خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

November 20, 2005


حالا ديگه از تولد بازی بگذريم که اين روزها همش خبرها بده:


نمايندگان مجلس ايران رای داده اند که اگر پرونده اتمی جمهوری اسلامی به شورای امنيت ارجاع شود، ايران فعاليتهای داوطلبانه از جمله اجازه بازرسی سرزده از تاسيسات اتمی بر اساس پروتکل الحاقی را متوقف کند. خدا خودش رحم کنه...


اين مطلب حسين رو که هم خوندم واقعا ناراحت شدم. خانوم طهماسبی رو خيلی کم می شناسم. نمی خوام اصلا در مورد برخوردشون هيچ نظری بدم که شايد اصلا حق داشته باشن. فقط می تونم بگم متاسفم که اصولا تو گروه های مدنی خيلی ها با هم اختلاف دارن. اين فقط يه نمونه اش بود. چيزای زيادی وقتی ايران بودم ديدم که اصلا گفتن نداره. چيزای زيادی هم می شنوم و يه سری برخورد ها رو هم ديدم. هميشه فکر می کردم با اين اوضاع افتضاح حکومت، فقط اميد به نهادهای مدنی غير دولتيه. از اون ور که دولت می خواد ريشه به تيشه اشون بزنه، از اين ور هم خيلی از همين نهاد ها با هم اختلاف دارن يا يه سری مشکلات پشت پرده دارن. (اه، نمی خوام يه چيزی بگم بعدا برام دردسر درست شه، هی مجبورم خود سانسوری کنم.) اصلا فقط همين رو بگم که خيلی ناراحتم که اين اتفاق بين اين دو نفر افتاده. فکر کنين اگه اين دو نفر از پتانسيل های هم استفاده می کردن چقدر خوب می شد.


بعدش هم ديگه بايد اين غرغر رو که مدتهاست نگهش داشتم يه خورده بکنم که قلمبه نشه حناق نگيرم. کار خيلی از ماها شده فقط برچسب زدن به همديگه. يه عده برای حسين صفحه گذاشتن، بعد حسين به طرز ناجوری به عباس معروفی برچسب زد، بعد آقای معروفی اونجوری جوابش رو داد، بعد حسين به نيکان گير داد، نيکان هم واکنش برچسبانه نشون داد، حالا خانوم طهماسبی برچسب می زنه، حسين اون جواب رو می نويسه تو وبلاگش (به شخصه نمی دونم چقدر لازم بود اون اطلاعاتی که حسين داده گفته می شد تو مطلبش). اين تازه فقط يه گوشه کوچولو اش بود که يه سر همه اش هم به دنيای مجازی برمی گرده. از اونور چه حرف هايی که بعضی دوستان جامعه مدنی... برای خيلی ها قشنگ بحث خودی و غير خودی وجود داره. آدم واقعا غصه اش می گيره که پس ديگه به چی و کی می شه اميد داشت؟ شايد هم من اشتباه می کنم و دارم مشتی رو نمونه خروار می دونم. اما به هر حال، اون مشت هايی که من ديدم خيلی اميدوار کننده نبودن. الان فقط می تون بگم يه جورايی ترس برم داشته برای پروژه ای که به کمک يه عده از دوستام تو ايران می خوايم اجرا کنيم و يهويی اين حس بهم دست داده که نکنه من که هيچ جوری خودی به حساب نمی آم و اصولا هميشه نخودی بودم اصلا نتونم از اين راه دور کاری کنم و بيخيال پروژه ای شم که خيلی بهش اميد داشتم و براش زحمت کشيدم...


خب بقيه خبرهای بد رو ديگه بی خيال. تا وقتی که يه سايت خبری خزعبلاتی مثل خبر اين سگه رو می نويسه و هيچکس هم در مورد اخلاق روزنامه نگاری نمی تونه اعتراضی بکنه که آخه کدوم اوشکولی اجازه داده يه خبرنگار همچين چيزايی رو تو يه سايت خبری بنويسه و تنظيم خبر!! کنه، و با وجود اين همه خرافات مسخره ای که داريم چپ و راست می شنويم در مورد نامه امام زمان و چاه جمکران و غيره، اصلا فکر کنم هيچ لزومی نداشته باشه من تو وبلاگم از خبر های بد بنويسم. همون بهتر که راجع به تولدم و رقص و کادو و زندگی شخصی ام بنويسم. حداقل با چند تا از دوستام با هم حال می کنيم.


***


راستی، وبلاگ زيتون دچار مشکل شده. فعلا به اين يکی وبلاگش برين اگه می خواين نوشته هاش رو بخونين.




Comments

میگم دختر اون کامنت مطلب تولدت که شده مثل صف شیر . ما هم اونجا یه شیشه گذاشته بودیم ولی ظاهرا جامون رو گرفتن و حال نداشتیم درباره بریم پشت سر اون صد نفر تو صف واستیم . گفتیم این یکی که صف نداره بهتره برای تبریک گفتن. حالا تولدن مبارک . منم چون تا حالا جشن تولدم رو توی وبلاگ نگرفتم انتظار ندارم که یه روزی جبران کنی . پس برو تا مرز صد سالگی . نفس که ترمز نداره !.

kalaghsiah | November 20, 2005 08:37 PM


صنم جون.من آخر هفته ها وبلاگ نمیخونم برای همین دیر فهمیدم تولدت بوده.حالا اینجا تبریک میگم عیبی که نداره؟تولدت هزار تا مبارک و امیدوارم همیشه همینجور پر انرژی باشی و روزگار به کامت. این دعواها رو هم بی خیال. تا ما ایرانی ها یاد بگیریم از بودن و کمک همدیگه استفاده کنیم کلی طول میکشه.همین که کسایی مثل تو هستند که دورتر از نک دماغشون رو هم میتونند ببینند، خودش غنیمته. مواظب خودت باش دختر جان

خانوم حنا | November 20, 2005 10:19 PM


ageh deghat koni ye tarafeh dava hamisheh hossein derakhshaneh! ageh matalebeh weblogesham 1 hafteh bekhoony, kolli tanaghoz peydaa miknony! va az hameh mohemtar inkeh fekr mikoneh kheli mofahmeh!

TY | November 21, 2005 12:21 AM


صنم جان تبريك ديرهنگام من را هم بپذير. براي ان مطلب نشد كامنت بذارم. روزهاي خوشي داشته باشي عزيزم

صورتك | November 21, 2005 01:15 AM


تولدت مبارک خورشید خانوم!

این ماجرای سگه منو یاد این جوک انداخت: یه آخونده داشته به مردم از معجزات امام صادق میگفته. میگه یکی از معجزات اون حضرت این بود که یه بار یه آهو آمد و با ایشون با زبان عربی صحبت کرد. یکی پامیشه میگه حاج آقا این که گفتین که معجزه ی حضرت آهو بود نه معجزه ی امام صادق!

محمد | November 21, 2005 01:41 AM


what goes round comes round !
صنم جان متاسفانه حسین درخشان هودش این اختلافات رو شروع کرده و حالا هم باید پاش به ایسته ! اون زمانی که ایشون در وبلاگش فریاد میزد که باید همه مجاهدین رو کشت و از عراق بیرون کرد ! ( البته من مجاهد و اصلا مسلمون نیستم ولی حق مبارزه رو برای تمام گروهای مخالف ایران قائلم ) وفتی ایشون تمام اعضای کانون وبلاگ نویسان پن لاگ رومتهم میکرد که یک مشت پناهنده سیاسی ( با همه احترامی که برای پناهندگان سیاسی قائل هستم ) بیکار هستند و برای فک و فامیل اطلاعیه میدهند ! باید فکر این روزها رو هم میکرد ! من هم از اختلافات ناراحت میشم ولی شاید بهتر باشه حسین درخشان که همیشه بدون هیچ گونه فکر کردنی ! هر چی از دهنش در میاد به همه میگه روزی یاد بگیره هر کسی که مثل اون فکر نمیکنه حتما دشمن 100 % نیست ! من کاری به اینکه ابشون در زمان انتخابات ایران به ایران رفت ندارم ...به قول خودش همیشه در حال مخالفت علنی با جمهوری اسلامی است ولی راحت به تهران سفر میکنه و بر میگرده .مجتبی سمعیی نژاد ( که به قول ایشون پسر خاله اعضای پن لاگ هست ؟؟!) فقط برای 2 خط نوشته که توهین به رهبری حساب شده باید سالها در زندان بپوسه ! دوست ندارم که بیش از این به اختلافات دامن بزنم ولی شهامت داشتن و قبول کردن اشتباهات فردی جراتی میخواد که من هرگز در حسین ندیدم ! چند بار هم حضوری با هم صحبت کردیم همیشه فقط شعار میده و ایشون انگار همیشه

. Mr Right & Mr, know it all هستند .
ببخش که کمی طولانی شد .موفق و پیروز باشی

جاوید | November 21, 2005 05:43 AM


اومدم تا بگم تولدت خيلي خيلي مبارك باشه و اگه تونستي سفرنامه سيتان رو ورقي بزن!

پدر اروند | November 21, 2005 09:24 AM


صنم جان اميدوارم ناراختيت درباره پروژه جدي نباشه. چون اصلا راه نداره بي خيال پروژه شي. مگه اصلا بدون تو ميشه؟

ليلا | November 21, 2005 01:32 PM


اولا که با تاخير تولدت مبارک خورشيد جونم الهي هزار ساله شي دنياي دورو برتم قشنگتر از ايني بشه که حالا هست نمي دوني من با نوشته هات چه حال و حولي کردم ببخشيد که دير تولدت رو تبريک گفتم بعدشم اينکه
یه مطلبی راجع به زنانه که خوشحال می شم خيلي خوشحال!!!نظرتو راجع بهش بدونم:خیلی برام مهمه،اگه وقت بذارید ممنون می شم ؟مرسی

ننه سرما | November 21, 2005 03:02 PM


ممنون از لينك جديدي كه واسه زيتون گذاشتي. عزيزم، نفست از جاي سفت خوابيدني گرم ميشه بعد در مياد (درست نوشتم؟). «اين يكي وبلاگ» هم مثل «اون يكي وبلاگ» فيلتره پس زياد به خودت زحمت نده و به كاراي مهمترت برس. جــــيـــگر !!

افشين جون | December 8, 2005 04:30 PM


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران