خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

December 17, 2005


خب اينا يه خورده دير اومدن، من تونستم توالت و ظرفا و مرغا و دستامو بشورم و فسنجون رو بار بذارم که لااقل به فردا برسه. و البته در هنگام طبخ فسنجون گاز آتيش گرفت چون اصولا گاز کثيف بود، بعد فسنجون سر رفت من تمييز نکردم خب آتيش گرفت ديگه! البته مشکلی نيست فقط بيرون قابلمه هه کاملا سياه شده ولی توش خوبه! گاز رو هم البته بالاخره شستم. تازه کشف کردم روی اين گازه رو می شه عين کاپوت ماشين زد بالا زيرش رو شست. حالا شايد اگه بقيه جاها هم آتيش گرفت اونا رو هم شستم! (اين ايهام جمله منو کشته!) معلومه حالم خوبه؟ :D




Comments

حالت که به نظر زیادی خوب میاد. فقط تو رو خدا ببا کل خونه رو آتیش نزنی!!

مانا | December 17, 2005 06:07 AM


ُُسلام خورشید خانوم، از آشپزی و رفت و روب و ترمی که گذشت خسته نباشین. این کامنت به موضوعی که نوشته بودین ارتباطی نداره، فقط خواستم توی چند کلمه حسی که نسبت به وبلاگ و نوشته هاتون دارم رو بیان کنم.
من هم یک دانشجوی PhD هستم در کانادا، و تازگی بخشی از اوقات تنهاییم رو با خوندن مطالب وبلاگها پر میکنم. هفته پیش گذارم افتاد به وبلاگ شما و جاتون خالی، حسابی از درس و research افتادم! شاید باورتون نشه، ولی تمام آرشیوتون رو مرور کردم. از 1000 دلار کادوی عمه جان و خرید کامپیوتر بگیرین تا سیاوش کوچولو، از کادوهای بچه ها تو کلاس زبان تا خاطرات اون شهر شلوغ و بیان ساده مشکلات و نگرانیهایی که یک دختر توی جامعه ایران باهاشون دست و پنجه نرم میکنه، دلداریهای Pinkfloydish، از لحظات خداحافظی در فرودگاه تهران تا مصر و آمستردام و ...خلاصه انگار که فیلم زندگیتون رو میدیدم. میخوام بگم اونقدر روان و بی شیله پیله و دوست داشتنی نوشته بودین که دلم می خواست بخونم و بخونم. کامنتم طولانی شد، ولی خواستم بگم اولا ممنون از وقتی که تمام این سالها صرف نوشتن کردین و دیگه این که بدونین نوشته هاتون تصویری شفاف از امیدها، دغدغه ها، شادیها ، غمها و تلاشهای بسیاری از کسانی هست که شاید هیچگاه فرصتی برای نوشتن نداشتند. براتون در کنار آقای همسر، آرزوی سلامتی، دل خوش و موفقیت دارم. خورشید امید در دلتان فروزان باد.

آقای پستچی | December 17, 2005 06:52 AM


کاملن معلومه!

ولنتاین | December 17, 2005 10:29 AM


اوه! چه خوب! من فسنجون خیلی دوست دارم! (:

SoloGen | December 17, 2005 02:22 PM


wow! ایهام رو ببین!!;)

سینا | December 18, 2005 07:17 PM


Post a comment




Remember Me?


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران