خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

June 15, 2005


زن، سکس، و شوک فرهنگی!


نمی دونم چند نفر آدم همجنس گرا اين متن رو می خونن. اميدوارم که هيچکدومشون از حرف های من و واژه هايی که احتمالا ممکنه اشتباه به کار ببرم ناراحت نشن. تازه فهميدم که چقدر شوت می زدم. اميدوارم خامی و بی دانشی من رو ببخشيد.


نمی دونم چرا تا می خوام از کنفرانس بنويسم، فکرم گره می خوره به هزار تا تجربه شخصی، و هزارتا خاطره مربوط به ايران. و از امروز صبح هم گره خورده به اين مطلب سيبيل طلا و فرنگوپوليس. گفتم که دچار شوک فرهنگی شدم تو کنفرانس. معمولا وقتی با يه چيزی که از ظرفيت فکری يا احساسيم بالاتره مواجه می شم تب می کنم و برای همين شب دوم هم تب کردم. چی باعث شد تب کنم؟ حتما بهم می خندين يا عصبانی می شين و می گين عجب عقب افتاده ای هستم. من از ديدن چند صد زن همجنسگرا تو کنفرانس دچار شوک شدم! هميشه می گفتم انتخاب جنسی حق هر کسی هست و تا وقتی برخلاف طرف مقابل عمل نشه هر نوع رابطه جنسی اشکالی نداره. اما اونجا فهميدم که اصلا هيچوقت نمی دونستم از چی حرف می زنم! واقعيتش اينه که هيچوقت يه زن همجنسگرا تو عمرم نديده بودم. از روی هوا حرف می زدم. برام ملموس نبود چيزی که ازش حرف می زدم. يه جوری حرف می زدم انگار من حتما بايد حق بدم که يه نفر همجنس گرا باشه، انگار که همجنسگرايی يه چيز غير طبيعيه که حالا ما چون خيلی روشنفکريم و معتقد به آزادی جنسی و حق هر کسی بر بدنش اجازه می ديم که يه عده هم همجنسگرا باشن و نقدشون نمی کنيم. وقتی زن های همجنسگرا رو ديدم فهميدم که همجنسگرايی اصلا يه همچين چيزی نيست. همجنسگرايی يه واقعيته، يه واقعيت عين همون واقعيت مثلا تمايل من به رابطه با يه مرد. يه واقعيتی که اصلا مسخره است من برای بودنش بخوام از حق داشتن يا نداشتن و يا اصلا همين واقعی بودن حرف بزنم! انگار که يکی بگه من حق دارم باشم يا نه! بحث طبيعی و غير طبيعی اصلا يه بحث بيهوده ای به نظرم اومد. به همون اندازه بيهوده که مثلا بخوايم اثبات کنيم که طبيعيه که من دلم می خواد با يک مرد بخوابم! يعنی اساسا اون گزينه مطلق دو تايی زن و مرد که همه عمر تو ذهنم فرو شده بود دچار تزلزل شد. اولش درکش برام سخت بود. اصلا نمی تونستم باور کنم آدم های متفاوتی از من و گزينه های دوتايی متفاوتی از گزينه هميشگی مرد و زن هم وجود داره. يعنی حتی وقتی از حق همجنسگرايی هم حرف می زدم، باز هم در چهارچوب همون زن-مرد بود و اين يعنی اينکه به نظرم زن-زن و مرد- مرد و غيره رابطه ای خارج از تنها دوتايی ممکن بود که بايد قبولش می کرديم چون بعضی آدم ها از نظر ژنتيکی و روانی و مغزی و هورمونی و غيره خارج از اون دو تايی بودن. خلاصه که ساختار اون دو تايی از بيخ و بن تو ذهنم شکست و البته نمی تونستم هضمش کنم. يعنی آدم هايی که اونجا می ديدم رو تونستم باور کنم، ولی همش دنبال اين دو تايی زن-زن تو جامعه ايرانی می گشتم. اونچه که روبروی خودم می ديدم برام واقعی بود چون با گوشت و پوست و احساس جلوی چشمم بود و اصلا باعث شد مفهموم زن و مرد هم تو ذهنم بريزه به هم و تعريف های جديدی جاشون رو بگيره. اما چيزی که باعث شد تب کنم تصور اين دو تايی زن-زن تو جامعه ايران بود. سعی می کردم واقعيتی که جلوی چشمام می بينم رو تو جامعه ايران تصور کنم و نمی تونستم. يعنی از فکرش هم می ريختم به هم. از فکر همه اون زن های واقعی که تو ايران تو دوتايی زن-زن گنجونده می شن، و من هيچوقت نديدمشون. يعنی يه واقعيت گنده که رسما حذف شده! همين الان هم که بهش فکر می کنم سردرد می گيرم. نمی تونم قبول کنم که همچين دوتايی هايی تو ايران وجود نداره! نمی تونيم بگيم يه واقعيتی فقط مختص به يه ناحيه جغرافيايه که! و من همش فکر می کنم پس اين زن ها کجا هستن تو ايران؟ چند نفرشون اصلا می دونن که تو چه چهارچوبی قرار می گيرن؟ چند نفرشون مجبور شدن يا به خاطر همون روند طبيعی جامعه خواستن که تو دو تايی زن-مرد قرار بگيرن؟ چند تا ازدواج کام نيافته به اين خاطر به وجود اومده؟ و هزار تا سوال ديگه...


اين سوال ها از اون روز داره من رو آزار می ده و نمی تونم با وجود اينکه بحث روز انتخابات و زندانی های سياسيه، بهشون فکر نکنم. و بعد مطلب سيبيل طلا رو خوندم و به دنبال اون مطلب سيما و نيک آهنگ و فکر کردم ما کجای کاريم؟ و فکر کردم اين تابوها و بحث اندرونی و بيرونی چی به سر خيلی ها آورده؟ اينکه ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم که آيا يک زن حق داره در مورد سکس حرف بزنه يا نه، اينکه آيا اصلا فضای عمومی جای شايسته ای يا مفيدی برای حرف زدن از تمايلات جنسی يک زن هست يا نه، اينکه يه زن با حرف زدن از سکس فقط آبروی زن ايرانی رو می بره و ديگر هيچ، اينکه ما اندر خم کوچه پرده بکارت هستيم، اينکه هزار تا اولويت هست و زن های ايرانی از پايه ای ترين حق هاشون هم برخوردار نيستن و حرف زدن از مسائل جنسی فقط به تحريک کردن مردها منجر می شه و دردی رو دوا نمی کنه!! خلاصه هزارتا چيز از اين قماش داره ذهنم رو آزار می ده و فکر می کنم تا کی بايد اينجوری باشه؟ کجا بايد از اين چيزا حرف زد که فايده داشته پس؟ حق های اوليه زن ها کی به دست می آد که بعدش راجع به حق جنسيشون حرف زد؟ اصلا حق های اوليه زن ها و اولويت هاشون چيه؟ آبرو يعنی چی؟ آبروی زن ايرانی به چيه؟ واقعيت ها تا کی بايد ناديده گرفته بشن به خاطر يک سری اولويت ها؟ و در کنار اين حرف ها اين هزاران زن همجنس گرای ايرانی (و به نوعی خيلی از مردهای همجنس گرا که البته به لطف نمی دونم چه چيزی حداقل مرد همجنسگرا تو جامعه ايرانی ديده می شه، هرچند کم) کجای جامعه هستن؟ با پايمال شدن حقوقشون و ناديده گرفتن واقعيت وجوديشون چه جوری کنار می يان؟


اين سوال ها داره آزارم می ده و نمی دونم چرا باعث شده قضيه انتخابات بدجوری مضحک به نظرم بياد. اساسا اين شوک من رو ريخته به هم. دوست دارم نظر کسايی که در اين مورد تحقيق کردن و کتاب خوندن يا تجربه شخصی دارن رو بدونم. دوست دارم جواب سوال هامو بگيرم. ممنون می شم در اين باره نظرتون رو بشنوم.


و البته ايندفعه وقتی نظر بذارين يه خورده بايد صبر کنين تا پابليش شه. دوست ندارم نظرخواهی به گه کشيده شه توسط بعضی ها که خوششون مياد با همچين موضوعاتی شوخی های بی ربط بکنن. همه نظر هايی که مربوط به مطلب باشه و از توهين و به انحراف کشين متن خبری توشون نباشه بعد از اينکه خوندم پابليش می کنم. ممنونم که وقت گذاشتين اين مطلب طولانی رو خوندين و احيانا لطف می کنين و نظر می دين.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage