خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

December 17, 2005


تئوری + عمل


با وجود کمک هايی که گرفتم، تقريبا همه تحقيق هام رو مزخرف نوشتم بر اساس استانداردهای اينجا. خب از اين بيشتر ازم بر نمی اومد. من هميشه مخالف تئوری بودم و ازش فرار می کردم. ولی خب واضحه که علوم انسانی بدون تئوری يعنی پشم. اصولا هم که چيزی بلد نبودم و نيستم. برای همين اون پشتوانه تئوريک لازم برای نوشتن تحقيق هام رو نداشتم و کلی جون کندم. ولی حداقل می تونم اميدوار باشم که C نگيرم، چون بالاخره همه تکليف هامو انجام دادم و سر همه کلاس ها رفتم. لياقت A رو هم که وقعا ندارم چون خودم رو با بقيه که مقايسه می کنم می بينم اگه به من A بدن به اون ها اونوقت چه جوری نمره بالاتری می تونن بدن که عدالت رعايت شه!! (متاسفانه اينجا هم بايد نمره برام مهم باشه چون اگه يکی از نمره هام هم پايين شه پول نمی دن بهم ديگه.)


ولی خب اين جون کندن های اين يه ماهه باعث شد يه خورده سر عقل بيام. فکر کنم از اين به بعد يه خورده تئوری رو بيشتر جدی بگيرم. البته نه به خاطر اينکه خوشم می ياد، بلکه به خاطر اينکه بتونم از پس نوشتن آکادميک بر بيام. وگرنه هنوز اعتقاد دارم لپ مطلب خيلی از مقاله های آکادميک تو علوم انسانی رو تو يک صفحه می شه گفت، بدون اينکه لقمه رو دور سرت بچرخونی و تئوری خيلی موقع ها فقط به شاخ و برگ دادن قضيه کمک می کنه. (می گم با اين تفکر خوبه نرفتم فلسفه بخونم!)


البته الان که فکرشو می کنم می بينم هميشه هم با تئوری مخالف نيستم. تا اون جايی اش رو مخالفم که فقط به حرف زدن و نوشتن صرف ختم می شه. تئوری هايی که به وضوح تو عمل هم به کار می يان خيلی بد نيستن. مثلا تو علوم ارتباطات يه سری از تئوری ها مثل شکاف ديجيتالی يا خلاء دانش می تونه کمک کنه به تعيين چهارچوب تحقيقات تو اين زمينه ها و اگه تحقيق ها خوب انجام بشه می تونه کمک کنه به اينکه راهبردهای عملی خوبی برای از بين بردن خلاءها و شکاف ها ارائه بشه. يا مثلا تئوری Information Subsidies کلی به درد روابط عمومی ها می خوره که درک بهتری پيدا کنن از ارتباط با رسانه ها و بفهمن چجور مطلب ها و اطلاعاتی که بيرون می دن به درد رسانه ها می خوره و کار می شه. خبرنگارها هم می تونن از اين تئوری استفاده کنن با بهتر فهميدن نوع ارتباط روابط عمومی ها با رسانه ها.


شايد به همين دليل هم بود که ارتباطات و مطالعات زنان رو با هم انتخاب کردم. به نظر من هيچی بيشتر از رسانه ها رو ملت تاثير نمی ذاره. ولی بعضی موقع ها آدم هايی که تو رسانه ها کار می کنن دانش تخصصی تو رشته های ديگه رو ندارن (که خب مجبور هم نيستن داشته باشن). اونايی هم که دانشگاهی هستن و تحقيق می کنن و غيره تو فضای بسته خودشون هستن اغلب اوقات و دليلی نمی بينن از اون فضا بيان بيرون.* مثلا در مورد بخصوص مطالعات زنان، خيلی تئوری ها هست در مورد جنسيت که اگه فراگير بشه می تونه نوع نگاه آدم ها رو عوض کنه، ولی خب اين تئوری ها تو دانشگاه می مونن. به زبون ساده گفته نمی شن که مردم عادی هم که دانش تخصصی ندارن بفهمن. بعد خب چه فايده ای داره اين تئوری ها هی توليد بشن و مثلا مشکلات اجتماعی رو نقد کنن، ولی بين مردم راه پيدا نکنن؟ خلاصه که دلم می خواد با چسبوندن اين دو تا رشته و تحقيقی که می خوام بکنم يه راه حلی از نظر خودم بدم. يعنی نه اينکه راه حل بدم، راه حل وجود داره و داره خيلی جاها هم استفاده می شه. در واقع با تحقيقم رو اون مساله بيشتر تاکيد می خوام بکنم. حالا بعدا راجع بهش می نويسم چون می خوام نظر شما رو هم بدونم.


* اين مساله رو بيشتر در مورد آمريکا دارم می گم چون اين يک ساله که اينجا بودم رو اين مساله دقيق شدم. خيلی نمی دونم چقدر از بحث هايی که تو دانشگاه های علوم انسانی می شه تو ايران به زبون ساده تو رسانه ها هم مياد.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage