کی بايد اينجوری باشه؟ کجا بايد از اين چيزا حرف زد که فايده داشته پس؟ حق های اوليه زن ها کی به دست می آد که بعدش راجع به حق جنسيشون حرف زد؟ اصلا حق های اوليه زن ها و اولويت هاشون چيه؟ آبرو يعنی چی؟ آبروی زن ايرانی به چيه؟ واقعيت ها تا کی بايد ناديده گرفته بشن به خاطر يک سری اولويت ها؟ و در کنار اين حرف ها اين هزاران زن همجنس گرای ايرانی (و به نوعی خيلی از مردهای همجنس گرا که البته به لطف نمی دونم چه چيزی حداقل مرد همجنسگرا تو جامعه ايرانی ديده می شه، هرچند کم) کجای جامعه هستن؟ با پايمال شدن حقوقشون و ناديده گرفتن واقعيت وجوديشون چه جوری کنار می يان؟
اين سوال ها داره آزارم می ده و نمی دونم چرا باعث شده قضيه انتخابات بدجوری مضحک به نظرم بياد. اساسا اين شوک من رو ريخته به هم. دوست دارم نظر کسايی که در اين مورد تحقيق کردن و کتاب خوندن يا تجربه شخصی دارن رو بدونم. دوست دارم جواب سوال هامو بگيرم. ممنون می شم در اين باره نظرتون رو بشنوم.
و البته ايندفعه وقتی نظر بذارين يه خورده بايد صبر کنين تا پابليش شه. دوست ندارم نظرخواهی به گه کشيده شه توسط بعضی ها که خوششون مياد با همچين موضوعاتی شوخی های بی ربط بکنن. همه نظر هايی که مربوط به مطلب باشه و از توهين و به انحراف کشين متن خبری توشون نباشه بعد از اينکه خوندم پابليش می کنم. ممنونم که وقت گذاشتين اين مطلب طولانی رو خوندين و احيانا لطف می کنين و نظر می دين.
راستش منم مثل تو زن و مرد رو تعریف کرده بودم و همینطور همجنسگرایی رو...با خوندن این مطلبت منم به هم ریختم
بي تا | June 15, 2005 05:22 AM

سلام خورشيد خانوم جون.جالبه كه مي بينم تب كردي.به فدات بشم.درد و بلات به جونم عزيزم.تو شهر غريب.آره واقعيت هاي تلخي وجود دارند كه وقتي آدم مي شنوه تب ميكنه به مرگش راضي ميشه دنيا در نظرش تيره و تار ميشه زندگي مفهوم خودشو از دست ميده و.......من هم مث تو باورم نمي شد ميشه پدري را به دخترش تجاوز كنه و مدتي بگذره و مادر نفهمه.همه سيستم ارزشي ذهنم متزلزل شد.ديگه از همه اون محبت هايي كه از بابام ديده بودم بدم آمد ديگه احساس عدم امنيت كردم.منم حق را به تو ميدم كه دباره سكس حرف زدن در ايران تا آن جا ممنوعه كه روان شناس و روان پزشك هم كه با نياز هاي واقعي انسان ها در تماسه دست به عصا راه ميره.تو هم به من سر بزن هر چند كه من......
armina | June 15, 2005 05:45 AM

az hame bad tar che ghadr sakhte khode adam be onvane zan bade in hame sal to sar khordan ghabool kone inha hoghooghe zaye shodash hast va bayad baraye be dast avordanesh talash kone, mage chand ta zan mesle sibil tala paida mishe, hanooz kheili az khode zanha ham baraye khodeshoon ye khat keshidan dar morede masa'ele sexy va hazer nistand az in mahdoode biroon bian
rohan | June 15, 2005 05:52 AM

چیزی که در کشور ما رایجه اینه که ما در همه حوزه ها در چیزای بدیهی و اولیه گیر کرده ایم. تا چند سال پیش بحث روز کشور ما این بود که آیا توسعه خوب هست یا نه؟ به حرف مردم گوش بدیم یا نه؟ حقوق بشر خوبه یا نه؟ تازه بد از کلی بحث که به جواب مثبت برای این سوالها رسیدیم فکر می کنیم کشف بزرگی کرده ایم. واقعا در موضوعاتی که مربوط به انسان می شود خیلی تو جاده خاکی هستیم. مشکل ما اینه که به جای تفکر ساده و انسانی و شناخت ویژگیهای بدیهی انسانها سعی می کنیم جواب بسیاری از این مباحث را در پارادایم های دیگه مثل دین و یا فرهنگ جامعه پیدا کنیم.
MEHDI | June 15, 2005 05:59 AM

با حرفاتون مخالفم. همين. اومدم زياد بنويسم ديدم فايده اي نداره. مختصر و مفيد: پلي گمي ها يک سري افراد عقده اي هستند و روشنفکر هاي از اين دست هم که سعي مي کنن به همه چيز حق بدن و حتي بدتر...(!)، يکي سري افرادي هستند که سرشون رو کردن تو برف و به صداي وجدانشون گوش نمي دن. به وجداني که مي گه : خودت هم مي دوني که ذاتا و غريزتا با حرف هايي که مي زني موافق نيستي. بيايم روشنفکري رو دوباره تعريف کنيم.
milad | June 15, 2005 06:19 AM

خورشيد خانوم عزيز!
به نظر من قضيه رو خوب مطرح كرده بودي. بحث اصلا سر محق بودن يا نبودن نيست. با چيزي كه وجود داره، و برخلاف تصور ما طبيعيه، نبايد مقابله كرد.
حتا از اين مرحله هم بايد بگذريم. قضاوتهاي ما از آدما نبايد تحت تاثير آگاهيمون از تمايلات جنسيشون قرار بگيره...
چقدر جامعهي ما از اين فرهنگ فاصله داره. چند هزاره طول ميكشه تا ما به اون جا برسيم؟؟! به نظرم نوشتن و حرف زدن در اين مورد كاملا كار مفيديه. همين نوشتهي تو به نظرم خيلي خيلي كار درسته. اين باعث ميشه كه توي ذهن خيلي از آدما يه جرقه بخوره و اين جوريه كه در دراز مدت فرهنگ شكل ميگيره... (شبيه آدمايي نوشتن كه دارن ميرن به معين راي بدن نه؟!؟)
موفق و پايدار باشي
لولوي پشت شيشهها | June 15, 2005 06:57 AM

منهم تا به حال تو زندگيم زنهاي همجنسگرا نديدم ... اما احساس مي كنم بايد خيلي آدمها تنهايي باشن ( تو ايران )چون اينجا دختر پسر هم صدتا مانع جلوي راهشونه ...
رها | June 15, 2005 06:58 AM

سلام. من نتونستم بفهمم که تو منظورت چیه؟ تا حالا فقط بهشون حق میدادی و حالا اونها واقعیتی هستند که باید بپذیریمشون!!!!!! یا چیز دیگه که من نفهمیدم!!!. ولی من فکر میکنم اگر کسی بیمار نباشد نمیتواند به جنس خودش اینقدر تمایل داشته باشه. چون ساختار فیزیولوژیک انسانها اینطوریه که هر جنسی به جنس مخالف تمایل داره. اینطور نیست؟؟؟
aram | June 15, 2005 07:03 AM

من فکر میکنم که همجنس گرایی خیلی هم خوبه و اگر همیجوری پیش بره تا جند نسل دیگه مسلمونها همه دنیا رو میگیرن همین جور که ترکها دارن آلمان رو میگیرن.
پویان | June 15, 2005 07:17 AM

من به شخصه هنوز با این پدیده هایی که شما نوشتی کناز نیومدم و مطمئنم که نمیتونم هم بیام:) تنها دلیلش هم دلایل شخصی برای خودم هست و نه سیاسی یا مذهبی و غیره..
ولی در کشور ما مسئله و مشکل از کلی گویی شروع میشه! مثلا همه میگن دفاع از حقوق زنان؟! خوب این اصطلاح خیلی کلیه! یعنی چی دفاع از حقوق زنان؟ یگ واژه بزرگ و گاها بی معنی! که باید شکافته بشه و به جزئیاتی که نوشتی برسه.
اما تا زمانی که کلی گویی میکنیم به نتیجه خاصی نمیرسیم. البته شاید فکر کنیم که بدیهیه وقتی میگیم دفاع از آزادی و یا حقوق زن یعنی چی؟! ولی وقتی شما توی راهی مبارزه میکنی باید برای تک تک حقهایی که دنبالش هستی مبارزه کنی و نه یک عبارت کلی حقوق زن؟
(منظورم از شما، شمای نوعی بود که شامل خودم و بقیه آدمها هم میشه)
زهرا | June 15, 2005 07:18 AM

كاملا با ميلاد موافقم.من نميفهمم يك نفر براي اينكه ثابت كنه روشنفكره چرا بايد با همه چيزهاي غير طبيعي موافقت كنه!البته از اين بگذريم كه من كلا در يك سري موارد به شما ارادت دارم ولي....
sahand | June 15, 2005 07:21 AM

سلام ... من هم تا مدتي پيش اين حس رو داشتم كه همجنس گراها چه مرد چه زن دچار نوعي بيماري هستند ... كه البته الآن چنين تفمري ندارم ... اما فكر كنم موضوع مهمي كه تو جامعه خودمون باهاش دست به گريبان هستيم آزادي در رفتارهاي جنسي زن و مرد نيست يعني در حال حاضر اين موضوع در الويت قرار نداره ... عيزي جان ما هنوز به چشم جنس دوم به زن نگاه مي كنيم حتي فمينيست ترين مردان و زنان روشنفكرمان هنوز هم چنين تلقي از زن دارند ... بنابراين وقتيكه اون تبئي اصلي شكسته بشه بطور قطع و يقين موضوعاتي مثل همجنسگرايي هم حل خواهد شد ...
حميد | June 15, 2005 07:30 AM

تو محيطي كه هنوز تاوان سكس خارج از چهارچوب ازدواج بين مرد و زن سنگسار است نمي شه انتظار داشته باشيم رابطه بين زن و زن و يا مرد با مرد مسير طبيعي خودشو دنبال كنه. اين ميل طبيعي همه آدم هاست و صد در صد هم مي تونه صورت هاي مختلفي داشته باشه و خوب بايد هم داشته باشه . ولي اينجا؛اين ميل طبيعي تو معمولي ترين حالت هاي ممكنش هم داره سركوب ميشه
برون كا | June 15, 2005 07:53 AM

سلام
میشه بیشتر توضیح بدی؟
mohsen salek | June 15, 2005 08:15 AM

خورشیدجان به امید روزی که در تهران گی پرید برگزار کنیم تا همه در این احساس باهات شریک بشن!
میلاد: اتفاقا برداشت رایج اینه که مونوگامیستها افراد عقدهای هستند و به خاطر احساس گناهی که دارن (تو اسمش رو بذار "وجدان") مونوگامی و دامنهی دیگری از "اخلاق"های جنسی رو رواج دادن. من هم شخصا مونوگامیست هستم، اما یاد گرفتم احساس کمبود و گناهم رو قبول کنم و دورویی رو کنار بذارم. حالا این موضوع چه ربطی به همجنسگرایی داره؟ در ضمن ما لازم نکرده چیزی رو عوض کنیم، جنابعالی برچسب روشنفکر به خودتون نزنید.
Arash | June 15, 2005 08:49 AM

Salam Khorshid joon
Bebakhshid ke englisi type mikonam va khoondanesh sakhtare. javabi baraye soalhat nadaram. khodam too ye jaame azad bozorg shodam va bazi az nazdik tarin doostanam ham jens baz boodan (va hata maman yeki az doostanam bad az panjah sal be in natije resid). vali ino midoonam ke hata too in jame'e matrah kardane bazi az moshkelat sakhte. hata to in jame'e kheili chiza pooshesh dare.
soali ke bayad bekonim ine ke aya jameye iran amadeghisho dare? shoma ke khodet enghadr azad andish va roshan fekri ba didan vagheyiyat shock shodi, fekr aksariyat jameeyate sonatiye iran ro bekon va bebin axalamaleshoon chi khahad bood. be nazaram masaele in joori javabesh dar ye rooz do rooz nist, roshde farhanghiye ke salha tool mikeshe va ba khashen va bi molaheze be sahne avordaneshoon, na tanha chi be dast nemiyarim, balke momkene kheili chizha ro az dast bedim. kheiliya too iran sohbat az azad andishi va ehteram be baghiye mizanan, vali bebin chandashoon hazeran ghabool konan ke baradareshoon, khahareshoon ya bachehashoon hamjens bazan. zamani ke be jayi residim ke in entekhab hatta matrah nabashe, mesle entekhab shohar moo siyah ya ghahvei bashe, taze oon moghe vagheyiyat haro vaghean gahbool kardim .
Abi | June 15, 2005 09:45 AM

To be honest with you, I had that jaw-dropping experience when I found out that my (former) boss is gay. Well, the thing is that you can't say, and besides the 'eeww' factor, it doesn't make them any less human. If you want to know what people did before homosexuality became tolerated/accepted in west, I suggest reading about homosexuality history in the early 1900s.
mas | June 15, 2005 10:01 AM

Great,
you are just starting to think that nothing is black and white. it is a shock, isn't it?
Your predefined boundries are breaking, like a child, hopefully you can find your own boundries based on whatever is in yourself, not anybody else in the world. You are unique, nobody is like you,so find your own way and be sure that's the best way for you. good luck in your new journey, I wish you happiness, love and peace (especially with your self)
nakoja | June 15, 2005 10:23 AM

صنم جان،
ممنون از این مقاله ات. حرف هات به دل می نشینه. گفتی که هیچوقت تا قبل از این کنفرانس زن همجنسگرا ندیده بودی، مطمئن باش که دیده بودی ولی شاید اون زن علناً اعلام همجنسگرایی نکرده بوده، نمی دونستی که دیدی. اما اینکه یک زن همجنسگرا دعوات کرده بود، من رو اذیت می کنه، چون من فکر می کنم مثا بقیه حرکت های اجتماعی، همجنسگرایان امریکایی هم می تونن تعریف ایستایی رو بسازند و بخوان به خورد همه دنیا بدهند. به هر جهت، نمی دونم موضوع چی بوده، اما از برخوردهای شوونیستی در هر گروهی بیزارم. اما بریم سر ایرانیان همجنسگرا. همجنسگرایی در ایران پدیده قدیمیه. وقتی که مثل هر هویت مدرنی، این پدیده هم تبدیل به هویت شد، به مردههش می گفتند امرد یا امردنما. زنها چون همیشه جنسیتشون مثل مردها در تاریخ ثبت نشده، متاسفانه زیاد در موردش تحقیق نشده. اما حداقل یکی دو نفر دارند در موردش کار می کنند. راستی در دوره شاه به زنهای همجنسگرا می گفتند "بارونی". این بحث طولانیه. راستی گروه های همجنسگرای ایرانی در ایران وجود دارند. به سایت پی جی ال او سر بزن تا ببینی. در خارج از ایران هم همینطور . گروه هومان تا همین چند وقت پیش مجله ای هم داشت (از سال 1990 تا 2001 حدود 18 تا مجله داد بیرون). به هز حال فیلمی هم هست به اسم "ما وجود داریم" که در مورد همجنسگراهای خاورمیانه ایه و چند زن ایرانی هم در فیلم هستند.
اما نمی تونم بهت بگم چقدر خوشحالم که می خوای پژوهشهای زنان بخونی. یک جورایی به دلایل خودخواهانه ذوق کرده ام که به دلیل شرایط، ژورنالیسم را انتخاب نکردی و رفتی پژوهشهای زنان. هنوز شروع نکرده داری غوغا می کنی!
sima | June 15, 2005 10:51 AM

خوب هموفیلی هم یه واقعیته. هموفیلها هم وجود دارن چه ما براشون حق زندگی قائل باشیم چه نباشیم. احتمالا آدمهای خیلی خوبی هم هستند. این باید باعث بشه به دنبال درمانی برای هموفیلی نباشیم؟ موضوع اینه که به نظر من این رفتار چه طبیعی، چه ژنتیک و چه اکتسابی یه ناهنچاریه و باید درمانی براش پیدا کرد. با وچود تحول فکری که احساس می کنی نمی دونم حاضر میشی یه نوزاد پرورشگاهی رو به همچه زوجی بسپری؟
بابک | June 15, 2005 11:01 AM

Salam khorshid joon, I'll write this in English, because I've never talked about in farsi and am not sure about the wording. when I was in iran, I never thought about gayness or homosexuality ;
neither in a positive nor a negative context. But when I came to the US and went to the university and started getting involved in diversity programs and took women's studies classes I came to learn about the subject in an academic atmosphere. Like you I met a lot of gay people and to my surprise some of them were Iranian. I didn't about a close friend of mine at the university until much later and it was then that I realized that people's sexual identity didn't matter to me at al. I wasn't shocked or disgusted or happy, she was just my iranian friend who was gay. you are right, about what goes on in Iran. after I read about this in iran I realized how unbelieavably unbearable some people's lives must be. how may have gotten stoned because of who they are? how many have gone to jail? and we never heard about any of them. the US has given asylum to a good number of women who have been able to prove that they were under prosecution because of being gay, and it's done that very quietly. what about the ones who couldn't prove that they were suffocating? I don't know if you've read any thing by Kate Millet or not, but she is a feminist author and is also gay and she went to Iran during the last months of the revolution and was there for the march 8 demonstration of women against the hejab and for women's rights and her book is fascinating especially since she has some interesting observations about the interaction of women with each other in such closed scociety as ours.and while you'r at it read two of Janet Affary's books about iran, one is about the 1906 constitutional revolution and has a great chapter on the role of women in the 1906 revolution and the other one I believe is about gender politics in iran and as it pertains to Islam. If you do a search for her in amazon you'll see the books. Anyway, sorry this is too long and thanks for creating a forum for people to talk about these issues. I'm beginning to think we should creat a group blog just so every one who's interested can discuss gender politics and women's issues in iran. khosh bashi, azadeh.
azadeh | June 15, 2005 11:19 AM

در رابطه با همجنس گرایان مرد در ایران فکر میکنم دارید اشتباه میکنید. باید بگم که همجنس بازی با بچه بازی خیلی فرق میکنه. منظورم همون آزار جنسی کودکانه، که در ایران خیلی رواج داره - برای کودکان پسر باید بیشتر باشه فکر میکنم-
نوع دیگری هم از ارتباط با همجنس در مردان ایران رواج داره که با قبلی فرق میکنه. این نوع رابطه عمدتا بین نوجوانان و جوانان طبقات پایین اجتماعی که امکان هرگونه ارتباط با جنس مخالف از اونها سلب شده به شدت رواج داره. برخلاف بچه بازی در این رابطه،اختلاف سن طرفین پایینه. این نوع رابطه در کشورهای سخت گیر به لحاظ مذهبی و بدون آزادی جنسی مثل ایران و عربستان - شنیدم که عربستان بیشترین آمار اینگونه رابطه رو داشته - به وفور دیده میشه. چیزی که میخوام بگم اینه که این نوع رابطه هم با همجنس بازی فرق میکنه چون بدلیل ناچاری شکل گرفته، نه تمایل.
در ایران، همجنس گرایان واقعی - همونهایی که به لحاظ طبع و ژنتیک اینطوریند - بدلیل نبودن مرزهای مشخص بین انواع روابطی که گفتم، ناچار میشن یا میل خودشون رو سرکوب کنن یا اینکه با افراد پایین به لحاظ فرهنگی و اجتماعی - افراد دسته اول و دوم - ارتباط داشته باشن و به همین دلیل اکثرا دچار بیماریهای جنسی میشن.
در نهایت یادمون باشه یه همجنس گرا نباید به جنس مخالفش گرایش داشته باشه. رو این حساب فکر میکنم بیش از نود در صد روابط مردان در ایران همجنس گرایی نام نمیگیره.
Hossein | June 15, 2005 11:29 AM

به عنوان یک مرد همجنسگرای ایرانی این تولد را بهت تبریک میگم.
kasra | June 15, 2005 12:37 PM

faghat mitoonam az tajrobeye shakhsim begam!
sevvom e rahnamaii boodam ke nesbat be yeki az bachehaye class ehsase vahshatnak shadidi payda karadm. ehsasam aslan va aslan FAGHAT jensi nabood, daghighan az jense hessi bood ke baadha nesbat be pesarha bem das midad, entezar baraye didanesh farda tooye madrese, shabha ro ba yadesh sar mikardam ta farda too madreser bebinamesh. az negah kardan behesh ba tamame vojood gharghe ehsasi mishodam ke too delam esmesh ro eshgh gozoshte boodam.ehsasam kheili ajib va bozorg bood va ba inke nemishod azash ba kesi harf zad vali doosesh dashtam.kam kam motevajjeh shodam oonam hesse khassi be man dare! kamelan az raftarha moshakhas bood, kami beham nazdiktar shodim, gahi tanhai baham too hayat raah miraftim, va man ghalbam az sheddate zaraban mikhast az jash kande beshe. in rabete mitoonest be ye rabeteye jensi ham tabdil beshe, vali nashod.chon kheiliiiiiiiiiiiiiii baraye ye dokhtare 14 saleye irani zesht va dooraz zehn benazar mioomad. man shagerd avvale class boodam, be onvane shagerede zerang too hameye madrese mano mishnakhtan, hazer naboodam in mozoo baram ye lakkeye nang beshe. vali yadame arezoom bood ye zangi ke moallem nadarim va bikarim oon dokhtar biad roo nimkat kenaram beshine , baam harf bezane, va gahi bedoone inke harfi raddo badal beshe daste hamo begirim( in ettefagh mioftad).
hichvaght naboosidamesh vali hamishe delam khast yebar in ettefagh biofte. ye sal injoori gozasht. bacheha kamkam motevajjeye rabeteye ajib e ma 2 ta shode boodan, shooroo kardan be maskhare bazi, va man kheili zajr mikeshidam. ba tamoom shodane doreye rahnamaii harkodome ma be ye dabirestan raftim va man dige oon dokhtar ro nadidam.
farnaz | June 15, 2005 01:14 PM

مگر داستان زنانگی نوشتن چه ایراد دارد و از آن احساس لزج احساس
بگذار صدايت کنند شريفه ی بی حيا
اصلا با عضو زنانه ات مردانه فکر کن
چه ميشود
دستی برش بکش
سرت را بالا بگير
بگذار در این زبان خالی عقده هايت خالی شود
چه کسی ميخواد این همه راه را از بين کلاغان قيل قال پرست تا ماهی زلال پرست طی کند
شايد من لک لکی هستم با دو پای کوتاه این ميان
با گام های معلق ميپرد برای شما
که بگويد:
هست
است
دارد
می کند
و فقط نمی شود
*****
آری هميشه بدين گونه بوده است
من ميان پرانتز های شما هميشه مجبور به خلاصه بوده ام
هميشه حرف هايم را، درز گرفته ام
هميشه خودم را، قلم گرفته ام
هميشه برای پايان خودم، به اجبار نقطه ای گذاشته ام
من در ميان پرانتز های شما زنيتم را جا گذاشته ام
تا مردی باشم که در این ميان از نفس نيفتد
این زن ميان پرانتزها ديرگاهی است که خود را فراموش کرده است
حتی آن روژ لب «سورتي» که هيچگاه از او دور نمی شد
راستی غلط املايی را اصلا فراموش نکنيد!
برای بهتر ديدن
بفرماييد
این ذره بين هم ماله شما
این يک زن است | June 15, 2005 01:17 PM

...
2 sal e baad tooye dabirestan betore kheili ettefaghi motevajehe ehsase moshabehi shodam nesbat be yeki az hamklasiham, inbar benazaram ehsasam pokhtetar va farde morede alagham ensane dorosttar va doostdashtanitari bood( mesle vaghti ke adam too dafeate badie doostish ba pesara ehsas mikone nakhodagah motevajjeh va jazbe ensanhaye kameltari mishe, va gaah be entekhabhaye ghablish khandash migire)...montaha man hichvaght ba erade ALAGHEMAND nemishodam ke begam ENTEKHAB kardam, vali shayad in ettefagh too zamire nakhodagaham mioftade.nemidonmm!!!
inbaar ham hes kardam ehasase ma kamelan do-tarafast !!! man daghighan esme motearefe "asheghi" ro rooye oon doran az zendegim mizaram. man ashegh boodam, va har lahze ke mikhastam ba oon dokhtar rooberoo besham ya harf bezanam, tamame voojoodam ro hayejan migereft! hichvaght hichkodom az in 2 rabete be rabeteye jensi nakeshid, ke fekr mikonam hamash bekhatere tabooii bood ke az yek HAMJENSBAZ dar zehnam dashtam! man mitarsidam manie in ehsasati ke be man dast mide HAMJENS-BAZ boodan bashe...chizi ke hazmesh hanooz ham baram moshkele che berese be oonmoghe ke faghat 16-17 sal dashtam!
hamechiz tooye sokoot o tars o taajob va sardargomi gozasht, ta baz ham dorane dabirestan tamoom shod va harkodome ma tooye ye daneshgahe joda ghabol shodim, va bejoz yek bar dige hamdigar ro nadidim.
tooye daneshgah tajrobeie chenin ehsasati ro baraye avvalin bar nesbat be pesara payda kardam, va didam ke tamame oon ehsasate gozashtam hamoon alagheii hast ke kheili rahat beine ye dokhtar va pesar mitoone bevojood biad ba tamame janbehaye fekri, roohi va jensish.
farnaz | June 15, 2005 01:29 PM

راستش منم همینطوری بودم تا اپوزیسیون ارسطو رو خوندم نمیدونم شاید هم اپوزیسیون افلاطون بود ...راجع به این مطلب قشنگ نوشته بود با این که از همجنس گراها متنفر بودم از وقتی این مقاله رو خوندم با این در ارتباط همجنس گرایی این موضوع هم به خدایان نسبت داده میشه البته به شکل فوق العاده زیبایی که آدم اون استدلال را هر چند واقعی نمیدونه اما قبولش می کنه...بیبن خلاصه اش رو می گم اون اعتقاد داره خدایان موجودی آفریده بودند که دوسر و بدن واحد داشته و....کم کم این موجود تمرد می کنه و خدایان حس میکنند این موجود دو سر به دلیل اتحادی که در دوگانگی انهاست داره خیلی قدرتمند میشه و ترس اونها را فرا میگیره و چند تا از اون خداها جمع میشند و تصمیم میگیرند این موجودات رو از هم جدا کنند همین کار رو انجام میدند از اون به بعد این موجود همش به دنبال نیمه گم شده اش هست حالا بعضی هاشون هر در دو همجنس بودند بعضی ها نه مرد وزنی بودن که به دو نیم شدند ...حالا افلاطون یا ارسطو دلیل میاره همجنس گرایی یا غیر همجنس گرایی ادمها به دلیل این موضوع است و این بعضیها از شریکی که دارند (حالا زن یا مرد)راضی نیستند برای این هست که این اون نیمه جدا شده واقعیشون نیست و اشتباهی گرفتنش... جالب بود نه؟ من که از وفتی خوندمش یکذره اون حس تنفرم از همجنس بازها کم شد هر چند این هم یک داستان هست...
نیکی | June 15, 2005 01:42 PM

با حرفات خيلی موافقم ولی جای جواب سوال هات فکر نکنم اينجا باشه. در ضمن مثل هميشه شجاعت مدنی ات را تحشين می کنم
درياروندگان | June 15, 2005 03:00 PM

آرام عزیز نخیر این طور نیست
mahtab | June 15, 2005 03:29 PM

I've actually seen Iranian lesbians in Iran but I always got the impression that they just wanna be "cool" and do things the "western" style. Though I'm sure there are real ones out there, probably still in the closet.
However, I kinda disagree with what you said about the "backwarness"(for lack of a better word!) of the women's rights movement or feminist movement in Iran compared to what we see here in the US. I think each of these movements have their own priorities based on the context and time that they are in. Their concerns and issues are different and that's why their strategies are different. I personally think each of these movements have their own evolutionary process based on the necessities of time and place and are not really comparable to each other.
nikki | June 15, 2005 03:36 PM

زن، سکس و لذت همجنس گرایی... می دونستی که تو تهران قدیم ساعت 9 شب دخترهای جوون امنیت بیشتری دالشتند تا پسرها؟ فرهنگ و بی خیالش شو... به آبا و اجداد بچسب که از بیخ همین بودند... اون وقت می گند حقوق زنان... ای باب...
بابالنگ دراز | June 15, 2005 03:46 PM

akhe babajon chikar dari be ona... bezar haleshono bebarand...
بردیا | June 15, 2005 03:53 PM

از نظر من اين رابطه عادي نيست و نشان از بيماري دارد.درست مثل انساني كه بيمار به دنيا مي آيد . برايشان احترام قائلم اما طبيعي بودنشان را قبول ندارم.مي دانم كه هر كسي كه وبلاگ منو خونده باشه ممكن است فكر كند چون من در زندگي از اين موضوع رنج كشيدم اينها را مي نويسم.من با مردي ازدواجردم كه بعد از ازدواج فهميدم همجنسگرا است والان هم دارم سعي مي كنم ازش جدا شوم.اين بدترين تجربه اي است كه ممكن است كسي در زندگي داشته باشه.من حالتهاي غيرطبيعي روحي و بيمارگونه را در اين موجود به واقع لمس كردم .
ساحل افتاده | June 15, 2005 04:19 PM

Iranian Lesbian | June 15, 2005 04:20 PM

سلام خورشید خانوم عزیز - واقعن برای من هم جالب بود و قابل تامل به عنوان یه دختر - ولی این یه حق تو کشورهای مختلف و از همه حقوق اجتماعی هم برخوردارند - من تو مونترال به این قضیه بر خوردم و تا تهران همش تو فکر بودم - پست جالبی بود - موفق باشی - یلدا
شب یلدا | June 15, 2005 05:17 PM

بدبختانه این تابو حتا در خودِ همجنسگراها هم نهادینه شده و اونها هم خودشون رو سانسور میکنند [و حتا از چند همجنسگرا هم شنیدهم کهخودشون رو «غیرطبیعی» میدونن. من یک دوستِ همجنسگرا دارم که تا پیش از دوستی با اون، از هر چی همجنسگرا بود نفرت داشتم و حتا دوست داشتم با دستهایِ خودم بکشمشون [اما حالا آشنایی با دستِکم یک همجنسگرا رو از عوامل ِ پختگی و جهاندیدگی ِ ژرف میدونم؛ در کنار ِ چیزهایی مثل ِ جنگ و چالش با خدا.]. در ضمن این تمایل نهتنها غیرطبیعی نیست، که در همهیِ انسانها هم وجود داره. و تنها ترکیب و نسبت اون با تمایل به جنس مخالفه که جهتگیریِ سکسی ِ هر کس رو مشخص میکنه.
پ.ن. از حرفهام استنباط نشه که خیلی به همجنسگراها علاقه دارم یا خودم همجنسگرا هستم؛ تنها خواستم این رو بگم که میتونم کسی غیر خودم رو هم ببینم. همین.
Abolfazl | June 15, 2005 05:56 PM

سلام صنم. میدونم چه حالی داری . اینکه تمام باورهایی که از کودکی داشتی یک روزه بهم ریخته. ولی من بجرات میتونم بگم که اکثر جوونهای این دوره زمونه(حداقل تو تهران) این مسئله داره براشون حل میشه. ما داریم هر روز تعداد بیشتری از لزبین ها رو در شهر خودمون میبینم که دیگه رابطشون چشمهای بقیه رو گشاد نمیکنه.
مجلسهاشون رو میبینیم که در گوشه گوشه تهران برگزار میشه. حتی کارتهای مجوزی که از اونها به عنوان کارت ارتباط یاد میشه.
صنم؛ اینروزها از دوجنسه ها کمتر به عنوان یه معضل یاد میشه.
Godfather | June 15, 2005 06:16 PM

سلام:
راستش اول خواستم برات ایميل بزنم. ولی دیدم اينجوری زودتر به نتيجه می رسم. منم دلم برات تنگ شده. زِیاد زیاد. فقط فکرشو بکن که معلوم نیست دوباره کی می بینمت!!!
من مطلبتو کامل خوندم. لینکها رو هم دیدم. برای من هم شبیه این سر گیجه وقتی به وجود اومد که اولین بار دو تا مرد همجنس باز ایرونی دیدم. عجیب بود و بعد کم کم عادی عادی شد برام.
یه چیزی هم راجع به بکارت بگم. یه نظریه هست که می گه: در جاهایی از دنیا که برای زن به خودی خود ارزش قائل نیستند، سعی می شه که با چیزهایی مانند بکارت بهش ارزش داده بشه. همین و بس...
سايه | June 15, 2005 06:21 PM

خوب آره، من هم وقتي اومدم امريکا شش ماهي طول کشيد تا مساله برام جا افتاد.
فکر کنم يه فيلمي که هر کسي لازمه ببينه فيلم Kinseyه. نميدونم ديديش يا نه ولي خوب در مورد زندگي Dr. Kinsey-ه، اولين کسي که در مورد سکس تحقيق علمي کرده. اين بابا يه نمودار جالبي داره که به آدمها نمرهاي ميده از صفر تا شش. صفر کاملا heterosexual و شش کاملا homosexual و معتقده که کم آدمي کاملا صفر يا کاملا ۶ خواهد بود. اينجا هم يه نگاهي بندازي بد نيست http://www.indiana.edu/~kinsey
به جز اون چندي پيش موقع research در مورد يه موضوع کاملا نامربوط، چشمم به يه مقاله افتاد که توي يه نمونه آماري بررسي کرده بود که يه قسمتي از مغز مردهاي همجنسگرا از قسمت مشابه در مغز مردهاي غيرهمجنسگرا کوچيکتره، به نظر من تحقيق جالبي بود.
به هرحال اين جريان هر چي که هست طبيعي-ه. فقط مسالهاش اينه که تعداد افراد همجنسگرا کمتر از غيرهمجنسگراست که اين هم چيزي از طبيعي بودنش کم نميکنه. مثل اينکه بگيم چون تعداد افراد با قد بالاي ۱۸۵ کمتر از بقيه است اين افراد غيرطبيعي هستن.
دوستمون ساحلافتاده نوشتن که حالتهاي بيمارگونه و غيرطبيعي روحي رو در شوهرشون حس کردن و به اين نتيجه رسيدن که همجنسگرا بودن بيماريه. من همين که کامنتتونو خوندم زجري که کشيدين درک کردم، ولي واقعيت اينکه فکر کنم از ۱۹۷۸ تا حالا ديگه همجنسگرايي بيماري محسوب نميشه. بعدشم ديدن يک نمونه با مشکل روحي که دليل نميشه همه بيمار باشند، يه آدم ممکنه همجنسگرا باشه و مشکل روحي هم داشته باشه!
خورشيدخانم گل ببخشيد که پرچونگي کردم تو کامنتدونيت.
Ali | June 15, 2005 07:11 PM

salam sanam jan...hamishe mataalebet ro mikhoonam...man saalhaa hast ke kharej az iran zendegi mikonam...in shoki ke behet dast dade dar morede ham-jens-garaahaa nesbatan aadi hast...vase inke chizi ke hamishe az bachegi tooye gooshet khoondan mibini ke eshtebah az aab dar umadeh..vali bedoon ke bad az yek modat barat kheily aadi mishe...zemnan moteasefam be haale unaai ke hanooz fekr mikonan ke hamjens-garaai yek bimaari hast ke bayad moaaleje beshe...pas in davaa o ampoolesh ku??
in joor afraad hanooz nemidoonan ke hamjens-garaai yek chizi hast ke kesi donbalesh narafte...balke injoor afaride shode...ageh iradi toosh mibinan beran yakheye khoda ro bechasban...na bandehaaye khoda ro...movafagh bashi.
Fereydoun | June 15, 2005 07:14 PM

سلام خورشید خانم گلام.
از بهترین دوستانام در انگلیس یک زوج همجنسگرا هستند. من خیلی ساده به این دو نفر مثل تمام نفرات دیگر زندگیام نگاه میکنم - بدون کاست و کم. برای این طور نگاه کردن بهشان هم نه خودم رو قانع و نه مجبور کردهام. اصلا" حتی فلسفه اسمگزاری برای گرایش جنسی افراد رو درک نمیکنم.
میتوانم الان مثال زندهای از همین مسئله در نزدیکی خودم را بنویسم ولی گنجایش خوانندگان را نمیدانم و به همین دلیل بماند برای زمانی دیگر.
هاله | June 15, 2005 08:27 PM

خانوم ها و آقايونی که همجنس گرايی رو يک بيماری می دونين، می شه اعلام کنين اين نظرات کارشناسی تون رو از کجا آوردين تا ما هم ياد بگيريم؟ چند تا مقالهء علمی راجع به همجنس گرايی خوندين؟ چند تا همجنس گرا تو عمرتون ديدين؟ فقط چون تو ايران بزرگ شدين و از بچگی بهتون گفتن اين کار شنيعه، باور کردين که همجنس باز ها مريضند!! پس اين همه کارشناس هايی که تو اروپا و آمريکا روی اين واقعيت تحقيق می کنن و باعث می شن هوموسکشوال ها هر ساله امتيازات بيشتری کسب کنن لابد فقط به خاطر ژست روشن فکری اين کار رو می کنن!!! فکرش رو بکنيد! يکی اين قدر دريچهء نگاهش تنگ باشه که چون خودش غير همجنس رو بيشتر می پسنده بگه مگه جنس مخالف چه عيبي داره که آدم بره دنبال جنس موافق!! باور کنين ممکنه تو دنيا چيز هايی باشه که ما و مادربزرگ ها پدر بزرگ هامون در موردش اشتباه می کنيم.
بدبختی اين جاست که بعضي ها حاضر نيستند راجع به اين موضوع مطالعه کنن چون می ترسن يه وقت اعتقاد چندين و چندساله شون زير سوآل بره؛ پس ترجيح می دن در جهل مرکب ابد الدهر بمونن.
ميترا | June 15, 2005 10:26 PM

برای من يک نکته هميشه جالب بوده: اين که هميشه همجنسگراها اصرار دارند که ما سالم و طبيعی هستيم ولی ديگران نمی پذيرند.
نه فکر کنم بهتره بر عکس بگم: هميشه اين ديگران هستند که همجنسگراها رو بيمار و غير طبيعی و ناسالم میدونند ولی همجنسگراها اينو نمیپذيرند و بر طبيعی بودن خودشون اصرار دارند.
وقتی کسی نوع زدگيشو خودش انتخاب کرده و از اون راضيه و به ديگران صدمهای هم نمیزنه چرا بايد به زور بهش بگيم نه تو مريضی و دست و پاش رو بگيريم و به تخت بيمارستان ببنديمش و بهش شوک برقی بديم تا آدم بشه؟ فوقش خيلی بخوايم روشنفکر باشيم میگيم آخی حيوونی آدم خوبی به نظر مياد ولی حيف که غير طبيعيه!
حتی اگه غيرطبيعی هم باشه کی توی همهی جزئيات زندگيش کاملاً طبيعی و نرماله؟ معيار چيه؟ درصد بيشتر؟ رفتارهای من و خانوادهام و دوستام؟
جونم در اومد خواستم دو کلمه حرف بزنم.
اما راستش آره، من هم وقتی چند تا پسر رو میبينم که آرايش کردن و دست هم رو گرفتن و دور و بر پارک دانشجو میپلکن چشمام چهار تا میشه. فکر کنم اين که با ديدن متفاوتها فوری گارد بگيريم هم طبيعی باشه. مثل خود تفاوت!
سامان | June 15, 2005 10:58 PM

ُسلام نمی دونم من به عنوان یک پسر می تونم در مورد همجنسگرایی دخترها نظر بده یا نه ولی همین را می دونم جنبش همجنسگرایی داره روز به روز تو خانمها بیشتر میشه علتش هم فقط یک چیز هست احساس امنیت در هم جنس که این احساس امنیت در سکس با غیر هم جنس برای خانمها ایجاد نمیشه یک دوست داشتم که می گفت فلانی مگه دخترهای قشنگ چشون هست که من باید با پسرهای پشمالو دوست بشم نمی دونم شایداین احساس سکس یا دوستی توش عشق هم باشه واقعا یعنی لذت یک زن برای یک زن اینقدر زیاد هست این مساله در بین مردها نسبت به مردها شاید صفر باشه بر خلاف زنها که امری رایج هست اگر یواشکی به صحبتها و عملکرد زنها در مجالس و مهمانی ها بندازیم شاید روز به روز به قدرت این میل همجنسگرایی تو زنها بیشتر پی ببریم من از نگاه زنها نسبت به هم یک چیزهایی دیدم که شاید از نظر سکس ده برابر یک مرد باشه بهش فکر کنین این بیماری هست یا عین سلامت !!!!!!!!!!!!!!
وحید | June 15, 2005 11:18 PM

محضر خورشید خانم، سلام.
در واقع غم نان و راه دراز آرمان، فرصت از من دریغ کرده بود. نمی دانستم که هنوز هم می نویسید آن هم چنین در خور و ارجمند.
اگر به تقویم سیاسی یا سر رسید شخصی نگاه کنم بهتر است که از نوشتن در باره یِ زن و سکس بازگردم، اما چون بر آن هستم که در عمق انتخاباتِ ما همین ها هستند که شایسته یِ انتخاب اند، اگر چه ناقص (که امید اغماض دارم) چند خطی می نویسم.
از آن جهت که انسان را از منظر روانکاوی می نگرم، سوژه یِ زن را به کنار می گذارم که سوال های بس سختی با خود دارد. به لذت جویی (سکس) می پردازم.
از منظر روانکاوی (به ویژه در آن مکتب که من اینروزها به آن زیاد فکر می کنم- مکتب لَکانیَن) تمامِ حیاتِ ما حولِ این محور می گردد. حتی پریشان حالان نیز در "لذت جویی" به این مسیر می روند و به نوعی تعادل می رسند.
در زمینه یِ لذتِ جنسی گفته می شود که برای رضایتِ تکانه یِ جنسی، همجنس خواهی یا دگرجنس خواهی از پیش بر هیچ پیشانی ثبت نیست. جالب است که حرکت "همجنس خواه" ها با نامی که از مجله ای آمده ثبت شده است: گِی! آنها از قرار می خواسته اند نام جنبشِ خود را گلَد(1) بگذارند. به همین دلیل است که به گمانم ما باید روشن به سوالاتِ روز اندیشه کنیم.
شادی به معنای ابتذال نیست به معنایِ زاویه یِ دید ما از هستی است. ما هر که باشیم ناظریم، بهره یِ ما از حقیقت هم به اندازه یِ بلندیِ نقطه اتکا ما و زاویه یِ ماست.
در این جنبش به درستی شادمانی در هیأت "نام" آمده است، و به گمانم تاکید بر لذت جوییِ جنسی نیز به درستی، هم استراتژی و هم تاکتیکِ آنهاست.
اگر به تجربه یِ شخصی مراجعه کنم اتفاقآ همین اخیرآ به خانه یِ یک زوج همجنس دعوت شدم. در این که هیچ دلیلی ندارم که آنها را از چیز مبهمی به اسم "نرمال" دور بدانم شکی ندارم، اما آنها را باید دید تا درک کرد. وقتی عمری است که با اهانت به آنها بزرگ شده ای حتی ناخواسته به آنها اهانت کرده ای که جامعه به تو روادید بدهد، وقتی ببینی که دو زن در برابر چشمانِ دیگران برایِ یکدیگر بوسه حوالت می دهند، اگر در جایِ من نشسته باشی، دو احساس همزاد داری: یکم چیزی هست که چون بی سابقه است؛ چه در دیده هایت، چه در خیال هایت، پس مور مور می شوی، بعد هم خجل می شوی از این سؤال که مگر چه کرده اند که شرم آور بوده باشد؟
یادم هست وقتی در یک بشقاب غذا خوردنِ زن و شوهر جوانی را دیده بودم بیش از این از مور مور شدم، چون در جلسه ای بود کمابیش رسمی و در برابر کسانی که اولین بار می دیدیم، اما این بار حتی آن هم نبود.
واقعیتِ دیگر مرکزیتِ سکس در زندگیِ این گروه است، چه در کلام چه در آرایشِ خانه، آن هم زننده نبود، کمی از آن مجموعه که من آموخته بودم فراتر بود.
هفده سال بود که زوج بودند و از همزیستی شان لذت می بردند و با هم به آرامش می رسیدند، به درجه ای عالی تحصیل کرده، فرهیخته، و انسان دوست بودند.
قضاوت ارزشیِ خود را بر هیچ جمعی ابراز نمی کنم و نیز تعمیم نمی دهم، آنها را باید چنان دید که دیگران را می بینیم نه تجسم شیطان هستند نه حور و ملک!
همین جا فرصت طلب می کنم و به قدر سهمِ خودم از همجنس گرایان بابت آنچه در کتابمان آمده عذر می خواهم.
کتابی هست به نامِ انسان در دو جلوه (مکیال- 81) که من نظرات دکتر مجد را به کتابت در آورده ام. شخصیتی که برایش دنیایی احترام و ارج قایلم. از کلیتِ آن کتاب هنوز هم راضی ام اما باید آن را اصلاح هم کرد. فراموش هم نکنیم که فقط چند سالی است که همجنس خواهی از ردیفِ بیماری به در آمده است. علم نیز از گزافه پیراسته نیست و این اولین بار نیز نیست که به آن اعتراف می کنیم.
در صفحه یِ 219 کتاب خرافه هایی هست که با دانشِ امروز آنها را فاقدِ هرگونه اعتباری می دانم.
از این گذشته، به هر حال ما باید دوباره گلستان را بخوانیم آنجا که از مخنث یاد می کند و او را به جسرِ (پل) بغداد تشبیه می کند که از زیرش آب می گذرد و از رویش مردمان.
ما باید به اندازه یِ سهم مان در تمدنِ بشری (که کم هم نیست) از واقعه هایی مثلِ هولوکاست (اردوگاهِ آشوویتس) که در کنار یهودیان، همجنس خواهان را نیز می سوزاندند، استغفار کنیم.
اگر چه انتخابات نظر به کوتاه مدت دارد، اما کسی باید به اعماق برود و برایِ ما معنا بیاورد که به ادراک درست انتخاب کنیم.
پاینده باشید.
مجید موحدخواه
1. Glad
movahedkhah | June 15, 2005 11:20 PM

سلام.به نظر من مشكلي كه در قضاوت در مورد همجنس گرايي يا دوجنس گرايي وجود داره اينه كه بدبختانه توي گوش همه فرورفته كه عمل جنسي يك عمل طبيعي است. در حاليكه اين عمل فقط در مورد حيوانات يك عمل طبيعي و غريزي است و در مورد انسان كاملا فرهنگي است. هر چه كه در تجربه هاي جنسي مان بيشتر دقيق شويم مي بينيم كه ما دقيقا طبق الگوهاي اجتماعي( يا اكثريت يا اقليت يا در مخالفت با اين الگوها) اقدام به امور جنسي مي كنيم. اعمال جنسي از آغاز زندگي ما با درك هويت جنسي مان كه آن هم فرهنگي است آغاز مي شود تا به جفت يابي و سر انجام خود فعل جنسي مي رسد. پس با وجود تنوعات فرهنگي حتما تنوعات اعمال جنسي هم در جوامع وجود دارد. اين را در پاسخ به چند كامنتي گفتم كه اصرار داشتند بگويند فقط يك حالت "طبيعي" رابطه جنسي وجود دارد و بقيه حالات بيماري است.
س | June 16, 2005 03:28 AM

Amirmehdi | June 16, 2005 03:40 AM

Mehdi | June 16, 2005 04:59 AM

چند سال پيش بود كه انجمن روانپزشكان آمريكا دور هم جمع شدن و طي يك راي گيري نظر دادن كه هوموسكچواليتي اختلال روانپزشكي نيست و به اين ترتيب الان در تكستهاي روانپزشكي به همچين تايتلي برخورد نميكني هرچند كه بعدها در مورد اون جلسه تشكيك وارد شد و عنوان شد كه خيلي از مخالفين به جلسه دعوت نشده بودند ... به هر حال هوموسكچواليتي از نظر مديكالقطعا يه اختلاله كه علتهاي مختلف ارگانيگ و سايكيك داره ولي به هرحال به عنوان يه واقعيت بايد پذيرفت چون واقعا شايد درمان پذير نباشه و در عين حال يه تعداد عمده اي رو از يكي از بزرگترين لذتهاي جسمي محروم كنه! هرچقدر در اين مورد صحبت بشه باعث ميشه از نظر عموم پذيرش قضيه بالابره و به عنوان يه اقليت به درستي بهشون نگاه بشه:) ممنون :)
رضا | June 16, 2005 06:58 AM

خورشید خانوم سلام
من به شخصه در ایران به خصوص در میان ورزشکاران و گاهی دانشجویانم با دختران همجنس باز برخورد داشته ام. در مورد ورزشکاران که بین آنها همجنس بازان کم هم نیستند همیشه تصورم این بوده که این دختران به دلیل اینکه مدتهای طولانی در اردو به سر میبرند و هیچ مردی بین آنها نیست و مسلما نیازهای جنسی خود را پشت این چهار چوب و حصار جانگذاشته اند چنین تمایلاتی پیدا میکنند.از طرف دیگر شاید یکی از علل سرکوب شدن چنین احساسی در جامعه ما این باشد که هیچ زنی_حتی زنی که میخواهد با یک مرد زندگی کند_سکس راتجربی نمی کند تا نیازهای سکسی خود را بداند.چه برسد به داشتن احساس به یک زن دیگر.
lida | June 16, 2005 07:28 AM

حسین جان میگی که "در نهایت یادمون باشه یه همجنس گرا نباید به جنس مخالفش گرایش داشته باشه. رو این حساب فکر میکنم بیش از نود در صد روابط مردان در ایران همجنس گرایی نام نمیگیره." من به عنوان یک مرد همجنسگرای ایرانی بهت قول میدم که اینطور نیست و درصد مردان همجنسگرای درون ایران خیلی بیشتر از اون 10% هست که فکر میکنی.
kasra | June 16, 2005 07:29 AM

خارج از اون گرايشهاي ديني و مباحث اعتقادي من معتقدم ذات و سرشت انسان بر گرايش به غير همجنس بنا شده و رابطه با همجنس عملي است بر خلاف خلقت و ماهيت وجودي انسان. حتي اگر به اندامهاي تناسلي زن و مرد دقت كنيد مشاهده ميكنيد كه هر كدام از اونها به گونهاي درست شدند كه بتوانند با اندامي از جنس مخالف مرتبط بشوند و نه اندام يك همجنس.
افرادي كه گرايش به همجنس دارند به اعتقاد من اين گرايش از بدو تولد در نهادشون وجود نداشته و به تدريج پس از تاثير و تاثراتي كه از عالم خارج پذيرفتن، اين حس درونشون تقويت و نهادينه شده. البته اين رو فقط من بر مبناي مشاهدات عيني خودم ميگم و ادعاي علمي و صحيح بودن حتمي اون رو ندارم
Goodzilla | June 16, 2005 09:26 AM

این واژه همجنس گرایی توی هیج لغتنامه فارسی وجود ندارد . از واژه اصلی یعنی همجنس بازی استفاده کنید.
من | June 16, 2005 09:49 AM

جاوید | June 16, 2005 10:13 AM

salam.yade matlabi ke 3 sale pish neveshti dar morde inke too ye kafe tootehran pesaraee ro dide boodi ke be nazar hamjens baz boodan va gofte boodi halet az oona be ham mikhore.yadame khili too blogestan saro seda be pa kard va koli fohsh khordi.in matlabet ro ke didam tasavor kardam bazam oon ehsas ro dary.vali khob zaheran be ye darke manteghi residi.man hamjens baz nistam vali doost daram oona ham dark beshan.shoma hamishe pishtaz boodin (albate hamrah ba neda)yade roozaye aval weblog bekhair.khosh bashin
-----
خورشيد: نه من اون مطلب رو ننوشته بودم. البته اون قشقرق رو کاملا يادمه. مطلب رو دوستم نوشته بود. مخالف مطلبش بودم اما نظری ندادم، چون به جای اينکه نظر دوستم نقد شه باران فحش و توهين و تحقير به سمتش سرازير شد که پر من رو هم گرفت و اون وسط من هم خوب فحش خوردم. چقدر فضا از سه سال پيش فرق کرده...
rfn | June 16, 2005 01:06 PM

hameye in azizan ke inja hastan bayad ba shoma dar oon konferans miboodan va oonha ro mididan va ela motovageh nakhahand shod .
reza | June 16, 2005 01:37 PM

من می خوام فقط جواب آقای میلاد رو بدم : امیدوارم بخونه ..
اولا پلی گامی اونی نیست که شما فکر می کنی .. آقای میلاد عزیز پلی گامی کلا یعنی داشتن چند تا پارتنر که ربطی به بحث این پست نداره .. پلی گامی دو قسم میشه پلی اندری (زنی چند پارتنر مرد داشته باشه) و پلی جینی که بر عکس حالت قبله ..
دوم اینکه بحث این خانم اصلا این نیست که همجنسگرایی مظهر روشنفکریه ... ایشون دارن حرف از نخستین خواسته های تعریف شده ی بشر میزنن که ما به علت نداشتن جرات از بازگو کردنش هم ابا داریم ... میدونی آقا میلاد توی همین خوابگاه های دخترانه ی دانشگاه های ما چه خبره ... من آمار نمیدم چون آمار من قدیمیه و مال سال 1379 هست .... اما در علم طب اگه حالت خاصی از رفتار غیر کشنده به صورت شایع در حد بالای 10-15 درصد مشاهده بشه دیگه اسمش رو سندروم نمیگذارن بلکه براش یه جای جدید توی تقسیم بندیهای رفتاری باز می کنن ... نمونه بارزش ایجاد کتگوری جدید همجنس بازان مرد در میان سایر کتگوریهای رفتارهای جنسیه ... پی این بحث هیچ ربطی به روشنفکری نداره .. ایشون دارن سعی می کنن با زبون بی زبونی بگن ای کبک های خفته وقت آن رسیده سر از درون برف برون آورید
بهنام | June 16, 2005 04:59 PM

سلام مسائل جنسي در ايران از ديرباز يك تابو بوده اند و البته همانطور كه خودت ميداني منظور از مسائل جنسي فقط همان بخش سكس بين زن و مرد آنهم زن و شوهر است كه جايي براي بحث نداشت و هنوز هم جاي كمي دارد. اما مسائل جنسي زير شاخه هاي بسياري دارد از جمله گرايشهاي جنسي. حتي در روانشناسي هم نتوانستن همجنس گرايي را اختلال بنامند. ما مراكزي هم نداريم كه گروه همجنس گرايان در آن به گفتگو بنشينند. بعضي از آنها با احساس گناه شديد دست به گريبانند، برخي راههاي برقراري ارتباط را نميدانند و بسياري از مسائل ديگر. همجسگرايي نه جرم است و نه بيماري. يك گرايش جنسي ست اما نامتعارف. و شايد يك انتخاب صد در صد آگاهانه. به هر حال بايد كمي ديدگاهمان را عوض كنيم و بتوانيم ار نامتعارفها هم سخن بگوييم، هرچند فعلا مشكل بر سر صحبت ار متعارفهاست.
parisa | June 16, 2005 05:38 PM

salam khorshid khanum
too site mahshid (http://zananeha.com)be site hamjensgarayane irani ya sazmane hamjensgarayane irani link dade . khode mahshid ham too archivesh matalebe kheili jalebi dar in mored naveshte
sepideh | June 16, 2005 11:48 PM

IT WAS A GOOD POINT I ENJOYED AND THINK ABOUT IT THANK YOU
FATAN | June 17, 2005 01:09 PM

سلام صنم خانم.ممنون از توضيحتون.بله راست ميگين ظاهرا اون مطلب جنجالي رو سه سال پيش شيده نوشته بوددرمورد همجنس بازا.من تازه با وبلاگ آشنا شده بودم وهيچ تجربه اي از روحيات واخلاق خانمها نداشتم.يادمه يه بار نوشتين از پسرهايي كه تا حالا دست دختري رو نگرفتن تو دستشون بدتون مياد.اون مطالب وخيلي مطالب ديگتون واقعا در من اثر داشت ونوع نگاهمو به زنان وحقوق وخواسته هاشون خيلي عوض كرد.اون بنده خدا -ندا-هم از روي ذهنيت صافش چيا كه نكشيد وآخرش ول كرد رفت ولي شماها موندين وخب انصافا روشنگري كردين.من سه ساله مرتب مطالبتونو ميخونم وهميشه دوست داشتم اسم واقعي وعكستونو ببينم كه درسايت حسين درخشان بعد از رفتنتون به آمريكا ديدم.به هر حال موفق باشين وادامه بدين لطفا هرچند به قول شما الان ديگه اوضاع خيلي فرق كرده وافكار خيلي عوض شده ولي به هرحال شما پيشرو بودين وبمونين.شاد باشين
rfn | June 17, 2005 01:18 PM

سلام خورشید عزیز
من در هلند زندگی میکنم و خانواده ای ایرانی را در اینجا میشناسم که دختر 23 ساله شان همجنس گرا یا لزبی است و با پارتنر هلندیش زندگی میکنه و اینها(دو تا خانم) قراره برای تعطیلات تابستان به ایران برن و چیزی که برای من جالبه اینه که فامیل اینها در ایران این موضوع را میدانند و فقط از اونها خواستند که توی کوچه خیابون مواظب رفتارشون باشند.در واقع برای من عجیبه که ایرانی ها به سرعت چنین مسئله ای را بپذیرند و خیلی دوست دارم وقتی از ایران برگشتند درباره تجربه سفرشون بشنوم.
گيسو | June 17, 2005 04:42 PM

سلام راستش وقتی مطلب شما رو کنار بعضی واقعییت های اجتماع می زارام یک کاریکاتور تمام و کامل شکل می گیره.تصور کنید هنوز در بسیاری از نقاط ایران زن از حداقل حقوق اولیه محرومه و حتی با کمال تاسف در جا هایی خرید و فروش میشه و شما سخن از .... ___
چه دورانی چه دورانی___
که سخن از درختان گفتن حتی ___
بیش و کم جنایتی است___
چرا که از این گونه سخن پرداختن___
در برابر وحشتهای بسیار خموشی گزیدن است___
درآخر نمی دونم خوشحال باشم که هنوز هستند کسانی که
در گرماگرم هنگامه ای که در آن هر خروش بی خویش از خراش گلویی خونین بنیروتر از هر کلام بلیغ است_ حاد ترین مشکل و مسئله شون این چیزاست یا نا راحت باشم که چرا بعضی هاتا این حد از واقعیت های اطراف خودشون غافل هستن ؟؟؟؟
ali | June 19, 2005 05:19 PM

این یه بازی کثیفه... و قاعده ای هم نداره...
خون مختاری و پوینده و فروهر و ... رو به هدر دادین ... گنجی و زرافشان و ... رو فراموش دارین می کنین...
برین دوباره رای بدین که به بازی های کثیفشون و قتل هاشون مشروعیت ببخشین... احمدی نژاد فقط یه عروسکه... پشت اون سالهاست که یه جریان وحشی گری و قتل و چپاول شکل گرفته و رشد کرده ... و ماها با بی خبری بهش کمک کردیم.
دارن می ترسوننمون که به هاشمی رای بدیم... بعدن بگن به حاکمیت رای دادیم... هاشمی هیچوقت پاسخگوی مردم نبوده که حالا بار دومش باشه... اگه از اول رای نمیدادین و معین به مشارکتی های فرصت طلب گوش نمیداد، بین جماعت آخوند دعوای بیشتر و احمقانه تری می شد...!! راستی خاتمی چرا ساکته الان؟
anita | June 20, 2005 04:06 PM

tulipano | June 20, 2005 05:32 PM

شما کاری نمی تونین کاری کنین .. من شاهد علاقه مردم به سادگی احمدی نژاد در خیلی از روستاها هم بودم! از خیلی ها هم نظر سنجی کردم قبل انتخابات .. اینا واسه آدم باخته خیلی عادیه .. بهتون سخت نمی گیریم و انشاءالله شنبه با کلی شیرینی و شربت جشن پیروزی دکتر عزیزمان را خواهیم گرفت و خوشحال می شویم که سرمایه دار و دغلی رو کار نباشد و چه بهتر از مصلحت هم مثل قبلی استعفا دهد .. مایه خوشحالی همگان خواهد بود .. ضمنا کلی ادای نذر مردم دارند که هفته بعد زیر پای محبوبمان خواهیم ریخت خیلی ها با اشک و نذر و تبلیغی بی اجر و مواجیب کمک به این انتخابات کردند .. و نه وعده احمقانه 50 تومانی و نه جوجه کباب و پول آنچنانی تبلیغات که لایق همان دخترکان و پسرکان آواره ولیعصر بود و نه وعده بی بندو باری و کمونیستی ما را پای صندوق برد ... و انتخابات کاملا سالم بود .. این مشکل وزیر کشور شماست که آرای مهم تهران رو که جمعیتش می تونه کلی رای رو برگردونه رو از ساعت 4 بعد از ظهر آماده بوده . اعلام نکرده و قصدش هم به هم ریختنه عوام بوده که موفق هم شد و انشاءالله وزیر کشور ما در انتخابات بعد اصلح بوده و درست عمل خواهد کرد . از اینکه از عصبانیت به خود مسلط نیستید .. جای شکی نیست ......کسی کسانی که پول خوردشون سکه است و فقر رو نچشيده و نمی فهمند همون لايق شما بوده اند .. موفق باشيد
مریم نجات بخش | June 21, 2005 12:43 AM

|