« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
January 09, 2006
خب لات بازی ديگه يواش يواش تعطيل! دانشگاه شروع نشده استادهای عزيز شونصد تا ايميل فرستادن برای جلسه اول هر کلاسی يه چيزی حدود 60 صفحه بايد بخونيم. برنامه هرکلاسی رو که ديدم سرگيجه گرفتم. برای يکی از کلاس ها 6 تا کتاب (هر کدوم سيصد صفحه) و يه ژورنال کامل و 4 تا مقاله ناقابل 30 صفحه ای بايد بخونيم. برای اون يکی 3 تا کتاب دويست سيصد صفحه ای و 38 تا مقاله. کلاس سوم هم که هنوز سرگيجه نداده.
کلاس هام شديدا تئوريک هستن اين ترم. يکيش Feminist Ethnography که خودم هنوز درست حسابی نمی دونم چی چيه. اون يکی Sociology of Gender که خب اصلا هيچی در موردش حاليم نمی شه و فعلا در سطح ترجمه کلمه gender باقی موندم. سومی هم تئوری های فمينيستيه که البته اين واحد پيشرفته است و واحد مقدماتی اش رو من نگذروندم. منتها چون اين کلاس دير به دير ارائه می شه مجبور بودم بگيرمش.
خلاصه هر خوبی/بدی از من ديدين حلالم کنين! سعی می کنم هر از چند گاهی بيام اينجا يه سری بزنم! ولی خب ديگه کمتر گير گلواژه های من می افتين! فعلا جعفر خان که به فرنگ رفته بايد بره سر کلاس های تئوريک مطالعات زنان گلواژه بگه.
اينم بگم برم برای اينکه در تاريخ وبلاگی ام ثبت بشه و روزهايی که از دست درس ها گوزپيچ می شم و وقت نمی کنم يه نيمرو هم درست کنم بيام ببينمش يه خورده دلم وا شه! امروز با سه تا از دوستای باحالمون رفتيم لب دريا و يه کباب کوبيده مشتی برامون درست کردن (که البته نصفش به هنرمندی من و آقای همسر سوخت، ولی بقيه اش خيلی خوب شد!) نکته مهم اين وسط اين بود که من چربی های گوشت رو نگه می دارم برای آبگوشت و برای همين يک عالمه چربی داشتم که قاطی اين کبابا بکنيم. فقط حيف که گوشت چرخ کرده های اينجا گوشت گوساله ان و گوسفند زياد پيدا نمی شه. وگرنه ديگه آخر کباب کوبيده می شد. (اينو دارم می نويسم که اين دوستامون که وبلاگ من رو شديدا دنبال می کنن بخونن، دفعه ديگه رضايت بدن بريم گوشت گوسفند جور کنيم!) ياد کباب کوبيده های کثيف و چرب و چيلی و به قول بابام مگس نشان فرحزاد بخير!
گفتی گلواژه می دونی جایگزین خوبی برای واژه ی رکیکی چون . . . هستش
masoud | January 9, 2006 02:19 AM

وحشتناكه كه .... خدا به دادت برسه ... برات آرزوي موفقيت ميكنم
دختر كولي | January 9, 2006 02:19 AM

درضمن میشه به یهجوون لینک بدین لطفا
masoud | January 9, 2006 02:20 AM

در ضمن Sociology of Gender چه جئر دزسیه البته نه کهندونم نه می خوام بیشتر بدونم نیس سیکل دارم شهر رفتم .
masoud | January 9, 2006 02:22 AM

baba! in ostada ham che esmhayee mizaran roo ye in celass hashoun, be khosous in ostadhaye feminism dige koshtan ma ro! man terme gozashte ye celas dashtam be nam e "feminist research methodologies. sakht bouda! az bad bakhti ham faghat 4 nafar too ye celass e boudam! adam dige khodesh shabih e in wave haye feminism mishod akhare celass!
sanam joonam, thank you so much for all you have done and are doing for our weblog!
hug
azadeh | January 9, 2006 02:38 AM

درسهای ان طرفی گویا کمی حجیم است.
درسهای اینطرف، خب، معمولا کم حجم!
به هر حال خوش بگذرد!
راستی کتابها را میخری یا از کتابخانه میگیری؟ من دچار این مشکل شدهام که کتابها را بخرم بهتر است یا نخرم!
---
خورشيد: فکر کنم درسای علوم انسانی اينقدر خوندنی داشته باشه. کتاب ها رو اکثرا می خرم. تو آمازون يا half.com بعضی وقتا قيمتای خوب برای کتابای دست دوم پيدا می شه. کتابخونه اين خطر رو داره که ممکنه يهو يکی کتاب رو بخواد و تو مجبورشی پس بدی، يا جريمه مدتی که پس ندی با پول مثلا خريد دست دوم يا کپی کتاب يکی بشه. بعدش هم من تو کتابا زياد می نويسم. ترم پيش فقط يه کتاب رو از کتابخونه گرفتم که اونم فقط يک جلسه لازمش داشتيم. آدم اگه راهش رو بلد باشه بعدا می تونه تو e-bay بفروشه دوباره. البته بماند که اون شيش تا کتاب رو بنده نو، از کتابفروشی مستقل شهر خريدم به يک برابر و نيم قيمت دست دوم آمازون چون يه جورايی راه نداشت دست دوم بخرم (همچين يه جوری آدم رو نگاه می کنن اگه از اين کتابفروشيه حمايت نکنی بعدش آدم خجالت می کشه!)
SoloGen | January 9, 2006 02:59 AM

سلام.همیشه اینجا میام.آخرشه
میشه وبلاگ منو توی لیست بزاری
(ما همه بازیگریم)
mohsen | January 9, 2006 06:12 AM

از پس همه این درس سختا و زیادا بر میای مطمئنم پس برات فقط آرزوی موفقیت میکنم . . . شاد باشی
بهار | January 9, 2006 06:49 AM

آخي! چه زياد!
تو ميتوني! تكرار كن: تو ميتوني! تو ميتوني!
;)
ذهن سيال | January 9, 2006 07:57 AM

3لام
حال؟
احوال؟
دماغ؟
گود خوب
اوکی
بقول سهراب سپهری در صدای پای آب
زندگی، تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است.
رخت ها را بکنیم:
آب در یک قدمی است
من از شما تقاضای انجام یک لطف دارم و آن اینکه در لیست گرانبهایتان نام نگاره مرا وارد نمائید
Aziz Meybodi
http://nasab.blogspot.com
مر30
نای3
30 یو
3پا3
Aziz Meybodiعزیز میبدی | January 9, 2006 08:35 AM

دلم تنگ می شه دوباره. موفق باشی و همه رو A بگیری
ولنتاین | January 9, 2006 11:05 AM

حقيقتا كباب كوبيده هرچي كثيف تر باشد خوش مزه تر است...
باد صبا | January 9, 2006 01:56 PM

vay, dele mano ab kardi
baba, darso mashgho vel kon.
bechasb be zendegi va lezzat bebar. shayad farda zende nabashi.
ye doost | January 9, 2006 07:40 PM

salam khorshid, khoda akhar o aghebatet ro be kheir kone. when I was an undergrad some times I bought my books from this website: http://www.cheapesttextbooks.com/
they don't have every thing and any thing, but what they have is usually pretty cheap. and this other website is for medical books only, but you can read the books online for free. ba ejaze mizram inja in case some of your readers are in the medical field :http://freebooks4doctors.com/fb/special.htm ghorbanat va movafagh bashi. azadeh.
Azadeh | January 9, 2006 10:49 PM

اگه شما لاتي پس حسين درخشان چيه!!
رويا | January 10, 2006 02:37 AM

هر وقت این تئوری feminist ethnography رو خوندی در موردش بنویس
aida | January 10, 2006 05:21 AM

اه تو حال آدمو با اين درس دارم درس دارمت بهم مي زني. از دانشگاه آزاد زسيدي به يه دانشگاهراس راسي حالا فهميدي درس خوندن چه جوريه. همه درس مي خونن اين همه ادا و اطوار تو رو در نميارن.
sahar | January 10, 2006 07:14 AM

درود .
خورشيد خانوم چارقد مشكي نمي خواد . كارهات زيباست .
موفق باشي .
سرزمين جاويد | January 10, 2006 12:15 PM

باشه، باشه! تنها تنها بخورین هیچ یاد ما هم نکنین. شاید رفتم دی سی خمینی رو ببینم. یادت رو نمی کنم، جات هم خالی نمی کنم. تلافی! رضا خوبه کی بر می گرده؟
آیالای بسیار مریض
ayaala | January 10, 2006 12:27 PM

یکی کباب کوبیده باید مگس نشان باشه و یکی آلوچه!!!
كوزه | January 10, 2006 08:16 PM

ای گغتی این گوشتای گاو و گوساله اینجا منو کشته حالا خوشبختانه یک مغازه متعلق به اعراب محترم یافت شده که گوشت گوسفند به قیمت خون پدرش موجود دارد
shift | January 10, 2006 11:28 PM

سلام خورشید خانم.دوستت دارم.هم خودتو و هم سایتتو
mohsen | January 11, 2006 02:55 AM

سلام
با اجازه یه لینک بهتون دادیم
مرسی
فرانک | January 11, 2006 09:09 PM

سلام خسته نباشید و امیدوارم روزگار را همچنان ببینی که می خواهی و ما اینجا توی ایران تونستیم کارهای بزرگی بکنیم . توی صنعت . توی استقلال و توی کار . امیدوارم شما هم بتونید توی کشور غریب به نام ایران و ایرانی کاری کنید که همه ما در همه نقاط دنیا به ایرانی بودنمون افتخار کنیم . ما توی یه کارگاه صنعتی با 3 تا کارگر الان شدیم رغیب 2 تا شرکت آلمانی . به طوری که فکرش رو هم نمیکردیم که اینقدر پیشرفت کنیم و بتونیم کارهای بزرگ انجام بدیم . توی صنعت ما و توی ایران همه مشتری خودمون هستن ( یعنی ما) و دیگه کسی جلوی خارجی دست دراز نمی کنه . امیدوارم شما هم بتونید واسه خارجی ها یه رغیب سرسخت به حساب بیایین تا بتونین ارزش کارهای خودتون رو بیشتر درک کنین. فقط حیف که ما و شما رو توی دنیا خوب نمی شناسن (مخصوصا مارو که حالا دیگه سایت هم داریم ولی کسی سراغمون نمیاد ).
Amir | January 11, 2006 10:22 PM

در جواب مطلب "از دست خودم عصبانی ام" :
خورشید جان، این طور فکر نکن: "عقده خود کم بينی و ميل به جلب توجه و جلب همدردی؟" نه، این که آدم از گرفتاریها و حس های بدش بنویسه همون قدر طبیعی هست که آدم حس های خوب و لحظات شادیش رو با دیگران قسمت کنه. حقیقت اینه که به این شکل آدم حس درونیش رو خالی میکنه و زودتر میتونه به آرامش برسه.
یک تفاوت عمده درس خوندن در اینجا در مقایسه با ایران اینه که اینجا حجم مطلبی که ارائه میشه خیلی زیاد هست، به همین خاطر وقت خیلی بیشتری باید صرف کرد.
به هر حال، بدون که میتونی از عهده اش بر بیای. اگر از همکلاسیهات کسانی هستن که باهاشون راحت تری و به خاطر زبان یا تجربه تحصیل در اینجا، به درس مسلط تر هستن، سعی کن با هم تبادل اطلاعات داشته باشین، این کار به مرور تسلط و اعتماد به نفست رو بیشتر میکنه.
به خواب و خوراکت هم برس، یک وقت به خاطر بی توجهی خودت رو مریض نکنی که از همه چی بدتره.
برای خودت و آقای همسر آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.
سهراب | January 11, 2006 11:38 PM

چرا واسه نوشته جدیدت جای کامنت نذاشتی؟
سیروس | January 12, 2006 01:46 AM

سلام اميدوارم موفق باشيد ولي ما منتظز پست هاي شما هستيم .ادامه بده.
amir | January 12, 2006 02:00 AM

Post a comment
|