« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
August 21, 2005
من و آقای همسر تونستيم دو سال همديگه رو تحمل کنيم! خودمون هم باورمون نمی شه! امروز خونواده هامون زنگ زدن و اين موفقيت بزرگ رو بهمون تبريک گفتن و آرزو کردن که سال به سال پوستمون کلفت تر شه!
يکی از فاميل هامون هميشه می گفت زن و شوهر، اول زندگی مثل دوست دختر دوست پسر می شن، بعد زن و شوهر، بعد مثل دو تا رفيق، بعد مثل خواهر و برادر، و بعد مثل دو تا خواهر. من سر بسرش می ذارم و می گم ما ديگه عين دو تا خواهر شديم، اون هم می گه نه، مثل خواهر برادرا شديم و حرصم رو بيشتر در مياره! ولی هر دومون خوشحاليم که بيشتر از هر چيزی عين دو تا رفيقيم. تو سر کله هم زياد می زنيم، خيلی زياد. ولی رفيقيم. اين خيلی خوبه. شايد برای همينه که نمی تونيم عين دوست دختر- دوست پسرا باشيم!
امشب عين دو تا رفيق مست کرديم. سوال تاريخی امشب هم اين بود:" شامپاين از شراب شنگين تره؟!" هرکاری می کردم بازم زبونم گير می کرد. ملت تو رستوران مونده بودن ما چرا داريم عين مشنگا اينقدر غش غش می خنديم. آخرش هم البته من نفهميدم کدوم شنگين تره، از بس که خنديديم!
اميدوارم هميشه اين حس خوب رفاقت بينتون باشه از وجود همديگه لذت ببريد.
ملودي | August 21, 2005 06:34 AM

mehdi | August 21, 2005 08:01 AM

سالگرد با هم بودنتون مبارك..من فكر ميكنم رفاقت بهترين شكل با هم بودنه...موفق باشيد
يلدا | August 21, 2005 08:06 AM

:) بعد از این روزای بد این نوشته قشنگ خیلی به دلم نشست.
پرگلک | August 21, 2005 08:25 AM

واي چقدر زود مي گذره.
بهتون تبريک مي گم و آرزوی مي کنم شاد باشين و مشکلات هم زود حل بشه (همون مشکل مالي که گفتي رو مي گم)
neda | August 21, 2005 10:13 AM

سلام خورشيد خانوم
اول از همه سالگردتون و تبريک ميگم و اميدوارم رابطه تون هر روز عميق تر و پيوندتون محکمتر بشه.راستش مطلب مربوط به مثل زن و شوهر بودن و رستوران رفتنو که خوندم تو شاديت سهيم شدم و کلي خنديدم اما وقتي مطلب پايينشو در مورد مادر خوندم خنده ام به اشک تبديل شد. من هم سه ساله که مادرمو نديده ام و با همه مشکلات و تنهايي و غربتي که اينجا دارم تمام وجودم آغوش بي شائبه مادر را فرياد ميکنه... به اميد ديدار هر چه زودتر مادران.
مريم | August 21, 2005 10:54 AM

وای! خیلی خیلی مبارک باشه صنم جونم:)...حالا بالاخره کدوم شنگین تره؟:))
امشاسپندان | August 21, 2005 11:12 AM

هميشه شاد و خوش باشی خورشید خانوم مهربون. منم تبریک می گم و امیدوارم سالیان دراز همه بهت این روز رو تبریک بگن.
فروغ | August 21, 2005 11:26 AM

آدم های ِ با تجربه تر می گن که بعد از مرحله ی ِ سرنوشت ساز ِ دوـ خواهرییت، زن و شوهرها معمولا ً تبدیل به "داماد" میشن به قول ِ اهالی ی ِ سینما!
شماها که با شامپان سین تون شین می شه، شیره بکشید شی می شه با شفا؟
Have fun!
Vahid | August 21, 2005 11:44 AM

صنم جام مبارک باشه:) چه زود شد دوسال!! فکر کردم تازه 11-12 ماه شده:) ایشالله سالهای سال به خوبی و خوشی و رفاقت با هم زندگی کنید... من با سیبا قراره هر دوسال قراردادمونو تجدید کنیم:) دوستی از هر چیزی بهتره...
زيتون | August 21, 2005 12:34 PM

می دونم کمی دیر شده. اما بهانه خوبی بود که هم بهت تبریک بگم و هم بخاطر همه لحظه هایی که با من قسمت کردی تشکر کنم. خیلی وقتها احساس کردم تجربه های تو درست مثل منه. تا وقتی که از ایران رفتی. اون موقع آرزوهای کوچیک منو تجربه می کردی. خوش باش و بازم بنویس. بهترین ها رو برای تو و همسرت آرزو می کنم.
ولنتاین | August 21, 2005 01:57 PM

sanam jan behetun tabrik migam omidvaram hamishe ba ham doost va rafigh bashid.baraye har do tun arezuye salamati va movafaghiyat mikonam
shaghayegh | August 21, 2005 02:10 PM

عزیزم پس دیگه وقت از شعار معروف سال دیگه خونه شووور گذشته وفت نیمه بعدش «بچه بغل» رسیده. بگو ماشالــــــــا چــــــیـــــش نخوری ایـــــشالا :)
تو دانشگاه و دوران درسخونی حسابی موفق باشی.
عالیجناب منتقد | August 21, 2005 06:05 PM

با تبريكات فراوان.. اميدوارم ساليان سال با خوشي و شادي در كنار هم باشيد..
دنيا | August 21, 2005 07:51 PM

سلام
من یکی از خواننده های قدیمی وبلاگت هستم. من دلم برای اون خورشید خانومی که دلش برای جانمازش تنگ می شد تنگ شده نه خورشید خانومی که مست میکنه.
ali | August 21, 2005 08:27 PM

روزبه رضوی | August 21, 2005 10:46 PM

خیلی خیلی بهتون تبریک میگم و امیدوارم که همیشه شاد باشین.
mamaneghazal | August 21, 2005 11:04 PM

congradulate
I didn't exactly understand what did ur familly firend meant. maybe i'll get it later.
but wish u guys all the best
sanam, i klnow u mention this before, but where in California r u living if u don't mind asking?
atash | August 22, 2005 12:57 AM

سلام.من اون موقعها رو که شما قضایای عقد و اینها رو می نوشتی یادمه هنوز...زود گذشت.منم فک می کنم بهترین مدل زن و شوهری دوست بودنه:).ذوق کردم که اینهمه خاطرخواهین...برای اون خانم هم تبلیغ می کنم...راستی!من با حجابم خیلی خوشحالم که یه کسی مقنعه رو اختراع کرده.کاش هر کسی آزاد بود هر جوری که دلش می خواد بگرده :)
hoseina | August 22, 2005 06:50 AM

سلام. تبريك ميگم به شما و آقاي همسرتون.
اين خيلي خوبه كه با هم رفيقيد. حتي بهتر از دوستپسر و دوستدختر بودن هست.
ايشالا كه ساليان سال با هم باشيد.
22 | August 22, 2005 08:07 AM

خدایا... میدونی این بزرگترین دغدغه منه، هربار که به ازدواج فکر می کنم دقیقا همین مقطع و همین نگرانیها ذهنو گیج می کنه، خیلی دوست داشتم از بنبستها و راه حلها به همین کلام قشنگت بیشتر تعریف می کردی، واینکه دیدگاهت قبل از ازدواج و بعد از اون و الان نسبت به این آدم په نوع تغیراتی کرده و 10000 تا سوال دیگه!!
k1 | August 23, 2005 08:41 AM

سلام چقدر زود دو سال گذشت. من تقریبا همون دو سال پیش که ماجراهای مهریه نخواستن و این حرفا رو می نوشتی با تو و وبلاگ آشنا شدم.یعنی اولین وبلاگی که می خوندم مال تو بودو خیلی خوشحالم که با نوشته های تو شروع کردم. من فکر میکنم آرامش و رضایت خود آدم توی زندگی خیلی با ارزشه واسه همین هم برات دعا می کنم آرامش داشته باشی.
بهاره | August 25, 2005 01:17 AM

میدونی نوشته هات همیشه منو به فکر میندازه ؟ مخصوصا وقتی میبینم خوش حالی ..مست میکنی و با هم بودنت دو سال طول میکشه...شاد باشین !
طوبی | August 25, 2005 05:54 AM

من اومدم تبریک بگم دیدم همه گفتن من به آقای شوهر از همین جا تسلیت میگم که به این زودی میدون مردای ایرونی خالی کرده و وظایف شوهرا توی فیلم فارسی و تبدیل به خواهر شده . ولی چون با فاصله کمی از شما ازدواج کردم دقیقا درکش می کنم . و با هاش همدردی می کنم ... سبز باشید
آرش | August 25, 2005 02:16 PM

mano nemidoonam yadete ya na.be har hal tabrik migam va omidvaram roozy do ta khahar beshid.
maman isan | August 25, 2005 02:18 PM

salam manam behetoon khili khili tabrik migam . darzemn az tarafe man ham be shideh khili tabrik begoo . chon khastam ke barash kament bezaram nashod . baraye hamatoon azrezooye sadat va khoshbakhti daram . bidar
bidar | August 26, 2005 11:22 AM

یادمه اون موقع ها نوشته بودی عشق مثل پیچک می مونه اگر هدف یکی باشه که همون خورشیده اینقدر تنه پیچک بهم می پیچه که هیچ تبری نمی تونه اونو بشکنه.توی زندگیت با اقای شوهر موفق باشی.راستی چه خوب یادم مونده.نه؟
gooya | August 26, 2005 11:22 AM

مبارکه. ببینیم ما چیکار میکنیم.
نسترن | August 27, 2005 04:15 PM

akhjyyyyyyyy
mobarak bashe:P
sad saaal dige pirtar beshi:P
dabareye soal ham bayad begam! hich kodum sangin nistand!!!!
persian girl | August 27, 2005 09:27 PM

Khorshid joon
congratulations on your second anniversary, and best wishes for you and your SISTER:)
Mona | August 27, 2005 10:40 PM

تو خجالت نمی کشی مست کردی و شراب؟ که با برادرت ازدواج کرد.ای خاک به تو اون سرت.
بی بی | September 4, 2005 09:42 PM

jaaleb bood, bishtar az 2saale ke bazi vaghtaa weblog e to mikhoonam cheghadr zood migzare omidvaram ke kheyli kheyli shaad o khoram ba ham zendegi konin
Shabnam | September 28, 2005 03:36 PM

Post a comment
|