« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
June 16, 2005
1- بی سوادی خيلی چيز بديه و کليه بحث هايی که اين مدت در مورد انتخابات شد من رو به اين نتيجه رسوند که علاوه بر خيلی چيزهای ديگه در مورد تاريخ ايران (در اينجا تاکيد بر تاريخ معاصر) هم شديدا بی سوادم. تو بحث ها هرجا حرفی از يک نکته تاريخی شد من کم آوردم. 27 سالمه و هنوز نمی تونم يه کتاب جدی در مورد تاريخ ايران بخونم و اين مساله خجالت آوره. اميدوارم که بتونم مثلا دو سال ديگه بيام تو همين وبلاگ بنويسم که يه خورده سوادم در اين مورد رفته بالا.
2- پرسيده بودم راهکار عملی برای تغيير اوضاع چيه و به جای رای دادن چيکار می تونيم بکنيم. نگاه سوم تو جواب اين مطلب نوشته بود "نافرمانی مدنی". لرد شارون هم در همين مورد نوشته (لينک از طريق ندا). اين ايده نافرمانی مدنی برام خيلی جالبه. هر چند که مدل گاندی رو که نگاه سوم ازش حرف زده بود در مورد ايران کارگر نمی دونم چون اونجا مردم در برابر استعمار يه حکومت خارجی بودن و حس ناسيوناليستی مردم به موفقيت حرکنشون خيلی کمک کرد و تو ايران ما با يه حکومت خارجی روبرو نيستيم. خيلی از مثال هايی که لرد شارون زده در مورد کشورهای خارجی رو هم در مورد مشکل اصلی ايران يعنی اساس حکومت عملی يا مرتبط نمی دونم و فکر می کنم مثال هايی که زده در مورد يک مساله خاص بوده، در صورتی که ما با يک مساله عام يعنی اساس حکومت و دموکراسی روبرو هستيم که نافرمانی گسترده تری می خواد از اونچه که تو مثال ها اومده. به عنوان يه آدمی که ديگه تو ايران حضور فيزيکی نداره هم مسخره است که بگم آهای مردم نافرمانی مدنی کنين و چوبش رو بخورين و منم اينجا در امنيت براتون غصه می خورم، ولی اين ايده به نظرم ايده خوبيه! حکم و دستور نمی دم، اما پيشنهاد می کنم فارغ از نتيجه انتخابات در مورد نافرمانی مدنی و اينکه چه ماهيتی می تونه داشته باشه تو ايران تو وبلاگامون بيشتر حرف بزنيم. اصولا خوبه که در مورد هر راهکار عملی ای که برای تغيير پيشنهاد بشه حرف زده شه و فعلا اين تنها راهکار عملی ای بود که من شنيده ام. لرد شارون از تجمع زنان در اعتراض به قانون اساسی به عنوان يه نافرمانی مدنی مثال آورده. با يه گشت کوچيک تو وبلاگ های زنان و سايت ها می بينيم که بخشی از زن هايی که تو اون تجمع شرکت کردن و به تعبيير لرد شارون نافرمانی مدنی کردن، می خوان رای بدن (در کنار بخش ديگه ای که تحريم می کنن). نمی شه نتيجه گرفت که می شه هم رای داد و هم نافرمانی مدنی هم کرد؟ يعنی اين دو تا در تضاد هستن؟ در اين مورد محمد حيدری خوب نوشته.
3- سوال اصلی ترم اينه که آيا نمی شه همه ماهايی که هدف و خواسته مشترک داريم، يعنی دلمون می خواد تو کشورمون دموکراسی برقرار شه همراه با رعايت کليه مفاد حقوق بشر و حکومتی سکولار داشته باشيم (به اين معنی که قوانينمون بر اساس شرع نوشته نشه و دين با حکومت مخلوط نشه)، اعم از تحريم کننده ها و رای دهنده ها (حالا به هر کانديدايی) بعد از انتخابات با هم همفکری کنيم برای راهی برای تغيير؟ يعنی رای دادن يا ندادن خط جدايی بين ما می ندازه و راهمون رو از هم جدا می کنه؟ يعنی از فردای روز انتخابات هر اتفاقی بيفته بايد وقتمون رو صرف سرزنش طرف مقابل کنيم يا اينکه می تونيم فراموش کنيم کی چيکار کرد تو انتخابات و با هم همفکری کنيم برای پيدا کردن راهکارهای عملی؟ نمی شه اين همه انرژی ای که داريم و حسابی تو اين مدت برای بحث در مورد انتخابات ازش استفاده کرديم رو برای بحث در مورد راهکارهای عملی برای تغيير هم به کار ببريم؟
مشکل بی سوادیمون نیست، ما کمترین تقصیر رو داریم، مشکل از اینه که از تاریخ معاصر ما چه منابع بی طرف و بدون نظری وجود داره؟ وقتی کتاب های تاریخ دبیرستان 300 صفحه به وقایع شاه عباس می پردازند و وقایع سالهای 57 تا 69 در 2 صفحه سرهم میشه چه جوری باید تاریخ بدونیم؟
سینا | June 16, 2005 04:25 PM

میبخشید خورشید خانم عزیز؛ ولی فکر کردم نامهام را اینجا هم کپی کنم برای بقیه:
نوشتهتان در مورد نوشتهی من (آيا به راستی راهای وجود ندارد؟) را خواندم. فکر میکنم که اشتباه متوجه شدهايد. نافرمانی مدنی، جزو آخرين حلقههايی است که منظور من است. نافرمانی مدنی، همانطور که خودتان هم تا حدودی اشاره کردهايد، به متشکل کردن مردم به ترتيب خوبی نياز دارد.
ولی اين مثالهايی که من آوردهام، به اين صورت است: اعتراض مستقيم به عامل اصلی، بدون استفاده از روابطی که خود آن عامل به وجود آورده.
و نيز شناخت اين موضوع که دشمن اصلی کيست و راه رسيدن به حقوقمان از روشهايی که او معين میکند نمیگذرد. مثلاً عضويت در يک تشکل کارگریی دولتی (که تناقض محض است!) راه رسيدن کارگران به حقوقشان نيست. بايد خودشان سنديکای مستقل تشکيل دهند.
اميدوارم منظورم را درست برسانم: در کوچابامبا، مردم به صورت مستقيم به عامل مشکل، يعنی آن شرکت پرداختند. به عوامل آن شرکت، يعنی مثلاً دولت بوليوی شکايت نبردند!
در فرانسه، مردم به صورت علنی اعتراض و شکايت کردند. منتظر نشدند که دولت فرانسه با توتال بحث و مذاکره کند.
و البته به نظر من، حرفتان در مورد دشمن داخلی يا خارجی خيلی درست نيست. در سرمايهداری هم دولت به طور مشخص طرفدار ِ شرکتها است، ولی داخلی است! اما میبينيم که در فرانسه يا بوليوی مردم به حقشان میرسند.
دربارهی اعتراض زنان جلوی دانشگاه تهران و ايرادی که نوشتهايد، خوب به نظرم واضح است. من آن را به عنوان مثالای برای راه صحيح گرفتن حق از سيستم نوشتم. از اعتراض مردم در بوليوی نمیتوان نتيجه گرفت که به فلان کانديدا رأی میدهند يا نمیدهند. دو موضوع کاملاً بیربط است.
خلاصه اين که اين حرکات در آخرين مراحل، میتوانند به نافرمانی مدنیی گسترده و اعتصاب ختم شود. ولی لزوماً معنیشان چنين چيزی نيست. و اصلاً لزومای هم ندارد که به چنان چيزی ختم شوند.
لرد شارلون | June 16, 2005 09:05 PM

|