خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

June 27, 2005


بدم نيست ها. رو راسته واقعا!! آراء سهمگين هم پشت سرش داره. دخالت قوه مجريه تو ساير قوا رو هم ديکتاتوری می دونه. و خب احتمالا اصلا نمی دونه يکی از وظايف رئيس جمهوری پيگيری اجرای قانون اساسيه. شايد هم می دونه و فکر می کنه اصلا حقوق بشر تو قانون اساسی جايی نداره. آره ديگه، بحث نخ نما و تهوع آور حقوق بشر!


***


حالا می گم که، ماها که هميشه کارمون غر زدن بود، يعنی ديگه به جون اين نبايد غر بزنيم چون آراء سهمگين پشت سرش داره؟ نمی شه به جون شما! ما به دولت خاتمی هم کلی غر زديم، حالا به رابين هود نتونيم غر بزنيم حناق می گيريم. دوستای تحريمی عزيز، وبلاگ بدون غر "مثل مسواک بدون خمير دندون می مونه"!* به خدا اگه غر می زنم منظورم کنايه به شما نيست. انتخابات تموم شد رفت پی کارش و دعواهامون! رو با هم کرديم و ما هم که ديشب با دوستامون يک مجلس ترحيم برای اصلاحات گرفتيم به صرف خرما و نوحه و کويتی پور و مارگاريتا به همراه چفيه بر گردن! و داشتيم فکر می کرديم اگه رابين هود انتخاب نمی شد ماها بهمون اينقدر خوش نمی گذشت ديشب. حوصله ندارم ديگه به خاطر هر حرفی که می زنم يه دوست تحريمی بياد باهام بحث کنه. من تسليم، من اصلا مردم رو نمی شناختم، من عامل جمهوری اسلامی، من به خون شهدای دهه شصت خيانت کردم و رفتم به جانی ها رای دادم. من بچه پولدار سوسول!! که درد فقر رو نمی شناسه و به جای فدا کردن خودش در راه شکم گشنه مردم ايران رفته آمريکا حرف از دموکراسی و حقوق بشر و همجنسگرايی می زنه.** قبول! ولی بذارين غرم رو بزنم. وگرنه ديگه وبلاگ نوشتن برام لطفی نخواهد داشت. چهار ساله غر زدم کسی نيومد بگه چرا غر می زنی. از اين به بعد هم بذارين غر بزنم. ديگه هممون حتما فهميديم که با وبلاگ نمی شه دنيا رو نجات داد ديگه نه؟! پس پيش به سوی چهار سال ديگه غر غر برای اينکه حناق نگيريم!


* اين اصطلاح رو عامل رژيم! قبلنا در مورد "وبلاگ بدون لينک" به کار برده بود.
** دوستی ايميل زده بود که مردم نون ندارن بخورن و اونوقت تو از همجنسگرايی می نويسی. واقعيتش اينه که هيچکس نمی تونه با وبلاگ شيکم گرسنه ای رو پر کنه (که اتفاقا در ايده آل ترين وضع ما يه بار يه کارايی کرديم و همراه با شيده برای عمل مريم خانوم تونستيم از طريق وبلاگ پول جمع کنيم.) اصولا حرف درست تر می تونست اين باشه که مردم گرسنه هستن و اونوقت ماها داريم وبلاگ می نويسيم. اينجوری اگه بخوايم به قضيه فکر کنيم می تونيم خيلی چيزای ديگه هم بگيم. مثلا مردم گرسنه هستن و اونوقت ما داريم دم از ادبيات می زنيم. مردم گرسنه هستن و ما دم از حقوق بشر و حقوق زنان می زنيم. مردم گرسنه هستن و ما رستوران می ريم. مردم گرسنه هستن و ما ماشين داريم. مردم گرسنه هستن و ما سينما می ريم و پيتزا می خوريم. واقعيتش اينه که از مردم ما گرسنه تر هم وجود داره. ولی هيچکس نمی تونه به تنهايی دنيا رو نجات بده. هر کسی روال معمولی زندگی اش رو داره همراه با شادی ها و تفريحات کوچيک زندگی خودش و اگه اينا رو نداشته باشه تبديل می شه به يه آدم مريض افسرده و باری اضافه به روی دوش جامعه می شه. هر چيزی جای خودش را داره. تنها کاری که آدم های معمولی که مسئوليت مديريتی ندارن می تونن انجام بدن اينه که در حد خودشون به آدم های بی بضاعت دور و اطرافشون توجه داشته باشن و به اونها کمک کنن و در عين حال کارشون رو با وجدان انجام بدن و کم کاری و دزدی نکنن. باز هم می گم با وبلاگ نمی شه دنيا رو نجات داد و بياين يک بار برای هميشه اين توهم رو بذاريم کنار و توقع اضافی از وبلاگ هامون نداشته باشيم. ولی در عوض، يه سری اطلاع رسانی محدود می شه کرد از طريق وبلاگ ها و يه سری حرف ها زد و بحث ها کرد تو وبلاگ که جای ديگه نمی شه زياد راجع بهشون حرف زد. و اين حرف ها شايد بتونه ذهنيت حتی يک آدم رو عوض کنه. و اونوقت می شه گفت که يک وبلاگ هم تونسته رو همون آدم های دور و اطراف خودش تاثير بذاره که حکايت همون کمک کردن آدم های معمولی به آدم های دور و اطرافشون می شه.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage